کد خبر: ۳۱۵۹۷۵
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۸

بـداء و نقش انسان در تغییر سرنوشت

خلیل آقا‌خانی

آیا انسان می‌تواند مشیت الهی را تغییر دهد و سعادت را به شقاوت و شقاوت را به سعادت تبدیل کند؟ بداء و مشیت چیست و چه وجوه اشتراک و افتراقی با‌هم دارد؟ مشیت و اراده چه مراتبی از فعل الهی را تشکیل می‌دهد؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه‌های وحیانی اسلام بر آن است تا به پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهد.
*** 
تغییر دائمی در هستی
‌یکی از اعتقادات اسلامی که در مکتب اهل‌بیت مورد اهتمام بسیار قرار گرفته است، اعتقاد به بداء است. بداء در لغت به معنای آشکار و ظاهر شدن است. (المصباح المنیر، ج ‌1‌-‌2، ص‌ 40، «بدا») راغب اصفهاني، بر این باور است که بداء در لغت به معنای ظهور کامل یک چیز است. (معجم مفردات الفاظ القرآن، ذیل ماده بدا) خداوند در آیات قرآن از جمله 28 سوره انعام،‌ 35 سوره یوسف، 48 سوره زمر و 33 سوره جاثیه این واژه را به معنای آشکارشدن و ظهور یافتن پس از خفا و نهان در انسان ‌به‌کار برده است.
این واژه در انسان به معنایی است که نمی‌توان آن را درباره خداوند به کار برد، مگر با تصرف در معنای آن؛ زیرا بداء وقتی برای انسان به‌کار می‌رود به معنای این است که چیزی بر او نهان و غیب باشد و یا آن را نداند و سپس آن امر برایش هویدا و آشکار شده و این‌گونه رأی و نظرش دگرگون شود. چنین معنایی را نمی‌توان برای خداوند جایز و روا دانست؛ زیرا مستلزم آن است که خداوند نسبت به چیزی جاهل باشد و یا امری از او نهان و در پرده ‌غیب بوده و سپس ظهور یافته و آشکار شود؛ در حالی که هیچ‌چیز از خدا غایب نبوده و یا خداوند نسبت به هیچ‌چیز جاهل نیست؛ چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: ان الله لم یبد له من جهل؛ هیچ‌ چیزی بر خداوند مجهول نیست تا آشکار شود. (کليني، محمدبن يعقوب، اصول کافي، ج 1، باب البداء، ح 10‌)
پس بداء درباره خدا به معنای ظهور امر غایب یا دگرگون شدن علم و تصميم و اراده او نيست، بلكه اين لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازى دارد و «بدا للّه» بدين معناست كه از جانب خداوند آن امر ظاهر‌شد. (تصحيح اعتقادات الاماميه، ص‌67‌)
علامه طباطبایی نیز در‌باره اصطلاح بداء در فرهنگ اسلامی و ادبیات امامیه می‌فرماید: بداء عبارت است از آشكار شدن امرى از ناحيه خداوند برخلاف آنچه ظاهر بوده است كه در واقع اولى را محو و دومى را اثبات كرده و خدا به هر دو حادثه آگاه است. (الميزان، ج ‌11، ص‌ 381)
البته این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که واژه بداء در آیات قرآن به معنای اصطلاحی آن به‌کار نرفته است؛ بلکه واژگان و اصطلاحات و تعابیر دیگری در قرآن است که همین مفهوم اصطلاحی بداء که در فرهنگ اهل‌بیت(ع) مطرح شده را بیان می‌کند. در ادامه این آیات مورد بررسی قرار می‌گیرد.
