نشانههای تسلیم در برابر خدا
محمدحسین یزدانی
تسلیم در برابر خدا نشانههایی دارد که اگر کسی آنها را نداشته باشد، در ادعای خویش دروغ میگوید و اصولا نمیتوان او را مسلمان و اهل اسلام و تسلیم دانست.
هرچند که همه هستی از جمله انسان و جن به حکم تکوینی، در برابر خدا تسلیم هستند، اما انسان و جن مسلمان، کسی است که در ساحت تکلیف و تشریع نیز این تسلیم را به نمایش گذارد؛ زیرا جن و انسان میتواند بهگونهای عمل کند که از دایره انقیاد و اطاعت تکلیفی بیرون است که از آن حالت، به عصیان و تمرد یاد میشود.
انسان و جن باید در ساحت تکلیف و تشریع نیز اهل تسلیم و اسلام باشند، وگرنه از دایره «امنیت و سلامت» خارج شده و هرگز به «دارالسلام» الهی وارد نمیشوند که مقام اهل اسلام و تسلیم ارادی و اختیاری است.
براساس گزارشهای قرآنی، اهل تسلیم و اسلام، نشانههایی دارند که آثار اسلام و تسلیم بر آن بار میشود. نویسنده در این مطلب با بهرهگیری از آیات قرآن بر آن است تا این نشانهها و همچنین آثار تسلیم را تبیین کند.
تسلیم تکوینی و تشریعی
واژه تسلیم از «سلم» است که دارای معانی چندی است. گاه میگوییم: فلان چیز را به شما تسلیم کردم که به معنای اعطای چیزی به کسی در تمام سلامت است؛ گاه گفته میشود: سلموا علیه تسلیما؛ به او سلام بگویید. اما گاه میگوییم: تسلیم شما شدم؛ یعنی راضی به حکم شما هستم و مطیع و منقاد و فرمانبر امر شما شدم و به شما سرسپردم و هیچگونه مخالفتی ندارم.(نساء، آیه 65)
همچنین از مصادیق این تسلیم میتوان به تسلیم شدن افراد در میدان جنگ و دست از مبارزه برداشتن اشاره کرد.
واژگانی چون «اسلام» و«مسلمانی» نیز به معنای فرمانبری و سرسپردگی و اطاعت و انقیاد است. در حقیقت مدعی مسلمانی میگوید: من مطیع و منقاد و فرمانبر و سرسپرده خدای سبحان هستم و هر چه خدا امر یا نهی کند به جان و دل تسلیم بوده و اطاعت میکنم.
از همینرو در تعریف مسلمانی در آیات قرآن از جمله آیات 89 و 102 سوره نحل گفته اند: کسی است که تسلیم حکم خدا بوده و هیچگونه اعتراض و چون و چرایی نسبت به احکام الهی ندارد.(المیزان، ج 12، ص 347) تسلیم بودن آفریدههای الهی در برابر خدا، یک حقیقت تکوینی است. به این معنا که همه هستی در برابر او خواسته و ناخواسته، تسلیم بوده و اسلام خویش را به نمایش میگذارند.(آلعمران، آیه 83) به این معنا که همه آفریدهها در مقام آفرینش نسبت به امر الهی تسلیم هستند.(المیزان، ج 3، ص 336)
اینکه خدا میفرماید این تسلیم «طوعا و کرها» یعنی به اختیار و اجبار است، میتواند ناظر به این باشد که همه هستی و آفریدهها در چارچوب مشیت حکیمانه الهی و مقدرات امالکتاب و امر و نهی تکوینی و سنتها و قوانین آن قرار دارند و خواسته و ناخواسته نمیتوانند از آن سنتها خارج شوند. البته به این معنا نیز میتواند باشد که حتی آفریدههایی چون انسان و جن که دارای اراده و حق انتخاب اختیاری میان اطاعت و عصیان هستند، در باطن نمیتوانند از دایره مشیت الهی و سنتها و قوانین تکوینی آن خارج باشند؛ بنابراین، خواه آفریدههایی چون انسان و جن و خواه آفریدههایی غیر ایشان، در ساحت تکوینی اهل تسلیم و اسلام هستند؛ زیرا هیچ آفریدهای نمیتواند از دایره مشیت و سنتها و قوانین الهی خارج شود و حتی عصیان جن و انسان در اموری، تابع مشیت حکیمانه الهی و مقدرات و چارچوبها و سنتها و قوانین آن است؛ بنابراین در یک کلمه باید گفت: لایمکن الفرار من حکومتک؛ نمیتوان از حکم و حکومت تو فرار