کد خبر: ۳۲۳۲۴۸
تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۶

رابطه حلم و عقلانیت

حسن مبارکی

یکی از صفات الهی «حلم» است که در مقام اسم از آن به «حلیم» یاد می‌شود و خدا خود را به «حلیم» ستوده است. کسی که خواهان تخلق به اخلاق الهی و تحقق به صفات و اسمای حسنای اوست، می‌بایست «حلیم» شود تا خدایی شده و در مقام مظهریت بتواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد.
بر‌اساس آموزه‌های قرآن، هر‌‌چه انسان در مظهریت نسبت به اسماء و صفات الهی به تمامیت آن نزدیک‌تر شود، به همان میزان «شرح صدر» و «سعه وجودی» می‌گیرد و توانایی تصرفات تکوینی او در کائنات به عنوان خلیفه‌الله گسترش می‌یابد. 
از آنجا که امور معنوی از جمله ایمان و تقوا دارای مراتب تشکیکی است، تخلق انسان به اخلاق الهی نیز این‌گونه است؛ لذا بازتاب‌های تحقق این امور در نفس انسانی اشکال گوناگونی دارد. 
پیامبر(ص) که برای اتمام مکارم اخلاقی مبعوث شده، خود بدان متخلق است؛ چرا‌که دارای «خلق عظیم»(قلم، آیه 4) است تا بتواند در مقام «اسوه حسنه»(احزاب، آیه 21) قرار گیرد. بنابراین، پیامبر(ص) و به تبع ایشان اهل‌بیت عصمت و طهارت که از نور و نفس ایشان هستند، دارای مکارم اخلاقی هستند که امام صادق(ع) در حدیثی مکارم ده‌گانه اصلی را چنین بیان می‌فرماید: إن الله تَبارَكَ وَتَعالى خَصَ رَسولَ الله بِمَكارِمِ الأخلاقِ‌، فَامتَحِنوا أنفُسَكُم فَإن كانَت فیكُم فَاحمَدوا الله عَزَوَجَلَ وَارغَبوا إلَیهِ فى الزِیادَةِ مِنها- فَذَكَرَها عَشرَةً -: الیَقینُ، والقَناعَةُ، والصَبرُ، والشُكرُ، و الحِلمُ، و حُسنُ الخُلقِ، والسَخاءُ، والغَیرَةُ، والشَجاعَةُ، والمُروءَةُ؛ خداى تبارك و تعالى رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) را به مكارم اخلاق مخصوص گردانید. پس شما نیز خود را بیازمایید، اگر این صفت‌ها در شما بود خداى عزوجل را سپاس گویید و از او این مكارم را بیشتر بخواهید. - سپس آن ده خصلت را برشمردند-: یقین، قناعت، صبر، شكر، بردبارى، خوش‌اخلاقى، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردى.(امالی صدوق، ص 184)
البته هر یک از این مکارم خود اصل و ریشه درخت عظیم اخلاقیات هستند که شاخه‌های بسیاری دارد؛ بنابراین، هر یک مقسم برای اقسام بسیاری از مکارم اخلاقی قرار می‌گیرند.
بنابراین، «حلم» نیز از مکارم اخلاقی است که دارای شاخه‌ها و مراتب شدت و ضعف است که در روایات معصومان تبیین شده است.
معنا‌شناسی حلم
واژه «حلم» برای انسان به معناى فرونشاندن هیجان خشم و مهار نفس و جلوگیرى از طغیان غضب است. راغب اصفهانی در مفردات مى‌نویسد: «الحلم ضبط النفس عن هیجان الغضب؛ حلم کنترل‌کننده نفس از طغیان خشم است». سپس مى گوید: «از آنجا که این حالت از عقل ناشى مى‌شود، گاهى حلم به معنى عقل نیز به کار رفته است.» بنابراین، حلم، در اصل لغت به معنای «عقل» نیست، بلکه به عنوان کنایه و استعاره در این معنا به کار می‌رود؛ زیرا بر‌اساس تفاسیر تبیینی معصومان(ع) عنصر «عقلانیت» فطری در «حلیم» چنان قوی است که «حلیم» را همان عاقل پنداشته‌اند؛ در حالی که از نظر مفهومی دوگانه هستند؛ از همین‌رو در روایات از ابعاد گوناگون عقلانیت حلیم سخن گفته می‌شود تا نشان دهند که عقل و حلم یک معنای مترادف ندارند. به سخن دیگر، عقل از معانی حقیقی حلم نیست، اما چون یکی از اسباب بروز حلم است، مجازاً حلم را عقل معنا کرده‌اند.
