تهاجم وحشیانه به زنان و کودکان
نویسنده: بشارت پیر
مترجم: بهزاد طاهرپور
چند روز بعد پلیس به همراه معاون کمیسیونر برای ثبت اظهارات این زن به خانه او آمدند.
او لباسهایش را به عنوان شاهد تحویل پلیس داد. آنها مورد مداوا قرار گرفتند.
او به خاطر میآورد که پاسبانهایی را در آن شب همراه با مردان ارتشی مشاهده کرده اما هیچکدام کمکی به او نکردند.
همه خانهها داستان یکسانی داشتند برخی یک یا دو و برخی کل خانواده زنان.
بیشتر آنها به ما گفتند دختران نوجوان که در خانه بودند نیز مورد تجاوز قرار گرفتند اما آنها جمعاً تصمیم گرفتند نامی از آنها در اداره پلیس برده نشود.
در بیشتر اظهارات، بازمانده و قربانی تجاوز فقط اسم خودش یا خویشاوند ازدواجکردهاش را ذکر میکند. اغلب آنها اظهار میکنند که همه زنان آسیبپذیر غیر از خودشان در آن شب خارج از خانه بودند شاید به خاطر اینکه از آنها حمایت کرده باشند.
«چا سفیدا» (یک پژوهشگر) خاطراتی را به تیمی از محققان «ائتلاف جامعه مدنی جامو و کشمیر» (ائتلاف مذکور توسط دولت هند منحل شده است ) به شرح زیر جمعآوری و ارائه کرده است:
به خاطر میآورم ساعت 30/11 شب بود، در خانه به صدا در آمد، حدود 20 تا 21 نفر مرد نظامی بودند. برخی وارد خانه شدند «پس از نیمساعت شوهر او را از خانه بیرون بردند، برخی از نظامیان مجدداً برگشتند و او را در تاریکی مورد تجاوز قرار دادند.»
«آنها در حالی که به من تجاوز میکردند سلاحهایشان را روی زمین گذاشته بودند.»
من از اینکه پزشک نظامی مرا مورد معاینه قرار دهد امتناع کردم و اظهاراتم را فقط به پلیس که بعد از گذشت 7 روز به روستا آمده بود ارائه نمودم .
من همچنین بطریهای خالی الکل بهجامانده از آن شب را به عنوان شاهد جرم به آنها ارائه کردم.»
او اظهار داشت: پسر بزرگش بدجوری مورد شکنجه قرار گرفته بود به طوری که به بیضههای او شوک الکتریکی وارد و به مقعدش پودر فلفل آغشته کرده بودند.
وضعیت او بحرانی بود بهگونهای که برای هفتهها بعد از شکنجه بستری شد. دختران نوجوان هم مورد تجاوز قرار گرفتند اما فقط سه نفرشان- یکی از آنها به بیماری فلج اطفال مبتلا بود- حاضر شدند مورد معاینه پزشکی قرار بگیرند.
این اکراه و بیمیلی به احتمال زیاد به خاطر بدنامی و بیآبرویی ناشی از تجاوز جنسی و همچنین ترسی که ممکن است این دختر بچهها نتوانند در آینده ازدواج کنند بوده است.
تلاش برای مخفی کردن تجاوزاتی که به دختر بچهها شده بود نهایتاً نمیتوانست از آنها حمایت کند. چراکه بدنامی تجاوز جنسی اینبار به اسامی دهکدههای زنان، دختر بچهها یا پیرزنان منتسب میشود چه آنها رسماً در مورد تجاوز صحبت کنند یا آنها را مخفی نگه دارند.
داستانهای جانگدازی از یک دختر کر و لال و زنان حاملهای که مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند وجود دارد «تمنا» در مراحل پیشرفته حاملگی بود یعنی حدود 9 ماهگی بود که مورد تجاوز قرار گرفت چند روز بعد از تجاوز او بچهای با دست و پای شکسته به دنیا آورد.
زمانی که مادری میخواست کودک نوپایش را بغل کند او را از مادرش قاپیده و از پنجره طبقه همکف به بیرون پرتاب کردند.
در مورد تمنا پدرش برایم نقل کرد که چگونه نوهاش قبل از اینکه به این دنیا بیاید دستخوش جنگ و خشونت
شد.
او گفت: «خانواده من شامل پدر پیرم یک فرزند ارشد که در اداره پلیس کار میکند همراه با زن 20 سالهاش پسر دومم که سنش 15 ساله است و پسر سومم که سنش 12 ساله است، سه دختر و زن من آفاق و نامادریام ما همگی در یک خانه دو طبقه زندگی میکنیم.»
