خوشرویی جلوه خوشخویی
مرتضی مرادی
با نگاهی به زندگی پیامبر(ص) و انوار تجلیات وجودی آن حضرت در معصومان(ع) میتوان به حقیقت خدایی شدن رسید که اساسیترین نمود آن در «حسن خلق» و «اکرام» نسبت به دیگران و خوشخویی و نیکخویی آنان بروز و ظهور کرده است؛ زیرا انسان الهی کسی جز انسان صاحب فضائل اخلاقی نمیتواند باشد که اوج آن در مکارم اخلاقی نمایان میشود. فضایل و مکارم اخلاقی همانند ایمان و تقوا و دیگر امور نفسانی باطنی را میتوان در نشانهها و آثار آنها باز شناخت. بنابراین، کسی که دارای فضائل اخلاقی است، تجلیات آن امور باطنی را باید در مظاهری جستوجو کرد که از صاحبان آن بروز و ظهور میکند. خوشخویی را نیز میتوان در اموری چون خوشگویی، خوشرویی، گشادهرویی و دیگر مظاهر آن یافت؛ بر اساس گزارشهای روایی ماثور، چهارده معصوم(ع) خلق عظیم خویش را در گفتار و رفتار و کردار به نمایش گذاشتند تا جایی که حتی دشمنان به ستایش از اخلاق نیک و حسن خلق ایشان پرداخته و نتوانستند این صفت را در آنان نادیده بگیرند.
نشانههای خوشرویی و آثار آن
خوشرویی با خوشخویی نسبت به دیگران همراه است؛ زیرا خوشخو به سبب ملکه و مقوم شخصیتی و شاکله هویتی که بدان قوام یافته، همراه با گشادهرویی به استقبال دیگران میرود و هرگز انقباضی در چهره و رفتارش مشاهده نمیشود، بلکه با روی گشاده و چهره بشاش همچون اهل بشارت با دیگران مواجه میشود؛ تا جایی که انسان از همان لحظه نخست میخواهد او را به آغوش بکشد و ببوسد و صمیمانه و گرم به او مودت و محبت بورزد و رضایت خویش را از دیدنش به نمایش گذارد. بر اساس گزارشهای قرآنی و روایات تفسیری – تبیینی، سلوک پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) اینگونه است تا جایی که همواره پیامبر(ص) با لبخند با دیگران مواجه میشد که بیانگر «بشارت» به دیگران نیز است؛ زیرا کسی که با گشادهرویی و لبخند با دیگری مواجه میشود، شادی و سرور را برای او به ارمغان میآورد و غم و اندوه را از دلش میزداید. ابو درداء میگوید: كانَ رسولُ اللّه ِإذا حَدَّثَ بحَديثٍ تَبَسَّمَ في حَديثِهِ؛ رسول خدا (صلى الله عليه و آله) هرگاه لب به سخن مىگشود، با لبخند همراه بود.(مكارم الأخلاق، ج 1، ص 58، حدیث 46)
تبسم، بهجای قهقهه
درآموزههای دینی از قهقهه و خنده بلند یا همان «ضحک» پرهیز داده شده است؛ زیرا اینگونه رفتار در مواجهه با دیگران، رفتاری هیجانی و افراطی است؛ از همین رو در سنت و سیره حضرت پیامبر(ص) چنین امری مشاهده نمیشود؛ امیرمؤمنان علی(ع) درباره پیامبر معظم(ص) میفرماید: كانَ ضِحكُ النبيِّ التبسُّمَ، فاجتازَ ذاتَ يومٍ بِفِئَةٍ مِن الأنصارِ و إذا هُم يَتَحَدَّثُونَ و يَضحَكُونَ بِمِلءِ أفواهِهِم، فقالَ: يا هؤلاءِ، من غَرَّهُ مِنكُم أمَلُهُ و قَصَرَ بهِ في الخَيرِ عَمَلُهُ، فَلْيَطَّلِعْ في القُبورِ و لْيَعتَبِرْ بِالنُّشُورِ، و اذكُرُوا المَوتَ فإنّهُهادِمُ اللذّاتِ؛ خنده پيامبر(صلى الله عليه و آله) لبخند بود. روزى بر گروهى از انصار گذشت كه با هم صحبت مى كردند و قاه قاه مىخنديدند، حضرت فرمود: اى جماعت! هر يك از شما كه آرزو فريبش داده و در كار خير كوتاهى كرده است، بايد سرى به قبرستان زند و از برانگيخته شدن مردگان عبرت گيرد. به ياد مرگ باشيد، كه ياد مرگ لذّتها را در هم مىشكند. (الأمالي للطوسي، ص 522، حدیث 1156) امام صادق(ع) میفرماید: القَهقَهَةُ مِن الشَّيطانِ؛ قهقهه زدن، كار شيطان است.