کد خبر: ۳۲۳۰۷۵
تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۴۰۴ - ۲۰:۴۰

وفــای به عهــد‌ معیار سنجش صداقت و ایمان

حسین بهروزی
از نظر قرآن، برخی از اصول اخلاقی در جایگاه بس مهم قرار می‌گیرد؛ زیرا نشانه‌های راستین و آیات کبرای ایمان و اسلام و اخلاق الهی انسان است که در رفتار و کردار و  فضائل اخلاقی و مکارم اخلاقی خودش را بروز می‌دهد. از جمله این اصول مهم و اساسی اخلاقی را می‌توان وفای به عهد دانست که قرآن بدان اهتمام ویژه داشته و آن را نشانه صداقت در ایمان و اسلام شخص می‌داند.
حقیقت وفای به عهد و آثار آن در زندگی
سنت‌ها و قوانین الهی حاکم بر هستی‌، قوانینی است که در ساختار حق و عدالت سامان یافته تا هر چیزی به کمال بایسته و شایسته مقدر در مشیت الهی برسد و حرکت بر خلاف آن به معنای خروج از نور به ظلمت و از عدل به ظلم است که بازتاب و پیامد آن برای انسان، سقوط از مقام خلافت الهی به ظلمات چارپایان و نباتات و جمادات است که آنان را در جایگاه هیزم یا سوخت از جنس «حصب» در دوزخ قرار می  دهد.(اعراف، آیه 179؛ جن، آیه 16؛ انبیاء، آیه 98)
از جمله مهم‌ترین قوانین دین الهی می‌توان به: عدالت، صداقت، امانت، وفا، شکر، عبودیت، ایمان، عمل صالح و نیز اجتناب از ظلم، کذب، خیانت، بی‌وفایی، کفران، طغیان، کفر، عمل ناصالح و مانند آنها اشاره کرد. همین امور همان حقیقت دین اسلام است؛ از همین رو در حدیثی درباره حقیقت دین اسلام آمده است: قُلتُ لِعَلِىّ بنِ الحُسَینِ: اَخبِرنى بِجَمیعِ شَرایِعِ الدّینِ قالَ: قَولُ الحَقِّ و َالحُکمُ بِالعَدلِ و َالوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد‌(ع)عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد.(خصال، شیخ صدوق، ص ۱۱۳، ح ۹۰)
همچنین امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: فَهَلُمَّ اَیُّهَا النّاسُ اِلَى التَّعاوُنِ عَلى طاعَةِ اللّه عَز َّوَ جَلَّ وَ القیامِ بِعَدلِهِ وَ الوَفاءِ بِعَهدِهِ وَ الانصافِ لَهُ فى جَمیعِ حَقِّهِ فَاِنَّهُ لَیسَ العِبادُ اِلى شَىءٍ اَحوَجَ مِنهُم اِلَى التَّناصُحِ فى ذلِکَ وَ حُسنِ التَّعاوُنِ عَلَیهِ؛ اى مردم! بیایید یکدیگر را بر اطاعت خدا یارى کنید و عدالتش را به‌ پا دارید و به عهدش (در عبودیت او و ترک طاعت شیطان) وفا کنید و در تمامى حقوق الهى منصفانه رفتار کنید؛ زیرا که بندگان خدا به چیزى نیازمندتر از این نیستند که در این امور یکدیگر را نصیحت و خوب یارى کنند.(کافى، ج ۸، ص ۳۵۴، ح ۵۵۰)
بنابراین، از نظر قرآن و آموزه‌های اسلام و روایات تفسیری - تبیینی معصومان‌(ع)، دین اسلام چیزی جز اصول اخلاق الهی و اسمای حسنای آن نیست که اهل ایمان در مکارم اخلاقی خویش به نمایش می‌گذارند و این‌گونه اعتقاد قولی و قلبی خود به اسلام و آخرت را تصدیق می‌کنند و صداقت خویش را نشان می‌دهند.
