کد خبر: ۳۱۶۲۴۲
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۶
نگاهی به مستند «شیطان در خانواده»

مادر منتخب یوتیوب که آزارگر از آب درآمد!

فاطمه قاسم آبادی

در دنیای مجازی، واقعیت و چیزی که انسان‌ها می‌خواهند از خودشان و زندگی‌شان به بقیه نشان بدهند، می‌تواند بسیار متفاوت از همدیگر باشد. 
شاید دلیل این مسئله، این است که در دنیای واقعی، کمتر فرصت دستکاری و تغییر وجود دارد و انسان‌ها باید با بقیه، بدون واسطه رو‌به‌رو شوند ولی در دنیای مجازی، به کمک تکنولوژی، فرصت برای ساخت تولیدات و... عده‌ای می‌توانند آن‌چیزی را به مخاطب نشان بدهند که می‌خواهند و آن برشی از حقیقت را انتخاب کنند، که چهره لطیف‌تر و بهتری از خودشان را به تصویر می‌کشد.
مستند «شیطان در خانواده: سقوط روبی فرانکی» محصول سال 2025 شبکه هولو آمریکا است. این مستند به زندگی «روبی فرانکی» چهره معروف یوتیوب می‌پردازد که به عنوان مادر آمریکا انتخاب شد ولی در نهایت به اتهام آزار کودکانش به 30 سال حبس محکوم شد.
داستان مادر آمریکا
داستان مستند «شیطان در خانواده...» درباره زندگی روبی فرانکی است. این زنِ اهل ایالت یوتا، که مادر شش فرزند بود، از زمان تولد فرزند پنجمش تصمیم گرفت به عنوان یک بلاگر خانواده از زندگی شخصی‌اش فیلم بگیرد و در صفحه‌اش بگذارد.
بعد از مدتی فیلم‌های او با استقبال بسیار زیاد مردم مواجه شد و باعث شد تا او در تولید محتوا برای صفحه‌اش، حریص‌تر شود.
در کمتر از چند سال، روبی این‌قدر در فضای مجازی محبوب شد که از طرف یوتیوب، به عنوان مادر سال آمریکا لقب گرفت. بعد از این اتفاق، وازیر پول به حساب روبی بسیار بیشتر از قبل صورت گرفت و وضعیت مالی خانواده هم روز به روز عالی‌تر شد و به گفته همسر روبی، درآمدشان از فضای مجازی، از ماهی ده هزار دلار، به ماهی 100 هزار دلار ارتقاء پیدا کرد....
روبی بعد از چند سال خانه بزرگی در محله‌ای اعیان‌نشین در یوتا خرید و به همراه خانواده‌اش به آنجا نقل مکان کرد. بعد از مدتی به خاطر بزرگ شدن بچه‌ها و یک‌سری اعتراضات به برخوردهای روبی با بچه‌هایش، دنبال‌کنندگان روبی دچار ریزش شد و در همین راستا روبی به سراغ مشاوری به نام «جودی هیلدبرانت» رفت که در فضای مجازی آمریکا بسیار محبوب بود. روبی از طریق دوستی و همکاری با جودی، دوباره توانست محبوبیت از دست رفته‌اش را به دست بیاورد ولی اوضاع به همین منوال نماند.
کم‌کم زندگی خانوادگی روبی به خاطر جذب مخاطبین نابود شد و برخوردهای فیزیکی با بچه‌ها برای اجرای درست مقابل دوربین، بیشتر شد... از طرف دیگر دخالت‌های جودی به عنوان یک مشاور، اوضاع را بدتر کرد، مخصوصاً که او مدام به روبی در مورد تنبیه بچه‌ها توصیه می‌کرد و در نهایت هم با فراگیری کرونا، جودی به خانه روبی نقل مکان کرد و بعد از مدتی روبی دختر و پسر بزرگش را که خیلی با او همکاری نمی‌کردند، از خانه بیرون کرد و بعد هم به همسرش گفت که نیاز به فاصله دارد و به همین ترتیب، او را هم از زندگی‌اش حذف کرد... وضعیت به همین منوال ادامه داشت تا اینکه در سال 2023 پسر 12 ساله روبی با فرار از خانه و پناه بردن به همسایه‌ها، از آن‌ها می‌خواهد با پلیس تماس بگیرند... وقتی پلیس با زور وارد خانه روبی می‌شود می‌بیند که بچه‌های دیگر کتک خورده و دست و پا بسته هستند و با سوء تغذیه شدید درگیرند... 
درآمدزایی بالا با بچه‌ها 
چیزی که در مورد زندگی روبی فرانکی قابل توجه است، این است که در ابتدای فعالیت او در یوتیوب، همه چیز به نظر عادی و جذاب می‌آمد. 
او مادر یک خانواده شلوغ و خوشبخت با همسری خوش‌قیافه که استاد دانشگاه بود. روبی به ادعای خودش این جذابیت‌ها و شادی را با بقیه قسمت می‌کرد و می‌خواست، نماینده یک مادر مسیحی خوب، در دنیا باشد.