(الكافي، ح 2، ص 664، حدیث 10) امام باقر(ع) نسبت به قهقهه هشدار داده و میفرماید: إذا قَهْقَهتَ فقُلْ حينَ تَفرُغُ: اللّهُمّ لا تَمقُتْني؛ هرگاه قهقهه زدى، در پى آن بگو: خدايا! بر من خشم مگير.(الكافي، ج 2، ص 664، حدیث 13)
امام علی(ع) میفرماید: خَيرُ الضِّحكِ التَّبَسُّمُ؛ بهترين خنده، لبخند است.(غرر الحكم، شماره حدیث 4964) بنابراین، اگر بهترین حالت برای بیان سرور و شادمانی باطنی و بروز خوشحالی، تبسم و لبخند است، مؤمن که اهل خیرالامور است، اهل تبسم است؛ چنانکه امام صادق(ع)می فرماید: ضِحكُ المؤمِنِ تَبَسُّمٌ؛ خنده مؤمن، لبخند است.(الكافي، ج 2،ص 664، حدیث5) امام حسن(ع)ـ به نقل از دايى خود هند برادر حضرت خدیجه (س)نقل میکند: كان (ص) إذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ، جُلُّ ضِحكِهِ التبسُّمُ، يَفتَرُّ عن مِثلِ حَبَّةِ الغَمامِ؛ پيامبر هر گاه شاد مىشد، چشمش را پايين مىانداخت، خندهاش بيشتر تبسّم بود، به طورى كه دندانهايش مانند دانه تگرگ نمايان مى شد.(مكارم الأخلاق، ج 1، ص 58، ص 44)
خوشرویی، جلوهای از احسان به خلق
مؤمنان اهل احسان به دیگران از جمله احسان مالی و غیر مالی هستند؛ اما گستره احسان را نمیتوان در امور مالی محدود کرد و شامل رفتارهای نیک از جمله خوشرویی هم میشود. امام صادق(ع) در بیان برخی از مصادیق حسنه و احسان میفرماید: مَن تَبَسَّم في وَجهِ أخيهِ كانَت لَهُ حَسَنةٌ؛ هر كه به چهره برادر خود لبخند زند، آن لبخند براى او حسنه است.(الكافي، ج 2، ص 206، حدیث 1) از نظر قرآن، انسان میتواند با احسان و حسنات خویش به دیگران به گونهای عمل کند که بدی دیگران از او دفع شود؛ یعنی اگر کسی قصد بدی نسبت به او داشته باشد، با احسان و حسنه میتواند آن را دفع کرده تا جایی که دشمن او به دوست صمیمی تبدیل شود؛ چنانکه خدا میفرماید: وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ بدی را با نیکی دفع میکنند.(قصص، آیه 58؛ رعد، آیه 22) و نیز میفرماید: نيكى با بدى يكسان نيست، بدى را با آنچه نیکوتر و بهتر است، دفع كن! آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل و گرم و صمیمی مى شود؛ و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بودهاند، نمىيابند و آن را جز صاحب بهرهاى بزرگ نخواهد يافت.(فصلت، آیات 34 و 35) امام على(ع) میفرماید: البَشاشَةُ حِبالَةُ المَوَدّةِ؛ خوشرويى، كمند دوستى است.(بحار الأنوار، ج ۶۹، ص ۴۰۹، حدیث ۱۲۰) و نیز میفرماید: البَشاشةُ، فَخُّ المَوَدّةِ؛ خوشرويى، دام محبّت و مودت است.(تحف العقول، ص ۲۰۲ ) پيامبر خدا به مصداقی از حسنه که همان خوشرویی است اشاره میکند و درباره آثارش میفرماید: حُسْنُ البِشْرِ، يَذهَبُ بالسَّخِيمةِ؛ خوشرويى، كينه را مىزدايد.