از نظر قرآن، وفای به عهد و پیمان و وعده بیانگر صداقت انسان است؛ زیرا حقیقت صداقت، همان «صدق» است که نسبت واقعیت با حقیقت است؛ از همین رو وقتی حضرت ابراهیم(ع) رؤیای خویش را با عملش تطبیق می‌کند، سخن از «صدق» است(صافات، آیات 102 تا 105)؛ و نیز هنگامی که خدا رؤیای حضرت رسول‌الله(ص) را تحقق و واقعیت خارجی می‌بخشد، سخن از «صدق» است. بنابراین، مطابقت واقعیت چیزی با حقیقت هستی همان «صدق» است؛ صادق نیز کسی است که قول و فعلش مطابق هم است و یکدیگر را تصدیق می‌کند.(فتح، آیه 27) تصدیق پیامبران و رسالت آنان زمانی است که انسان به آن ایمان آورده و مطابق آن عمل کند.(یونس، آیه 37؛ مائده، آیه 46) 
چنان‌که تصدیق ظن ابلیس زمانی اتفاق می‌افتد که انسان‌ها مطیع او می‌شوند و تحت ولایتش می‌روند.(سباء، آیه 20) کسی که دین و قوانین آن را تصدیق می‌کند، تلاش می‌کند که ورود و خروجش در هر امری مطابق آن باشد و بر خلاف آن عمل نکند و عصیان و طغیان نورزد.(اسراء، آیه 80) 
چنین انسانی نسبت به همان اصول دین از جمله عدالت، امانت، وفا به عهد و عقد و مانند آنها اهل تصدیق در قول و فعل است و شاکله وجودی‌اش او را جزو «صادقین» و «صدیقین» قرار می‌دهد.(نساء، آیه 69؛ مائده، آیه 119؛ توبه، آیه 119)
از ویژگی‌های افراد با ایمان وفای به عهد است، چون خدا می‌فرماید: «وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛ مؤمنان آنها هستند كه امانت‌ها و عهد خود را مراعات می‌كنند.(بقره، آیه 177) همچنین رسیدن به مقام محسنین نیز در گرو وفای به عهد است که نشانه نیكوكاران است؛ چنان‌که خدا می‌فرماید: وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا؛ و نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود هنگامی كه عهد بستند وفا می‌كنند.(مریم، آیه 54)
بنابراین وفای به عهد همان گونه که نشانه رستگاری و ایمان و از اوصاف محسنین و پیامبران است(اسراء، آیه 34)، همچنین از نشانه‌های انسانی است؛ زیرا انسان به حکم فطرت و عقل فطری و شناخت و گرایش‌هایش‌، انسانی اخلاقی است که به قوانین و سنت‌های جاری در هستی به طور فطری گرایش دارد.
مؤمن برای محبوب شدن در پیشگاه خدا،باید با پیروی و اطاعت از پیامبر(ص)‌، محبوب خدا شود؛ زیرا محبوب شدن خلق نزد خالق جز به محبوب شدن در نزد پیامبر(ص) شدنی نیست و این به اطاعت از ایشان است. بنابراین، لازم است تا انسان با تخلق به «خلق عظیم» پیامبر(ص) به آن حضرت نزدیک شده و محبوب او گردد(آل عمران، آیات 31 و 32)؛ آن حضرت می‌فرماید: اَقرَبُکُم غَدا مِنّى فِى المَوقِفِ اَصدَقُکُم لِلحَدیثِ و َاَدَّاکُم لِلاَمانَةِ و َاوفاکُم بِالعَهدِ و َاَحسَنُکُم خُلقا وَ اَقرَبُکُم مِن النّاسِ؛ نزدیک‌ترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق‌ترین و نزدیک‌ترین شما به مردم است.