کرد. در میان آفریدههای الهی، انسان و جن میتوانند در ساحت تشریعی و تکلیف، نوعی عصیان و تمرد داشته باشند که این تمرد که به اشکال گوناگون انجام میشود، انسان و جن را در شرایطی قرار میدهد که از آن به خروج از نور به سوی ظلمات و از صراط مستقیم هدایت به گمراهی یاد میشود. به این معنا که شخص با «فجور» در برابر «تقوا» نور هدایت تکوینی عقلی را در خویش دفن میکند و امکان بهرهمندی از نور هدایت وحیانی چون قرآن را از خویش سلب میکند. اینگونه است که داشتههای نوری خویش را دفن کرده و در ظلمات فرو میافتد که نماد آن دوزخ است؛ زیرا بهشت اخروی، نماد نورانیت اسمای الهی است. از همینرو اهل بهشت میگویند: «اتمم لنا نورنا؛ نور ما را کامل کن» تا بهشتی سراسر نور داشته باشند که فاقد هرگونه ظلمات است.(تحریم، آیه 8) بنابراین، وقتی در آموزههای قرآنی از اسلام یا تسلیم سخن به میان میآید در بیشتر کاربردهای آن ناظر به ساحت اسلام تشریعی و تکلیفی است که انسان و جن به اختیار و اراده خود آن را انتخاب میکنند. چنین انتخابی در آخرت برای آنان دارای تجلیات و پاداشهایی چون «دارالسلام» بهشت است. در حالی که کسی که اهل تسلیم و اسلام در دنیا نباشد، خود را در آخرت در شرایطی میبیند که از آن به «استسلام» یاد میشود(صافات، آیات 22 تا 26)؛ زیرا خود را همانند اسیر جنگی میبیند که ناچار به اطاعت و انقیاد است، ولی این انقیاد و اطاعت سودی برای او جز رفتن به دوزخ ندارد؛ چون کسی که در دنیا تا آخرین گلوله علیه سنتها و احکام الهی جنگیده و همواره عصیان و تمرد ورزیده است، تسلیم شدن پس از پایان یافتن گلوله هیچ فایدهای جز رفتن به اسارت و زندان دوزخ ندارد.
به سخن دیگر، پس از پایان فرصت، استسلام یا سلمخواهی(نحل، آیات 86 و 87) سودی برایش ندارد؛ زیرا زمان تسلیم و اسلام پس از دنیا و ورود به عالم آخرت از دست رفته و گذشته است و دیگر استسلام و سلمخواهی سودی ندارد.(همان؛ صافات، آیات 22 تا 26)
اهمیت و نشانههای تسلیم تکلیفی و تشریعی
بیگمان وقتی به پیرامون خویش مینگریم، تسلیم تکوینی آفریدههای الهی را به خوبی میبینیم؛ زیرا هیچ یک از آفریدهها از دایره سنتها و قوانین الهی حاکم بر هستی خارج نمیشوند. اینگونه است که ما میتوانیم به استنباط و استکشاف قوانین در عالم ماده دنیوی دست یابیم و از آنها در زندگی خویش بهره بریم. قوانین شیمی و فیزیک و مانند آنها نمونههای بارزی از تسلیم آفریدهها نسبت به قوانین الهی است. از همینرو همه هستی براساس دین و سنتها و قوانین الهی حاکم عمل و رفتار میکنند و هیچگونه عصیان و تمردی ندارند تا جایی که خود آنان براساس گزارشهای قرآنی به اطاعت خویش اقرار دارند.(فصلت، آیه 11؛ رعد، آیه 15) بنابراین میتوان گفت که نخستین و اصلیترین نشانه تسلیم در ساحت تکلیف و تشریع میتوان به اقرار عملی در کنار اقرار زبانی اشاره کرد. به این معنا که انسان و جن مسلمان باید بصراحت اعلان و اقرار کنند که تابع دین و قوانین الهی هستند که عقل و نقل آن را کشف کرده و در اختیار بشر قرار میدهد. بر همین اساس است که همه پیامبران و مؤمنان پیرو ایشان، اینگونه بودند و بهصراحت میگفتند: نحن له مسلمون.(بقره، آیات 133 و 136؛ آل عمران، آیه 84) این اقرار زبانی و عملی باید پیش از آن باشد که فرصت از دست برود؛ از همین رو هنگام احتضار(یونس، آیات 90 و 91) یا در عالم برزخ یا قیامت، اقرار یا اعلام تسلیم یا استسلام سودی ندارد.