قضای حتمی و قضای غیر‌حتمی
آنچه در خصوص اصطلاح کلامی بداء باید گفت اینکه این اصطلاح مربوط به مسئله قضا‌ و ‌قدر غیر‌حتمی است؛ چراکه امور هستی دو‌گونه هستند؛ یکی امور ثابتی که هیچ‌گونه تغییر و تبدیل و تحولی در آن راه نمی‌یابد و دیگری اموری که تغییر پذیر است. بداء که در قضا‌و‌قدر مطرح می‌شود، حكمى عمومى برای تمامى حوادثى است كه به حدود زمان و اجل، محدود مى‏شود. (احقاف، آیه 3)؛‌ چرا‌که خداى سبحان در هر وقت و مدتى، كتاب و حكم و قضائی دارد، و از اين نوشته‏ها هر‌كدام را بخواهد محو و هر‌كدام را بخواهد اثبات مى‏كند؛ يعنى قضائی كه براى مدتى رانده، آن را تغيير مى‏دهد و در وقت ديگر به‌جاى آن، قضاى ديگرى مى‏راند، ولی در عين حال براى هميشه قضائی ثابت دائمی و غير‌قابل محو و اثبات هم دارد و اين قضای غیر‌قابل تغیير‌، اصلى است كه همه قضاهاى ديگر از آن منشأ مى‏گيرند و محو و اثبات آنها نيز بر‌حسب اقتضاى آن قضای ثابت دائمی است.
به سخن دیگر، برای هر‌ وقت و زمانی، یک کتاب یا تقدیری است که جاری و روان است. این کتاب یا تقدیر را خدا نوشته و به‌جز آنچه در آن نوشته واقع نمى‏شود. (رعد، آیه 38) خداوند دارای دو تقدیر است که یکی از آنها قابل‌ محو و اثبات است و دیگری غیر‌قابل محو است. (مجمع‌البیان،‌ ذیل آیه 39 سوره رعد) شکی نیست که کتاب الهی و کلمات آن همان حقایق هستی و مقدرات هر‌چیزی است؛ چنان‌که خداوند بارها از حقایق هستی و موجودات به کلمات تعبیر کرده و از بی‌نهایت بودن آنها خبر داده است. (کهف، آیه 109) پس این حقایق و موجودات هستی دارای دو کتاب و تقدیر ثابت و متغیر هستند؛ تقدیر ثابت آنان هرگز تغییری در آن راه نمی‌یابد،‌ ولی در تقدیر متغیر آن تبدیل و تغییر و نسخ و بداء حاصل می‌شود. از کتاب ثابت به عنوان کتاب محفوظ یاد شده که رویدادهای ثبت شده در آن دستخوش تغییر و دگرگونی نمی‌شوند و اما کتاب محو و اثبات از قابلیت تغییر برخوردار است. (مجمع‌البیان و منابع تفسیری دیگر) 
پس مسئله محو و اثبات تنها در بخشی از حقایق هستی و موجودات مطرح می‌شود؛‌ یعنی هر موجودی دو وجه دارد که یکی در کتاب محفوظ و غیر‌تغییر است و دیگری در کتاب محو و اثبات است.  در آيه شريفه 39 سوره رعد، در مقابل واژه محو، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معناى بر‌جا گذاشتن هر چيزي است به طورى كه از آن جايش تكان نخورد و نلغزد، مثلاً وقتى گفته مى‏شود: اثبت الوتد فى الارض؛ معنايش اين است كه من ميخ را در زمين محكم كوبيدم آن‌گونه که ديگر كنده‏ نشود و تكان نخورد. بنا‌بر‌اين نقطه مقابل اثبات، محو است كه به معناى نابود کردن آثار چيزي است بعد از آنكه اثبات و جايگزين شده باشد. (المیزان، ذیل آیه 39 سوره رعد)
از سخنان پیشین به دست می‌آید که خداوند از اول به همه حوادث ریز و درشت جهان هستی عالم است و این‌چنین نیست که چیزی اول بر او مخفی و نهان بوده و نسبت به آن چیز جاهل باشد و سپس بر آن چیز عالم شود و یا امر نهان بر او آشکار شود. خداوند در آیه 5 سوره آل‌عمران می‌فرماید: انّ الله لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء؛ هیچ‌چیز در زمین و آسمان بر خداوند مخفی و نهان نیست.
قضای ثابت و غیر‌ثابت
البته خداوند برای هر چیزی دو قضای ثابت و غیر‌ثابت دارد. همچنین درباره انسان نیز این‌گونه است. از این‌رو قرآن در آیات بسیاری از اجل معلق و اجل حتمی انسان‌ها و امت‌ها و جوامع سخن گفته است. آن تقدیر محتوم و قطعی به هیچ‌وجه حتی با دعا یا صدقه یا کارهای خوب و بد قابل‌ تغییر نیست مانند سنت مرگ که برای موجودات اثبات شده و غیر‌قابل تغییر و تحول و تبدیل است. خداوند در آیه 35 سوره انبیاء از این سنت الهی سخن به میان می‌آورد و می‌فرماید: کلُّ نفسٍ ذائِقه الموتِ؛ هر دارنده نفسی طعم مرگ را می‏چشد.
