دانش هدايتگر از منظر امام مجتبي (ع) (1) (خوان حکمت)
انسان از آن جهت كه موجود متفكّر مختار است، هدايت او در سايه علم و عمل صالح است. علم براي آن است كه بخش انديشهاش شكوفا شود، عمل صالح براي آن است كه بخش انگيزه او بالنده شود. اگر علم نباشد، انسان به آن مقام والا بار نمييابد؛ يا اگر عمل باشد و عمل صالح او را همراهي نكند، به مقصد نميرسد. براي نيل به مقصد چارهاي جز اين دو بال نيست؛ يكي ( علم صائب ) و ديگري (عمل صالح). از اين جهت وجود مبارك امام مجتبي (ع) طبق نقل مرحوم كليني (ره) فرمود: كُونُوا اُوعِيَهَ العِلمْ وَ مَصابيحَ الهُدي(1)؛ شما ظرف دانش باشيد و چراغ هدايت. يعني جانتان ظرفيت علوم الهي را دارد، اين ظرف را پر از دانش كنيد؛ و بخش عقل عمليتان ظرفيت چراغ هدايت دارد، اين را سراج منير كنيد. با علم، راه خود را ببينيد، با چراغ به ديگران راه بدهيد تا نه راه ديگران را ببنديد و نه بيراهه برويد: كُونُوا اُوعِيَهَ العِلمْ وَ مَصابيحَ الهُدي.
اين بيان نوراني امام مجتبي (ع) از سخنان قرآن كريم و وجود مبارك پيغمبر (ص) نشأت گرفته و آنچه از وجود مبارك امام رضا (ع) رسيده است در همين مسير است. دردرجه اُولي ذات أقدس إله فرمود: قرآن،كتاب حكمت است، كتاب حكيم است: يس. وَ القُرآنِ الحَكيم(2). يعني هم در بخش نظر،حكمت نظري را داراست، هم در بخش عمل، حكمت عملي را واجد است. زيرا براي هدايت انسان آمده، كتابي است كه هُديً لِلنّاس(3) نازل شده و براي تبشير و انذار نازل شده؛ و اگر بخواهد انسان را هدايت كند، هم بايد به بخش انديشهاش كاملاً عنايت كند، علوم ناب را به او اِفاضه كند؛ و هم به بخش انگيزهاش عنايت كند، اراده و نيّت و اخلاص و عزم صحيح را به او عطا كند. جزم علمي يك غذاي روح است براي بخش انديشه و علم كه از بايدها و نبايدها با خبر است؛ عزم عملي براي تقويت حكمت عملي اوست كه:عُبِدَ بِهِ الرَّحمنْ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الجِنان(4). خداي سبحان علمي را ميستايد كه حكمت باشد؛ يعني خير كثير باشد كه از آن به «كوثر» ياد ميكنند. آن دانشي كه منشأ تكاثر است، دانش مذموم است؛ آن علمي كه با كوثر همراه است، خير كثير است و خير كثير را به همراه دارد، دانش محمود است.
لذا در قرآن كريم وقتي از علم سخن به ميان ميآيد؛ يا مسبوق به هدايت است يا ملحوق به هدايت است، يا مصحوب به هدايت. يعني يا قبل از علم، سخن از اراده صحيح و هدايت است يا بعد از ذكر علم سخن از هدايت است يا همراه و در صحابت علم، سخن از هدايت است. علمي كه با هدايت، جزمي كه با عزم همراه باشد؛ اين كوثر است و اگر علمي با عزم و اراده و نيّت و عمل صالح همراه نباشد، اين زمینه تكاثر را فراهم ميكند.
