کد خبر: ۳۲۱۹۶۸
تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۷
نگاهی به فیلم «مرد عینکی»

کوری در لجنزار!

سجاد نجاتی

سال‌هاست که مفهوم فیلم کمدی و طنز در سینمای ایران عوض، بی‌معنا و مهمل شده و دیگر نمی‌توان روی آنچه بر سر در سینماها می‌بینیم و ذیل این عنوان، تعبیر دقیقی به کار برد.
طنز و کمدی به عنوان یکی از ژانرهای مهم، اصیل، جدی، پرمخاطب و البته تأثیرگذار، سال‌هاست که از سینمای ایران رخت بربسته و جایش را متأسفانه همین چیزهایی گرفته که توهین به مفاهیم منور و مقدسی مثل طنز و کمدی و هنر و سینما و فیلم و مخاطب و تماشاگر و انسانیت و ارتزاق سالم است.
وقتی یک فرمول روشن و تکرار شده به مدد بی‌کلانتر بودن شهر، جواب بدهد و بشود با همین فرمول مرتبا و پی‌در‌پی فیلم ساخت و روانه پرده کرد، چرا نباید کرد؟!
وقتی می‌شود هر چیز مزخرف و هر دوغ و دوشابی را زرورق پیچ کرد و با پروپاگاندای خواسته و ناخواسته اما رایگان یک مجموعه سفله‌پرور و به خواب رفته (شاید هم خود را به خواب زده، که نمی‌شود به هیچ وجه بیدارش کرد) و بی‌خیال، به اسم مخاطب‌پسندی و تفریح و شادی، روانه چشمان معصوم مخاطبان و به خصوص جوانان این سرزمین کرد، چرا نباید کرد؟!
وقتی بساط بازسازی ارتجاعی‌ترین نوع فیلمسازی که در بهترین حالتش شبیه فیلمفارسی‌های زمان شاه است و در بدترین حالتش هم آبرو می‌خرد برای آن سینما و آن فیلم‌ها، هر روز در حال تکثیر و رشد و نمو سرطانی است و هیچ‌کس هم گویا خیال واکنش و عکس‌العمل ندارد، چرا نباید چنان کرد؟!
یکی از شاهکارهایی که به مدد همین وضعیت و خواب سنگین مدیران فرهنگی و رها شدن مخاطب در برهوت پر از دره و سراب سینمای این روزهای ایران، اکران شده فیلم مرد عینکی است که با نام‌های پرتکرار این سال‌های سینمای این‌جا چه در بازیگری و چه در کارگردانی و تهیه و پخش و... بر سردر سینماها می‌درخشد!
به راستی درباره فیلم مرد عینکی چه می‌توان گفت؟ درباره فیلمنامه‌اش صحبت کنیم؟ درباره بازیگری‌اش، کارگردانی‌اش، ایده‌های جنسی‌اش، سوءاستفاده از غرایز مخاطبش، ارتجاعی بودنش به فیلمفارسی‌های دست چندم، باسمه‌ای بودن اجرای صحنه‌هایش، نداشتن هیچ نشانه و هیچ بویی از ذره‌ای سینما و هنر، تلکه کردن مخاطب، گیشه‌پرستی و مستی ناشی از آن... واقعا درباره چه چیز این فیلم می‌شود نوشت؟ غلط‌هایش را برشماریم؟ مثنوی هفتاد من کاغذ؟
داستان چیست؟ فیلم درباره مردی به نام حلیم رایگان است که کاری جز تمیز کردن سرویس بهداشتی پارک ندارد. او که به دلیل گرفتن هزینه سرویس از مردم اخراج می‌شود و با داد و فریاد شروع به اعتراض می‌کند. در مدت کمی کلیپ داد و فریاد حلیم که حالا نامش را به کامبوزیا تغییر داده، در فضای مجازی بین همه می‌چرخد. پلیس به خانه حلیم می‌ریزد و او را به بازداشتگاه می‌برد. در زندان کاراکتر حلیم می‌فهمد که به دلیل شباهتش به یک تروریست به نام گرگ تحت تعقیب پنتاگون است و برای تحویل حلیم سی میلیون دلار جایزه تعیین کرده است. پدر او برای به‌دست آوردن جایزه می‌خواهد او را تحویل بدهد که در راه  با ماجرای دیگری رو‌به‌رو می‌شود و....
یک بازیگر که با شمایل هزار بار تکرارشده‌اش در کارهای پیشین، معروف شده، گذاشته‌اند وسط و مشتی آدم دیگر ریخته‌اند دورش و با یک قصه یک‌خطی باسمه‌ای و کلی رنگ و لعاب فیلمفارسی ارتجاعی (که انصافا و حقا صد رحمت به فیلمفارسی) با قر و ادا و بزن و بکوب و آب‌دوغ و خیار و آبگوشت و مخلفات دیگر، قصد فتح دوباره و چندباره و هزار باره گیشه، در این برهوت رعب آور و سال‌های سرد و تاریک مرگ هنر سینما را دارند.
وقتی فیلم را می‌بینیم حس می‌کنیم که اصلا نه فیلمنامه‌ای در کار بوده و نه میزانسن و دکوپاژ و بازی و حس و حالی؛ همه چیز انگار بالبداهه و با شوخ و شنگی و گعده‌ای و در مستی و نشئگی گرفته و بعد سرهم‌بندی و روانه پرده سینما شده! این است سرنوشت مخاطب سینمای ایران؟! این است میراث سینمایی که روزی در همین ژانر، اجاره‌نشین‌ها و لیلی با من است را تجربه کرده؟!
تداعی سخیف‌ترین هیجانات و غرایز پست در بزن دررو‌ترین شکل ممکن برای برساختن یک مجموعه تصاویر وصله پینه شده، به همراه بهرام افشاری و زن بلوند و مضحکه داستان نیم‌بند پاورقی مجلات زرد، به همراه کاتالیزورهای آشنای دیگر در این‌گونه فیلم‌ها، به علاوه بی‌پناهی و مظلومیت مخاطب بخت‌برگشته ایرانی در یکی از تاریک‌ترین ادوار سینمای این سرزمین، می‌شود اثر بی‌حیثیتی همچون مرد عینکی که ابتذال و استهجان از سر و رویش می‌بارد و حیف عرصه مقدس کلمات و نقد که بیش از این با یادکرد چنین ترهاتی آلوده 
گردد!