اربعین، برگ دوم نهضت عاشورا
در نهضت امام حسین(ع) از روز یازدهم یا دوازدهم محرم سال شصت و یک هجری قمری نقش زنان و کودکان کاروان آن حضرت آغاز میشود. زنان و کودکان باید پیام حقانیت و مظلومیت امام و یاران شهیدشان را به هر شهر و دیاری برسانند. شگفت اینجاست که آن همه اندوه و ماتم، زنان و کودکان حرم پیامبر(صلیالله علیه و آله) را به یک گروه شکست خورده و وامانده تبدیل نکرد. چرا که آنان هم همانند خود امام حسین(ع) پایان نهضت را زنده ماندن یا کشته شدن نمیدانستند. بلکه هدف آنان جداسازی خط حسین و اسلام علوی از خط یزید و اسلام اموی بود.
بسیار شگفتانگیز است که اندوه از دست دادن عزیزان و غم جدا شدن از حمایتگران خداجو و پیمودن آن راه دراز و جانکاه، آن هم بر شترهای بیجهاز همراه با آزار و حجابسوزی، آنان را از پای در نیاورد و آنان خم به ابرو نیاوردند و بر نگهداری از ارزشها پای فشردند.
یک الگوی چشمگیر این رفتار علوی عملکرد زینب کبری(س) هنگام ورود به مجلس ابنزیاد بود. زینت کبری در میان زنان و بیاعتنا به حضور و نظاره حاکم، به مجلس ابنزیاد وارد شد و رفتارش به گونهای بود که به ابن زیاد نشان داد: «هیهات منا الذله»، خواری و زبونی از ما اهلالبیت دور است.
زینت همانند برادرش حسین به گونهای رفتار کرد که: «لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید.» من همانند خوارشدگان دست بیعت و سرسپردگی در دست شما نمیگذارم و در هنگامه نبرد برای نشان دادن حقانیت خود و راه پدرم امیرالمؤمنین(ع) از پیش شما همانند بردگان نمیگریزم.
با ورود زینب عقیله، ابن زیاد پرسید: «من هذه المتکبره؟!» یا «من هذه المتنکره؟» این خانم ناشناس یا این خانم خود بزرگبین کیست؟
گفتند: هذه زینب بنت علیبن ابیطالب.
ابن زیاد گفت: الحمدالله الذی فضحکم و اکذب احدوثتکم!، خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و دروغ سخنانتان را آشکار ساخت!
زینب به رغم آن همه اندوه و پریشانی ناشی از دست دادن حسین و عزیزان و نیز با داشتن اندوه کشنده اسارت فرمود: «الحمدلله الذی اکرمنا بالشهاده، انما یفتضح الکاذب و یکذب الفاجر و هو غیرنا!»؛ خدای را سپاس که خاندان ما را با موهبت شهادت به بزرگواری رساند. این دروغ گویانند که رسوا میشوند و این آلودگانند که دروغ میگویند و این هر دو ما نیستیم، دیگرانند.
به شهادت تاریخ، یکی از اشتباهات بزرگ بنیامیه در نبرد با حسین(ع) به اسارت گرفتن زنان و فرزندان آن امام پیراسته بود.