عدم تساوي عالمان با عمل و بي عمل در قرآن و روايات
اگر در سخنان نوراني اميرمؤمنان (ع) چنين آمدهاست كه: رُبَّ عالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهلُه(5)، همين است. اگر آن حضرت فرمود: اِذَا عَلِمْتُمْ فَاعمَلُوا وَ اِذَا تَيَقَّنْتُم فَاَقدِمُوا(6)، همين است و اگر آن حضرت فرمود: لا تَجعَلُوا عِلمَكُمْ جَهلاً وَ يَقينَكُمْ شَكّاً(7)، همين است. شما در اين بخش از آيات كه قُلْ هَلْ يَستَوِي الَّذِينَ يَعلَمُونَ وَ لا يَعلَمُون را مشاهده ميكنيد، ميبينيد مسبوق است به بحث شب زندهداري و حذر از قيامت و پرهيز از ناصوابي: اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آنآءَ اللَّيلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحذَرُ الآخِرَه وَ يَرجُوا رَحمَهَ رَبِّهْ قُلْ هَلْ يَستَوِي الَّذِينَ يَعلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعلَمُون(8). اگر در ذيل آيه آمده است: عالم و غير عالم همتا و همسان نيستند، بعد از آنكه در صدر آيه فرمود آن كسي كه شب زندهدار است و از پايان كار خود ميهراسند و به رحمت خدا اميدوار است؛ اينها با ديگران تفاوت دارند.
اوّل تزكيه بود، بعد تعليم. گرچه از نظر لفظ گاهي تعليم بر تزكيه مقدّم است؛ ولي آنچه مقدّم است تزكيه است و آنچه مقدّمه است علم است. علم، مقدّمه تزكيه است، لذا گاهي قبل از تزكيه ذکر ميشود و در بسياري از موارد تزكيه قبل از علم ياد ميشود. عنوان تزكيه و تعليم دو تا لفظ ويژه است؛ ولي مصاديقي كه قرآن مطرح ميكند، نظير همين آيه، تزكيه را مقدّم بر علم میدارد. فرمود: اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آنآءَ اللَّيلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحذَرُ الآخِرَه وَ يَرجُوا رَحمَهَ رَبِّه، آنگاه قُلْ هَلْ يَستَوِي الَّذِينَ يَعلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعلَمُون. صدر آيه ناظر به نزاهت روح است، شب زنده داري است، پرهيز از گناه است، هراس از عاقبت تلخ تبهكاري است و اميد به لطف و عنايت الهي است كه همه اينها به بخش حكمت عملي و وارستگي روح بر ميگردد؛ آنگاه در ذيل آيه فرمود: هَلْ يَستَوِي الَّذِينَ يَعلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعلَمُون.
مشروط بودن ارزشمندي علم به عمل صالح از منظر قرآن كريم
پس قرآن كريم همانطوري كه تعليم كتاب و حكمت را با تزكيه يادآور شد، در شرح داستانهاي انبياء يا شرح تبيين نظام تكوين و خلقت همواره علم را يا با سابقه عمل صالح يا با لاحقه عمل صالح يا با صحابت عمل صالح به يكي از اين 3 وضع ياد ميكند؛ هرگز از علم به تنهائي اِجلال و تكريم به عمل نميآورد. اگر در آيه قُلْ هَلْ يَستَوِي الَّذِينَ سخن از برتري عالم نسبت به غير عالم و عدم تساوي اين دو صنف به عمل آمد، مسبوق به: اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيل است و اگر در موارد ديگري باز سخن از علم آمده، مخصوصاً علم كشاورزي و علوم تجربي ديگر؛ در كنارش اِنَّمَا يَخشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماء(9) آمده.
