کد خبر: ۳۱۷۹۹
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۹۳ - ۱۹:۴۴
سیمای کارگزاران مطبوعات - علی بهزادی - 2

سهم بهزادی از کودتای 28 مرداد (پاورقی)


Research@kayhan.ir
تالیف: سید علی ابراهیمی
آن زمان هنوز بگیر و ببندهای مطبوعاتی به راه نیفتاده بود و امتیازها برای انتشار مجلات و روزنامه‌ها پشت سر هم صادر می‌شد. تنها یک مرز سنی 30سال وجود داشت. علی بهزادی هنوز به این مرز نرسیده بود وگرفتن امتیاز با نام اشخاص دیگر، از ترفند‌های رایج روزنامه‌نگاران آن دوره بود. وی در این باره می‌نویسد:
گرفتن امتیاز روزنامه در آن زمان بسیار ساده بود. اما صدور امتیاز روزنامه و مجله که تا آن زمان آزاد بود، در سال 1332 ممنوع شد. من که به اعتماد آسان گرفتن امتیاز، در آگهی‌های خود تاریخ انتشار مجله را هم تعیین کرده بودم، تصمیم گرفتم از امتیاز افراد دیگر استفاده کنم...شماره‌های اول و دوم مجله را با امتیاز روزنامه‌های «غوغای من» و «خاور زمین» منتشرکردم...23
البته بهزادی درابتدا به سراغ محمدعلی مسعودی رفت تا مجله خود را با امتیاز روزنامه پست تهران که متعلق به او بود منتشر کند؛ اما مسعودی اجازه این کار را نداد و او به ناچار شماره اول و دوم مجله سپید و سیاه را با امتیاز روزنامه‌های دیگر منتشر کرد.24 با این حال بهزادی 52 سال بعد یعنی در سال 1384 در گفت و گو با روزنامه شرق گفت:
محمدعلی‌خان مسعودی هم مجله را دید و پیشنهاد داد از امتیاز او پست تهران استفاده کنم؛ قبول نکردم. نمی‌خواستم برچسب خاندان مسعودی به سپید و سیاه بچسبد.25
بهزادی ماجرای انتخاب نام مجله را چنین شرح می‌دهد: در آن زمان برای انتخاب اسم باید از اسامی  ترکیبی استفاده  می‌کردی مانند مرد امروز، امید ایران
و اسامی دیگر و من هم موقع انتخاب اسم هر اصطلاحی را می‌گفتم جواب می‌دادند: گرفته شده. حتی همین نام «سپید و سیاه» را هم شخصی در مشهد گرفته بود و با این نام روزنامه درمی‌آورد
و من مجبور شدم «سپید و سیاه نو» را بگیرم، که با تعطیلی آن نشریه مشهدی به «سپید و سیاه» برگشتم...26
با این حال صدرالدین الهی27 که از همکاران و دوستان نزدیک علی بهزادی است روایتی متفاوت از انتخاب نام مجله دارد:
دکتر بهزادی با یک آمادگی ذهنی بر اساس یک اسم فرنگی که از یک مجله فرانسوی در ذهنش داشت، و این مجله «نوآر- ا- بلان» (Noir et Blanc) به معنای سیاه و سفید بود، این اسم را عوض کرد و به «سپید و سیاه» تبدیل کرد. مجله فرانسوی یک نشریه رپرتاژی پرحرکت در فرانسه بود. برخلاف دیگر مجلات اصلاً رنگی نبود. بیشتر گزارش چاپ می‌کرد آن‌هم با عکس‌های سیاه و سفید خبری. بهزادی می‌خواست این فکر را در ایران هم پیاده کند.28
نخستین شماره از مجله سپید و سیاه در تاریخ 18 مرداد 1332 یعنی ده روز قبل از کودتای 28 مرداد با امتیاز روزنامه خاور زمین به پیشخوان روزنامه فروشی‌ها رفت. بهزادی با چاپ طرحی نقطه چین از دکترمصدق بر روی جلد مجله کوشید تا خود را در صف هواداران مصدق و نهضت‌ ملی ‌کردن صنعت نفت جابزند. شماره دوم مجله هم با امتیاز روزنامه غوغای‌ من
در 25 مرداد همان سال چاپ شد و بهزادی عکس روی جلد را به آیت‌ الله سیدابوالقاسم کاشانی29 اختصاص داد.