اما آن تقدیر معلق و مشروط این‌گونه نیست که تغییر و تبدل در آن راه نیابد؛ بلکه با فقدان برخی شرایط، دگرگون می‏شود و تقدیری دیگر جایگزین آن می‏گردد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه مریضی در وقت خاصی می‌میرد که این تقدیر قطعی نیست؛ زیرا در صورت مداوا یا دعا یا صدقه دادن برای شفای این مریض، تقدیر جدیدی برای وی که همان شفا یافتن و طول عمر او خواهد بود، معین می­‌شود. (سبحاني، جعفر، الالهيات، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ ششم، 1384، ج 2، صص 240 و 241)
امام باقر(ع) درباره تقدیرهای حتمی و غیر‌حتمی می‌فرمایند: من الأمور أمور محتومه كائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عند الله، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء؛ برخی امور، حتمی‌اند كه ناگزیر موجود خواهند شد. برخی امور دیگر، در نزد خدا موقوفند كه خدا با مشیت خود، برخی از این امور را مقدّم می‌كند، برخی دیگر را از بین می‌برد و برخی دیگر را موجود می‌سازد. (عياشي، محمد بن مسعود، کتاب التفسير، ج 2، ص 217) پس خداوند دارای قدرت و سلطه مطلق بر هستی است و هر زمان خواست می‏تواند تقدیری را جایگزین تقدیر دیگر کند؛ در حالی كه به هر دو نوع تقدیر، علم قبلی داشته و هیچ‌گونه تغییری نیز در علم وی راه نخواهد یافت؛ زیرا تقدیر نخست چنان نیست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانایی دگرگون كردن آن را از او سلب كند. به دیگر سخن، خلاقیت و آفرینشگری و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حكم «كل یوم هو فی شان» (الرحمن 29) او از امر آفرینش فارغ نگشته و كار آفرینشگری همچنان ادامه دارد. نتیجه اینكه خداوند بر‌اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه و دوام و استمرار خلاقیت‏ می‏تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزی و‌غیره، تحول ایجاد كرده و مقدری را جایگزین مقدر قبلی کند و هر دو تقدیر قبلاً در‌ام الكتاب به ثبت رسیده است. (سبحاني، جعفر، منشور عقايد اماميه، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، 1376، صص 235 و 236‌)
فلسفه بداء و نقش انسان در تغییر سرنوشت و تقدیر
اعمال قدرت و سلطه از سوی خداوند و اقدام او به جایگزین كردن تقدیری جای تقدیر دیگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمی‏گیرد، و بخشی از قضیه، در گرو اعمال خود انسان است كه از طریق اختیار و برگزیدن و زندگی شایسته یا ناشایست، زمینه دگرگونی سرنوشت‏خویش را فراهم می‌سازد. در حقیقت انسان می‌تواند به اختیار خود سعادت را به شقاوت و شقاوت را به سعادت تبدیل کند و حسنات را به سیئات یا بر عکس سیئات را به حسنات تبدیل کرده و این‌گونه سرنوشت دیگری را برای خود رقم زند. چنین فرصتی به انسان داده شده است تا خود سرنوشت خود را تغییر داده و بسازد. این واگذاری و تفویض نیست، بلکه بر‌اساس قانون (الامر بین الامرین) است تا نه جبری باشد نه اختیار و تفویض محضی صورت گیرد. این‌گونه است که خداوند مقدرات غیر‌حتمی مانند اجل معلق را در اختیار اعمال انسانی نهاده است. 