در ابتدا هم همین‌طور بود. او گهگاهی ویدئوهایی از فرزندانش در فضای مجازی می‌گذاشت که با استقبال رو‌به‌رو می‌شد ولی از یک جایی به بعد به گفته همسر روبی: «شیطان در خانه‌شان را زد و آن‌ها هم در را باز کردند...».
با استقبال مردم و ورود پول‌هایی با مبالغ بالا به حساب روبی، او کم‌کم تصمیم گرفت تا هر روز بیشتر از قبل بچه‌هایش را وارد تجارت جدیدش کند و مسائل خصوصی‌اش را با بقیه به اشتراک بگذارد، چرا که متوجه شده بود مهم‌ترین دلیل توجه مردم به صفحه او، بچه‌هایش هستند.
به گفته دختر روبی، مادرش بعد از چند وقت برای گرفتن فیلم‌های بهتر، تمام لامپ‌های زرد خانه را به لامپ سفید تغییر داد و خانه را شبیه صحنه فیلم‌برداری نمود و اگر کسی نقشش را درست اجرا نمی‌کرد، کتکش می‌زد!
از طرف دیگر همسر روبی عنوان کرد که بعد از شروع جدی و حرفه‌ای کار در یوتیوب، روبی از او توقع داشت مدام جلوی دوربین باشد وعلاوه‌بر او، با مخاطبین هم ارتباط روحی برقرار کند و این برای همسر روبی سخت بود چون روحیه‌اش با این طور ارتباطات سازگار نبود!
به‌صورت کلی اگر بخواهیم بگوییم، چیزی که ابتدا با توجیهات فراوان و نیت مثلاً خیر شروع شد، در عرض چند سال، به‌تدریج تیره‌تر و سیاه‌تر شد، تا جایی که یک خانواده خوشبخت را تبدیل کرد به موجوداتی مسخ شده، با روانی از هم گسیخته.
مشاوری برای ویرانی خانواده!
در مستند «شیطان در خانواده...» می‌بینیم که از یک جایی به بعد، روبی برای برگرداندن دنبال‌کنندگان از دست رفته‌‌اش، به مشاور مشهور فضای مجازی پناه می‌برد.
این مشاور که خودش از نظر روحی مشکلات فراوانی داشت و خانواده‌اش با او قطع رابطه کرده بودند، به لطف فضای مجازی توانسته بود تصویری قاطع و با اعتماد به‌نفس از خودش، به مردم عادی قالب کند و حتی بعد از مدتی لغو مجوز مشاوره‌اش را هم علنی نکرد و باز در فضای مجازی مردم را به دام انداخت.
به گفته دختر روبی، مادرش تحت تاثیر مشاوره‌های جودی، تنبیه بچه‌ها را بیشتر کرد و همسرش را مجبور کرد در گروه همسران این مشاور عضو شود. در این گروه معمولاً مردان مجبور بودند به تحقیرهای جودی تن بدهند و حق را در مورد همه مسائل به همسران‌شان بدهند!
بعد از مدتی بیشتر اعضای این گروه که به قول خودشان برای تبدیل شدن به مرد آلفا(مرد مطلوب و جذاب برای زنان) برای همسران‌شان، وارد گروه شده بودند، احساس کردند از نظر شخصیتی، به لجن کشیده شده‌اند و به همین دلیل گروه را ترک کردند و همسر روبی هم دیگر در گروه نماند. این اتفاق اولین جرقه برای روبی بود تا بفهمد که دیگر همسرش به درد ادامه راه با او نمی‌خورد!
در نهایت روزی که پلیس به خانه روبی حمله کرد، جودی هم در خانه بود و همراه با او دستگیر شد و او هم مانند روبی، برای آزار کودکان به 30 سال حبس محکوم شد.
فرقه پر حاشیه 
در مستند «شیطان در خانواده...»، می‌بینیم که خانواده مورد بحث، عضو فرقه مورمون‌ها هستند و در ایالت یوتا زندگی می‌کنند که به گفته سازنده، پایتخت فرقه مورمون‌ها در آمریکا است.
اعضای این فرقه رابطه خوبی با دولت آمریکا ندارند و معمولا تا جایی که بتوانند از دادن مالیات فرار می‌کنند و در شاخه‌های افراطی هم از خدمات دولتی مثل بیمارستان‌ها و پلیس و... استفاده نمی‌کنند و زندگی کاملاً حصارکشیده‌ای بین خودشان دارند.
ولی جالب است که با وجود اختلافات دولت آمریکا با این فرقه، آن‌ها به خاطر بعضی اعتقادات‌شان براحتی توانسته‌اند در آمریکا به زندگی‌شان ادامه بدهند و سبک زندگی‌شان را هم تغییر ندهند.
