کد خبر: ۳۲۲۴۹۰
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۹

فلسفه و اهداف حرام‌ها و حلال‌های شرعی

فرشته محیطی

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های وحیانی که سبک زندگی قرآنی را می‌سازد، تحلیل و تحریم اشیا و اشخاص و افعال و اعمال است که در فقه اسلامی از آن بحث می‌شود.
بر اساس آموزه‌های قرآن، حلال‌ها و حرام‌های شرعی دارای فلسفه و بنیان محکم علمی و حِکمی است؛ به این معنا که تحلیل و تحریم امور بر پایه علم و حکمتی است که شاید بسیاری از آنها بر انسان‌ها مخفی و نهان باشد؛ اما در یک کلمه به شکل اجمالی می‌توان گفت: هر چیزی که حلال یا حرام شده است، یا در خود آن یا متعلق آن، مصلحت یا مفسده‌ای است که اگر انسان بدان علم داشته باشد، تحلیل و تحریم را می‌پذیرد، مگر آنکه از روی لجاجت، عناد، ظلم، علو و مانند آن نخواهد تن به آن بدهد. از همین رو قاعده‌ای در علوم اسلامی به عنوان «قاعده مصالح و مفاسد در احکام و متعلقات احکام» مطرح است که بسیاری از آنها در قالب «علل‌الشرایع» در برخی از کتب اسلامی جمع‌آوری شده که از جمله آنها علل‌الشرایع شیخ صدوق است.
خدا؛ قانونگذار احکام
این تنها خداست که به عنوان آفریدگار و پروردگار هستی می‌تواند تشریع داشته باشد و در مقام شارع و قانونگذار قرار گیرد؛ بنابراین تشریع از سوی غیر خدا حرام و گناه است؛ زیرا «ان الحکم الا لله؛ حکم جز برای خدا نیست.»(یوسف، آیه 40) بنابراین، اگر پیامبر(ص) به عنوان شارع مقدس معرفی می‌شود، از باب مظهریت است؛ زیرا پیامبر(ص) در مظهریت چنان است که قول و فعل او همان قول و فعل الهی است؛ چرا که براساس «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی؛ از روی هوای نفس نمی‌گوید و سخن وی جز وحی نیست.»(نجم، آیات 3 و 4) همچنین فعل و عمل پیامبر(ص) چیزی جز وحی فعل و عمل خدا نیست: «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی؛ تو تیر نمی‌اندازی وقتی تیر می‌اندازی، بلکه خدا تیر می‌اندازد.»(انفال، آیه 8) از همین رو خدا به صراحت می‌فرماید: و ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ و آنچه پیامبر برای شما آورد بگیرید و آنچه را منع کرد، پرهیز کنید.»(حشر، آیه 7) بنابراین، اطاعت از پیامبر(ص) عین اطاعت از خدا است؛ چنان‌که می‌فرماید: «اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین؛ از خدا و رسولش اطاعت کنید اگر مؤمن هستید.»(انفال، آیه 1) پس از نظر تعالیم آسمانی قرآن، اولا شارع تنها خداست که حلال و حرام می‌کند(انعام، آیه 151)؛ ثانیا پیامبر(ص) در مقام مظهریت، ابلاغ‌کننده احکام الهی است و خودش مجاز به تحلیل و تحریم نیست.(تحریم، آیه 1) پس اگر تحلیل و تحریم به پیامبر(ص) نسبت داده می‌شود، تنها از باب مظهریت و ابلاغ رسالت الهی است.(همان؛ اعراف، آیه 157)به سخن دیگر، حق تشریع در حلال و حرام، تنها برای خداست.(بقره، آیات 173 و 275؛ نساء، آیات 23 و 160؛ مائده، آیات 1 و 3 و 87) و هر کسی به طریقی اگر بخواهد در تشریع ورود کند، گرفتار تعدی و گناه شده(مائده، آیه 87) و به خدا افترا بسته است.(انعام، آیه 128؛ نحل، آیه 35)  احکام الهی دارای فلسفه و حکمت و اهدافی است که بسیاری از آنها برای ما معلوم نیست؛ اما به علم اجمالی می‌دانیم که تحلیل نسبت به طیبات و امور دارای مصلحت و تحریم نسبت به ناپاکی‌ها و امور دارای مفسده است. از همین رو، خدا در تبیین عدم جواز تحریم امور طیب از سوی برخی از مسلمانان به آنان هشدار می‌دهد و می‌فرماید:  یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم؛ ‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، طیباتی که خدا برای شما حلال کرده را بر خود حرام مکنید.(مائده، آیه 87)
بنابراین، از نظر قرآن حتی مؤمنان نمی‌توانند طیبات حلال را بر خود حرام کنند. البته می‌توانند از امر طیب حلال استفاده نکنند، ولی نمی‌توانند آن را به عنوان حرام و حلال مطرح نمایند؛ زیرا مهم‌ترین نکته در مسئله تحریم و تحلیل این است که شخص نمی‌تواند این عدم استفاده را امری شرعی دانسته و آن را به خدا نسبت دهد؛ چرا که چنین چیزی یا افترا به خدا است یا بدعت در دین؛ از نظر قرآن، راهبان که بسیاری از حلال‌ها از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و ازدواج و مانند آنها را بر خود حرام دانستند، بدعتی در دین به‌وجود آوردند که عامل فسق آنان شد؛ زیرا انسان اگر نیازهای ضروری خویش را از طریق حلال و طیب برطرف نسازد، گرفتار انحراف شده و از راه‌های نامشروع و حرام و خبیث آن را برطرف می‌کند.(حدید، آیه 27) از همین رو گروهی از راهبان زن و مرد مسیحی گرفتار همجنس‌گرایی و مانند آن شده و از راه‌های دیگر به ارضای شهوت جنسی می‌پردازند.