در روایات بسیاری از معصومان(ع) این معنا تأکید شده که بسیاری از مردم خودشان موجبات مرگ زودرس یا دیررس خود را فراهم می‌آورند و بیشتر مردم به مرگ اجل حتمی که مقدر ثابت غیر‌قابل تغییر است نمی‌میرند بلکه به اجل معلق گرفتار می‌آیند. به عنوان نمونه امام صادق‌(ع) درباره نقش احسان و گناه در افزايش و کاهش عمر مي فرمايد: يعيش الناس باحسانهم اكثر مما يعيشون باعمارهم و يموتون بذنوبهم اكثر مما يموتون باجالهم؛ مردم، بيشتر از آنكه با عمر خود زندگي كنند، با احسان و نيكوكاري خود زندگي مي كنند و بيشتر از آنكه با اجل حتمی خود بميرند، بر اثر گناهان خود مي‌ميرند. (دعوات الراوندي، ص 291، ح 33)
در روایات بسیاری به علل و عواملی که موجب تغییر در آجال مردم می‌شود اشاره شده که از جمله آن صله‌رحم و قطع آن و نیز مراعات و عدم مراعات حقوق والدین و بستگان است. اگر انسان در نیمه زندگی از كرده خود پشیمان شود و از آن پس به وظایف خود در این‌باره اهتمام ورزد، در این صورت زمینه دگرگونی سرنوشت‏ خود را فراهم كرده و مشمول آیه «یمحو الله ما یشاء و یثبت» خواهد شد. این مطلب در عكس قضیه نیز حاكم است. (سبحاني، جعفر، منشور عقايد اماميه‌، همان، صص 236 و 237) با توجه به مطالب فوق بداء بدین معنا است که اعمال خوب یا بد انسان در سرنوشت و مقدرات غیر‌حتمی او تأثیر می­‌گذارد و منشأ تحولاتی در زندگی‌اش می‌شود، فقر و غنا، بیماری و سلامتی، کوتاهی و بلندی عمر، حوادث تلخ و شیرین، همگی از کارهای نیک و بد انسان تأثیر می‌پذیرد. اینکه در روایات فراوانی به انجام کارهای خوبی که آثار مثبت و سازنده­ در حیات انسان دارند مانند دعا، صدقه، صله‌ارحام و اجتناب از کارهای بدی مانند ظلم بر افراد، اذیت والدین و قطع‌رحم که آثار ناگواری در زندگی انسان دارند، تأکید بسیار شده­، موید همین مطلب است.
پس آنچه در روایات و آیات به عنوان عوامل تقدیم و تأخیر مرگ بیان می‌شود و مثلاً خداوند در آیاتی اموری چون تقوا (نوح، آيات 1 تا 4)، عبادات (همان)، اطاعت از پيامبران (همان) و اجابت دعوت الهي (ابراهيم، آيه 10) را موجب تأخير مرگ انسان‌ها تا اجل حتمي می‌داند و بصراحت استمرار زندگي را تا آن زمان در گرو اين عوامل معرفی می‌کند، خود گواه روشنی بر مسئله بداء و درستی این اعتقاد است. پس اعتقاد به تأثیر کارهای خوب یا بد در زندگی انسان، همان اعتقاد به بداء است که کسی نمی‌تواند بر‌اساس آموزه‌های اسلام منکر آن شود.
اگر قول به بداء و قضای غیر‌حتمی را نپذیریم، معتقد به خلاف نظریه الامر بین الامرین خواهیم شد و باید به جبر محض رو ‌آوریم و نقش انسان را در تغییر سرنوشت نادیده بگیریم، همچنین باید به شکلی خداوند را محدود ساخته و او را دست بسته بدانیم چنان‌که یهود بر این باور هستند. خداوند می‌فرماید: و یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است!، دست‌هایشان بسته باد و به ‌خاطر این سخن از رحمت (الهى) دور شوند! بلكه هر دو دست (قدرت) او گشاده است هر‌گونه بخواهد مى‏بخشد.» (مائده، آیه 64)
