کد خبر: ۳۲۱۹۶۶
تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۷
نظر کارشناسان درباره تقاضای حذف پروانه ساخت سینمایی

فرافکنی بی‌سوادانِ سینما با سلاح سانسور

 آرش فهیم

«حذف پروانه ساخت»؛ درخواست مشترک چند صنف سینمایی، خانه سینما و گروهی از کارگردان‌ها از سازمان سینمایی است. طوری که کانون کارگردانان خانه سینما که به انتشار بیانیه‌های شبه گروهکی با نازل‌ترین ادبیات و به‌کارگیری تهدید عادت کرده، در متن خود نوشته که خواستار برچیده شدن شورای پروانه ساخت و پایان ممیزی فیلمنامه‌هاست و اعلام کرده که در صورت تداوم روند فعلی ممیزی فیلمنامه‌ها، نماینده کانون کارگردانان دیگر در شورای پروانه ساخت شرکت نخواهد کرد! 
همچنین 87 کارگردان که در بین آنها افرادی با سابقه تولید «فیلم ضدایرانی» دیده می‌شود هم تقاضای مشابهی را مطرح کرده‌اند. سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در مصاحبه با رسانه‌ها در حاشیه جشنواره فیلم کوتاه تهران در این باره گفت: «طبیعتاً تقاضاهای مختلفی وجود دارد از جمله همین تقاضای حذف شورای پروانه ساخت که به نظر می‌رسد مسیر این قضیه را با گفت‌وگوهای بیشتر در حوزه سینما و با مدیریت سینما می‌توان پیش برد و حتماً این گفت‌وگوها راه‌حل‌هایی را نشان خواهد داد.(منتشر شده در 29 مهر 1404) 
این موضوع را با دو کارشناس سینما که سابقه عضویت در شوراهای پروانه ساخت را دارند در میان گذاشتیم. نظر آنها را بخوانید:
مسئله پروانه نمایش نیست...!
سعید مستغاثی، مدرس و منتقد سینما و عضو سابق شوراهای پروانه ساخت و نمایش سینمایی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره رایزنی‌ها برای حذف فعالیت شورای پروانه ساخت سینمایی گفت: شاید در نگاه اول، من هم به طور کلی با چنین شورایی موافق نباشم چون هنر و هنرمند باید و نباید پذیر نیست و خلق آثار به حس، تفکر، تصور و تخیل هنرمندان بر می‌گردد، اما این نگاه با یک سیستم استاندارد تناسب دارد! یعنی سیستمی که از کمپانی‌ها و تهیه‌کنندگان استاندارد برخوردار است و عوامل آن باسواد هستند و امور روی حساب و کتاب پیش می‌رود. اما در سینمایی که تقریبا هیچ چیز آن استاندارد نیست، وضع فرق می‌کند. ما در شورای پروانه ساخت بیش از 380 فیلمنامه خواندیم که فقط 4-5 متن با استانداردهای یک فیلمنامه بود. حتی اغلب فیلمنامه‌هایی که خواندیم، مملو از غلط‌های املایی و انشایی بودند! خیلی از متن‌ها حتی در حد نوشته‌های شاگردان مقطع ابتدائی هم نبودند. غیر از این، فیلمنامه‌ها پر از اشتباهات تاریخی و مشکلات ساختاری بودند؛ نه قصه داشتند، نه آغاز و پایان، نه شخصیت و شخصیت‌پردازی داشتند. درواقع فیلمنامه‌ها یک‌جوری بود که ما در شورا به شوخی می‌گفتیم انگار به فیلمنامه‌نویس بار خورده بوده! ایضا درباره تهیه‌کننده. وقتی تهیه‌کننده غیراستاندارد و بی‌سواد باشد، به ‌جای کمپانی سینمایی، دفتر دلالی دارد. یعنی خیلی از تهیه‌کنندگان ما مشغول کارهای تجاری و بساز و بفروش هستند و از راهی غیر از سینما درآمد کسب می‌کنند، اصلا نمی‌دانند تهیه‌کننده را با کدام ت می‌نویسند! وقتی تهیه‌کننده ما این‌گونه باشد، معلوم است از او چه فیلمی در می‌آید! 
وی درباره نظارت قبل از ساخت در سایر کشورها ازجمله آمریکا هم بیان کرد: در یک وضعیت استاندارد، مثل‌ هالیوود، خود کمپانی‌ها شورای پروانه ساخت و پروانه نمایش دارند. متأسفانه اینجا این طوری نیست و سینماگرهایی داریم که در خوشبینانه‌ترین حالت، 90 درصدشان در سینما سررشته چندانی ندارند و انگار به آنها بار خورده! 