اگر علم، تجريدي محض باشد، يك عالم تجريدي كه معرفتشناسي او برهان عقلي است؛ او وقتي جهان را نگاه ميکند، يا از امكان آنها پي به واجب ميبرد يا از حدوث آنها پي به قديم ميبرد؛ يك تفكر فلسفي يا كلامي خواهد داشت. اين ميتواند مشمول همين آيه سوره فاطر باشد كه توضيحش خواهد آمد و اگر چنانچه سخن از تجريد نباشد، تجريد فلسفي يا كلامي، سخن از تجربه حسّي باشد؛ كشاورزي باشد، دامداري و زمين شناسي و معدن شناسي و انواع و اصناف و اقسام علوم تجربي باشد كه از موجودات آسماني و زميني، بهرههاي علمي، اقتصادي، اجتماعي و مانند اين ميبرد؛ در سوره مباركه فاطر بعد از بيان مسائل كشاورزي و مسائل معدنشناسي، كوهشناسي و زمين شناسي و مانند آن؛ فرمود: اِنَّمَا يَخشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماء. يعني عالماني كه از نظم هستی، بهره صحيح براي جامعه به ارمغان بياورند و نه بيراهه بروند، نه راه كسي را ببندند؛ سعي كنند از نظام هستي بهره صحيح ببرند؛ هم مشكلات خود را حل كنند، هم نيازهاي ديگران را بر طرف كنند؛ اين گروه تجربي مانند آن گروه تجريدي، هر دو مصداق اين كريمه اند كه اِنَّمَا يَخشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماء. خَشيّت آن هراس دروني است كه انسان خود را نيازمند ميبيند و به مبدأ غنيِ قوي تكيه ميكند و هراسناك است مبادا لطف آن مبدأ غنيِ قوي از او جدا شود و او محروم از فيض و فُوز ذات أقدس إله باشد!
هدايتگر شدن علم در پرتو هماهنگي با عمل در جامعه
بنابراين هر جا قرآن كريم از علم سخن به ميان آورد، آن چراغ هدايت را هم ذكر كرد. در تبيين سخنان نوراني امام مجتبي (ع) طبق نقل مرحوم كليني كه فرمود: كُونُوا اُوعِيَهَ العِلْم وَ مَصابيحَ الهُدي، اين هماهنگي استنباط ميشود كه انسان هم بايد چراغ علم داشته باشد، هم چراغ هدايت. چراغ علم داشته باشد كه راه خود را ببيند، چراغ هدايت كه راه ديگران را نبندد و به ديگران راه بدهد. ولي هماهنگي علم و عمل در اين است كه آن چراغ به دست همين علم افروخته ميشود، زِيت (روغن) و زيتونهاش را بايد همين علم فراهم بكند.
اگر علمي باشد كه چراغ افروز نباشد؛ اين علم دودمان سوز است، نه چراغ افروز! اگر علمي باشد كه زيتونه فراهم نكند، مشكات فراهم نكند، مصباح فراهم نكند، زُجاجه فراهم نكند، زيتونه فراهم نكند؛ ديگر نُورٌ عَلي نُور نخواهد بود(10)، مصباح هدايت نميشود.
آن علمي كه در صدد چراغ تهيه كردن نباشد، در صدد این نباشد كه جامعه را روشن كند؛ آن علم، علم نافع نيست. سه مطلب را از بيان نوراني امام مجتبي ميشود استفاده كرد؛ يكي تحصيل علم، يكي افروختن چراغ و سوم اینکه چراغ افروزي به بركت همان علم بايد باشد؛ كه انسان هم در علم مستقل باشد، به بيگانه نيازمند نباشد، هم در چراغ به بيگانه محتاج نباشد، هم در تأمين نيازهاي اين مصباح هدايت، از چراغ بهرهاي ببرد.
بيانات حضرت آيتالله جواديآملي (دامت بركاته)
در برنامه تلويزيوني «دانش هدايتگر»؛ قم؛ آذر 1392
ــــــــــــــــــــــــــ
1- الكافي / 1 / 301 2- یس / 1 و 2 3- بقره / 185 4- برداشت از: الكافي / 1 / 10 5- نهجالبلاغه / حكمت 107 6 و 7- نهجالبلاغه / حكمت 274 8- زمر / 9 9- فاطر / 28 10- برداشت از: نور / 35
خوان حکمت در دهه آخر صفر روزهای زوج منتشر میشود.