هر طبقه شامل چهار اتاق میشود. تمنا دختر بزرگ من در آن موقع حامله بود و در خانه ما به سر میبرد در واقع او در خانه پدریاش مورد تجاوز قرار گرفت.
مادر تمنا یعنی آفاق خودش هم جزء قربانیان و بازماندگان این فاجعه است.
او (آفاق) خاطره روشنتری از آنچه اتفاق افتاده دارد چراکه وقتی تمنا مورد تجاوز قرار گرفت مادرش در کنارش بود. پدرشوهر آفاق در اتاق بغل خوابیده و در واقع به خاطر بیماری بستری بود در حالی که شوهرش با دو پسرش در طبقه اول خوابیده بود او (آفاق) آن شب را چنین روایت میکند:
«من ابتدا یک جور صدای غیرعادی شنیدم فکر کردم گربه است بعد از مدتی از اتاقم بیرون آمدم و از طریق پنجره اتاق پدرشوهرم مشاهده کردم سه مرد نظامی هستند. من قادر بودم یونیفورم آنها را در زیر درخشش مهتاب ببینم.
آنها کلاه خود و نیمتنه بتن داشتند پدرشوهر پیرم فلج و بستری بود.
او قادر به انجام هیچکاری نبود.
یک فانوس روشن کردم در را باز کردم و با دخترم به طبقه بالا دویدم در را به طرف تراس باز کردم میخواستم از بالا خودم را به پایین بیندازم چراکه متوجه شدم راه دیگری ندارم به دخترم گفتم ما باید اینجا را ترک کنیم دختر من که 9 ماهه حامله بود وحشتزده شد.
او موهای مرا محکم چسبیده بود و فریاد میزد: «مرا با اینها تنها نگذار» زمانی که مردان نظامی وارد شدند متوجه شدم که زیپهای شلوارشان باز است آنها یقیناً با هدف تجاوز به ما به اینجا آمده بودند».
آنها تقاضای کلیدهای اتاقهای دیگر را کردند. دامادم قبلاً توسط نیروهای ارتش به بیرون از خانه منتقل شده بود. دخترش تمنا از او جدا شد. تمنا به اتاق دیگری برده شد و مورد تجاوز قرار گرفت.
آفاق گفت: «سه مرد نظامی مرا نگه داشتند و بین 8 تا 10 مرد نظامی به نوبت مرا مورد تجاوز قرار دادند.
آنها چراغ قوههای بزرگی به همراه داشتند و ضمن هرزهگری برای دیدن بدن من از آنها استفاده میکردند.
آنها مرا به مدت چند ساعت مورد تجاوز قرار دادند بعد از مدتی من به خاطر دردهای شدید بیهوش شدم.»
یکی از بازماندگان سنی بین 13 تا 14 سال و بنا بر روایتهای دیگری 16 سال داشت.
براساس مدارک پلیس او جزء دختران نوجوان به حساب نمیآمد چراکه 11 روز قبل ازدواج کرده بود.
در شب 23 و 24 فوریه او در خانه خویشاوندان سببی خود بود که 4 تن از نیروهای مخصوص «واحد 4 و 24 راجپوتانا رایفلز» به زور وارد خانه شدند.
به مردان دستور داده شد از خانه خارج شوند در این حین 4 یا 5 مرد نظامی وارد اتاقش شدند و او را مورد تجاوز جنسی قرار دادند.
صبح هنگامی که ارتش روستا را ترک کرده بود روستاییان به کمک او شتافتند و او را برای مداوا و معاینه نزد دکتر
بردند.
همان بازمانده در اظهاراتش به پلیس میگوید او به هر طریقی که میتوانست کمک طلبید اما کسی به دادش نرسید.
او مقاومت سرسختانهای کرد اما قادر نبود بر مردان نظامی فائق شود.
سربازان همچنان که مادران، خواهران و مادربزرگها را مورد تجاوز قرار میدادند به فریادها و جیغ و داد و گریههای بچههای کوچک اعتنایی نمیکردند.
ضمناً افسر فرمانده ارتش در مرکز بازجویی چند متر آن طرفتر بود.
او به خوبی از یک چیز غیرعادی که در حال رخ دادن بود اطلاع داشت.
همچنان که چند نفر از شاهدان گزارش کردند او مشعلی را به کنار پنجره برد و به سربازان نهیب زد که سر و صدایشان را پایین بیاورند.