کد خبر: ۳۱۵۶۵۸
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۹
12 روز تاب‌آوری و مقاومت در قلب خانواده ایران

نقـش رسـانـه‌هـا در فهم و بازنمائی جنگ تحمیلی

فائقه بزاز 
بخش پایانی

فرهنگ ایرانیان دارای تکثر، تنوع و سرمایه‌های تاریخی فراوان است. در جنگ تحمیلی 12 روزه علیه ایران، جامعه به تاریخ خود رجوع کرد و این کنش، سبب تولد ایرانی تازه و جدید شد. تحولی که باز هم زنان و مادران در آن نقش اصلی را دارا بودند.
هدف جنگ نابودی ایران بود و کاتالیزورش فروپاشی مادر و نهاد خانواده که از سالیان قبل با مهندسی افکار عمومی توسط رسانه‌ها پایه‌گذاری شده بود. اما هویت اصیل زن و مادر ایرانی، آمیخته به غنای فرهنگی اصیل و درهم‌تنیده شده باارزش‌های والای اسلامی نقشه دشمن را فروپاشید.
ایران، جغرافیای نابی دارد و این مختصات این کشور را بلاخیز کرده است تا از تاخت‌وتاز دشمن در امان نباشد. تاریخ ایران، مشحون از حوادث است؛ اما قدرت ایران پس از انقلاب اسلامی شرایط را به‌گونه‌ای دیگر رقم زده است تا دشمن نه در سویدای مرزهای خاکی که بیشتر در صدد فروپاشی ماهیتی باشد. گاهی اقتصاد و تحریم‌ها را زمینه‌ای برای فشار کند و گاهی فرهنگ را بهانه‌ای برای وادادن ارزش‌ها نماید و با جنگی ترکیبی وارد میدان شود. اما ایرانیان در این عرصه جدید و نوپدید، فرونریختند و موشک و ویرانی 12 روزه، نه فروپاشی که تقویت اجتماعی و بازآفرینی را رقم زد. حال با توجه‌ به اهمیت نقش رسانه در تبیین و تحلیل جنگ و نیز نقش مهم آن در ایجاد فضای امن روانی در پساجنگ، ببینیم این عرصه توانسته خانواده‌ها و به‌ویژه مادران را در بازآفرینی و تحول همراهی نماید یا خیر؟
درخشش مقطعی رسانه‌ها در جنگ ۱۲ روزه
جنگ یکباره و غافلگیرانه نه‌تنها برای رسانه‌ها بلکه برای حاکمیت سیاسی و افکار عمومی هم رخ داد و گاهی در فقدان پیشتازی اخبار موثق، روایت‌ها بیشتر از اخبار متکی بر اسناد موثق، تأثیرگذار بود.
رسانه‌های داخلی در دوره پیش از جنگ نتوانستند با ارائه اطلاعات دقیق و بموقع و آمادگی روانی، وظیفه نظارت بر محیط را به‌درستی ایفا کنند، اما در جریان جنگ عملکرد نسبتاً قابل‌قبول و منسجم‌تری داشتند؛ هرچند روایت‌های نادرست اعتماد مخاطب را تهدید کرد. 
در دوره پساجنگ، رسانه‌های ما در مواجهه با مخاطبان منطقه‌ای و بین‌المللی در انتقال میراث ‌فرهنگی و همبستگی تمدنی عملکردی ضعیف از خود نشان دادند.
حجت‌الاسلام محمدحسین‌ هاشمیان، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم در این زمینه معتقد است: «در جریان جنگ 12‌روزه، اگر بار دیگر همان الگوی سه‌مرحله‌ای پیش از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ را مبنا قرار دهیم، باز هم مشاهده می‌کنیم که در مرحله پیش از جنگ ضعف‌های جدی وجود داشته است و نهاد رسانه‌ای ما واقعاً نتوانسته بود در نبرد روایت‌ها نقش مؤثر و برتری داشته باشد.»