(امالی،  شیخ طوسی، ص ۲۲۹؛ بحارالأنوار‌، ج ۷۲، ص ۹۴، ح ۱۲)
رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) در جایی دیگر می‌فرماید: اِضمَنوا لى سِتّا مِن اَنفُسِکُم اَضمَن لَکُمُ الجَنَّةَ، اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم و َأوفُوا اِذا وَعَدتُم و َاَدُّوا اِذا ائتُمِنتُم و َاحفَظوا فُروجَکُم و َغُضّوا اَبصارَکُم وَ کُفّوا اَیدیَکُم؛ شش چیز را براى من ضمانت کنید تا من بهشت را براى شما ضمانت کنم، راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاکدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست از غیر حلال.(نهج الفصاحه‌، ص ۲۱۶، ح ۳۲۱)
 از نظر قرآن، همه انسان‌ها به طور فطری گرایش به اصول اخلاقی از جمله وفای به عهد را دارند، اما این امر در مؤمنان به عنوان «مقوم» و «ملکه» شده تا جایی که شاکله هویتی و وجودی شخص و نیات او نیز متاثر از آن است و آنان به عنوان «قوامین» در این امر به عنوان شاهدان الهی هستند که اسمای حسنای الهی در آنان تحقق یافته است. پس همان‌گونه که عدالت در آنان «قوام» یافته است و آنان «شاهدان» تجلیات اسمای حسنای الهی هستند
(نساء، آیه 135؛ مائده، آیه 8)  اسمای حسنای دیگر از جمله وفا، صدق، عدل و مانند آنها در ایشان «قوام» یافته و آنان مثلا «قوامین بالعهد و شهداء لله» یا «قوامین بالوفا و شهداء لله» و مانند آنها شده‌اند. 
اصولا وقتی آموزه‌های قرآن و روایات تفسیری - تبیینی معصومان(ع) مورد تامل و تفقه قرار می‌گیرد، این نکته آشکار می‌شود که همه اصول اخلاقی فطری عقلی که بر اساس نور فطرت دریافت می‌شود، در مؤمنان بسیار قوی‌تر است یا باید این‌گونه باشد؛ زیرا مؤمن هر کاری می‌کند مبتنی بر کسب حسنات دنیوی و اخروی و رهایی از عذاب (بقره، آیه 201) است.
مؤمنان دوست دارند که کارهایشان باقیات صالحات باشد و به گونه‌ای عمل کنند که «قلب سلیم» و «حسنات» را با خود به عنوان شاکله شخصیتی خویش به آخرت ببرند(صافات، آیه 84؛ انعام، آیه 160؛ نمل، آیه 89؛ قصص، آیه 84)؛ بنابراین همه تلاش آنان این است که به دین الهی و آموزه‌های آن عمل کنند؛ بنابراین، اهل عدل و صداقت و وفا و امانت و مانند آنها هستند و از ضد آنها پرهیز می‌کنند تا جایی که به عنوان مؤمن از امنیتی برخوردار می‌شوند که ایشان را در «امان» از هر شرور و اذیت و عذابی قرار می‌دهد و وقایه و تقوای آنان می‌شود؛ چنان‌که رسول اکرم صلى الله علیه و آله می‌فرماید: مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم و َحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوَّتُهُ و َظَهَرَت عَدالَتُهُ و َوَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید، خلف وعده ننماید، جوانمردی‌اش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.(عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۳۰؛ نهج الفصاحه، ص ۷۲۵، ح ۲۷۶۲)
از نگاه قرآن، همه اصول اخلاقی باید مورد عنایت و اهتمام قرار گیرد، اما برخی از آنها مهم‌تر از برخی دیگر است؛ از جمله عدالت (مائده، آیه 8)، عفو(بقره، آیه 237) که از مصادیق «اقرب للتقوی» است و ملاک کرامت انسانی در نزد خدا است.(حجرات، آیه 13) رسول اکرم در بیان برخی از مهم‌ترین اصول اخلاقی که لازم است بدان اهتمام ویژه شود می‌فرماید: ثَلاثٌ لَیسَ لاَحَدِ النّاسِ فیهِ رُخصَةٌ: بِرُّ الوالِدَینِ مُسلِما کانَ اَؤ کافِرا وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ لِمُسلِمٍ اَو کافِر وادوُ الاَمانَةُ اِلى مُسلِمٍ کانَ اَؤ کافِرا؛ سه چیز است که ترک آن براى هیچ کس جایز نیست: نیکى به پدر و مادر مسلمان باشند یا کافر، وفاى به عهد با مسلمان یا کافر و اداى امانت به مسلمان یا کافر.(نهج الفصاحه ص ۴۱۶، ح ۱۲۶۴)