اگر بخواهیم بهتر بگوییم باید کمی به عقب‌تر برگردیم. فرقه مورمون‌ها که به طور رسمی با نام «کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» شناخته می‌شود، در قرن نوزدهم توسط «جوزف اسمیت» پایه‌‌گذاری شده است. در بین تمام تفکرات انحرافی اسمیت از جمله ادعای پیامبری‌اش، او عنوان کرده بود که مهم‌ترین دغدغه یک مورمون باید زمینه‌سازی برای ظهور مجدد حضرت عیسی باشد که با بنای مجدد شهر صهیون در اورشلیم و جمع شدن پیروان کلیسای عیسی مسیح در آمریکا اتفاق می‌افتد. 
اسمیت که خودش را پیامبر معنوی فرقه‌اش می‌دانست، در سال 1844 میلادی، اعلام کرد که به‌ منظور سازمان‌‌دهی ملکوت خدا بر روی زمین، قصد دارد نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شود ولی در همین سال به قتل رسید و برنامه ریاست جمهوری‌اش کنسل شد!
فرقه مورمون‌ها در طول تاریخ، همیشه رابطه خوبی با صهیونیست‌ها داشته‌اند و شاید همین باعث شد تا بتوانند با وجود تخلفات مالیاتی و... همچنان در آمریکا باقی بمانند و حتی بعضی از ایالت‌ها را هم به دست بگیرند.
اعتقادات این فرقه برای رسیدن به آخرالزمان و ذخیره مواد و سوخت برای روزهای بد، باعث شده تا در بین مردم به عنوان مورچه‌های روز مبادا شناخته شوند. 
«تارا وستوور» که زمانی یک مورمون بود، در جایی از کتاب «تحصیل کرده» که زندگی‌نامه خودش است گفته، پدرش در انبار مخفی مزرعه‌شان، مواد غذایی و کنسرو شده زیادی نگه می‌داشت و صدها لیتر بنزین را هم در مزرعه‌شان برای آخرالزمان دفن کرده بود! 
حالا با توجه به چنین پیش‌زمینه‌ای، رفتارها و تشویق‌های روبی فرانکی در ویدئوهایش برای ذخیره مواد غذایی از ترس آخرالزمان قابل هضم می‌شود چراکه اعضای فرقه مورمون‌ها وقتی به درجات افراطی می‌رسند، معمولا به سمت رفتارهای اینچنینی می‌روند و چون اغلب خودشان را نماینده خدا روی کره زمین می‌دانند، از بقیه توقع اطاعت و پیروی از رفتارهای بی‌منطق را دارند. 
نیت خوبی که خراب شد
داستان روبی فرانکی که روزگاری به محبوب‌ترین مادر فضای مجازی معروف بود و مردم زیادی را پای ویدئوهای زندگی خانواده شاد و پر جمعیتش می‌نشاند، به همین راحتی تمام شد. 
دختر روبی در انتهای مستند عنوان می‌کند که هرگز حاضر نیست دوباره با مادرش رو‌به‌رو شود و چون قبلاً اشک تمساح او را برای ضبط ویدئوها دیده، می‌داند اشک‌های مادرش در دادگاه به هیچ‌وجه به خاطر پشیمانی نبوده و او هم تا جایی که بتواند قصد دارد با چنین صفحاتی در فضای مجازی مبارزه کند!
روبی فرانکی زمانی ادعا داشت که برای شاد کردن مردم و نیت‌های خداپسندانه، از زندگی خوبش ویدئوهایی با مردم به اشتراک می‌گذارد ولی در نهایت کارش به زندان کشید و خانواده پر جمعیت و همسرش را هم از دست داد.
جالب است که در فضای مجازی و دنیای بلاگری تمام دنیا و به خصوص در کشور خودمان، اغلب این اتفاق می‌افتد و معمولاً مادران بلاگر در ابتدا، دلیل به اشتراک گذاشتن عکس‌ها و فیلم‌های بچه‌های‌شان را، انتقال شادی از دنیای معصوم آن‌ها به بقیه مردم عنوان می‌کنند ولی کم‌کم این معصومیت با پول‌های تبلیغاتی و... فروخته می‌شود و مهم‌تر از آن، چیزی که اصلا به آن توجه نمی‌شود، حریم شخصی کودکان است که با این به اشتراک‌گذاری‌ها تا ابد نابود می‌شود.
در نمونه‌های بسیاری، چنین کودکانی وقتی کمی بزرگ‌تر می‌شوند، در صورتی که دیگر جذابیت خاص دوران کودکی را در جلب توجه مردم و دنبال‌کننده‌ها نداشته باشند(که اغلب این اتفاق می‌افتد) دچار احساس یأس و افسردگی می‌شوند چرا که کم شدن توجه یا برخورد سرد عده‌ای می‌تواند تاثیر بسیار مخرب و جبران ناپذیری روی روح و روان چنین کودکانی بگذارد.