حــُرهای جـنگ 12روزه
کامران پورعباس
حجتالاسلام سید هادی حسینی یک طلبه جوان و جهادی است که بعد از آغاز تجاوز اسرائیل با دوستان جهادیاش در قطعه 42 بهشتزهرا که شهدای حملات اسرائیل دفن میشدند، خدمتگزاری خانوادههای شهدا و اَبدان مطهر شهدا را انجام میدادند و در اموری مانند تشیع، خاکسپاری، خواندن نماز شهدا، تلقین و روضه مشارکت داشتهاند.
حجتالاسلام سید هادی حسینی در قطعه 42 بهشتزهرا که تصاویر ضبط شده آن در برنامه کوی محبت روز تاسوعا پخش شد، گفت: ما بین خانوادههای شهدا، خیلی خانوادههای شهدای خاصی داریم. مثلاً خانوادههای شهدایی که شاید به ظاهر خیلی مذهبی نباشند. به ظاهر، به دید ما، بگوییم این چه تیپیه، این چه قیافهایه، ولی همه نوع گروهها الان زیر پرچم اسلام و ایران جمع شدند و همه متحد شدند. واقعاً همه الان زیر بیرق ایران اسلامی متحد شدند.
همچنین حجتالاسلام سید هادی حسینی در برنامه زمانه شبکه دو خاطرنشان کرده است: این در تاریخ جمهوری اسلامی بینظیر است، ما از همه اقوام، از همه اقشار، از همه طیفها، از همه سلایق، از همه عقیدهها شهید داریم. شاید بعضی از شهدا را بگوییم این به تیپش نمیخورد، این به قیافهاش نمیخورد، این کجا و شهادت کجا؟
در این گزارش مصداقی روشن و نمونهای عینی از این واقعیت را بازگو میکنیم.
شهید پارسا منصور هزارجریبی
شهید پارسا منصور هزارجریبی سرباز ارتش، ورزشکار و اهل استان مازندران و شهرستان بهشهر منطقه هزارجریب و ساکن تهران بود که در روز اول حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
رامین منصور هزارجریبی پدر شهید پارسا منصور هزارجریبی میهمان برنامه لالهخیز شبکه1 در روز پنجشنبه 26 تیر 1404 بود و توضیحات مفصلی در مورد زندگینامه فرزند شهیدش ارائه داد که گزیدهای از آنها را ذکر میکنیم.
ورزشکار و بمب انرژی
شهید پارسا منصور هزارجریبی متولد سال 1378 و تک فرزند خانواده است.
پدر شهید سال 61 تا 63 در جبهه بوده است. پدر شغل آزاد دارد و صاحب یک تولیدی است.
خیلی با پدر رفیق و دوست بودند و با هم ورزش میرفتند. پاتوقشان باشگاه انقلاب تهران بود. آقا پارسا خیلی از ورزشها را انجام میداد ولی عمدتاً به اسکی و تنیس و پَدِل(ورزشی شبیه تنیس) میپرداخت.
در جمعهای فامیلی همیشه حتی شده در آخرین لحظات حضور پیدا میکرد و عاشقانه خانواده و بنیانهای خانواده را دوست داشت. حتی اگر مسابقه هم داشت یا کار فوریای هم داشت، سعی میکرد حتی در آخرین دقایق هم شده در مهمانیها و جمعهای خانوادگی حاضر بشود و خانوادهدوست بود.
تولد پدرش را خیلی ساده میگرفت و در باشگاه یک کیک کوچک میآورد و موزیک تولدت مبارک میگذاشت و بچههای باشگاه میآمدند و تبریک میگفتند؛ ولی یک عشق خاصی به روز پدر داشت و همیشه کادو میگرفت. از شب هم پست و استوری میفرستاد که پدر تو فلانی...
با پدر همیشه از قدرت و مقابله و پشتکار و این چیزها صحبت میکرد. بلد بود با هر کسی چگونه ارتباط برقرار کند.
به اعتقاد دوست همدانشگاهیاش بمب انرژی بود و در اوج ناراحتی همیشه لبخند روی صورتش بود. این برای دوستش عجیب بود و میگفت: تو ناراحتی، چه جوری میتوانی به این راحتی بخندی؟ میگفت: دنیا دو روزه، غصۀ چی رو بخورم. میگذره.
عاشق ایران و امام رضا و امام حسین
عاشق ایران بود. عاشق امام رضا(ع) بود. امام حسین(ع) را دوست داشت. خودش و پدرش را برای خادمی امام رضا ثبتنام کرده بود.
به اعتقاد پدر، آقا پارسا ارتباط خاصی با امام رضا داشت. سه سال پیش، یکبار قرار بود پدرش صبح به مشهد برود و شب برگردد. آقا پارسا گفت: من هم میآیم. پدر گفت: نه و آقا پارسا زد زیر گریه. گفت: من دیشب خواب دیدم که دارم میروم مشهد. پدر گفت: خوب بیا.