(صافات، آیات 22 تا 26؛ نحل، آیات 86 و 87) پس نخستین و اصلیترین نشانه تسلیم، اقرار زبانی و عملی است که پیش از حالت احتضار و مرگ انجام میشود. البته اقرار زبانی زمانی سود دارد که همراه با ایمان قلبی و عمل صالح همراه باشد. از همینرو خدا در تبیین دین حقیقی، به دو عنصر اساسی «اسلم وجههلله» و «هو محسن» توجه میدهد که به معنای همراهی ایمان خالص با کارهای شایسته و نیک است.(نساء، آیه 125) البته شکی نیست که عمل صالح که انسان انجام میدهد میتواند بدون خلوص برای خدا باشد که از نظر قرآن، هیچ ارزشی ندارد؛ زیرا اگر احسان و عمل صالح انجام میشود میبایست نخست با عنصر «لله» همراه باشد؛ یعنی انسان هر کار نیک که انجام میدهد باید آن را خالصانه برای خدا انجام دهد. پس ممکن است که انسان مؤمن باشد ولی «محسن» نباشد، که چنین چیزی مصداق اسلام و مسلمانی نیست؛ بلکه مسلمانی، ترکیبی از عناصری چون اسلام به همراه ایمان خالصانه و عمل نیک مخلصانه برای خدا است.(نساء، آیه 125) به نظر میرسد که عنصر دیگری که در این آیه به آن بسیار توجه داده شده، عنصر پیروی ازدین و آیین میانه ابراهیم است.(نساء، آیه 125) براساس این آیه ایمان و احسان باید در چارچوب آیین و دین حنیف(میانه) باشد که از آن به دین اسلام و دین ابراهیمی نیز یاد میشود. بنابراین، اسلام حقیقی تنها با عناصر سهگانه یعنی ایمان، احسان و پیروی از دین حنیف ابراهیمی شکل میگیرد. پس هرکسی بیرون از شرایع آسمانی عمل و رفتار کند مسلمان حقیقی نیست. از همینرو گفته میشود که اعمال صالح افراد مدعی اسلام بدون تبعیت از پیامبران الهی ارزش و اعتباری ندارد؛ زیرا دین فقط اسلام است و آن اسلام دارای شرایع الهی است که پیامبران آورده و بیان کردهاند.(آل عمران، آیات 19 و 84؛ شوری، آیه 13؛ بقره، آیات 133 و 136)
بنابراین، اگر کسی در عصر حاضر بدون تقلید از مراجع دینی ایمان و عمل صالح و احسانی داشته باشد، نمیتواند مدعی اسلام و مسلمانی باشد؛ زیرا مراجع تقلید در عصر ما همان حکم پیامبران الهی را دارند؛ چنانکه گفته میشود که آنان براساس حدیث: «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل» (بحارالأنوار ج2، ص22 ) در جایگاه پیامبرانی هستند که احکام و شرایع پیامبران اولوا العزم را تبلیغ میکنند.
بارها خدا در قرآن به اشکال گوناگون ضمن تایید شرایع آسمانی به این نکته توجه میدهد که باید ضمن عدم فرق میان پیامبران الهی، به آخرین آن مراجعه کرد و از او تبعیت کرد. از همینرو سفارش پیامبران الهی به فرزندانشان نیز مراجعه به پیامبر آخرالزمان است.(بقره، آیات 132 و 133 و 136؛ آل عمران، آیه 84) همین امر یعنی ضرورت مراجعه به پیامبر آخر در راستای تحقق مسلمانی، نسبت به علمای اسلام نیز مطرح است؛ از همینرو لازم است تا انسان از مرجع تقلید زنده و حاضر تقلید کند و پس از مرگ مرجع تقلید خویش به مرجع زنده منتقل شود تا از مصادیق مسلمان حقیقی باشد. نشانه دیگرمسلمانی اقامه عدالت است. از نظر قرآن، مسلمان کسی است که به عدالت قیام میکند و «مقسط» (عدالت ورز) است؛ در حالی که کافر اینگونه نیست، بلکه انسانی «قاسط»(ستمگر)است.(جن، آیات 14 و 15) خدا بارها در قرآن بر این عنصر تاکید ویژه دارد؛ زیرا بدون عدالت، نمیتوان از اسلام و تسلیم نسبت به دین الهی سخن گفت. لذا خدا «مقسط» را که قسط را اقامه میکند دوست میدارد و ظالم را کافر میداند. اصولا از نظر قرآن، پیامبران آمدهاند تا اولا مؤمنان را به مقام بلند و رفیع شاهدان الهی برسانند که اهل قسط و «قوامین بالقسط» هستند(نساء، آیه 135؛ مائده، آیه 8)، و ثانیا با قوانین و کتاب و میزان الهی و مدیریت و رهبری خویش تودههای مردم از مسلمان و کافر را به سوی «قیاما بالقسط» سوق دهند.