یزیدیان به دست خود و با اسیر کردن زنان و کودکان حرم نبوی زمینهای فراهم آوردند که قیام امام حسین(ع) در تاریخ اسلام و در ذهن و دل مردم زنده بماند و تثبیت شود. زنان و کودکان با هدایت امام سجاد در کوفه، شام و شهرهای میان راه با حرفها و رفتارشان انفجار نور و آگاهی به وجود آوردند. نهضتهای پس از قیام امام حسین(ع) همگی برآمده و ریشهگرفته از شهادت امام و یاران ایشان و دیدن صحنههای دلخراش اسارت آلالله و روشنگریهای آنان بود.(1)
شهادت امام حسین(ع) زندگی پیروز
امیر ایمان و تقوی امام علی(ع) در یکی از خطبههای خود در نبرد صفین هنگامی که سپاه معاویه با یورش خود بر رود فرات پیروز آمدند و راه دستیابی به آب را بر سپاه امام بستند به یاران خود رو کرده و فرمودند:
«فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین»، مرگ شما این است که در سرسپردگی و شکست زندگی کنید و زندگیتان در مرگ پیروزمندانه است.(2)
شهادت امام حسین(ع) و اسارت خاندان ایشان چنان یزید را شاد و هیجانزده کرد که با دیدن کاروان اسیران، احساس پیروزی و غرور کرد و کفر و دینگریزی خود را با تمثل به شعر ابنالزبعری این چنین آشکار ساخت که:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل
بنیهاشم با ملک . پادشاهی بازی کردند وگرنه، هیچ خبر یا وحیای از آسمان نیامده است(3) یزید با این کار خود در برابر دیگران رسما فرود آمدن وحی بر پیامبر را انکار کرد. اما عملکرد امام سجاد(ع) و خاندان امام حسین(ع) بهگونهای بود که یزید بیدرنگ به اشتباه خود پی برد و احساس خطر کرد و به یاد توصیه پدرش افتاد که به او گفته بود:
حواست باشد که مردم عراق بهگونهای رفتار میکنند که حسین بهسوی آنان میآید و علیه تو میشورد. در این هنگامه به هوش باش که با او مدارا کنی؛ چه، او از دودمان بیواسطه پیامبر و دارای حق بزرگی بر امت است.(4)
اما رسوایی کار یزید و ابنزیاد در کشتن و اسیر کردن خاندان پیامبر چنان بالا گرفت که یزید از درون خانوادهاش و از سوی همسر خود دختر عبدالله عامر نیز مورد سرزنش قرار گرفت. از این گذشته قرآن خواندن یا سخن گفتن سر بریده امام در مجلس شام(5) و پرسش سفیر پادشاه روم از چگونگی ماجرا و دستور یزید به کشتن سفیر به مداخله سیاسی در کار کشور میزبان همهچیز را دگرگون کرد تا آنجا که شامیان هوادار وی نیز از کار یزید به شگفتی آمدند. این دگرگونی، یزید را به فکر چاره انداخت و پس از یکی دو روز از ماندن کاروان امام حسین(ع) در شام، سیاست و موضعگیری او کاملا دگرگون شد. یزید از این پس همه مسئولیت کربلا را به دوش پسر زیاد انداخت و خود را کنار کشید. اما شام ناآرام و آشوبخیز شد. بناچار یزید تصمیم گرفت خاندان امام حسین و امام سجاد(ع) را با شتاب از شام خارج کند و در این کار تظاهر به حمایت و پشتیبانی کرد. یزید، نعمانبن بشیر و گروهی دیگر را مامور کرد که خاندان امام را با مراقبت و همراه با احترام به مدینه بازگردانند.(6)
همین که امام سجاد(ع) دریافت که یزید از کار خود دچار پریشانی و پشیمانی است از وی خواست که سرهای امام و یاران ایشان را که تا آن هنگام نزد او در شام مانده بود به ایشان دهد تا آنها را به بدنها بازگردانند. امام سرها را در کربلا به بدنها و در قبرهایشان برگردانند.(7) سرانجام کاروان امام را از شام به سمت مدینه حرکت دادند. همین که کاروان به منطقه عراق رسید از راهنمایان و نگهبانان خواستند که کاروان را از مسیر کربلا عبور دهند. هنگامی که کاروان حسینی به دشت نینوا رسید جابربن عبدالله انصاری و گروهی از بنیهاشم را دیدند که پیشتر به کربلا آمده و به عزاداری مشغول بودند. امام سجاد(ع) سه روز کاروان را در کربلا درنگ دادند و پس از آن به سوی مدینه حرکت کردند.(8)
زیارت اربعین؛ نشانه مؤمن
بر پایه روایتی از امام حسن عسکری(ع) بزرگداشت اربعین و زیارت تربت امام و یاران شهید ایشان در این روز از نشانههای ایمان و پیروی از دستور امامان معصوم(ع) است. امام حسن عسکری(ع) در روایتی فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاه احدی و خمسین، و زیاره الأربعین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم، و التختم فی الیمین، و تعفیر الجبین» (9)
نشانههای مؤمن پنج چیز است: خواندن پنجاهویک رکعت نماز، زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین، بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نمازها، انگشتری را در دست راست کردن و به خاک ساییدن پیشانی و گونهها.