همچنین باید توجه داشت که واژگان دیگری چون: صبر، وَقار، عَفو، و کَظْمِ غَیْظ (فروخوردن خشم)، معنایی نزدیک به حلم دارند، اما از نظر مفهومی مترادف به‌شمار نمی‌روند؛ لذا مثلا در قرآن «عفو» با «حلم» به کار رفته است.(آل‌عمران، آیه 155؛ مائده، آیه 101) 
بنابراین، وقتی از حلم به عنوان یکی از مکارم اخلاقی سخن به میان می‌آید، معنای فراگیرتر از واژگان پیش گفته از جمله صبر دارد و حلیم می‌تواند همه این مفاهیم را با خود داشته باشد؛ یعنی همان‌گونه که حلیم عاقل است، همچنین صبور و باوقار و معافی و کاظم‌الغیظ نیز است. از همین‌رو حلم را اصلی می‌دانند که شاخه‌های متعددی دارد. 
البته باید توجه داشت که «حلم» به معنای «ضبط نفس»(خویشتنداری) در برابر هیجان شدید خشم و غضب نیست که بیانگر حالات نفسانی انسان است؛ زیرا اگر چنین باشد، نمی‌توان این واژه را برای خدا به کار برد؛ در حالی که در قرآن یازده‌بار خدا به اسم «حلیم» ستوده شده است. بنابراین، باید معنای دیگری را برای «حلم» برشمرد تا شامل حلم الهی و حلم انسانی باشد.
البته ممکن است گفته شود که اصولا صفات انسانی، چیزی جز صفات الهی و از خاستگاه آن نیست؛ بنابراین، همان صفات انسانی بر خدا اطلاق می‌شود با حذف عیوب و نواقص آن. پس همان‌گونه که «علیم» نسبت به خدا «علم کامل و تمام بدون جهل» است، همچنین «حلیم» بودن خدا همان ضبط نفس الهی از انتقام یا انتقام زود هنگامی است که از غضب الهی بر‌می‌خیزد. پس همان‌گونه که غضب الهی یا انتقام الهی برخاسته از هواهای نفسانی نیست، بلکه برخاسته از «جلال» اوست، همچنین «حلم» نیز برخاسته از «اکرام» الهی است؛ زیرا خدا «ذوالجلال و الاکرام» است.(الرحمن، آیات 27 و 78)
شاید برای همین است که طریحى واژه حلم را در مجمع البحرین چنین معنا کرده است: الحلیم الذى لم یعاجل بالعقوبه؛ حلیم کسى است که در عقوبت عجله نمى‌کند. البته این معنا نیز نارسا است؛ زیرا با نگاهی به آیات ناظر به حلم الهی، این معنا به دست می‌آید که نه‌تنها «حلیم» در عقوبت عجله نمی‌کند، بلکه گاه حتی «عفو» و «مغفرت» دارد و به جای مجازات و عقوبت، نه‌تنها در مقام احسان، عفو می‌کند، بلکه در مقام اکرام بذل و بخشش می‌کند تا بنده در مسیر راست در‌آید. پس اگر بخواهیم تفسیر جامع داشته باشیم که شامل انسان و خدا شود، باید گفت: الحلیم الذی لم یعاجل بالعقوبه بل یعفو و یغفر بالاکرام؛ حلیم کسی است که عجله در عقوبت ندارد، بلکه به سبب اکرام عفو و مغفرت دارد.