امیرمؤمنان على‌(ع)نیز می‌فرماید: لَیسَ مِن فَرائِضِ اللّه شَىءٌ اَلنّاسُ اَشَدُّ عَلَیهِ اجتِماعا مَعَ تَفَرُّقِ اَهوائِهِم وَ تَشَتُّتِ آرائِهِم مِن تَعظیمِ الوَفاءِ بِالعُهودِ؛ هیچ یک از فرائض الهى همانند وفاى به عهد نیست که مردم با همه خواسته‌هاى گوناگون و دیدگاه‌هاى مختلف، بیشتر بر آن اتّفاق نظر دارند.(نهج‌البلاغه، صبحی صالح نامه ۵۳، ص ۴۴۲)
ایمان به خدا و آخرت و تصدیق آموزه‌های آسمانی به سخن نیست، بلکه به عمل مطابق بدان است که همان «تصدیق» میان واقع و حق است. بنابراین، هر کسی مدعی اسلام و ایمان باشد ولی اصول اخلاقی را مراعات نکند، از دایره اسلام و ایمان بیرون است؛ رسول خدا می‌فرماید: ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّى وَحَجَّ وَ اعتَمَرَ و َقالَ اِنّى مُسلِمٌ، مَن اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ؛ سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من مسلمانم، کسى که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید و وقتى که وعده دهد تخلف کند و چون امانت بگیرد، خیانت نماید.(نهج الفصاحه ص ۴۲۲، ح ۱۲۸۰)
پس کسی که مدعی اسلام و ایمان است، ولی در امتحانات الهی به دور از اصول اخلاقی عمل می‌کند، نمی‌تواند خود را صادق و صدیق بداند و امید به رضوان الهی داشته باشد، بلکه باید در انتظار غضب و عذاب الهی باشد؛ زیرا نفاق ورزیده و صداقت نداشته است. امام على‌(ع) نسبت به این سلوک هشدار می‌دهد و می‌فرماید: وَ إیّاکَ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ؛ بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.(نهج‌البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳، ص ۴۴۴) 
انسان موظف است همواره اهل صدق و صداقت باشد و به چیزی که می‌گوید ایمان داشته و بدان عمل کند؛ بنابراین، اگر ناتوان از انجام تعهدی است، نباید زیر بار آن رود؛ چنان‌که امیرمؤمنان می‌فرماید: لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِکَ بِانجازِها؛ وعده اى نده که از وفاى به آن اطمینان ندارى.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۳، ح ۵۳۱۶) 
بنابراین انسان نباید وعده‌ای دهد که ناتوان است؛ زیرا تا وعده نداده و عهدی نبسته آزاد و رها است و کسی او را مسئول نمی‌داند، اما همین که وعده‌ای به قول و قرار داد یا عهدی بست می‌بایست بدان عمل کند؛ امام حسن‌(ع)نیز می‌فرماید: المَسؤولُ حُرّ حَتی یَعِد، وَ مُستَرِقُ المَسئولِ حَتی یَنجَز؛ انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی وعده می‌دهد زیر بار مسئولیت می‌رود و تا به وعده‌اش عمل نکند رها نخواهد شد.(بحار الانوار‌، ج ۷۵، ص۱۱۳)
خدا در قرآن، از اسماعیل صادق الوعد‌(ع) سخن به میان آورده و او را به این صفت ستوده است.(مریم، آیه 54) در تفسیر قمی در ذیل آیه «واذکر فى الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد» آمده که امام‌(ع) فرمود: اسماعیل وعده اى داده بود و یک سال منتظر دوستش نشست و او اسماعیل پسر حزقیل بود. وعده اى که آن جناب داده بوده مطلق بوده است‌، یعنى مقید نکرده که یک ساعت یا یک روز یا فلان مدت در آنجا منتظر مىمانم‌، به همین جهت مقامى که از صدق و درستى داشته اقتضاء کرده که به این وعده مطلق وفا کند و در جائى که معین نموده‌، بایستد تا رفیقش ‌ بیاید.
در بعضى از روایات اهل بیت تصریح به این شده که او «اسماعیل ‌بن ‌حزقیل» از انبیاء بنى اسرائیل است. در روایت صحیحی(محمدتقى مجلسى، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۱۲، ص ۱۴۸) آمده است: برید بن معاویه عجلی از امام صادق‌(ع)پرسید: اى پسر رسول خدا! به من خبر دهید از اسماعیل که حق تعالى در کتاب خودش از او یاد کرده و فرموده: واذکر فِى الکتابِ اِسماعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعدِ و کانَ رَسولاً نَبیـّا، آیا مقصود از او اسماعیل بن ابراهیم(ع) است؟ چه آنکه مردم این طور می‌پندارند که وى اسماعیل بن ابراهیم می‌باشد. 
