هیولایی در جست و جوی خالقش
فاطمه قاسمآبادی
در قرن نوزدهم ادبیات گوتیک، جهت خاصی پیدا کرد. در رویکرد تازه، عنصر ترس که آمیخته با احساسات و عشق بود، دچار تغییراتی شد. در این تغییرات دیگر منشأ ترس انسان، ناشناختههایی از دنیای شیاطین، ارواح و... نبودند بلکه ترس از پیشرفتهای علمی و استفاده انسان از دانش، علیه همنوعانش شدت گرفت.
این نوع ترس که اتفاقا ترس بجایی بود، باعث خلق داستانهای زیادی شد که جذابترینش کتاب «فرانکشتاین»، اثر «مری شلی» نویسنده انگلیسی بود.
کتاب فرانکشتاین به خاطر پرداختن به موضوعی خاص و متفاوت، بهشدت مورد توجه قرار گرفت و تا به حال، اقتباسهای سینمایی متفاوتی از آن ساخته شده است.
فیلم «فرانکشتاین» ساخته «گیرمو دل تورو» محصول سال 2025 نتفلیکس است. این فیلم با اقتباس از کتاب فرانکشتاین، مخاطبین خود را به دنیای پر از فانتزی و شگفتی گوتیک میبرد.
سرگذشت خالق و مخلوق
داستان فیلم فرانکشتاین دو پرده دارد. پرده اول زندگی «ویکتور فرانکشتاین» را به تصویر میکشد که خالق ماجرا است. در این پرده مخاطبین زندگی ویکتور را از دوران کودکیاش دنبال میکنند. ویکتور که حاصل ازدواج یک مرد دانشمند و زنی ثروتمند است، از کودکی متوجه عدم تفاهم بین پدر و مادرش میشود و بین این دو قرار میگیرد. هرچه رابطه ویکتور با پدر دانشمندش تیره و تار است در عوض عاشق و شیفته مادرش است و معنای زندگی را در وجود او میبیند.
وقتی ویکتور به نوجوانی میرسد، مادرش هنگام به دنیا آوردن برادرش «ویلیام» از دنیا میرود. ویکتور بعد از این اتفاق دردناک، قسم میخورد که با مرگ مبارزه کند و در این راه زندگی خودش را صرف علم کند.
سالها میگذرد. بعد از تحقیقات بسیار زیاد، ویکتور روزی با مردی به نام «هنریش هارلندر» آشنا میشود که عموی «الیزابت» نامزد برادرش است. او به ویکتور پیشنهاد میدهد تا هزینههای ساخت مخلوقش را بپردازد... در نهایت ویکتور موفق میشود مخلوقش را با تکههای بدن مردان مرده بسازد ولی کمی بعد از زنده شدن، او از مخلوقش ناامید و از خلق این موجود عجیب پشیمان میشود. به خاطر همین با آتش زدن قلعهاش، او را رها میکند غافل از اینکه مخلوقش نامیرا است...
در پرده دوم، مخاطبین داستان را از دیدگاه مخلوق ویکتور میبینند که بعد از آتش گرفتن قلعه موفق به فرار میشود و در جنگل با پیرمردی روشندل آشنا میشود که به او علم، حکمت و تاریخ دنیا را میآموزد.
بعد از مرگ پیرمرد، مخلوق درماندهتر از همیشه به دنبال ویکتور میگردد تا از او بخواهد یا برای او همدمی بیافریند و یا مرگ را به او هدیه کند...
این دو پرده و دو زندگی، در یک کشتیگیر کرده در یخ، بههم گره میخورند و خالق و مخلوق در این کشتی، بعد از تعقیب وگریزهای بسیار، با هم دیدار میکنند...
کفر در پرده ابریشمی
در دنیای دل تورو از گذشته تا به حال، شیاطین در کنار انسانها وجود داشتهاند و ماجراجوییها، درواقع بین این دو اتفاق افتاده است.
البته گاهی شیاطین موجودات خوبی هستند و به انسان کمک میکنند و گاهی ضد انسان هستند و برای نابودی و گمراهیاش تلاش میکنند! در دنیای فانتزی دل تورو، چیزی به عنوان خداوند و فرشتگان وجود ندارد و به خاطر همین هم، بار خوبیها را، شیاطینی با چهرههایی ترسناک اما با قلبهای طلایی، بر دوش میکشند!
حدود چند دههای میشود که در هالیوود مسئله رهایی انسان توسط خداوند و بازی دادن مخلوق توسط خالق، مورد توجه گرفته است.
گاه این تفکر و ناامیدی، به سختترین و زمختترین شکل به تصویر کشیده شده و حاصلش فیلمی مانند «اره» است که در آن شخصیت «جان کرامر» که با لقب جیگ ساو(قاتل اره مویی) شناخته میشود، نقش خدای مریض ماجرا را بازی میکند و انسانها را در موقعیتی قرار میدهد که به آن بازی میگوید و آنها را وادار میکند برای بقا به جان هم بیفتند، در حالی که او شاهد این وحشیگریهاست و موذیانه از آن لذت میبرد و کمکهایش هم در واقع برای تفریح بیشتر است، نه از روی دلسوزی ترحم یا اهمیتی که به آن انسانها میدهد!
