سـوگ غیـرمتعـارف نمایشی از جاهلیت مدرن
دنیای امروز پر است از وارونههای تلفیقی، انتخابی و سلیقهای و معلوم نیست کسانی که فاتحه و قرآن را در مراسم سوگواری رد میکنند چرا در قبرستان مسلمانان امواتشان را غسل و کفنودفن میکنند؛ اما در مناسکشان به جای رعایت هنجارهای انسانی مرسوم در سوگ، کف میزنند، میرقصند و دفنوازی میکنند؟
سال 1393 بود که با پدیده عجیب دست، سوت و هورا در تشییعجنازه آشنا شدم. پدیدهای که ماهیت تشییعجنازه را به تشویق جنازه تغییر میداد و انگار از تشییع «حمید سمندریان»، کارگردان تئاتر آغاز شده بود. سیمین بهبهانی نویسنده و شاعری که علاوهبر نوشتن و سرودن در برخی تجمعات اعتراضی حاضر شده بود و با تهرنگهای فمینیستی، در حمایت از برخی جنبشهای زنانه ضد نظام شرکت داشت دار فانی را وداع گفت.
مراسم تشییع پیکر سیمین بهبهانی با حضور جمعی از مردم و هنرمندان در تالار وحدت در حالی برگزار شد که شرکتکنندگان در این مراسم با امتناع از خواست مجری این برنامه برای حفظ حرمت شرعی مراسم تشییع و فرستادن صلوات و قرائت فاتحه، در حرکتی عجیب تنها با کف زدن و نیز بیان عبارت «درود بر سیمین بهبهانی» پیکر وی را به سمت بهشتزهرا مشایعت کردند!
آیا تقوائی وصیت کرده بود برایش برقصند؟
اگرچه از سال 93 تا به امروز در برخی جوانمرگیها یا فوت برخی سرکردگان یا پیروان عرفانهای نوظهور نیز سبکهای غیرمتعارفی از خاکسپاری دیده شده است اما مدل گل درشتتر آن درمراسم تشییع «ناصر تقوائی» کارگردان و فیلمنامهنویس ایرانی بیشتر به چشم آمد. در این تشییع گروهی از هنرمندان به وصیت تقوایی عمل کردند و با لباس سفید در این مراسم حضور یافتند و پیکر این فیلمساز مطابق با وصیتش با تابوت منتقل شد.
تشییع و وداع با مرحوم تقوایی از خانه سینما آغاز شد و خاکسپاری وی نیز در امامزاده طاهر کرج انجام و پیکرش به آرامگاه ابدی وی رسید. او علاوهبر اثر «ناخدا خورشید» در پایان دهه چهل نیز مستندی با عنوان «اربعین» ساخته بود که در آن به روایت سوگواری سنتی بوشهریها پرداخته و خود در وصیتش مشخص کرده بود که در مراسم وی نیز بهرسم فرهنگ جنوب، دمامزنی کنند.
اما نکته عجیب که امروز در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی هم خبرساز شد تشییع و وداعی غیرمعمولی و قشرگرایی برخی اهالی سینما بود.
حواشی ایجاد شده در این تشییع آنقدر زیاد بود که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد از حضور هنرپیشگان بدون رعایت حجاب و پوشش عرفی ایرانی و سنتهای توصیه شده در دین تا حمل پیکر در تابوتی به شکل تابوتهای انگلیسی، توسط تیم تشریفات با کتوشلوار سفید و پاپیون.
فرهیختگی با هنجارشکنی در تناقض است
معمولاً طیفی که میخواهند به هر قیمتی نوآوری کنند مردم را به کمسوادی، جهالت و عقبماندگی متهم میکنند؛ اما از خودشان اعمالی سر میزند که مثل یک دهنکجی بزرگ به ساحت انسانیت است. هر قومی آداب و سننی دارد که رفتار خلاف آن، خلاف فرهنگ و ادب است. اگر ملتی با تمدن هفت هزارساله غم عزیزانش را با جامه سیاه و اشک و اندوه تسلی داده است، خلاف آن، سفید و قرمز پوشیدن، شادی و هلهله بر مزار عزیزان، خلاف آداب و سنن ایرانی، بیاحترامی و به دور از فرهیختگی و تمدن است.
قشری که نماینده کل جامعه نیستند و سعی در پشتپا زدن به شرع و عرف دارند و تنها بر موج ادعا سوارند، کاش بدانند اگر جناب تقوایی اصرار به کف زدن و رقص نیز داشت حتماً آن را در وصیتنامه خود بازتاب میداد. اگرچه این قبیل تحرکات نمایشی توهینآمیز به فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی میتواند اثر معکوس داشته، باعث تقویت روحیه تعقل و خردورزی، تحقیق و فلسفه شود تا با تعمیق بیشتر پایبند اصول فرهنگی جامعه اصیل خود باشد.