عجیب به قهرمانان جنگ علاقه داشت مثل شهید صیاد شیرازی، شهید همت، شهید چمران. اطلاعات زیادی هم داشت؛ مثلاً در مورد حماسه آزادی خرمشهر ساعتها صحبت میکرد. یک روز سمفونیِ خرمشهرِ آقای انتظامی را برای پدرش در موبایلش پخش کرد و وقتی به اوج رسید، زد زیر گریه و پدرش هم گریهاش گرفت. به یکی از دوستانش گفته بود: همتها رفتند، ما ماندیم.
امام حسین برای همه است
یک روز آقای پویانفر مداح را از پشت سر در باشگاه انقلاب میبیند و شعر معروفِ «عشق یعنی به تو رسیدن، یعنی نفس کشیدن»، را از پشت سر میخواند. مداح یک دفعه با تعجب برگشت و گفت: اِ، مگر میشود که در اینجا، با این قیافه، یک نفر اینها را علاقه داشته باشد. پارسا برگشت گفت: امام حسین فقط برای شماها نیست. امام حسین برای ماها هم هست. امام حسین برای همه است. مداح با پارسا نشست و چند دقیقهای صحبت کردند و پویانفر مداح گفت: من اَزَت خواهش میکنم، یکدفعه دعوتات خواهم کرد و وقتی دعوتات میکنم طوری بیا که تمام تتوهایت معلوم شود. من میخواهم بگویم که کسی که تتو هم دارد و در چنین محیطی هم هست، عشق امام حسین دَرِش وجود داره، عشق امام رضا دَرِش وجود داره.
اعمال و رفتارش و عشق خالصانهاش به مقدسات را به پدرش نشان میداد و پدر را هم نزدیکتر میکرد.
روی سنگ قبرم بنویسید: «پسر ایران»
پدر یک سال پیش به آقا پارسا گفت: دوست داری بفرستمات خارج؟ در پاسخ یک کلیپ کوچک درست کرد و برای پدر فرستاد که در آن پرچم ایران بود، رفت به طرفش، یک سلام نظامی داد، برگشت و گفت: من اینجا میمانم. گفت بابا من هیچ وقت دلم نمیخواهد بروم. باز یک سال قبل به پدرش گفت: من اگر مردم، روی سنگ قبر من فقط بنویس: «پسر ایران».
به خنده میگفت: بابا اینقدر زیر پستهای اسرائیل شعار نوشتم، بلاکم کردند. حالا دارم میروم زیر پستهای ترامپ.
آقا پارسا مهندسی پزشکی داشت. به استاد دانشگاهش گفته بود: نمره من را بده میخواهم بروم سربازی. من میخواهم جنگ بشود، اولین نفری باشم که بروم. به پدر هم این مطلب را گفته بود و پدر شهید هم پاسخ داده بود: من دیگه جبهه رفتم و دیگه نمیخواهد. اما آقا پارسا اصرار کرد که من میروم.
شهیدی که پسر ایران است
آقا پارسا به سربازی رفت و با توجه به رشتهاش در داروخانه پادگان در ارتش بود و آن شب هم در داروخانه نگهبان بود. پنجشنبه 22 خرداد، مرخصی از پادگان میگیرد. بعد میرود خانه دوستش و دوستش از وی میخواهد شب آنجا بماند که میگوید: میخواهم بروم منزل و فردا که تعطیلم تا ساعت یازده بخوابم.
خانواده هزارجریبی از سال 1393، همسایه دیوار به دیوارِ دکتر ذوالفقاری از دانشمندان هستهای بودهاند. دکتر، خانه سه چهار طبقه داشت. بامداد 23 خرداد، طوری آپارتمانش را زدند که تا زیرزمین هم تخریب شد. خانه آقای هزارجریبی هم به طور کامل تخریب شد.
اتاق پارسا، دیوار به دیوار با خانه دکتر ذوالفقاری بود. پدر و مادر شهید زیر آوار ماندند و مجروح شدند. پدر، خود و خانمش را از زیر آوار بیرون کشید و رفتند دنبال فرزندشان؛ اما هرچه آوار را کنار زدند، اثری نیافتند.
هوا که روشن شد، دیدند که تمام آوارها که تل شده بود، آقا پارسا روی همه آنها افتاده بود. بدنش سالم بود و یک قطره خون از وی نیامده بود؛ ولی موج انفجار بهش صدمه زده و به شهادت رسیده بود در حالی که پنج ماه از خدمت سربازیاش میگذشت.
پدر شهید بر این باور است که: من عقیده دارم که اسرائیل و آمریکا، خصوصاً آمریکای ترامپ، اینها پروتکلهای بینالمللی درخصوص غیرنظامیها را رعایت نکردند در این جنگ 12روزه. چرا میآیند منطقه غیرنظامی را میزنند. چه حقی دارند؟
بعد از شهادت آقا پارسا، هرکس آمد تسلیت به پدر شهید گفت، همه پارسا را به عنوان یک شهید شناختند و پسر ایران.