یهودیان کل قضاء و قدر الهی را حتمی و غیر‌قابل تغییر می‌دانند و می‌گویند وقتی برای کسی چیزی مقدر شد به هیچ‌وجه تغییر و تبدیل نمی‌یابد؛ مثلاً اگر برای کسی عمری 50‌ساله مقدر شد این عمر ثابت بوده و با اعمالی مثل صله‌رحم یا صدقه زیاد نمی‌شود و با اعمالی مثل قطع صله‌رحم کم نمی‌گردد. طبق این عقیده قطعاً بداء نیز معنی نخواهد داشت. قرآن‌کریم با قاطعیت جواب می‌دهد که دست خدا باز است؛ یعنی اگر چیزی بر کسی مقدر کرد و سپس مصلحت اقتضاء کرد که آن را تغییر دهد، تغییر می‌دهد و این همان عقیده به بداء است.  در حالی که مسئله بداء موجب می‌شود که انسان نقش خود را در تغییر سرنوشت باور داشته باشد بی‌آنکه قول به جهل را برای خداوند قائل شود. از این‌رو معصوم(ع) می‌فرماید: ما عبد الله بشیء مثل البداء؛ خداوند به چیزی مانند بداء ‌پرستش نشده است. (کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، ج 1، باب البداء، ص 146، ح 1)
امام صادق‌(ع) همچنین فرمود: «‌من زعم انّ اللّه‏ عزّوجلّ یبدو له فی شی‏ءٍ لم یعلمه امس فابرؤوا منه؛ هر‌که بر این عقیده باشد که برای خداوند درباره چیزی بداء حاصل می‏شود که قبلاً نمی‏دانسته است؛ از چنین کسی دوری کنید و بیزار باشید. (مجلسي، محمد‌باقر، بحارالانوار، ج 4، باب البداء و النسخ، ص 111، ح 30)
بداء به معنایی این است که مقدری چون اجل معلق برای آدمی ثبت شده که مبتنی بر اعمال خوب و بد اوست و او خود به اعمال خویش می‌تواند آن را تغییر دهد. از جمله اینکه می‌توان با دعا این کار را کرد و شقاوت را به سعادت تبدیل کرد. در ادعیه روزانه که در مفاتیح از معصوم(ع) نقل شده آمده است: ان کنت فی ‌ام‌الکتاب شقیا فاجعلنی سعیدا فانک تمحو ما تشاء‌ و تثبت و عندک ‌ام‌الکتاب؛‌ خداوندا، اگر در ‌ام‌الکتاب بدبخت نوشته شده‌ام پس مرا خوشبخت قرار ده؛ چرا‌که هر آنچه را مشیت کنی محو و اثبات می‌کنی و‌ ام‌الکتاب در نزد توست.
در دعای شب بیست‌و‌سوم ماه مبارک رمضان می­‌خوانیم: «‌و ان کنت من الاشقیاء فامحنی من الاشقیاء و اکتبنی من السعداء؛ اگر از اهل شقاوت بودم پس آن را محو کن و به عنوان اهل سعادت بنویس!»
همچنین یکی از دلایل عقلی در اثبات بداء این است که عقل، همه كمالات را برای خدا اثبات می‌كند كه از جمله كمالات، قدرت مطلق اوست. براساس قدرت مطلق، خدا حتّی پس از تقدیری خاص می‌تواند این تقدیر را تغییر دهد و تقدیر جدیدی را در لوح تقدیرات ثبت كند و این تقدیر جدید را در خارج جاری سازد. پس انكار بداء، محدود كردن قدرت خدا و سلب كمالی از كمالات اوست كه بر‌خلاف حكم صریح عقل می‌باشد.
این باور و اعتقاد آثار و برکاتی دارد که به عنوان هدف و فلسفه عقیده بداء مطرح می‌شود. چنان‌که گفته شد باور به اینکه بداء‌ هستی جاری است، به انسان کمک می‌کند تا انسان درک درستی از علم و قدرت خداوند داشته باشد و همچنین مسئله الامر بین الامرین و نقش انسان را در کنار قضای الهی و مشیت او درک و فهم کند و خود را برای تغییرات از طریق اعمال نیک آماده نماید.
پس اصل اعتقاد به بداء، اعتراف صریح به این است که عالم در اصل وجود و بقائش تحت سلطه و قدرت الهی است و اینکه اراده او در عالم نافذ و جاری است یعنی این چنین نیست که پس از تقدیر امری، دست خدا بسته باشد بلکه او هرگاه اراده کند امری را تغییر می‌­دهد. همچنین اعتقاد به بداء و اینکه می­‌توان سرنوشت را تغییر داد، عبد را به سوی مولا می‌­کشاند و او را امیدوار به استجابت دعای او ساخته و از معصیت دور می‌کند. ولی انکار بداء و اینکه قلم تقدیر به هر صورت که رقم زده شده، دیگر قابل تغییر نیست، موجب یأس و نومیدی بند­گان می‌­شود و دیگر دست به دعا و تضرع به درگاه خداوند دراز نخواهند کرد زیرا اعتقادی به تأثیر دعا و تضرع به درگاه خدای متعال ندارند.