در دنیای فیلم فرانکشتاین اما، ناامیدی مخلوق از لطف خالق، شکل لطیفتری دارد. در این فیلم مخاطب، ویکتور فرانکشتاین را میبیند که در قامت خدای ماجرا، مخلوقش را رها کرده و از دست او خشمگین است و در نهایت از بهوجود آوردنش پشیمان شده است و از طرف دیگر مخلوقش با آن چهره بینوا و دلشکسته، در جست و جوی ذرهای محبت و امید، دست و پا میزند.
این پیامِ کاملا واضح، دقیقا عکس رابطه خداوند با انسان است که در آیه 3 سوره ضحی، پس از چندین قسم بزرگ خداوند میفرماید:
«پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است.»
نگاه ناامید مخلوق نسبت به پروردگار که بهوفور در تولیدات فرهنگی غربی وجود دارد، دقیقا در نقطه مقابل ادبیات شرقی و بهخصوص ادبیات اسلامی است که در آن انسان در تندباد آزمایشها و مصائب، اگر گوهر وجودش را خالص کند، جز نزدیکی و زیبایی در رابطه با خداوند نمیبیند.
ارادت به ادبیات و ادیبان
دل تورو به عنوان کارگردانی شناخته میشود که همیشه علاقهاش به ادبیات را در آثارش بهنحوی نمایش میدهد. در فیلم فرانکشتاین هم از آثار «پرسی شلی» و «لرد بایرن» که هر دو دوست یکدیگر بودند و در خلق کتاب فرانکشتاین مؤثر بودند، استفاده میشود و سازنده با استفاده از این کار به این دو شاعر ادای دین میکند.
دل تورو در فرانکشتان به صورت ویژه از شعر پرسی شلی در مورد «اوزیماندیاس» که به عنوان نام فرعون زمان حضرت موسی از او یاد میشود، استفاده میکند.
این شعر که به غرور بیسرانجام اوزیماندیاس و کوتاه بودن و پوچ بودن ادعاهای آدمی اشاره دارد، مهمترین شعر پرسی شلی است.
این اولین بار نیست که دل تورو، به صورت مستقیم به شعرا ادای دین میکند. پیش از این هم در فیلم «شکل آب»، در سکانس پایانی از زبان شخصیت فیلم، شعری منتسب به «حکیم سنایی غزنوی» خوانده میشود به این مضمون:
«از درک تو عاجزم، تو را در تمام اطرافم حس میکنم. حضور تو چشمانم را پر از عشق و قلبم را بیآلایش میکند، از آنرو که تو همه جا هستی.»
این شعر در زبان فارسی اینطور بیان شده است:
چون نگنجد شکل تو در عقل من/ بینمت در هر مکان و منزلی
زین حضورت، عشق شسته چشم من/ دل زلالم، چون به هر جا حاضری
جالب است که بعد از اکران فیلم، تا مدتها مخاطبین غربی، بهخاطر کنجکاوی در مورد شاعر ابیات سکانس آخر، در اینترنت به دنبال نام سنایی میگشتند.
استقبال از هیولای جدید
اقتباس جدید از داستان فرانکشتاین، مورد استقبال زیاد مخاطبین قرار گرفت. هرچند که به غیر از دو شخصیت اصلی، بقیه شخصیتهای فیلم مانند شخصیت الیزابت و ویلیام و...غیرقابل درک هستند ولی این مسئله لطمهای به مفهوم کلی و اصلی مدنظر سازنده نزده است و خیلی هم مخاطبین را درگیر نمیکند.
البته شاید اگر دل تورو به جای قرار دادن الیزابت به عنوان نامزد برادر ویکتور او را مانند کتاب، در جایگاه نامزد خود ویکتور میگذاشت، به خاطر وجه مذهبی الیزابت در فیلم که مخلوق ویکتور را نسخه بیگناه خود ویکتور میدید، تنها در این صورت، علاقه الیزابت به مخلوق ویکتور منطقی و قابل لمس میشد ولی با داستان فعلی، شیمی روابط عاطفی داستان درست از آب در نیامده است.
طراحی صحنه چشمنواز به همراه بازیهای قوی و زیبای ستارههای فیلم فرانکشتاین توانست، نظر مثبت مخاطبین و منتقدین را به خود جلب کند. فرانکشتاین با بودجه 120 میلیون دلاری خود تا به حال چیزی حدود 420 میلیون دلار در گیشه فروش داشته و معلوم است که مخاطبین از گوتیکِ رمانتیک دل تورو، استقبال کردهاند.