بزرگداشت اربعین و برپاداری عزا در این روز تنها در مورد امام حسین(ع) ترغیب و تشویق شده و درباره هیچ امام دیگر و حتی نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) چنین سفارشی در روایات نرسیده است. عالمان روایتشناس شیعه از این روایت تنها بزرگداشت چهلمین روز شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) را فهمیدهاند. چه بسا این ویژگی از این روی باشد که بزرگداشت قیام امام حسین(ع) و کربلا تنها الگوی جداسازی حق از باطل است. هم از این روی بوده که گفته شده «الإسلام بدؤه محمدی و بقاؤه حسینی»؛ اسلام آغازش محمدی و ماندگاریاش حسینی است. خود پیامبر هم در گفتاری نبوی فرمودهاند: «حسین منّی و أنا من حسین»؛ حسین از من و من از حسینم. شاید راز این تمرکزدهی و برجستهسازی نام و یاد حسین(ع) این باشد که اگر دیدهها به حسین دوخته شود مردم از این بستر نورانی به خط اسلام علوی که در امام معصوم از فرزندان امام حسین تبلور یافته هدایت میشوند. (10)
اربعین، میزبان نخستین زائران تربت امام
به شهادت برخی از تاریخنگاران، جابر بن عبدالله انصاری از جمله نخستین زائران تربت امام حسین و یاران شهیدشان در روز اربعین بوده است که پیش از اهلبیت به زیارت تربت امام حسین(ع) شتافته بود. (11) وی که از برجستهترین یاران پیامبر و مورد توجه خاندان ایشان و امامان معصوم بود، در روز اربعین به کربلا آمده و به روشنگری درباره امام و نهضت ایشان میپردازد. در آن زمان وضع عادی نبود و عراق و شامات در تب درگیری و اصطکاک امام حسین و یزید میسوخت. دستگاه اموی چنان بیرحمانه عمل کرده بود که جرأت و شجاعت هرگونه واکنش را از مسلمانان گرفته بود. این دستگاه پس از شهادت امام و یارانش با لگدکوبکردن این پیکر پیراسته و بدنهای یاران ایشان و به اسارت کشاندن خاندان نبوی، از همه مردم زهر چشم گرفته بود. نقشه بیامیه این بود که کربلا و داستان شهادت امام و یاران ایشان برای همیشه در دشت نینوا مدفون و تمام شده باشد. خطر چنان جدی بود که زندگی جابر را تهدید میکرد، آنگونه که عبدالله عفیف ازدی به خاطر اعتراض علیه اقدام ابن زیاد به دست او در کوفه به شهادت رسید!
روشنگریهای جابر بر تربت امام حسین(ع)
جابر پس از آگاهی از شهادت امام حسین و یاران و فرزندان ایشان در شهر کوفه با عطیه عوفی همراه میشود و با تشریفات و به سبکی ویژه بر تربت امام حسین و یاران حاضر میشود. جابر که نابینا بود نخست در رود فرات غسل میکند و سپس از عطیه میخواهد که او را نزد تربت امام ببرد.
همین که به تربت حسین میرسد و لختی کنار آن میایستد، نالهاش بلند میشود و اشکش بیرون میزند و سهبار میگوید: یاحسین! یاحسین! یاحسین!
هیچ پاسخی از قبر نمیشنود. دلش میشکند و دوباره میگوید: حبیب لا یجیب حبیبه؟! حسین! من دوست دیرینه توام جابر! چرا پاسخم را نمیدهی؟ هیچ صدایی از قبر برنمیخیزد. جابر کمی سکوت میکند و میافزاید: حسینجان! چگونه پاسخ جابر را بدهی در حالتی که رگهای گلویت روی گردن مبارکت آویخته شده و میان بدن و سرت جدایی افتاده؟! من گواهی میدهم که تو فرزند آخرین پیامبرانی، تو پسر سرور مؤمنانی، تو همراه و همسوگند تقوایی، تو فرزند هدایتی، تو پنجمین از اصحاب کسایی، تو فرزند سرور بزرگان و شاهدان مسلمانانی، تو پسر فاطمه زهرایی و چگونه چنین نباشی با آنکه دستان پیامبر تو را تغذیه کرد و در دامان پرواپیشگان رشد و پرورش یافتی و از پستان ایمان نوشیدی و با آموزههای اسلام از شیر بازگرفته شدی. پس تو نیک و پیراسته زیستی و پیراسته از این جهان رخت بربستی. اما حسینجان، دلهای مؤمنان از دوری و فراق تو آزرده شده است و هیچ دلی در برتری و برگزیدگی تو تردید ندارد، پس سلام و خوشنودی خداوند بر تو باد و من گواهی میدهم که تو به همان راهی رفتی که برادرت زکریا پای در آن نهاد.
جابر و روشنگری درباره اهداف قیام
آنگاه جابر چهرهاش را گرداگرد تربت امام چرخاند و گفت: سلام بر شما ای جانهایی که بر آستان حسین فرود آمدید و گرداگرد او آرمیدید. من گواهی میدهم که شما نماز را برپا داشتید و زکات را پرداختید و مردم را به خوبی و درستی فراخواندید و از زشتی و ناراستی بازداشتید. شما با دینگریزان نبرد و کارزار کردید و خدای را بندگی کردید تا به شهادت رسیدید.
