وقیح مثل آژانس (مقاله وارده)
علیرضا معشوری*
پروندهسازیهای پایانناپذیر آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه ایران را نمیتوان فقط یک روند عادی فنی یا حقوقی دانست. این اقدامات، فراتر از یک رویکرد سیاسی به بخشی از راهبرد فشار ساختاری غرب علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. از آغاز شکلگیری پرونده هستهای ایران، آژانس هرگز به شفافسازیهای گسترده ایران اذعان نکرد و حاضر نشد برنامه صلحآمیز هستهای ایران را به رسمیت بشناسد. سکوت معنادار آژانس در برابر حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران و عدم محکوم کردن آن، خود گویای این واقعیت است که این نهاد بهرغم مأموریت رسمیاش، در عمل نقش یک بازیگر سیاسی همسو با قدرتهای غربی را ایفا کرده است. نهادی که حتی محکوم کردن حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران به عنوان عضوی از NPT را ضروری ندانسته؛ نمیتواند مدعی بیطرفی باشد و وقیحانه از ایران بخواهد که به برجام و NPT پایبند بماند و اجازه ورود بازرسان(بخوانید جاسوسان) را به مراکز هستهای بمباران شده بدهد. بر اساس همین رویکرد آژانس باید فهمید که چرا رابطه ایران و آژانس به چرخهای تکراری از مطالبه آژانس، همکاری از طرف ایران و مطالبهای جدیدتر از طرف آژانس تبدیل شده است.
تجربه ایران نشان میدهد که اعتماد به آژانس اشتباه بوده است. ایران در دورههای مختلف با ارائه داوطلبانه اسناد و اجازه دسترسیهای فراتر از تعهدات و در نهایت پذیرش برجام، بارها حسن نیت خود را نشان داده است؛ اما این اعتمادسازیها هرگز منجر به بسته شدن پرونده هستهای نشد. همین شفافسازیها بهانهای شد برای طرح پرسشهای جدید، گشودن مسیر پروندهسازی تازه و انتقال اطلاعات فنی و اسامی دانشمندان ایران به کشورهای متخاصم. عملکرد آژانس در طول دو دهه گذشته ثابت کرده که هرگاه ایران امتیازی داده یا سطح همکاری را افزایش داده است، نتیجهاش برخلاف انتظار کاهش فشار نبوده و به گسترش دامنه مطالبات آژانس و تصویب قطعنامه در شورای حکام علیه ایران منتهی شده است. یعنی از نظر آژانس طرفی که امتیاز میدهد، محکوم به تداوم امتیازدهی میشود، زیرا نبود بازدارندگی، آژانس را به افزایش خواستههایش تشویق میکند.
اما همکاری گسترده ایران فشارهای سیاسی و تحریمی را کم نکرد و برعکس توقعات جدیدی را ایجاد نمود. ایران با اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی، بازرسیهای سرزده را پذیرفت، سطح غنیسازی را کاهش داد و ذخایر اورانیوم خود را محدود کرد اما در مقابل، آژانس و دولتهای غربی هیچگاه تعهدات خود را به طور واقعی اجرا نکردند. این روند نشان میدهد زمان بازنگری در نوع تعامل ایران با آژانس و حتی خروج از معاهده NPTفرا رسیده است. بازنگری به معنای تقابل بیمحاسبه نیست، این بازنگری به معنای تعریف رابطهای واقعگرایانه، مشروط، متوازن و مبتنی بر اصل هزینه- فایده است. ایران باید بداند که حسننیت نسبت به آژانس و تلاش برای اعتمادسازی یکطرفه تبدیل به ابزار فشاری بر علیه خودش شده است.
واقعیت این است که پرونده هستهای ایران دیگر فقط موضوعی فنی یا حتی سیاسی نیست و به آزمونی برای سنجش میزان ایستادگی ایران بر خطوط قرمز ملی تبدیل شده است. هر مطالبه جدید آژانس در ظاهر «فنی» است اما در باطن بخشی از نبرد بر سر حاکمیت ملی، استقلال تصمیمگیری و حق توسعه علمی است. کشورهای غربی میکوشند از مسیر حقوقی و نظارتی آژانس به همان هدفی برسند که از طریق تحریم، تهدید و جنگ نتوانستند به آن دست یابند. اهدافی همچون محدود کردن توان علمی، مهار قدرت بازدارندگی و کندکردن پیشرفت فناوریهای راهبردی ایران. بنابراین هر عقبنشینی از خطوط قرمز، پیام ضعف به طرف مقابل مخابره کرده و آنان را به برداشتن گامهای خصمانه بعدی تشویق میکند. اما برعکس، ایستادگی و مقاومت، حق ایران را به عنوان کشوری مستقل و صاحب فناوری هستهای تثبیت میکند.