برخی نیز حلم را به معناى استوارى و ثابت ماندن در امور دانسته‌اند. بنابراین حلم به معناى خویشتندارى و صبر و شکیبایی و استوارى در امور است. البته این نیز معنایی جامع نیست؛ زیرا چنان‌که گفته شد، حلم در آیات قرآن به وجه اکرامی توجه و اهتمام خاص دارد که در فهم حقیقت حلم بسیار کمک می‌کند.
همچنین باید توجه داشت تفسیر حلم به «ضبط نفس» به معنای بردباری نیست؛ زیرا هرچند که خویشتندارى شامل مهار و مدیریت زبان، اعصاب و اراده و سایر اعضاء و جوارح مىباشد، بنابراین آنچه در ترجمه واژه حلم معروف شده و آن را به عنوان «بردبارى» یاد مى‌کنند کامل به نظر نمى‌رسد، زیرا حلم به معناى تحمل بار به طور مطلق نیست و تحمل بار، گاهى سر از انظلام و ظلم‌پذیرى درمى‌آورد که ضد‌ارزش است. بر همین اساس، مرز بین حلم و انظلام نزدیک است و باید موارد هر کدام را شناخت تا انظلام جایگزین حلم نگردد و انسان به جاى انجام کارى ارزشمند، عمل ضدارزشى را مرتکب نشود.
اما در تفسیر حلم به «کظم غیظ» نیز باید گفت، واژه غیظ در لغت به معنى شدت خشم و حالت برافروختگى و هیجان فوق‌العاده روحى است که بر اثر ناملایمات و گزندهاى روحى به انسان دست مى‌دهد. واژه «کظم» در لغت به معنى بستن سر مشکى است که پر از آب شده است و به طور کنایه، در مورد کسانى به کار مىرود که از خشم و غضب پر شده‌اند و نزدیک است که منفجر شوند و عکس‌العمل تندى نشان دهند. در این هنگام حالت خویشتندارى همچون بند محکم، سر مشک غضب را مى‌بندد و از طغیان آن جلوگیرى مى‌نماید. 
بنابراین کظم غیظ و فرونشاندن خشم از روشن‌ترین مصداق‌هاى «حلم» است و موجب جلوگیرى از طغیان خشم و تندى‌هاى نابجا شده و انسان را از جوش و خروش نامعقول، زننده و گاهى خطرناک نجات مى‌بخشد.
حقیقت حلم در خدا
در قرآن در یازده مورد خداوند با عنوان «حلیم» توصیف شده است. مفسران‌، حلیم بودن خدا را به تأخیر او در عقوبت گناهکاران تفسیر کرده‌اند، که از روی تفضل و با وجود توانایی بر کیفر ایشان، صورت می‌پذیرد. 
در قرآن، اسم «حلیم» درباره خدا زمانی به کار می‌رود که بیانگر وجه اکرامی الهی نسبت به وجه جلالی‌اش باشد؛ زیرا سخن از «غفور حلیم» است که مغفرت الهی از مقام اکرامی و همراه با عفو اوست. در حقیقت زمانی «حلیم» لازم است که اکرامی ظهور کند و اسم «غفور» ظاهر شود تا عقوبتی انجام نشود. از همین‌ رو همواره در آیات از «غفور حلیم» سخن گفته شده است.(بقره، آیات 225 و 235؛ آل‌عمران، آیه 155؛ مائده، آیه 101؛ تغابن، آیه 17؛ فاطر، آیه 41؛ اسراء، آیه 44) این امر حتی در موردی که «غنی حلیم» آمده نیز صدق می‌کند؛ زیرا این مورد هم درباره اذیتی است که همراه صدقه مطرح می‌شود و خدا می‌فرماید: قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَهُ غَنِيٌ حَلِيمٌ.(بقره، آیه 263)؛ همچنین همراهی اسم «حلیم» با «علیم» نسبت به اکرامی است که در ساختار رضایت تحقق می‌یابد و دنباله آن عفو و مغفرت است تا وجه اکرامی به نمایش گذاشته و ظاهر و غالب باشد.(نساء، آیه 12؛ حج، آیات 59 و 60؛ احزاب، آیه 51)
درباره انسان‌های کاملی چون پیامبران که به مقام مظهریت اسم «حلیم» رسیده‌اند، همین نکته بشدت نمود دارد که آنان در شرایطی که باید وجه جلالی باشند، وجه اکرامی را به نمایش گذاشته و «اواه حلیم»(توبه، آیه 114؛ هود، آیه 75) یا «حلیم رشید»(هود، آیه 87) خویش را بروز دادند و در اذیت و آزار یا ابتلائات سخت، از وجه اکرامی خارج نشدند.(صافات، آیات 101 تا 105) پس مى توان گفت: کسانى که به طور کامل داراى این صفت هستند، مظهر خدا هستند و خود را به خداى بزرگ آن چنان نزدیک کرده‌اند که خداگونه شده‌اند و وجه اکرامی الهی را در مقام «حلیم» به نمایش گذاشته‌اند.