(الكافي، ج ۲، ص ۱۰۳، حدیث ۶) آن حضرت با اشاره به مصادیق گسترده احسان، به احسان تبسم و خوشرویی اشاره میکند و میفرماید:إنَّكُم لَن تَسَعُوا النّاسَ بأموالِكُم؛ فالْقُوهُم بِطَلاقةِ الوَجهِ و حُسْنِ البِشرِ؛ شما هرگز نمىتوانيد همه مردم را از اموال خود بهرهمند سازيد؛ پس با آنان با گشادهرويى و خوشرويى تمام برخورد كنيد.(الكافي، ج ۲، ص ۱۰۳، حدیث ۱) همان گونه که خوشرویی فضیلتی است که خدا را خشنود میسازد، بدخویی موجب غضب و بغض الهی است؛ چنانکه امام على(ع) میفرماید: كانَ رسولُ اللّه ِيقولُ: إنَّ اللّه َ يُبغِضُ المُعَبِّسَ في وَجهِ إخْوانِهِ؛ پیامبر خدا هميشه مىفرمود: خداوند كسى را كه با برادران خود ترشرويى كند دشمن مىدارد.(مستدرك الوسائل، ج ۸، ص ۳۲۱، حدیث ۹۵۵۲) مؤمن حزن خویش را درون نهان میکند و سرورش را در چهرهاش به نمایش میگذارد تا دیگران در مواجههاش نه تنها بشارت را در چهرهاش بیابند، بلکه غم و اندوهشان با دیدارش از میان برود و در محیط امن و امان و شاد و سرور قرار گیرند. امیرمؤمنان(ع)می فرماید: إنّ بِشرَ المؤمنِ في وَجهِهِ و قُوّتَهُ في دِينِهِ و حُزنَهُ في قَلبِهِ؛ شادى مؤمن در چهره اوست و قدرتش در دينش و اندوهش در دلش.(غرر الحكم: ۳۴۵۴ ) از نگاه قرآن، مؤمنان باید تجلی رحمانیت خدا باشند که مظاهر بسیاری دارد و از جمله آنها بشارت و خوشرویی در مواجهه با دیگران است؛ چنانکه سیره و سنت پیامبران اینگونه بوده است تا جایی که حضرت ابراهیم(ع) با سلام به استقبال مهمانان ناشناخته خویش از فرشتگان رفت و با خوشرویی با آنان برخورد کرد؛ زیرا نخستین انتظاری که دیگران از ما در مواجهه نخست دارند، همان خوشرویی و گشادهرویی است؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع)می فرماید: البِشْرُ، أوَّلُ النّائلِ؛ خوشرويى، نخستين دِهِش است(غرر الحكم: ۵۱۹) پس کسی که با شما مواجه میشود پیش از سفره گشاده شما به روی گشاده شما نیاز دارد که اولین دهش و بهره او در مواجه باشد. اصولا برای تقویت رابطههای نیک اجتماعی و انسجام اجتماعی میان برادران دینی لازم است تا به امر مکارم اخلاقی و ایثار در امور اهتمام شود که اکرام و احسان به دیگران با حسنه خوشرویی و حسن دیدار از جمله آنها است؛ چنانکه امام على(ع) میفرماید: حُسنُ اللِّقاءِ ، يَزيدُ في تأكُّدِ الإخاءِ؛ برخورد خوش، پيوند برادرى را استوارتر مىكند.(غررالحكم: ۴۸۲۷ ) کسی که میخواهد خود را به صفات ایمان حقیقی برساند که معصومان(ع) بر آن هستند و حیات و مماتشان را تجربه کند، باید خوشرو و خوشخو باشد؛ امام على(ع) ـ در توصيف مؤمن ـ فرمود: هَشّاشٌ بَشّاشٌ، لا بعَبّاسٍ و لا بجسّاس؛ مؤمن خندهروى است و گشادهرو، نه ترشروى و تجسّس كننده.(الكافي، ج ۲، ص ۲۲۹، حدیث ۱)
همچنین میفرماید: إذا لَقِيتُم إخْوانَكُم ، فَتَصافَحوا و أظْهِروا لَهمُ البَشاشَةَ و البِشرَ، تَتَفَرّقوا و ما علَيكُمْ مِن الأوْزارِ قد ذَهبَ؛ چون با برادران خود رو برو شديد و دست داديد و خوشرويى و گشادهرويى نشان داديد،هنگام جدا شدن گناهانتان میریزد.(بحار الأنوار، ج ۷۶، ص ۲۰، حدیث ۳)