ضمن اینکه تمام منابع علمی و تاریخی معتقدند سوزوگداز نه از سر رسمورسوم است نه از سر روشنفکری، تنها واکنش طبیعی به رخدادی ناگوار است که توسط آن فرد داغدیده به آرامش بیشتری میرسد، اما بحران فرهنگ میان قشر روشنفکرنما سبب شده تا این واکنش طبیعی را هم دستاورد موفق دین یا عرف معرفی کند و با بدترین سبک در تخریب آن بکوشد.
مرحوم تقوایی در وصیت خود ذکر کرده سپید بپوشید و سوگواری نکنید همانطور که خیلی از عزیزان ما تأکید دارند بعد از رفتن ما بیتابی و جزع و فزع نکنید، اما نمیشود فهمید و درک کرد حرکات موزون همراه با کف زدن هنگام همراهی با تابوت یا خاکسپاری که با فرهنگ مردم ایران مغایر است، آن هم درحالیکه به خواندن ادعیه و آیات نورانی کلام خدا تأکید شده است، چه مفهومی دارد؟
این اتفاق در حالی است که همه میدانیم جامعه ایران مذهبی و مقید به سنتهاست و مراسم خاکسپاری مرحوم تقوایی شکاف فرهنگی و عرفی میان مردم و روشنفکرنماها را بیشتر مشخص کرد. مراسمی که صحنهگردان اصلی آن همسر سوم مرحوم بود و به نظر میرسید دنبال بیشتر دیده شدن است تا تکریم همسر آن هم در شرایطی که نهتنها در ایران که در سرتاسر دنیا کسی که در حال رفتن به سرای باقی است حرمت دارد و حفظ حرمت آن برای اطرافیان لازم است.
همسر سومی که در ویکیپدیا دربارهاش چنین آمده است: «تقوایی در سالهای پایانی زندگی بهخاطرِ مشکلات جسمانی خانهنشین شد و ارتباط محدودی با محافل سینمایی داشت. در مهر ۱۴۰۱ همسرش، وفامهر، از ایران خارج شد و پرسشهایی در مورد شرایط نگهداری و مراقبت از تقوایی مطرح شد! طبق گزارشها، یک پرستار مسئولیت مراقبت از وی را برعهده داشت. در صبح ۲۲ مهر ۱۴۰۴، وفامهر با انتشار متنی در صفحه اینستاگرام خود از مرگ تقوایی خبر داد.»
سبک سوگواری در ایران قدیم
برخی مردم ادعا میکنند رسوم و بدعتهای جدید رواج یافته در برخی مراسم سوگواری به ایران باستان برمیگردد. این در حالی است که روانشناسان تأکید دارند عنصر جداییناپذیر در سوگواریها اشک، اندوه و زاری است. غیر از اینکه اندوه و اشک به عنوان واکنشی طبیعی شناخته میشود.
علاوهبر این در سطرهای زیر برگرفته از شاهنامه، میتوان نمونهای از این آیینها را دید که حتی آتش زدن پردهسرا نیز به آن افزوده شده است: «رستم بفرمود تا بستری از جویبار بیفکندند و جوان را بر آن بخواباندند. رستم به نزد کاووس رفت تا نوشدارو بیاورد، به او خبر دادند که سهراب از جهان برفت. رستم زاریکنان بر بخت بد خویش و کیش فرزند نفرین کرد. بفرمود دیبای خسروانی بر روی پسر جوان کشید. او را بر تابوت به خیمه خویش برد. پردهسرای آتش زد و بزرگان بر خاک نشستند و او را دلداری دادن گرفتند».
این شیوه برخورد با فاجعه ازدست دادن، در گوشهگوشه متنهایی چون شاهنامه دیده میشود که بسیاری از آنها را در تاریخ اجتماعی مردمان این سرزمین تا به امروز میتوان شاهد بود.
در بخشی دیگر از تراژدی مرگ سهراب، فردوسی سوگواری تهمینه را اینگونه تصویر میکند «این خبر به شاه سمنگان رسید، شاه سمنگان جامه بدرید و این خبر به مادر سهراب داد. تهمینه با ناخن دو دیده برکند و خاک بر سرکشید و همه موی و جعد و سیاه خویش را بسوخت و گفت من در انتظار آمدن تو و پدرت بودم، چه دانستم رستم جگرگاه تو خواهد درید.»