حلم و عقلانیت
بر‌اساس گزارش‌های قرآنی، حلیم در برابر مشکلات و مصیبت‌ها خواه از مصادیق ابتلائات و فتنه‌ها و خواه از مصادیق اذیت و آزار دیگران، به چنان عقلانیت رشدی رسیده و رشید شده است که کنش و واکنش‌های او مبتنی بر تجلیات مظاهر اسمای اکرامی است تا جایی که تجلیات اسمای جلالی او در نهان می‌رود و ظهوری ندارد.
از همین‌رو اهل عفو و مغفرت بلکه ایثار و اکرام است و سعی می‌کند که بدی را با نیکی دفع و رفع کند. لذاست که در برابر رفتار سفیه و جاهل بی‌عقل، واکنش‌هایی چون سلام و گذشت کریمانه دارد.(فرقان، آیات 65 تا 75)
پس میان عقل و حلم ارتباطی تنگاتنگ است؛ هرچند که یکی نیست؛ زیرا امیرمؤمنان‌(ع) می‌فرماید: الحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ و العَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ‌، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بحِلْمِكَ‌، و قاتِلْ هَواكَ بعَقْلِكَ؛ حلم و بردبارى، پرده‌اى پوشنده است و خِرد، شمشيرى بُرنده؛ پس، عيب‌هاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان، و با خِردت، به جنگ با هوا و هوست برخيز.(میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
حلم همانند عقل عمل می‌کند؛ زیرا عقل فطری، نور هدایتی در نفس انسانی است که نه‌تنها توانایی شناخت حق و باطل را به انسان می‌بخشد بلکه گرایش به حق و‌گریزش از باطل را موجب می‌شود. از همین ‌رو انسان را عقل و حلم از آفات حفظ می‌کنند. امام على‌(ع) می‌فرماید: الحِلمُ حِجابٌ منِ الآفاتِ؛ حلم و بردبارى، مانعى در برابر آفت‌هاست.(میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
بنابراین، اگر ارتباطی میان عقل و حلم است، می‌توان گفت که حلم اصل و عقل از هم قبیله اوست؛ از همین‌روست که حلیم نه‌تنها عاقل و دور از سفاهت است، بلکه چنان‌که امیرمؤمنان می‌فرماید: الحِلْمُ فِدامُ السَفيهِ؛ حلم و بردبارى، پوزه بند نابخردی و سفاهت است.(میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم) 
لذا هرچه عقل در انسان رشد کند و انسان به مقام رشید برسد که تجلیات آن ایمان تمام راشدین است(حجرات، آیه 7) 
به همان میزان «حلم» در انسان رشد می‌یابد و به تمامیت کمالی خویش نزدیک می‌شود؛ امیرمؤمنان‌(ع) می‌فرماید: بِوُفورِ العقلِ يَتَوفرُ الحِلمُ؛ با زياد شدن عقل بردبارى زياد مى‌شود. (میزان‌الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
 چنان‌که گفته شد، حلم درختی است که خاستگاه و ریشه بسیاری از اصول و فضائل اخلاقی است؛ از جمله آنها می‌توان به «وقار» اشاره کرد که میوه درخت حلم است؛ امیرمؤمنان می‌فرماید: كفى بالحِلمِ وَقارا؛  براى وقار آدمى همان حلم و بردبارى بس است. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم) 