مستغاثی درباره تجربه حضورش در شورای پروانه ساخت هم توضیح داد: در دوره‌ای که عضو شورای پروانه ساخت بودم، تلاش می‌کردیم حداقل استانداردها در فیلمنامه‌ها رعایت شود. مثلا قصه داشته باشد. اینکه طرف می‌گوید به شما چه ربطی دارد که ما قصه داشته باشیم، جوابش این است که در هر زمینه‌ای یک‌سری معیارهایی باید باشد. وقتی جایی نباشد این معیارها را تعیین و تنظیم کند فرض کنید جایی نباشد که استاندارد نان را تعیین کند، نان بی‌کیفیت یا سوخته به ملت عرضه خواهد شد. یا اگر جایی نباشد که استانداردهای پزشکی را تعیین کند، هر کسی بخواهد مطب و بیمارستان خواهد زد. به هر صورت سینما هم یک هنر-صنعت است. سال‌هاست که می‌گوییم سینمای ایران باید به صنعت تبدیل شود. برای تبدیل سینما به صنعت باید استانداردهای لازم در آن تأمین شود. اولین قدم هم این است که کسانی که به آنها بار خورده است از این عرصه کنار بروند. از این‌رو به نظرم مسئله سینمای ما اصلا این شوراها نیستند؛ مسئله این است که 90 درصد آثار به معنای واقعی کلمه سینما نیستند و از استانداردهای سینمایی بی‌بهره‌اند. این درحالی است که هم مخاطب و هم سینماداری که فیلم را اکران می‌کند از حق و حقوقی برخوردار هستند.
وی درباره عواقب حذف پروانه ساخت هم توضیح داد: در آن شرایط هم اتفاق خاصی نخواهد افتاد، کما اینکه در همان دوره‌ای که عضو شورای پروانه ساخت بودم، برخی فیلم‌ها بدون دریافت پروانه، ساخته می‌شدند؛ غیر از فیلم‌هایی که اصطلاحا زیرزمنی شناخته می‌شوند. یعنی موارد زیادی بود که ما در شورا یک فیلمنامه را رد می‌کردیم، اما برخی مدیران از اختیارات خودشان استفاده می‌کردند و اجازه ساخت می‌دادند. الان هم در خیلی از این شوراها کار خاصی انجام نمی‌شود، مثل شوراهایی که در ساترا هستند؛ فقط حق جلسه می‌گیرند و فیلمسازها هم برای خودشان کار می‌کنند. بعضا حتی برخی افرادی که در این‌گونه شوراها عضویت دارند، خودشان هم سواد این کار را ندارند. اگر شوراها با افراد متخصص و سینماشناس فعالیت کنند، وجود و حضور این شوراها مثبت است. حداقل اینکه تفاوت فیلمنامه خوب و بد را تشخص بدهند و شرایطی پیش نیاید که یک فیلم بدون فیلمنامه درست و حسابی ساخته شود و بعد امکان دریافت پروانه نمایش پیدا نکند. گاهی شبه‌فیلم‌های آنتیک بر اساس متنی بسیار سطح پایین و درحد فیلم کوتاه که حتی قابلیت پخش از یک شبکه استانی را هم ندارند ساخته می‌شود و نتیجه‌اش سوخت شدن سرمایه تهیه‌کننده است. یعنی پروانه ساخت می‌تواند تضمینی باشد برای اینکه سرمایه به خطر نیفتد؛ به شرطی که تخصص در آن رعایت شود. 
او یادآور شد: باید سیستم سینمای ما اصلاح شود؛ یعنی اول تهیه‌کنندگان باسواد حضور داشته باشند نه افرادی که بدون اینکه فیلمنامه را بخوانند، کارت تهیه‌کنندگی خود را اجاره می‌دهند تا فیلم‌هایی ساخته شود. چون الان هستند افرادی که کارت تهیه‌کنندگی خود را در قبال 700 میلیون تا یک میلیارد تومان در اختیار فیلمسازان می‌گذارند تا فقط پروانه ساخت بگیرند! در این سیستم واقعا مشکل شورای پروانه ساخت است؟ 
این مستندساز تصریح کرد: مشکل سینمای ما شورای پروانه ساخت و سانسور و این دولت و آن دولت و... نیست؛ مشکل اصلی سینمای ما بی‌سوادی است و سایر موارد فرافکنی است. یعنی اگر به ‌جای اینکه افتخار فیلمساز ما این باشد که نه فیلم می‌بیند و نه کتاب می‌خواند، افتخار کند که فیلم می‌بیند و کتاب می‌خواند، خیلی از مشکلات سینمای ما حل خواهد شد. 