منشأ و زمینه بداء
از آیه 39 سوره رعد به دست می‌آید که منشأ و خاستگاه اصل بداء مشیت خداوند است؛ چرا‌که مشیت خداوندی بر این قرار گرفته است تا امکان محو و اثبات همه‌چیز در تمامی حوادث برای او فراهم باشد و به هیچ‌وجه دست خداوند در تغییر و تحولات بسته نیست آن‌گونه که یهودیان معتقد بودند. علامه طباطبايى پس از تفسير مفردات آيه، نتيجه‌گيرى كردند كه حكم محو و اثبات (كه به عقيده ايشان بداء همان محو و اثبات است) شامل همه حوادث زمانى است و هیچ‌چیز بیرون از مشیت خداوند نخواهد بود و خداوند این سلطه و قدرت را در تغییر داراست.(الميزان، ج 11، ص 377)
اما زمینه این تغییر را می‌بایست در اعمال و عمکرد انسانی جست‌وجو کرد؛ زیرا اعمال انسانی چنان‌که از آیات و روایات به دست می‌آید موجب تغییر در مقدرات الهی و ایجاد بداء در امور غیر‌ثابت و غیر‌حتمی چون اجل معلق و حتی سعادت و شقاوت انسانی می‌شود. (مائده، آیه 26)
از آیات 103 تا 107 سوره صافات چنین بر‌می‌آید که تسلیم شدن در برابر فرمان الهی و اجرای خواسته‌های خداوند و اطاعت محض از ذات متعال موجب تغییر و بداء می‌شود. امام صادق(عليه السلام) فرمود: هيچ بدايى از سوى خدا مانند آنچه در مورد اسماعيل اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامى كه پدرش ابراهيم(ع) را مأمور به ذبح وى کرد، سپس (گوسفندى را) به‌جاى او فديه داد. (تفسير نورالثقلين، ج ‌4، ص ‌420) از آیات قرآن به دست می‌آید که تغییر در باورها و عبور از کفر به ایمان مثلاً موجب می‌شود تا بداء اتفاق بیفتد و امتی که تقدیر عذاب برای آن شده بود، با ایمان خویش آن را دفع کرده و از زندگی و تمتعات آن بهره‌مند شوند. (یونس، آیه 98)
 امام صادق(ع) فرمود: يونس(ع) قومش را به ايمان دعوت مى‌كرد و آنها اجابت نكردند؛ سپس بر آنان نفرين كرد. خداوند به وى وحى كرد كه در فلان روز عذاب بر آنها نازل مى‌شود و ايشان در آن روز گريه كرده (توبه نمودند) و خدا عذاب را از آنها برگرداند. (تفسير قمى، ج ‌1، ص ‌318) همچنین حصول بداء و افزايش ده روز به مدّت وعده سى روز خداوند با موسى(ع) براى عبادت و مناجات، در آیه 142 سوره اعراف بیان شده است. 
از امام باقر(ع) درباره آيه «و واعدنا موسى ثلاثین ليله» نقل شده است: علم و تقدير الهى اين بود كه سى‌ شب باشد؛ سپس بداء حاصل شد و ده روز اضافه گردید و ميقات موسى(ع) چهل شب شد. (تفسير‌البرهان، چاپ رحلى، ج ‌2، ص ‌579‌-‌580، نقل به معنا) در برابر این موارد و مصادیق، خداوند در آیات 21 تا 26 سوره مائده بیان می‌کند که چگونه فسق و عدم اطاعت و تمرد یهودیان موجب شد تا بداء حاصل شود و مدت چهل سال یهودیان از ورود به سرزمین مقدس محروم شوند. 
امام صادق(ع) فرمود: خداوند ورود به سرزمين مقدّس را براى قوم موسى مقرر کرده بود؛ سپس از آنها محو كرد و براى فرزندانشان نوشت. (تفسير عيّاشى، ج ‌1، ص ‌304)
براساس روايات تقدير الهی که غیر‌حتمی است تغییر می‌کند و امری محو و امر دیگری اثبات می‌شود که همان معنای بداء است. بداء در حقیقت می‌تواند مانند توبه فرصتی برای اصلاح و بازسازی شود و انسان با اعمال خود سرنوشت شوم خود را به خیر و خوبی تبدیل کند؛ البته اعمال بد نیز می‌تواند بدبختی را برای انسان رقم بزند.