هاشمیان در ادامه و در ارتباط با تأثیر شرایط جنگ بر نوجوانان می‌گوید: «در آن مقطع، نوجوانان و نسل جدید تحت‌تأثیر مرجعیت‌های بیرونی قرار داشتند و ارزش‌ها و هنجارهایی را پذیرفته بودند که نه نهاد رسانه، نه نهاد دین، نه خانواده و نه مدرسه قادر به پذیرش آنها نبودند. تنها کافی بود خواننده‌ای غربی اثری تولید کند؛ بلافاصله همان اثر در کلاس‌های درس ما بازتولید می‌شد، گاه حتی به شکل دابسمش توسط دانش‌آموزان. ما در دوره جنگ، شرایط به شکلی متفاوت رقم خورد. به‌نظر می‌رسد در این دوره، به برکت شرایط خاص ناشی از جنگ، نوعی انسجام و هماهنگی در نهاد رسانه‌ای کشور پدید آمد.
در همین زمینه، می‌توان به آیه‌ای از قرآن کریم اشاره کرد که به طرزی اعجازگونه وضعیت را تبیین می‌کند: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ.» 
جهاد، اگرچه گاه امری ناخوشایند به نظر می‌رسد، اما خیرهای نهفته‌ای در بطن آن وجود دارد که از میزان ناخوشایندی‌اش فراتر می‌رود. یکی از مصادیق همین خیرهای نهفته، عملکرد نهاد رسانه در خلال جنگ اخیر است. در همان مدل سه‌مرحله‌ای، عملکرد رسانه‌ها در دوره جنگ نسبت به دو دوره دیگر، یعنی پیش از جنگ و پس از آن، به‌مراتب مطلوب‌تر و موفق‌تر بوده 
است.»
حساسیت و اهمیت نقطه‌زنی در دوران پساجنگ
حجت‌الاسلام‌هاشمیان، در سلسله ‌نشست‌های مجازی «آنِ ما شدن؛ چگونگی پیوند سرزمین، ملت و دین در همبستگی ملی ایرانیان» وابسته به پژوهشکده مطالعات اسلامی باقرالعلوم علیه‌السلام، می‌گوید: «اما سؤال مهم‌تر این است که آیا در دوره پس از جنگ نیز چنین توفیقی تکرار خواهد شد؟ هرچند ما هنوز به طور دقیق وارد مرحله پس از جنگ نشده‌ایم و در وضعیتی معلق یا آتش‌بس به سر می‌بریم، اما با فرض ورود به این دوره، باید به تجربه‌های گذشته‌ خود بازگردیم. 
دکترینی که در حال حاضر توسط نهادهایی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مجمع جهانی اهل‌بیت‌(ع)، وزارت امور خارجه، جامعه‌ًْالمصطفی و دیگر نهادهای فرهنگی دنبال می‌شود، نشان داده است که نتوانسته ظرفیت‌های عظیم انقلاب اسلامی را چه در سطح جهان اسلام و چه در سطح بین‌المللی به طور شایسته فعال و نمایندگی کند. به‌تبع همین ضعف بنیادین در دکترین ارتباطی، رسانه‌های ما نیز نتوانسته‌اند کارکردهای موردانتظار را برای مخاطبان منطقه‌ای و جهانی به انجام رسانند.»
این کارشناس در ارتباط با فرصت‌سوزی و عدم بهره‌بری لازم تبلیغاتی از شرایط به وجود آمده برای جهانی‌سازی مقاومت، معتقد است: «در واقع، آنچه اثرگذار بود، عملکرد رسانه‌ای ما نبود، بلکه بازنمایی مستقیم واقعیت در میدان بود؛ یعنی حرکت موشک‌هایی که از آسمان کشورهای منطقه عبور می‌کردند و خود مردم با چشم خود آنها را می‌دیدند. مردم در عراق، اردن و سایر کشورهای منطقه، این واقعیت را با چشم مشاهده می‌کردند و همین امر باعث بروز احساسات و واکنش‌های مثبت می‌شد. نه به‌واسطه روایت‌پردازی رسانه‌ای ما، بلکه صرفاً بر اساس مواجهه مستقیم با واقعیت‌های میدان.
به‌زعم برخی تحلیلگران، حتی روایت رسانه‌ای ما از خود غزه و مقاومت حماس نیز ضعیف‌تر بود. 
درحالی‌که غزه زیر آتش بود و در اوج مظلومیت قرار داشت، اما روایت رسانه‌ای آنها برای افکار عمومی دنیا بسیار رساتر، پرنفوذتر و اثرگذارتر از روایت‌های ما عمل کرد. ما در این دوره، یکی از فرصت‌های طلایی تاریخ را از دست دادیم. این فرصت از آن جهت ارزشمند بود که می‌توانست در برابر موج ایران‌هراسی که سال‌هاست در رسانه‌های جهانی ترویج می‌شود، یک ضدروایت قدرتمند شکل دهد.»