نویسنده کتاب «حکایت سینماتوگراف» ادامه داد: من معتقدم که فیلمساز باسواد سانسور را پشت سر می‌گذارد. نمونه‌اش مرحوم علی حاتمی بود که فیلمنامه «هزار دستان» او بارها بالا و پایین شد، اما او چون هنرمند و باسواد بود، کار خودش را کرد. اتفاقا می‌بینیم در همین مسئله تقاضا برای حذف شورای پروانه ساخت، بی‌سوادها پیشتازتر هستند. یعنی طرف بلد نیست یک شات درست بگیرد، پروانه ساخت و سانسور را بهانه کرده است! به نظرم آنها بهتر است ابتدا صنفشان را اصلاح کنند. به طور کلی رفتار متقاضیان برای حذف پروانه ساخت سینمایی شبیه کار همان فردی است که سواد خواندن نداشت و عینک می‌زد و فکر می‌کرد با زدن عینک می‌تواند بخواند! اول باید سینما را درست کنیم و فیلم خوب بسازیم.
وی همچنین درباره ورود خانه سینما و صنوف سینمایی به مسئله پروانه ساخت هم گفت: اصنافی که پیگیر مسئله حذف پروانه ساخت هستند، اصلا صنف به معنای واقعی نیستند. کجای دنیا سراغ دارید که مدیران یک صنف، کارفرماها باشند که در سینمای ما رؤسای جامعه اصناف سینمای ایران یعنی خانه سینما تهیه‌کنندگان هستند؟ این صنف، جوک است! صنف در سینمای ما درواقع گروه و حزب و باند است. نشان به این نشان که این خانه سینما تا به حال حتی از یک داعیه اعضای صنوف در مقابل تهیه‌کنندگان دفاع نکرده است. فقط یک قبر به اعضای صنوف می‌دهند؛ قبلا یک بیمه بود که آن‌قدر سر آن حق و ناحق شد که خویش‌فرمایش کردند و یک تعاونی مسکن بود که آن هم به خاطر همان حق و ناحق شدن‌ها روی هوا رفت‌، الان تنها خاصیت خانه سینما برای اعضای صنوف سینمایی، همان یک قبر است که بعد از مرگشان دریافت می‌کنند! آن وقت این جامعه صنفی که بیشتر شبیه جوک است، تقاضای حذف پروانه ساخت را داده است! 
چرا «پروانه ساخت» لازم است؟
پژمان کریمی، نویسنده و منتقد سینما و عضو سابق شورای پروانه ساخت غیرسینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در واکنش به برخی تلاش‌ها برای حذف پروانه ساخت، توضیحاتی را ارسال کرد که از نظر می‌گذرد:
یک- ممیزی و سانسور، دو واژه متفاوتند اگر چه اغلب، مترادف دیگر جعل می‌شوند و به‌کار می‌روند. ممیزی به معنای جدا کردن سره از ناسره است. خاستگاه این واژه مصلحت عمومی و ملی است و ناظر بر منافع جمعی و انسانی است. در مقابل، سانسور به معنای پوشاندن و حذف است و خاستگاه آن مصلحت فرد و گروه و حزب و ناظر بر منفعت مادی دون است. سانسور واژه‌ای پر کاربرد در ادبیات رسانه‌های خداناباور و سکولار و دین‌ستیز است. 
دو- سانسور (و نه ممیزی) جز ایران؛ در همه کشورها وجود داشته‌، دارد و خواهد داشت. از سینمای آمریکا و اروپا گرفته تا شرق دور پدیده سانسور عینیت دارد. کتمان سانسور مثلاً در مغرب زمین یک دروغ بزرگ است که یا ناشی از بی‌سوادی‌، کم‌سوادی‌، ناآگاهی یا عناد و یا همه ی موارد است. 
سه- در سینمای آمریکا که سینمای بی‌سانسور و نسبت به سینمای دیگر کشورها از جمله کشورهای اروپایی‌، رها از تقیدات و مصلحت‌سنجی‌های سیاسی و فرهنگی و اخلاقی القا می‌شود، سانسور به شکل سازمانی، اعمال می‌شود. بله در سینمای آمریکا، چیزی تحت عنوان شورای پروانه ساخت به مفهومی که در ایران به چشم می‌آید، دیده نمی‌شود. در آمریکا نیازی به چنین شورایی نیست. در این کشور، شرکت‌های فیلم‌سازی مانند پارامونت یا مترو گلدین مایر‌، یونیورسال و...که یا ماهیت کامل صهیونیستی دارند و یا وابستگی فکری و مالی به صهیونیسم، چیزی را می‌سازند و پخش می‌کنند و به روی پرده می‌برند و منتشر می‌نمایند که با اهداف و راهبردهای اساسی ایالات متحده همخوانی دقیق دارد. همان اهداف و راهبردهایی که امثال جان فوردها طراحی و تدوین کردند. مثلاً احترام به پرچم آمریکا، دوری از نقد فراماسونی‌، پرهیز از نقد صهیونیسم‌ و اعمال تردید نسبت به پدیده جعلی هولوکاست...!