جابر با این سخنان در کنار تربت امام و در چهلمین روز پس از شهادت، به روشنگری و افشاگری میپردازد و شخصیت پیراسته و برتر امام و هدفهای بزرگ نهضت آن حضرت را برمیشمارد و روی یکیک آن ویژگیها دست میگذارد تا جوّ ساختگی و تبلیغات گمراهکننده بنیامیه علیه امام را از بین ببرد و عمق فاجعه شهادت امام و یاران را برجسته و پایدار کند.
چرایی دوستی آلمحمد
جابر بر سر تربت حسین حرفهای زیادی میزند. او به خداوندی که محمد را به پیامبری فرستاده سوگند میخورد و از امام حسین، شخصیت و راز و اهداف قیام ایشان پردهبرداری میکند. جابر پس از معرفی امام و روشنگری درباره حقیقت قیام ایشان چیزی میگوید که شگفتی همگان را برمیانگیزد. او میگوید: والذی بعث محمداً بالحق نبیا، لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه، فقال له عطیه: کیف و لم نهبط وادیاً و لم نعل جبلاً و لم نضرب بالسیف و القوم قد فرّق بین رؤوسهم و أبدانهم و أوتمت أولادهم و أرملت الأزواج؟!
سوگند به خدایی که محمد را به حق و درستی به پیامبری برانگیخت، همانا ما در همان جایگاه و پاداشی که شما در آن وارد شدهاید، شریکیم. در اینجا عطیه پرسید: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که ما در هیچ دشت و درهای فرود نیامدیم و از هیچ کوهی بالا نرفتیم و در هیچ کارزاری به روی کسی شمشیر نکشیدیم و حسین و یارانش سرهایشان از بدنهایشان جدا شده و فرزندانشان یتیم شدهاند و همسرانتان بیشوهر گشتهاند؟ فقال له: إنی سمعت حبیبی رسول الله یقول: «من أحب قوماً کان معهم» و «من أحب عمل قوم اشرک فی عملهم»، والذی بعث محمداً بالحق نبیاً أنّ نیتی و نیهًْ أصحابی علی ما مضی علیه الحسین و أصحابه.(12)
جابر در پاسخ سؤال عطیه گفت: من از دوست صمیمی و وفادار خود رسولالله شنیدم که فرمود: کسی که مردمی را دوست داشته باشد با همانها و از همانها خواهد بود و هرکس رفتار و عملکرد گروهی را بپسندد، در رفتار و روش آنان شریک است. سوگند به خداوندی که محمد را به پیامبری برانگیخته است نیت و تصمیم من و یارانم بر همان روش و راهی است که حسین در آن گام نهاد.
پانوشتها:
1. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، جلد2، (قم: انتشارات صدرا، 1371)، صص203-183. 2. امام علی(ع)، نهجالبلاغه، ترجمه علی شیروانی، (قم: انتشارات دارالعلم، 1381)، خطبه51، ص97. 3. عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین، (بیروت: دارالکتاب الإسلامی،1399ه.ق)، ص360، به نقل از سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص139. 4. همان به نقل از تاریخ طبری، جلد6، ص108. 5. همان به نقل از مقتل العوالم، ص150، بنا به گزارش مقتل العوالم از سربریده امام با صدای بلند این ندا برخاست که : «لاحول و لاقوهًْ إلا بالله». 6. همان به نقل از ارشاد شیخ مفید. 7. همان، به نقل از نفس الهموم، ص253 و ریاض الأحزان، ص155. 8. همان به نقل از سید بن طاووس، لهوف، ص112 و ابن نما، مثیر الأحزان، چاپ سنگی، ص79. 9. همان، به نقل از محمد بن الحسن الطوسی، التهذیب، ج3، ص17 فی باب فضل زیارهًْ الحسین و مصباح المتهجد، چاپ بمبئی، ص551 10. همان، ص367 11. همان، به نقل از محمد بن الحسین الطوسی، مصباح المتهجد، چاپ بمبئی، ص551. 12. همان به نقل از محمد بن ابی القاسم بن محمد بن علی الطبری الأملی، (من علماء القرن الخامس)، بشارهًْ المصطفی، المطبعهًًْْ الحیدریه، ص89.
دکتر عباسعلی شاملی- شهناز یوسفی