از نگاه قرآن، گاهی ممکن است که خدا برای مجازات و کیفر مردمی‌، حلال طیب را بر آنان حرام سازد؛ چنان‌که به سبب ظلم یهودیان و بازداشتن مردم از راه خدا، برخی از امور حلال و پاکیزه را بر یهودیان حرام کرده است.(نساء، آیه 160؛ انعام، آیه 146) که این تحریم‌ها نسبت به امور حلال و طیب، از طریق شریعت عیسوی و شریعت پیامبر(ص) برداشته شده و استمرار نیافته است.(اعراف، آیه 157)
فلسفه حرام‌ها و اهداف آن
خدا چیزهایی را حرام کرده که می‌توان گفت دارای عنصر نامطلوب خباثت بوده و به جای مصلحت مفسده دارد؛ در مقابل، اموری را حلال شمرده که دارای عنصر مطلوب «طیب» بوده و مصلحت یا مصالحی در آن است.(اعراف، آیه 157)  به سخن دیگر، هر چیزی که با حقیقت وجودی انسان مناسب و سازگار است، حلال شده و هر چیزی که نامناسب و ناسازوار باشد، حرام گشته است. از همین رو عنصر اصلی در تحلیل و تحریم همان پاکی و ناپاکی است.(همان) از خبیث در قرآن با الفاظ دیگری چون: «رجس»، «فسق»، «رجز»، «فحش»، «اثم» و مانند آنها نیز یاد شده است.(مائده، آیات 1 و 3؛ انعام، آیات 143 تا 151)
در حقیقت از نظر آموزه‌های قرآن، معیار اصلی حلال و حرام شماری امور و چیزها، «طیب و خبث» است؛ پس هر چیزی که سازگار و مناسب با فطرت انسان و موجب بقا و کمال اوست حلال شده و هر چیزی که ناسازگار و نامناسب با فطرت او بوده و به تن و روان آدمی آسیب می‌رساند و بازدارنده از راه کمال و رشد اوست، حرام شده است.(مائده، آیات 90 و 100؛ انعام، آیه 145؛ اعراف، آیه 157)
به نظر می‌رسد که اگر در تحلیل و تحریم امور، غلبه طیبات یا خبیثات است؛ در استحباب یا کراهت امور نیز نوعی غلبه هر چند اندک برای طیبات و خبائث است؛ به این معنا که چیزهایی که صد درصد مناسب است، حلال و چیزهایی که صد درصد نامناسب است، حرام دانسته شده است؛ اما اگر این مناسب بودن کمتر باشد و به محدوده مثلا هفتاد درصد نزدیک باشد، مستحب شمرده شده  و اگر این نامناسب بودن چیزی، به محدوده هفتاد برسد، مکروه دانسته شده است.  بر اساس گزارش‌های قرآنی، بیش از 360 مورد از امور است که خدا آنها را حرام دانسته است؛ چون به انسان ضرر می‌رساند و  عامل بازدارنده از رشد و دستیابی به کمالی است که برای او به عنوان خلیفه‌الله مشخص شده است. از نظر قرآن، اموری که حرام شده دارای تنوع بسیاری است و شامل اشیا مانند «خمر»(بقره، آیه 219؛ مائده، آیات 90 و 91)، گفتار مانند غیبت و تهمت و استهزای کلامی(حجرات، آیات 11 و 12)، رفتار بدنی مانند ورود به منازل دیگران بدون اذن صاحبان آن(نور، آیات 27 و 28)، نگاه ناپاک و چشم دوختن به نامحرم(نور، آیه 31) و حتی تمایلات درونی و روانی چون هواپرستی(مائده، آیه 49) بدگمانی(حجرات، آیه 12) نومیدی از رحمت خدا(یوسف، آیه 87؛ حجر، آیه 55)، نفاق(بقره، آیات 8 تا 10) و مانند آنها می‌شود. به سخن دیگر، هر چیزی که عامل سقوط انسان و مانع رشد و کمال‌یابی اوست، به عنوان خبیث و مفسده حرام دانسته شده و از سوی خدای شارع تحریم شده است.