ایران در تمام سالهای گذشته با وجود فشار، تحریم و ترور دانشمندان، همکاری خود را با آژانس ادامه داده است، زیرا باور دارد فعالیتش صلحآمیز است و چیزی برای پنهان کردن ندارد. اما پاسخ آژانس افزایش خواستهها، گزارشهای سیاسی، تکرار ادعاهای اثباتنشده و حتی استناد به اطلاعات ادعائی سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بوده است. از این رو مسئله اصلی آژانس کشف حقیقت نیست و به دنبال مدیریت قدرت ایران در چارچوب ساختار نابرابر نظام بینالملل است. به همین دلیل حتی اگر ایران همه خواستههای امروز آژانس را بپذیرد، فردا مطالبهای تازه مطرح خواهد شد؛ زیرا هدف آمریکا و آژانس پایان دادن به پرونده ایران نیست، هدف آنها استمرار فشار بر جمهوری اسلامی ایران است.
گزارشهای همسو با روایت آمریکا، کارنامه ادعای بیطرفی آژانس را زیر سؤال برده است. در تمام این سالها متن گزارشهای آژانس درباره برنامه هستهای ایران هیچ شباهتی به یک گزارش تخصصی و فنی نداشته و بیشتر شبیه بیانیههای سیاسی کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا بوده است. این همسویی تصادفی نیست؛ ساختار مالی، فشار سیاسی کشورهای غربی، انتخاب مدیرکل و ظرفیت رسانهای غرب، آژانس را به نهادی تبدیل کرده است که برای بقا و تأمین منافع خود باید با قدرتهای بزرگ همراهی کند و در خدمت منافع و خواست آنها باشد. در چنین فضائی کشورهایی مانند ایران که استقلال سیاسی دارند همیشه هدف نظارت سختگیرانهتر و نگاه سیاسی قرار میگیرند. بنابراین انتظار بیطرفی از نهادی که در ساختار قدرت جهانی تعریف شده واقعگرایانه نیست.
اکنون ایران باید الگوی جدیدی برای تعامل طراحی کند؛ زیرا همکاری نامحدود و بدون تضمین نه منطقی است و نه ممکن. در شرایطی که همکاری با آژانس و عضویت در معاهده NPT تاکنون هیچ دستاوردی چه در حوزه امنیتی و چه در زمینه حمایتهای علمی برای کشور نداشته و حتی آژانس حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران را محکوم نکرده است، ایران باید از این معاهده خارج شود. از طرفی باید روشن شود که امنیت تأسیسات هستهای خط قرمز قطعی ایران است و هرگونه تهدید یا حمله نظامی، موضوعی قابل چشمپوشی نیست و نقض بنیادین حقوق بینالملل است.
تصمیمگیری درباره چگونگی تعامل با آژانس فقط یک تصمیم دیپلماتیک نیست، این بازنگری برای مدیریت فشار غرب، حفظ اقتدار و پیشبرد برنامه توسعه ملی در آینده ضروری است. ایران باید به جهان نشان دهد که همکاریاش داوطلبانه بوده و از روی ضعف یا حاصل فشار آمریکا و غرب نیست. اما این پیام زمانی اثرگذار است که ساختار تصمیمگیری داخلی منسجم باشد، خطوط قرمز به روشنی بیان شود و در برابر هر زیادهخواهی، پاسخی قاطع و بدون تردید داده شود.
نحوه تعامل با آژانس آزمونی برای آینده ایران است. آیا ایران میتواند رابطه خود با آژانس را از حالت انفعالی و واکنشی به تعاملی مشروط، محترمانه اما مقتدرانه تبدیل کند؟ پاسخ این پرسش تعیین خواهد کرد که پروندهسازیها علیه ایران ادامه مییابد یا متوقف میشود. تاریخ نشان داده تنها کشورهایی که در دفاع از حق خود ایستادگی میکنند در نظام بینالملل محترم و مقتدر باقی میمانند. ایران نیز اگر میخواهد برنامه هستهایاش پایدار بماند و در امنیت توسعه یابد، باید مسیر واقعگرایانه مقاومت فعال را به جای اعتمادسازی خوشبینانه برگزیند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دکتری روابط بینالملل