عوامل توفیق و سلب آن
محمدحسن ربانی
یکی از تفضلات الهی نسبت به مؤمنان، «توفیق» است که موجب میشود تا آنان در کار خیر موفق به انجام آن شوند و اگر بیزاری و مخالفتی به دیگران باشد، از میان برود و همدلی و مطابقت رخ دهد.
بر اساس تعالیم قرآن، عواملی موجب بذل عنایت الهی و توفیق نسبت به مؤمنان و موانعی عامل سلب توفیق میشود.
چیستی توفیق
واژه توفیق از ماده «وفق» به معنای ایجاد مطابقت و موافقت بین دو چیز در کار خیر و نیک(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 877) یا قرار دادن شخصی یا چیزی موافق با دیگری است تا حدی که تنافر و مخالفت از میان برود و همدلی و موافقت حاصل شود.(التحقیق، حسن مصطفوی، ج 13، ص 159) از نظر قرآن، «توفیق» از سوی خدا است؛ از همین رو خدا به نقل از پیامبر(ص) میفرماید: ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛ توفیق من تنها به سبب خداست. بر او توکل میکنم و به سوی از غیر میبرم و انابه میکنم.(هود، آیه 88)
بر اساس تفسیر تبیینی معصومان(ع)، توفيق، عنایت خاص بلکه رحمت خاص خدا نسبت به مؤمنان است؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع)می فرماید: التَّوفيقُ عِنايَةُ الرَّحمنِ؛ توفيق، عنايت خداوند رحمان است. (میزان الحکمه، ج 13، ذیل واژه توفیق) بر اساس آموزههای قرآن، خدا نسبت به مؤمنان خاص خویش عنایات و بذل توجه خاصی دارد که آنان را افزون بر هدایت تکوینی - فطری(طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 تا 9)، برخوردار از نعمت خاص هدایت تشریعی وحیانی میکند و نعمت اسلام و ایمان و ولایت را به آنان میبخشد؛ شکی نیست که نعمتهای بزرگ الهی فراتر از مادیات همان معنویاتی چون ایمان و اسلام و ولایت و نور محبت بدانها است که نصیب هر کسی نمیشود(مائده، آیه 3؛ بقره، آیات 2 تا 5)؛ از همین رو باید آن را نعمت بزرگی دانست که به مؤمن از سوی خدا میرسد؛ امام على(ع) میفرماید: التَّوفيقُ أوَّلُ النِّعمَةِ؛ توفيق، نخستين نعمت است(همان)؛ زیرا اگر توفیق الهی به عنوان عنایت خاص نباشد، هیچ کس به نعمت نمیرسد و از آن بهرهای درست نمیبرد؛ زیرا داشتن نعمت، خود نعمتی و برخورداری از آن، نعمتی دیگر است.
از نظر امیرمؤمنان کسی که برخوردار از امداد الهی در قالب توفیق نباشد، هرگز از باطل به سوی حق نمیبرد، بلکه همواره به شکلی گرفتار باطل است؛ از همین رو ایشان میفرماید: مَن لَم يُمِدَّهُ التَّوفيقُ لَم يُنِبْ إلَى الحَقِّ؛ هر كه توفيق مَدَدش نكند، به حق رو نياورد و از باطل نبرد.(همان)
بنابراین، کسی که از عنایت الهی برخوردار نباشد و توفیق رفیق راهش نگردد، هرگز برخوردار از عبادت و آثار آن نخواهد بود؛ زیرا این توفیق الهی است که به او امکان عبادت را میدهد؛ امام على(ع) میفرماید: كَيفَ يَتَمَتَّعُ بِالعِبادَةِ مَن لَم يُعِنْهُ التَّوفيقُ؛ چگونه از عبادت بهرهمند شود كسى كه توفيق ياريش نكرده است!(همان) از آیات قرآن برمی آید که از مهمترین آثار توفیق الهی میتوان به: اجتناب از اطاعت شیطان (نساء، آیه 83)، بازگشت از غیر خدا(هود، آیه 88)، پوشاندن و آمرزش گناه از سوی خدا(احقاف، آیات 15 و 16)، توبه(بقره، آیه 37؛ بقره، آیه 54)، مغفرت الهی(بقره، آیه 187)، هدایت خاص(حمد، آیه 6)، قبولی اعمال(احقاف، آیات 15 و 16)، بهشت اخروی(بقره، آیه 221)، رهایی از خسران ابدی(بقره، آیه 64) و مانند آنها اشاره کرد.
توفيق و سلب توفیق
بر اساس تعالیم قرآن، ایمان و معارف الهی، یعنی دستیابی به یقین و علم حقیقی(انعام، آیات 75 و 125؛ حجرات، آیه 17)، انجام کارهای صالح(انبیاء، آیه 73؛ احقاف، آیه 15) از جمله جهاد در راه خدا(توبه، آیه 46)، توبه و انابه به درگاه خدا(بقره، آیه 37؛ طه، آیه 122؛ قلم، آیات 48 و 49)، رسیدن به مقامات خاص از جمله امامت(بقره، آیه 124)، سربلندی در ابتلائات سخت الهی(همان؛ صافات، آیات 103 تا 106؛ بقره، آیه 149)، هدایت خاص الهی(زخرف، آیه 27؛ کهف، آیات 13 و 14)، سبقت و پیشگامی در کارهای خیر(فاطر، آیه 32)، اصلاح امور جامعه(هود، آیه 88)، نجات از دشمنان و راهیابی به جای امن(قصص، آیه 22؛ شعراء، آیات 61 و 62) و مانند آنها همگی به توفیق و عنایت خاص الهی است.