روایت مردم از کنش رسانه در جنگ و پساجنگ
در دوره پساجنگ، با تروما و آسیب‌هایی که در دوران جنگ به خانواده‌ها وارد شده مواجه هستیم؛ آسیب‌هایی که ممکن است پس از پایان جنگ خود را نشان دهند. بااین‌حال خانواده‌ها باید کمک کنند تا روال عادی زندگی دچار اختلال نشود. در این میان نقش پدر و مادر به دلیل جایگاه ویژه‌شان در خانواده، بسیار حائز اهمیت است.
هدیه سادات محمدی، دانشجوی علوم ارتباطات در این باره به خبرنگار کیهان می‌گوید: «آنچه در رسانه‌ها کمتر بازتاب یافت، قصه‌های درونی خانواده‌ها بود. مثلاً مادرانی که هم داغدار بودند و هم باید نقش یک کنشگر اجتماعی را ایفا می‌کردند. به نظرم روایت‌های بازگو شده در رسانه‌های اجتماعی در روزهای داغ جنگ مؤثرتر بود تا دوران بعد از جنگ. اگرچه برخی رسانه‌ها در ایام بعد فعال‌تر و چشمگیرتر عمل کردند؛ اما زمان لازم برای نقطه‌زنی هدفمند برای تأثیرگذاری بر خانواده‌ها به‌ویژه جوانان و نوجوانان را از دست دادند.»
صادق شوشتری، پدر خانواده و کارمند معتقد است: «یکی از ویژگی‌های مثبت مردم ما در آن دوره، مدیریت اقتصادی خانواده‌ها بود. در آن شرایط بحرانی، خانواده‌ها به‌گونه‌ای رفتار کردند که احساس نیاز یا کمبود در خانه ایجاد نشود. حتی با وجود ترس از جنگ و احتمال نایاب شدن برخی اقلام، از رفتارهایی که منجر به اختلال در اقتصاد و جامعه شود، پرهیز کردند. مادران و همسران نقش مهمی در مدیریت روان خانواده داشتند.»
میترا محمودیان، مادر 5 فرزند و دبیر بازنشسته می‌گوید: « بزرگ‌ترین عامل موفقیت ما در جنگ ایمان و توکل به خداست. یکی از اتفاقات بسیار عالی بعد از جنگ، مصادف شدن روزها با ایام محرم و عزاداری امام حسین(ع) بود که روحیه‌ای مضاعف به مردم بخشید. خانواده‌ها هم مثل همیشه پای کار بودند و دیگ‌های نذری‌ و مراسم عزاداری برگزار شد. همین نذری‌ها، عزاداری‌ها و حضور در هیئات و مجالس خانگی توانست هم معنویت و هم آرامش را به‌صورت توأمان به جامعه تزریق کند.»
یادآوری قوی ‌بودن به بچه‌ها با فرآیند داستان‌گویی
«حانیه پایور»، روان‌شناس و مشاور خانواده در ارتباط با آماده ‌کردن کودکان و نوجوانان برای جنگ‌های احتمالی بعدی به خبرنگار کیهان می‌گوید: «باید بپذیریم هنوز دستمان روی ماشه است و صلحی اتفاق نیفتاده و ما در آتش‌بس هستیم و هر زمان خطایی صورت بگیرد این ماشه کشیده می‌شود. ما باید در این شرایط فارغ از اینکه جنگ اصطلاحاً و موقتاً تمام شده همچنان فرآیند داستان‌گویی، نمایش، تبیین را پیش ببریم. در این خط داستانی باید به بچه‌ها گفت ما همیشه قوی هستیم و این قوی ‌بودن را به نشان ‌دادن قدرتمندی کشور در عرصه نظامی و یا هر عرصه دیگری به آنها یادآوری کنیم.»
پایور ادامه می‌دهد: «نمونه‌های عینی هم وجود دارد که با کمک آنها می‌توانیم کامل فضا را روشن کنیم؛ از داستان کربلا گرفته تا دفاع مقدس، چهارم اینکه باید به بچه‌ها بگوییم آنها هم یکی از مهره‌های این جنگ هستند و به ‌اندازه خودشان در قوی‌ شدن کشورشان سهم دارند. این‌طوری یک احساس ارزشمندی به کودک داده می‌شود به این صورت هم یک تعامل بین مادر و کودک شکل ‌گرفته است هم اطمینان خاطر به آنها داده شده است.»