(حدید، آیه 25) از دیگر نشانههای اسلام و تسلیم و مسلمانی افزون بر پذیرش حکم الهی و تسلیمبودن در برابرش(مائده، آیه 44)، اطاعت از پیامبران است.بنابراین کسی که تسلیم کامل و همهجانبه در برابر قضاوت پیامبر(ص) است، او مسلمان واقعی است که اطاعت خدا را در اطاعت پیامبرش به نمایش میگذارد.(نساء، آیات 65 و 66؛ آل عمران، آیات 32 و 132) خدا بهصراحت در آیات بسیاری به این نکته توجه میدهد که مسلمان حقیقی کسی است که ایمان خویش را با تسلیم کامل در برابر حکم و قضاوت پیامبر(ص) به نمایش گذارد و عصیان نکند، بلکه تسلیم محض او باشد.(احزاب، آیات 36 و 56) همچنین از نظر قرآن، مسلمان حقیقی کسی است که در برابر معارف نازل شده پیامبران تسلیم باشد و به آن اعتقاد یابد و هرگز در آن شک نکند.(بقره، آیه 136؛ آلعمران، آیه 84) بنابراین، کسی که نسبت به معارف الهی پیامبران از جمله معارف قرآنی مانند وجود جنیان یا بهشت و دوزخ و حسابرسی اخروی، کتب آسمانی و فرشتگان و مانند آنها شک کند، از دایره مسلمانی خارج است. یکی دیگر از نشانههای مسلمانی آن است که شخص مطابق قوانین و احکام الهی عمل و زندگی میکند و هرگز «جرم» مرتکب نمیشود تا به عنوان مجرم شناخته شود؛ زیرا مسلمانی با مجرم بودن در تضاد است.(قلم، آیه 35) پذیرش معارفی چون قضا و قدر الهی و آنچه خدا مقدر کرده از دیگر نشانههای اسلام حقیقی است.(توبه، آیه 51) بنابراین، مسلمان با توکل بر خدا در شرایط سخت به قضا و قدر الهی تن میدهد و به تقدیر خدا اطمینان دارد و به قضایش راضی است.(همان) البته از نظر قرآن، زمانی چنین نشانههایی در شخص مسلمان آشکار میشود که اولا متوجه به مرجعیت خدا در امور(بقره، آیات 208 تا 210)، حکمت و عزت الهی(بقره، آیات 208 و 209)، ربوبیت الهی در همه هستی(بقره، آیه 131؛ انعام، آیه 71)، مؤمن به امور غیبی از فرشتگان و کتب آسمانی و آخرت و مانند آنها(بقره، آیه 285)، معتقد به توحید در همه هستی
(حج، آیه 34)، متوجه کامل گشتن نعمتهای الهی(نحل، آیه 81)، کسب تمامیت تقوای الهی و حق تقاته
(آل عمران، آیه 102) و مانند آنها باشد. چنین شخصی میداند هرچه در هستی انجام میشود براساس مشیت و اراده الهی و به خیر و صلاح آفریدهها و در راستای دستیابی آنان به کمالات است. از همینرو تسلیم خدا و احکام الهی و قضا و قدر اوست. به هر حال، میتوان نشانههای تسلیم و اسلام را در امور بسیاری از جمله ایمان شخص(انعام، آیات 162 و 163)، اقامه نماز(انعام، آیات 71 و 72)، تقوای الهی(همان)، گرایش به توحید و دوری از شرک(بقره، آیه 133؛ انعام، آیات 162 و 163) و موارد پیش گفته جست. کسی که چنین نباشد تنها مدعی اسلام و مسلمانی و تسلیم است و نمیتوان او را مسلمان دانست. کسی که اهل تسلیم و اسلام است و مسلمانی در او تجلی یافته باشد، میتوان آثار اسلام و مسلمانی را در ابعاد وجودی و شاکله شخصیتی او یافت؛ زیرا چنین اشخاصی اهل آرامش به دور از خوف و حزن هستند(بقره، آیه 112) و در زندگی با بصیرت و بینایی الهی عمل و رفتار میکنند(نساء، آیه 66)، و اهل توکل هستند(یونس، آیه 84) و در امتحان و بلایا و فتنههای الهی صبر پیشهکرده و تسلیم محض هستند.(صافات، آیات 103 تا 106) و روح القدس، ایشان را به تثبیت و آرامش کامل میرساند.(نحل، آیه 102)