در روایات تفسیری - تبیینی معصومان(ع) موجبات توفيق الهی بیان شده است که از جمله آنها میتوان به دینداری و ایمان اشاره کرد؛ امیرمؤمنان(ع) میفرماید: كَما أنَّ الجِسمَ و الظِّلَّ لا يَفتَرِقانِ، كذلكَ الدِّينُ و التَّوفيقُ لا يَفتَرِقانِ؛ همان گونه كه جسم و سايه از هم جدا نمى شوند، ديندارى و توفيق نيز از يكديگر جدا نمى شوند.(غرر الحكم: 7218)
از نظر قرآن، اموری بسترساز جلب توفیق الهی است که از جمله آنها میتوان به: دعا و تضرع خالصانه(احقاف، آیه 15؛ نمل، آیه 19؛ بقره، آیات 127 و 128)، عبادت خالصانه(حمد، آیه 5)، جهاد در راه خدا(عنکبوت، آیه 69)، توکل بر خدا(قصص، آیه 22)، توبه خالصانه و انابه(احقاف، آیه 15؛ قلم، آیات 48 و 49)، قصد اصلاح در امور(نساء، آیه 35)، هجرت از سرزمین و حاکمیت کفر به سوی سرزمین اسلام و حاکمیت اسلام(توبه، آیه 117؛ کهف، آیه 16) و مانند آنها اشاره کرد که همگی عامل جلب توفیق الهی است.
از طرف دیگر برخی از امور و عوامل موجب سلب توفیق میشود؛ از جمله آنها مواردی چون: کفر(مائده، آیه 41؛ توبه، آیات 45 و 46)، نفاق(همان)؛ تردید درباره خدا و آخرت(همان)، حق ناپذیری(انفال، آیات 22 و 23)، قساوت قلب و مهر خوردن آن(یونس، آیه 88)، ضیق صدر به جای شرح صدر(انعام، آیه 125) و مانند آنها است.
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) نیز معصیت را از مصادیق سلب توفیق میشمارد و میفرماید: إنّ المَعاصِي يَستَولي بِها الخِذلانُ على صاحِبِها حتّى تُوقِعَهُ بما هُوَ أعظَمُ مِنها؛ به وسيله گناهان، خذلان بر گنهكار مستولى مى شود تا جايى كه او را در گناهانِ بزرگتر مى اندازد.(میزان الحکمه، ج 13، ذیل واژه توفیق)
از نظر امیرمؤمنان توفیق موجب رشد عقلی انسان میشود؛ چنانکه خذلان، انسان را به ضد آن یعنی جهالت عقلی و سفاهت میکشاند؛ از ایشان میفرماید: التَّوفيقُ مُمِدُّ العَقلِ، الخِذلانُ مُمِدُّ الجَهلِ؛ توفيق، مددكار عقل و خذلان (يارى نرسیدن از سوی خدا) مددكار جهالت و نادان است.(غرر الحكم: 718 و 719.)
در روایت است: امام صادق(ع) ـ درباره آيه «توفيق من جز به [يارى] خدا نيست» و آيه «اگر خدا شما را يارى كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر واگذاردتان، چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد كرد؟ و مؤمنان بايد فقط به خدا توكّل كنند» ـ فرمود: إذا فَعَلَ العَبدُ ما أمرَهُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بهِ مِن الطّاعَةِ كانَ فِعلُهُ وَفْقا لأمرِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ و سُمِّيَ العَبدُ بهِ مُوَفَّقا، و إذا أرادَ العَبدُ أن يَدخُلَ في شيءٍ مِن مَعاصِي اللّه ِ فَحالَ اللّه ُ تبارَكَ و تعالى بَينَهُ و بَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ فتَرَكَها كانَ تَركُهُ لَها بِتَوفيقِ اللّه ِ تعالى ذِكرُهُ، و مَتى خَلّى بَينَهُ و بَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ فلَم يَحُلْ بَينَهُ و بَينَها حتّى يَرتَكِبَها فَقَد خَذَلَهُ و لَم يَنصُرْهُ و لَم يُوَفِّقْهُ؛ هرگاه بنده طاعتى را كه خداوند عزّ و جلّ بدان فرمان داده است انجام دهد، عمل او موافق فرمان خداوند است و بدين سبب بنده را موفّق ناميدهاند و هرگاه بنده بخواهد در موردى نافرمانى خداوند كند و خدا ميان او و آن معصيت حائل شود و در نتيجه بنده،آن را مرتكب نشود، اين ترك گناه او به توفيق خداوند بوده است. اما هرگاه جلو او را از آن معصيت نگيرد و به حال خود رهايش كند تا مرتكب آن گناه شود، خداوند او را واگذارده و يارياش نرسانده و توفيقش نداده است.(توحید، صدوق، ص 242)