امام(ع) فرمود: «اسماعیل پیش از حضرت ابراهیم از دنیا رفت و جناب ابراهیم(ع) حجّت‏ قائم حق تعالى و صاحب شریعت بود، با این حال، اسماعیل با چنین موقعیتى به جانب چه کسانى می‌توانست مبعوث باشد؟!» راوى می‌گوید: محضر مبارکش عرض کردم: پس اسماعیل در آیه مذکور چه کسى است؟ آن حضرت فرمود: «وى اسماعیل بن حزقیل پیامبر است که خدای متعال او را به جانب قومش برانگیخت و آنها وى را تکذیب کرده و کشتند، سپس پوست صورتش را کندند و خداوند به آنها غضب کرد.(جعفر بن محمد قولویه، کامل الزیارات، ص ۶۵؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، صص ۷۷-۷۸)
همچنین در روایت آمده که رسول خدا (ص) به يكى از اصحاب خود وعده داد كه در مكه نزد خانه كعبه منتظرش مى‏باشد تا او برگردد، ولى آن مرد در پى كار خود رفته فراموش كرد برگردد، رسول خدا (ص) سه روز در آنجا منتظر ماند تا خبر به آن مرد رسيد، به مسجد آمده عذر‌خواهى كرد. آرى اين مقام صديقين است كه هيچ سخنى نگويند مگر آنكه بدان عمل كنند.(ترجمه المیزان‌، ج۱۴، ص۸۶)    
انسان لازم است خود را نسبت به عهدی که می‌بندد «مسئول» بداند که اگر به عهدش وفا نکند بازخواست و مواخذه و عقاب در پی آن خواهد بود. اصولا راستی و صداقت بلکه ایمان هر کسی را باید با وفای به عهدش جست‌وجو کرد؛ زیرا عمل اجتماعی است که انسان را می‌شناساند. پس کسی که وفای به عهد ندارد، اهل صداقت نیست و نباید با او نشست و برخاست داشت و دوست خویش گرفت؛ چنان‌که امیرمؤمنان على‌(ع) می‌فرماید: لا تَعتَمِد عَلى مَوَدَّةِ مَن لا یوفِى بِعَهدِهِ؛ به دوستى که به عهد خود وفا نمى کند، اعتماد نکن. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۴۱۸، ح ۹۵۶۲) بنابراین چنین شخصی اصولا اهل مودت نیست تا انسان با او دوستی کند.
البته چنین اشخاصی خودشان چوب رفتارشان را در همین دنیا می‌خورند؛ زیرا سلب اعتماد می‌شود و مردم از آنها اجتناب می‌کنند؛ آثار دیگری نیز برای بدعهدی آنان است که از جمله می‌توان به این سخن رسول اکرم اشاره کرد که فرمود: ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغىُ و َالمَکرُ وَ النَّکثُ؛ سه خصلت است که در هر کس باشد (آثارش) به خود او بر مى‌گردد: ظلم کردن، فریب دادن و تخلّف از وعده. (نهج الفصاحه ص ۴۲۲، ح ۱۲۸۱) 
همان‌گونه که لازم است تا به عهد وفا شود، همچنین لازم است تا به وعده و قول و قرارها نیز وفا شود که این امر نسبت به کودکان باید بیشتر مورد اهتمام قرار گیرد؛ زیرا کودکان وعده را عین عهد و پیمان 
می‌دانند.
از همین رو رسول اکرم می‌فرماید: اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَنَّـکُم تَرزُقونَهُم؛ کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا کنید، زیرا آنان، روزى دهنده خود را کسى غیر از شما نمى دانند.
(کافى، ج ۶، ص ۴۹، ح ۳) 
در حقیقت کودکان والدین را در حکم خدا می‌دانند که رازق هستی است؛ پس اگر والدین و مردم نسبت به کودکان خویش بدعهدی کنند، کودکان را نسبت به خالق و رازق حقیقی بدبینی کرده‌اند.