این روان‌شناس درباره تأثیر جنگ نرم و فضای مجازی در کودکان و نوجوانان اظهار می‌کند: «ما تا قبل از این رسانه‌هایی داشتیم که ما «نمی‌توانیم» را القا کرده بودند، این‌طور که هزینه‌ای که برای تسلیحات و موشک‌ها داده می‌شود، از سفره مردم برداشته می‌شود و این غلط است. خیلی از جوانان و نوجوانان ما تازه بعد از این ماجراها با واقعیت آشنا شدند و متوجه شدند چرا او با ما دشمنی کرد؟ چرا ما موشک داریم؟ چه جاهایی ورود پیدا کردیم و چرا در کشورهای همسایه هستیم؟ خیلی چیزها را متوجه شدند. من معتقدم به ‌جای قطع دسترسی به رسانه‌ها، سواد رسانه و مدیریت تفکر به نوجوان‌ها و جوان‌ها آموزش داده شود. بلوغ فکری و سواد رسانه باعث می‌شود که من اولاً در انتخاب رسانه منبع دقت داشته باشم و در ثانی هر چیزی را در فضای مجازی باور نکنم.»
چگونه کودک را با مفهوم شهادت آشنا کنیم؟
پایور در ارتباط با آموزش مفاهیمی چون شهادت، مرگ و فقدان به کودکان می‌گوید: «ما اینجا داریم درباره کودک زیر هفت هشت سال صحبت می‌کنیم که هنوز به درکی از انتزاع نرسیده است؛ مثلاً بچه چهار‌ساله من مفهوم رفتن و مرگ و شهادت و اینها را شاید نتواند درک کند؛ اما اگر طی یک داستان به آن مفهوم مأموریت، رسالت شخصی و... بدهیم برایش قابل ‌درک می‌شود. اینکه هر کس به این دنیا می‌آید تا یک کاری انجام بدهد و وقتی مأموریتش به پایان رسید می‌تواند این جهان را به ‌سمت جهان زیباتری ترک کند. همچنین می‌توانیم با نشان ‌دادن مراحل رشد گیاهان، یا مراحل رشد جنین، حتی مراحل رشد یک جوجه داخل یک تخم‌مرغ یا یک کرم ابریشم، اینها را درواقع با یک مفهوم از جایی به‌ جای دیگر منتقل‌ شدن، از جهانی به جهان بهتر رفتن را برای بچه ملموس‌تر کنیم.»
کارشناس و مشاور خانواده در پایان در ارتباط با وظایف والدین در جنگ نرم عنوان می‌کند: «ما به ‌عنوان پدر و مادری که در عصر پیش از ظهوریم و عصر آخرالزمان قرار داریم و تربیت توحیدی می‌خواهیم داشته باشیم و نمی‌خواهیم تربیت داخل خلأ داشته باشیم، موظفیم مرز بین قهرمان که برای اعتقادش می‌جنگد و این جنگ صرفاً مبارزه و سلاح هم نیست، مثل دانشمندان هسته‌ای ما که سلاحشان علم بود، مرز اینها را با افراد دیگر مشخص کنیم. این‌گونه برای کودک الگو می‌شوند و الگوسازی وقتی شکل بگیرد ناخودآگاه کودک به آن فرآیندی که مبارز طی می‌کند و مسیری را که آن الگو پیموده نگاه می‌کند و سعی می‌کند خود را شبیه او کند، نه لزوماً پایان زندگی و به‌ظاهر حیات دنیایی که به پایان رسیده است. در واقع این مسیر را نگاه می‌کند نه آن مقصد را.»
در پایان به نظر می‌رسد پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه، این خانواده‌ها بودند که با همدلی، صبوری و از خودگذشتگی، نبض زندگی را به جامعه بازگرداندند. نقش خانواده‌ها در جنگ تحمیلی ۱۲روزه صرفاً یک همراهی احساسی نبود. آنها کنشگرانی فعال در حفظ انسجام اجتماعی، آرامش روانی و حتی ثبات اقتصادی کشور بودند.