شعر مرگ سیاوش در شاهنامه سیاوش فرزند کیکاووس شاه است؛ اما در کودکی پدر او را از خود دور کرده و به رستم میسپارد.
در داستان رستم و شغاد نیز آمده است:
به پیش فرامرز باز آمدند
دریده بر و با گداز آمدند
به یک سال در سیستان سوگ بود
همه جامههایشان سیاه و کبود
آنچه آمد نه به معنای تأیید چنگ زدن بر صورت و ضرر رساندن به بدن یا به آتش کشیدن از سر خشم ناشی از فقدان عزیزی است که در اسلام مورد نکوهش است؛ اما تأییدی بر این است که سپیدپوشی و رقص در ختم بدعتی مندرآوردی است و ربطی به ایرانیان ندارد.
خطر نوآوری فرهنگی در کمین باورهای مردم
با توجه به تغییر فضای مذهبی و شکلگیری اقشاری که خود را چندان مذهبی نمیدانند، بهنظر میرسد برخی افراد در مراسم مذهبی به ابداعات فرهنگی جدیدی دست میزنند. این ابداعات شامل استفاده از نمادها و مناسک جدید در مراسم سنتی است.
دکتر حامد بخشی از منظر جامعه شناسی به موضوع نگاه میکند و میگوید: دو اصل اساسی در مورد فرهنگ وجود دارد؛ فرهنگ، امری ثابت نیست و فرهنگها پیوسته تغییر میکنند. تغییرات فرهنگی معمولاً توسط نوآوران در داخل جامعه یا از طریق عناصر فرهنگی جدید رخ میدهد.
او توضیح میدهد: «هر جامعهای در میان نوآوریهای فرهنگی، دست به انتخاب میزند و موضوعاتی را که با شرایطش سازگارتر است، انتخاب میکند و بقیه را کنار میگذارد.
در حال حاضر، با توجه به تغییر فضای مذهبی و شکلگیری اقشاری که خود را چندان مذهبی نمیدانند، به نظر میرسد برخی افراد در مراسم مذهبی به ابداعات فرهنگی جدیدی دست میزنند. این ابداعات شامل استفاده از نمادها و مناسک جدید در مراسم سنتی است.»
این جامعهشناس ادامه میدهد: «حالا پاسخ پرسشمان را در این زمینه که نوآوریهای فرهنگی را باید به عنوان تغییری مثبت در نظر گرفت یا بدعت ناشی از چشم وهم چشمی ها، باید در فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه جستوجو کنیم. چقدر این نوآوریها با استقبال روبه رو شدهاند و دلیل اینهمه استقبال چیست؟ معمولاً خانوادههایی که از این عناصر استفاده میکنند، اعتقادات مذهبی کمرنگ تری دارند، ولی به نظر میرسد این تغییرات فرهنگی، نیازمند توجه و بررسی دقیق تری است؛ چراکه میتوانند نشان دهنده تحولات عمیق تری در نگرشهای مذهبی باشند. به همین دلیل لازم است جامعه شناسان و پژوهشگران به دقت این روندها را بررسی و تأثیر آنها را بر فرهنگ و اعتقادات مذهبی جامعه تحلیل کنند.»
ابداعات خرافاتگونه، راهی بهسوی ترکستان
در پایان میتوان گفت: جماعت شبهروشنفکر ایرانی، در حمله به باورهای اصیل ملت ایران و ایجاد شبه رسومات جعلی که بیشتر شبیه خرافات است به مراسم تشییع و تدفین نیز رحم نمیکنند. رویکردی که اساساً قائل به تمایز میان خود و فرهنگ مردم است و بیشتر از هر چیز به دنبال اسلامزدایی از باورهای عمومی ایرانیان است.
این جماعت برای مقابله با دین مردم، از هیچ دستاویزی فروگذار نمیشود؛ گاهی با چنگ زدن به نژادپرستی ایرانی و جعل افسانه درباره عظمت تاریخی قوم پارس و گاهی هم با کوبیدن بر سر همان فرهنگ ایرانی و تاریخ پرشکوه و متعالی نشان دادن فرهنگ غربی.
اقداماتی که اگرچه تأثیری در تغییر و تبدیل اعتقادات مردم این سرزمین ندارد و اتفاقاً آنان را بر پرشکوهتر برگزار کردن مراسم آیینی خود مصممتر میکند، تنها یک نتیجه دارد و آن هم زیاد و زیادتر شدن فاصله بدنه جامعه ایرانی با کسانی است که داعیه فرهنگ و هنر دارند؛ اما هنوز آنقدر بیسوادند که نمیدانند اولین گام برای تأثیرگذاری بر یک جامعه، احترام به باورها و اعتقادات مردم آن جامعه است.