چهار- و اما ممیزی! جالب است بدانید که اولین ممیزی در سینما، در همان سینمایی رخ داد که امروز یکی از بزرگ‌ترین سینماهای مواجه با سانسور است. در ایران ممیزی با انقلاب اسلامی آغاز شد. پیش از این سانسور در سینمای ایران پیش از انقلاب سیطره داشت و فیلم‌هایی که به هر شکل حکومت و خاندان پهلوی را با پرسش رو‌به‌رو می‌کردند، به تیغ تیز سانسور ساواک گرفتار می‌شدند. گاه دلیل اخلاقی هم پیش کشیده می‌شد. مثل آنچه درباره فیلم «برهنه تا ظهر با سرعت» عنوان شد. اما آیا اخلاقیات برای حکومت پهلوی مهم بود؟ فیلم یاد شده به حدی گستاخانه به مسائل جنسی پرداخته بود که از ترس مردم، فیلم مجال یک یا دو نوبت نمایش نیافت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ممیزی با جدیت دنبال شد.به گفته ای؛ اساسا یکی از دلایل رشد و پاگیری سینمای نوین ایران همانا ممیزی توصیف می‌شود. زیرا همانانی که در عرصه سینمای پیش از انقلاب کارهای پیش‌ پا افتاده و سخیف را عرضه کرده بودند، با فیلم‌هایی وارد گردونه فیلم‌سازی در دوران انقلاب اسلامی شدند که برای خانواده و نظام سیاسی پذیرفته قلمداد گشتند.
پنج- انحطاط سینمای ایران از دوره‌ای آغاز شد که به بهانه دولت و فصل به اصطلاح اصلاحات، ممیزی چنان که باید جدی انگاشته نشد و در نتیجه روندی در جریان فیلم‌سازی آغاز شد و حاکم گردید که موجب ریزش مخاطب و دوری اندیشه و اندیشه‌ورزی و اندیشه‌سازی از سینمای کشورمان گردید. فضاحت اعمال نشدن ممیزی بایسته، امروز سینمای ایران را مشحون از وقاحت و ابتذال موضوعی و مضمونی ساخته است. چنان که کمتر خانواده متفکر و متدین است که رغبتی به سینمای ایران نشان دهد! همین اتفاق در شبکه نمایش خانگی نیز رخ داده است. موج سریال‌های مبتذل و سخیف برآمده از ممیزی نصفه و نیمه، موجب عفونت فرهنگی در شبکه نمایش خانگی شده است. و همه آنچه گفته شد یعنی؛ حذف ممیزی و زمینه‌ها و عرصه‌های ممیزی مانند شورای پروانه ساخت، برابر با تعمیق عفونت فرهنگی و دامن‌یافتگی ابتذال است.
۶- تلاش برخی اراده‌های شناخته شده برای حذف شورای پروانه ساخت و درواقع گامی بلند برای کمرنگ کردن ممیزی، هیچ تطابقی با مصلحت و منافع جمعی و ملی و ارزش‌های دینی و ملی ندارد. گواه این ادعا‌، فیلم‌ها و سریال‌های شبکه نمایش خانگی مهوعی است که منتشر شده و می‌شود! 
اراده‌های یاد شده خود می‌دانند که ممیزی، نقض حرمت هنر و هنرمند و اندیشه‌ورزی نیست. چرا که هنر اصیل و هنرمند متعهد با ارزش‌های متعالی در تضاد و ‌ستیز نیست. هنر اصیل اندیشه‌سازی است و نه دامن زننده به حوائج نفسانی و حیوانی و نه رافع مسئولیت فردی و اجتماعی در قبال مصالح و منافع ملی!
«همه فهیم‌اند»، «همه خوب‌اند»، «همه مسئول و مردم دوست و دوستدار وطن‌اند» و...شعارهایی است که با واقعیت تطابق ندارند. اغلب آنان که چنین شعارهایی داده‌اند و می‌دهند اکنون در پناه کدام دولت‌ها هستند؟ نمی‌خواهم همه را متهم به مجرم بودند کنم! اما نفی ممیزی بی‌شک از تعهد و دینداری راستین برنمی‌خیزد!