انسان خوشرو در مواجهه با دیگران همه سرور باطنی خویش را در چهره و کلام و رفتار به نمایش میگذارد و با لبخند و گشادهرویی، دیگران را به سوی خویش جذب کرده و بدی و زشتی را دفع میکند و نیکی و حسنات را به سوی خویش و دیگران جلب مینماید. بیگمان اگر با خوشرویی، بتوانید بار سنگین غم دوستان را سبک کنید، کارتان عبادت است و اگر با یک تبسم، بتوانید خاطری را شاد سازید، به خدا نزدیکتر شدهاید. وقتی انسان با شخص گشادهرو و خوشخو و خوشرو مواجه میشود، غم و اندوه از دل میرود؛ چنانکه سعدی میگوید:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی
حضرت صادق(ع) از آثار غمزدایی از برادر دینی میفرماید: من اخذ من وجه اخیه المؤمن قذاة کتب الله له عشر حسنات؛ کسی که از چهره برادر دینیاش، رنج و اندوهی را بزداید، خداوند به پاداش آن، ده «حسنه» در نامه اعمالش مینویسد.(اصول کافی، ج 2، ص 206)
کسی که با یک گشادهرویی و لبخند، دلی را شاد میکند چه آسان برای خودش حسنات اخروی خریده است و مزدی بسیار با هیچ زحمتی به دست آورده است.
بر اساس گزارشهای قرآنی، بهشت چیزی جز تخلق انسان به اخلاق الهی نیست؛ بنابراین، بهشت برای اهل «احسان» و حسن خلق است که عنوان کارنامه و صحیفه مؤمن نیز است. از همین رو امام صادق(ع) درباره نشانههای اهل بهشت به چهار نشانه اصلی اشاره میکند که اگر در مؤمنی نباشد او را نمیتوان اهل بهشت دانست؛ ایشان میفرماید: اِنَّ لاِهْلِ الْجَنَّةِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَةٌ؛ بهشتىها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.(مجموعه ورام، ج 2، ص 91) همچنین آن حضرت میفرماید: ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّه بِواحِدَةٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّه لَهُ الْجَنَّةَ: اَلاْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَميعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛ هر كس يكى از اين كارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مىگرداند: انفاق در تنگدستى، گشادهرويى با همگان و رفتار منصفانه.(کافی، ج2، ص103، ح2)
در سیره پیامبر(ص) آمده است: يُسَلِّمُ عَلى مَنِ اسْتَقْبَلَهُ مِنْ كَبيرٍ وَ صَغيرٍ وَ غَنىٍّ وَ فَقيرٍ و لا يُحَقِّرُ ما دُعِىَ اِلَيهِ و لو اِلى خَشفِ التَّمْرةِ وَ كانَ خَفيفَ المَؤونَةِ كَريمَ الطَّبيعَةِ، جَميلَ المُعاشَرَةِ، طَلِقَ الوَجهِ، بَشّاشا من غَيرِ ضِحكٍ، مَحْزونا مِن غَيرِ عَبوسٍ، مُتَواضِعا مِنْ غَيْرِ مَذَلَّةٍ، جَوادا مِن غَيْرِ سَرَفٍ، رَقيقَ القَلبِ، رَحيما بِكُلِّ مُسْلِمٍ...؛ رسول اكرم(ص)... به هر كس برخورد مىکرد، از بزرگ و كوچك، ثروتمند و فقير، سلام مىكرد و اگر به جايى حتى براى خوردن خرمايى خشك دعوت مىشد، آن را كوچك نمىشمرد. زندگيشان كم هزينه بود، بزرگ طبع، خوش معاشرت و گشادهرو بود، بى آنکه بخندد، هميشه متبسم بود، بىآنکه اخمو باشد، محزون بود، بىآنکه از خود ذلّتى نشان دهد، متواضع بود، مىبخشيد ولى اسراف نمىکرد، دل نازك و نسبت به تمام مسلمانان مهربان بود.(ارشاد القلوب، دیلمی، ج 1، ص 115)