حلم فضیلت درونی است که انسان را همواره در همه شرایط سخت یاری می‌کند و در میدان فتنه و ابتلاء و مصیبت یار و یاور است؛ امام على‌(ع) می‌فرماید: وَجَدْتُ الحِلمَ و الاحْتِمالَ أنْصَرَ لي مِن شُجْعانِ الرِجالِ؛ بردبارى و تحمل را بيشتر از مردان شجاع، ياور خود يافتم. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
البته دستیابی به هر صفتی و رساندن آن به مقوم و ملکه و شاکله شخصیتی نیازمند تمرین و عادت نفس به آن است تا مظهر اتم و اکمل آن شود. از همین‌رو امیرمؤمنان‌(ع) می‌فرماید: إنْ لَم تَكُن حَليما فَتَحَلَمْ؛ فإنَهُ قَلَ مَن تَشبَهَ بقَومٍ إلا أوْشَكَ أنْ يكونَ مِنهُم؛ اگر حلیم و بردبار نيستى، وانمود كن كه بردبارى؛ زيرا كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و بزودى يكى از آنان نشود. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
بنابراین، حتی حلم نمایشی و ظاهری هم می‌تواند گامی برای دستیابی به مراتب تمام آن باشد؛ از همین‌رو امیرمؤمنان می‌فرماید: خَيرُ الحِلمِ التَحَلُمُ؛ بهترين حلم و بردبارى، واداشتن خود به حلم و بردبارى است. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم) 
این امر در شرایط سخت می‌بایست تمرین شود و در زمان قدرت‌، عفو و غفران صورت گیرد، چنان‌که خدای سبحان این‌گونه عمل می‌کند تا شخص حلم را در خود ملکه و مقوم و شاکله شخصیتی سازد. بنابراین، مؤمنان برای کسب این فضلیت عالی اخلاقی باید آن را در شرایط ابتلاء و مصیبت تمرین کنند؛ امیرمؤمنان می‌فرماید: مِن أحسَنِ أفْعالِ القادِرِ أن يَغضَبَ فيَحلُمَ؛ از بهترين كارهاى انسان قدرتمند اين است كه چون خشمگين شود بردبارى ورزد. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
البته حقیقت حلم را باید در رفتار اجتماعی به‌ویژه در معاشرت با برادران دینی جست‌وجو کرد. پس کسی که در جامعه حضوری ندارد، نمی‌تواند به حلم برسد و حلیم شود. از همین‌روست امیرمؤمنان‌(ع)می‌فرماید: الحَليمُ مَنِ احْتَمَلَ إخوانَهُ؛ بردبار كسى است كه برادران خود را تحمل كند.(میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)
انسان حلیم غضب خویش را مهار و مدیریت می‌کند، بنابراین بدی را با نیکی دفع می‌کند که حکم الهی است.(قصص، آیه 54؛ رعد، آیه 22) او دشمنی را به دوستی و جنگ را به صلح تبدیل می‌کند. قرآن می‌فرماید: هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان‌کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند به این مقام نمی‌رسند و جز کسانی که بهره عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند به آن نائل نمی‌‌شوند! (فصلت، آیات 34 و 35) بنابراین، با رفتار حلیمانه می‌توان نه‌تنها زیان سفیه و جاهل را دفع کرد، بلکه دشمنی را به دوستی و شکست را به پیروزی تبدیل کرد؛ چنان‌که امیرمؤمنان می‌فرماید: مَن حَلُمَ عن عَدُوِهِ ظَفِرَ به؛ آن كه در برابر دشمنش بردبارى نشان دهد بر او پيروز شود. (میزان الحکمه‌،ج 3، ذیل واژه حلم)