25 مرداد سال 1332 سرآغاز یکی از رویدادهای مهم تاریخ ایران است. ساعت یک بامداد، سرلشکر نصیری رییس‌گارد سلطنتی «فرمان عزل نخست وزیر» را با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ تهران آورد تا در منزل
دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود، فرمان را گرفت و رسید داد. نیروی محافظ مقر نخست‌وزیری بلافاصله نصیری و تیم همراه وی را بازداشت کردند. شاه که قبلاً به کلاردشت رفته بود با شنیدن این خبر، سراسیمه به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم فرار کرد واین چنین کودتای 25 مرداد شکست خورد.30
سه روز بعد یعنی داغ‌ترین چهارشنبه تابستان سال، کودتایی با اسم رمز عملیات آژاکس(Operation Ajax) با طرح و اجرای MI6 و CIA علیه دولت دکتر مصدق شکل گرفت. صبح روز 28 مرداد خیابان‌های‌ تهران شاهد حرکت عوامل کودتا
و اوباش شهر با شعار «جاوید شاه» بود. منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرارگرفت. تصرف ساختمان رادیو، پایان واقعی ماجرا بود. فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی از رادیو پخش شد و مردم با بُهت و حیرت این رویدادها را تماشا کردند. سرلشکر زاهدی امور دولت را به‌دست گرفت و دکتر مصدق در روز 29 مرداد خود را به زاهدی تسلیم کرد و بازداشت شد. محمدرضا از رم به ایران بازگشت و سبک جدیدی از سرکوبِ مخالفان به راه افتاد.
منطقه پرواز ممنوع
با پیروزی کودتا، شاه بار دیگر بر صدر مصطبه‌ی قدرت تکیه زد و آنان که جانب مصدق را گرفته بودند، سخت تنبیه کرد. آن روزها اکثر سیاستمداران ایرانی «داغ و درفش» و «دینار» را تنها راه اداره‌ مطبوعات می‌دانستند. بسیاری از روزنامه‌ها و مجلاتی که به هواداری مصدق و نهضت ملی مطلب می‌نوشتند؛ توقیف شدند. فرماندار انتظامی تهران سرتیپ فرهاد دادستان
و تیمور بختیار یکی پس از دیگری به تعقیب، دستگیری و شکنجه مخالفان پرداختند. کریم پورشیرازی مدیر روزنامه شورش که پیرامون شاه و بستگانش افشاگری کرده‌ بود در جشنِ چهارشنبه‌سوری در زندان لشکر دو زرهی31در حضور اشرف و علی‌رضا پهلوی که هر دو مست بودند، زنده زنده به آتش کشیده شد.32 فضای وحشتناکی بود، چیزی بالاتر از ترس. در این اوضاع انتظار می‌رفت علی بهزادی نیز دستگیر و روانه زندان شود و مجله سپید و سیاه با همان
دو شماره به تاریخ بپیوندد. اما حوادث بعد از کودتا نشان داد که سهم بهزادی از این وقایع، دِرهم و دینار است نه داغ و درفش.‌‌ چرا که در بازگشت محمدرضا از رم، بهزادی به مراسم «سلام شاهانه» دعوت شد و امتیاز مجله سپید و سیاه را گرفت. بی‌شک اگر ارتباطات پنهان و لابی قدرتمند جریان فراماسونری در ایران نبود سپید و سیاه نیز هرگز اجازه انتشار نمی‌یافت.
حال، مَرد نقطه چین شماره اول رفته بود و بهزادی پُرتره‌ای نقطه‌چین از سرلشکر زاهدی را با تانک روی جلد مجله کار کرد.33پس از بازگشت شاه، مراسم سلام‌های رسمی که در دولت مصدق متوقف شده بود، شروع شد و تا پایان عمر رژیم ادامه یافت. بهزادی حضور در این مراسم را چنین روایت می‌کند:
یک روز محمدعلی‌مسعودی مدیر روزنامه پست تهران و شریک من در چاپ «مسعودسعد» به دفتر چاپخانه آمد. چند پاکت روی میز گذاشت، پشت هریک از پاکت‌ها تصویر یک تاج طلایی چاپ شده‌بود، چند دفعه آنها را زیر و رو کرد و گفت: این پاکت مال من، این مال رحمت [دکتر رحمت‌مصطفوی، مدیر مجله روشنفکر]، این مال قاسم مسعودی، این هم پاکت تو، فردا صبح باید در مراسم سلامِ کاخ گلستان شرکت کنی.
من مدیرعامل شرکت چاپ «مسعود سعد» بودم و تازه دو هفته بود که مجله سپید و سیاه را منتشر کرده بودم. پاکت را برداشتم. روی آن با مرکب مشکی و با خطی خوش نوشته بود: «جناب‌آقای دکترعلی بهزادی، صاحب امتیاز و مدیر مجله سپید و سیاه نو».34
برای بهزادیِ جوان حضور در مراسم سلام یعنی ورود به ارض موعود و رفتن به دست بوسی شاه یعنی معارفه در میان چهره‌های سیاسی و شخصیت‌های وابسته به دربار. خوشحالی دکتربهزادی زمانی به اوج رسید که محمدعلی ‌مسعودی به او گفت: فردا تیمسار جهانبانی وزیرکشور آنجاست، می‌خواهم با چند نفر یقه او را بگیرم و کار امتیاز مجله‌ات را تمام کنیم.35
بدین ترتیب علی بهزادی توانست با حمایت جریان فراماسونری و از رهگذر نفوذ «محمدعلی خان مسعودی» و حمایت مستقیم مقامات «دولت کودتا»، وارد منطقه پرواز ممنوع شود.