مصادیق حرام شده از سوی خدا شامل ظلم به خدا، ظلم به خویشتن و ظلم به دیگران می‌شود. از همین رو کفر و شرک یا انداختن خویش در هلاکت یا اذیت و آزار دیگران و مانند آن همگی جزو تحریم‌های الهی معرفی می‌شود. این تحریم‌ها شامل، حرمت آبرویزی(نساء، آیه 148)، آشتی با دشمنان(نساء، آیه 35)، آمیختن حق و باطل(بقره، آیه 42)،‌آمیزش در زمان حیض(بقره، آیه 242)، آواره‌سازی مردمان(بقره، آیات 84 و 85)، اذیت دیگران(ابراهیم، آیات 12 و 13؛ احزاب، آیات 57 و 58)، ارتداد(بقره، آیه 217)، ازدواج با محارم(نساء، آیه 23)، اضرار به غیر(بقره، آیه 233) و بسیاری از امور دیگری می‌شود که عامل بازدارنده از رشد خویش و دیگران و دستیابی به کمالات است.
باید توجه داشت که در آیات و روایات گاه به فلسفه اصلی احکام توجه داده شده و گاه دیگر به حکمت‌های عام آن بسنده شده است. در حقیقت گاه علت حقیقی تحریم بیان می‌شود و گاه دیگر حکمت‌ها و اهدافی از تحریم بیان می‌گردد تا انسان‌ها دست‌کم آشنایی با حقایق پشت پرده از تحریم‌ها از موارد پیش گفته و مانند آنها اجتناب کنند.
به عنوان نمونه برخی علل تحریم رباخواری عبارتند: 1- «اکل مال به باطل» است؛ یعنی درآمد بدون دلیل منطقى و عقلى و به صورت بادآورده است؛ 2- سبب مى شود که مردم از تجارت و معامله‌هاى مفید و سودمند اما پرزحمت رویگردان شده جذب این معامله فاسد، پردرآمد و کم‌زحمت شوند؛ 3- رباخوارى باعث برچیده شدن یا ضعف عواطف انسانى است؛ زیرا انسان را در میان منافع شخصی‌اش محصور می‌کند و انگیزه‌ای برای کارهای مثبتی همچون قرض‌الحسنه باقی نمی‌گذارد.(نساء، آیات 160 و 161؛ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 566)
امام رضا‌(ع) درباره فلسفه تحریم ربا می‌فرماید: علّت تحریم ربا در معامله به دلیل فسادى است که نسبت به اموال در آن وجود دارد؛ زیرا انسان چنانچه یک درهم را به دو درهم بخرد، یکی از آن دو درهم در مقابل درهمی که دریافت کرده پرداخت شده، اما درهم دوم تباه شده است. پس خرید و فروش و معاملات ربوى در هر حال نوعی فریبکاری براى خریدار و فروشنده است. از این‌رو، خداوند تبارک و تعالى ربا را به جهت فساد و تباهى اموال و ثروت‌ها حرام کرده است‌، همان‌طور که منع کرده که اموال سفیه و کم‌عقل و یا دیوانه را در اختیارشان قرار ندهند؛ چون بیم آن می‌رود که همه را تلف و نابود کند، تا زمانى که از او رشد عقلى دیده شود [که در این صورت منع برداشته می‌شود]. پس بدین سبب خداوند عزّ و جلّ ربا و دست به دست کردن یک درهم با دو درهم را ممنوع کرده است. بعد از آنچه گفته شد، دلیل دیگر حرمت ربا، بی‌توجهی به دستور خدا در مورد خودداری از آن است و بعد از اینکه خدا به صورت واضح از آن منع کرد، انجام آن گناهی بزرگ بوده و بی‌توجهی به دستور خدا زمینه‌ساز کفر است. راز تحریم رباى قرضى نیز آن است که مانع مردم از انجام کار خیر شده و اموالی از بین می‌رود و مردم بیشتر به دنبال سود مادی می‌گردند تا رفتارهای نیک و قرض‌الحسنه؛ و این خود منجر به فساد، ظلم و از بین رفتن ثروت(فقر) در جامعه می‌شود.(شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 93، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق)
امام صادق(ع) درباره فلسفه تحریم گوشت‌های ناپاک می‌فرماید: أَمَّا الْمَیْتَةُ فَإِنَّهُ لَمْ یَنَلْ مِنْهَا أَحَدٌ إِلاّ ضَعُفَ بَدَنُهُ، وَ ذَهَبَتْ قُوَّتُهُ، وَ انْقَطَعَ نَسْلُهُ وَ لایَمُوتُ آکِلُ الْمَیْتَةِ إِلاّ فَجْأَةً: اما مردار را کسی که بخورد بدنش ضعیف و رنجور مى شود، نیروى او را مى‌کاهد و نسل را قطع مى‌کند و آن کس که به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانى از دنیا مى‌رود»!(وسائل‌الشیعه»، ج 16، ص 310) خدا در قرآن در بیان فلسفه تحریم خمر و قمار می‌فرماید: درباره شراب و قمار از تو سؤال مى‌کنند، بگو: «در آن دو گناه و زیان بزرگى است؛ و منافعى (از نظر مادّى) براى مردم دربر دارد؛ ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است.»(بقره،  آیه 219)