کد خبر: ۳۱۳۹۲۸
تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۴

4 عـامل اقتصـادی پیروزی ایـران در جنگ با آمریکا و اسرائیل

در پی آغاز حملات رژیم صهیونیستی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران با اتکا به تجهیزات پیشرفته و تحلیل‌های نادرست اطلاعاتی، تصور مقامات تل‌آویو این بود که با ایجاد شوک اولیه، جمهوری اسلامی ایران را به تسلیم وادار خواهند کرد. اما واکنش سریع، قاطع و فراتر از انتظار ایران و همبستگی مردم با نظام، نه‌تنها این محاسبات را به‌هم ریخت، بلکه آغازگر تحولی راهبردی در منطقه شد.
در این میان، ضعف اقتصاد شکننده رژیم صهیونیستی و محدودیت‌های فزاینده اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایالات‌متحده، مانعی جدی برای ادامه جنگ و پیروزی دشمنان ایران به‌شمار رفت. آنچه در ادامه می‌آید، تحلیلی از دلایل شکست راهبردی صهیونیست‌ها و چیرگی اقتصاد مقاومتی ایران بر بحران‌زدگی ساختاری در اردوگاه دشمن است.
 خطای محاسباتی و غافلگیری صهیونیست‌ها
‌رژیم صهیونیستی با بهره‌گیری از جنگنده‌های آمریکایی و عملیات خرابکارانه، حملات اولیه‌ای را علیه زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران آغاز کرد. این حملات با هدف تضعیف توان موشکی و هسته‌ای ایران و ایجاد برتری استراتژیک طراحی شده بود.
بر‌اساس گزارش منابع عبری زبان، مقامات رژیم معتقد بودند که با غافلگیری ایران و ترور فرماندهان ارشد، مردم داخل ایران نیز با رژیم صهیونی همسو خواهند شد. بنابراین می‌توانند جنگ را در کوتاه‌مدت به نفع خود پایان دهند و جمهوری اسلامی ایران حاضر به تسلیم بی‌قید‌و‌شرط خواهد بود.
اما طولی نکشید که سران رژیم و کاخ‌سفید، به این اشتباه محاسباتی خود پی بردند. ایران، برخلاف پیش‌بینی‌های رژیم صهیونیستی، به‌سرعت واکنش نشان داد و پس از جایگزینی فرماندهان شهید‌شده و شکل‌گیری همبستگی بین مردم، با شلیک صدها موشک و پهپاد به سمت شهرهای رژیم صهیونیستی، از جمله تل‌آویو و حیفا، وارد فاز تهاجمی شد.
در فاز تهاجمی، جمهوری اسلامی استراتژی جنگ فرسایشی را در پیش گرفت که مهم‌ترین اهداف آن علاوه‌بر مراکز نظامی، هدف قرار دادن مراکز مهم اقتصادی و کاهش تاب‌آوری اجتماعی رژیم بود.
چربش اقتصاد مقاومتی ایران
بر اقتصاد شکننده رژیم صهیونی
‌در پی حملات ایران به سرزمین‌های اشغالی، تأمین مالی عملیات نظامی و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده، فشار مالی سنگینی بر بودجه دولت رژیم وارد کرد. این در حالی است که ایران، با اقتصاد مقاومتی و خودکفایی نسبی در تولید تسلیحات، توانایی تحمل هزینه‌های جنگ را داشت.
بر‌اساس گزارش‌های منابع امنیتی، حدود 33 نقطه کلیدی نظامی و اقتصادی در سرزمین‌های اشغالی هدف قرار گرفت که منجر به خسارات گسترده‌ای شد و در نهایت، فشارهای ناشی از این خسارات، رژیم را به واسطه‌کردن آمریکا برای برقراری آتش‌بس سوق داد. در حوزه انرژی، بر‌اساس داده‌های
 Brik Institute، تخمین زده می‌شود بیش از 
300 میلیون لیتر سوخت هواپیمایی ذخیره شده در تأسیسات نفتی اسرائیل نابود شده که به همراه سایر خسارات به زیرساخت‌های انرژی، زیانی ‌بالغ‌بر 3 میلیارد دلار را تنها در این بخش به همراه داشته است. تخریب زیرساخت‌های برق در مناطق شمالی و جنوبی، خاموشی‌های متناوبی را برای بیش از سه میلیون نفر ایجاد کرد و هزینه‌های بالای تعمیرات، بار سنگینی بر دوش اقتصاد رژیم گذاشت.
این وضعیت بحرانی در بخش انرژی، یکی از عوامل کلیدی در تصمیم‌گیری برای آتش‌بس بود. داده‌های درز یافته از منابع عبری و تحلیل‌های مالی STRATFOR، نشان می‌دهد که هزینه روزانه جنگ برای رژیم صهیونیستی بین 700 تا 800 میلیون دلار برآورد شده است. تنها هزینه شلیک موشک‌های پدافندی طی 12 روز به بیش از 
6 میلیارد دلار رسید و مجموع هزینه‌های نظامی این دوره بین 15 تا 18 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.
این فشارهای مالی فزاینده، توانایی رژیم برای ادامه جنگ را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد. حملات همچنین منجر به خاموشی انرژی و فلج شدن صادرات گاز شد. میدان گازی لویاتان، که منبع اصلی صادرات گاز اسرائیل به مصر و اردن است، پس از تهدیدات موشکی حدود 10 روز به ‌طور کامل از مدار خارج شد که روزانه 10 تا 12 میلیون دلار زیان ارزی به اسرائیل وارد کرد. این اختلال در انتقال گاز، تولید برق در مناطقی از تل‌آویو، حیفا و اشکلون را نیز تحت تأثیر قرار داد و نارضایتی‌های داخلی را افزایش داد.
در این میان، بخش حمل‌ونقل و بیمه نیز با افزایش شدید هزینه‌ها مواجه شد. نرخ بیمه کشتی‌های باری به مقصد بنادر اسرائیل بیش از سه برابر افزایش یافت و شرکت‌های بیمه بزرگ پوشش جنگی کشتی‌ها و هواپیماها را به حالت تعلیق درآوردند. دولت اسرائیل برای جلوگیری از بحران، 8 میلیارد دلار ضمانت بیمه برای خطوط هوائی خود صادر کرد. این وضعیت ناپایدار در بخش حمل‌ونقل، اقتصاد رژیم را با چالش‌های جدی رو‌به‌رو کرد.
شدت گرفتن حملات و روشن شدن آسیب‌پذیری اسرائیل، بازارهای مالی با شوک مواجه شدند؛ طبق آمار بانک مرکزی اسرائیل، در طی ۱۲ روز، حدود ۶ میلیارد دلار سرمایه خارجی از بازارهای مالی رژیم صهیونی خارج شد. برخی از صندوق‌های بازنشستگی بین‌المللی از جمله BlackRock و Teachers Pension کانادا، میزان مالکیت خود بر شرکت‌های اسرائیلی را کاهش دادند. همزمان، مؤسسات اعتبارسنجی مانند Fitch و Moody’s، وضعیت چشم‌انداز اعتباری اسرائیل را به «منفی با احتمال کاهش رتبه» تغییر دادند. بازار اوراق قرضه با افزایش شدید نرخ بهره مواجه و تأمین مالی داخلی برای دولت اسرائیل گران‌تر شد.
این بحران مالی، توانایی رژیم برای تأمین منابع مالی لازم جهت ادامه جنگ را به‌شدت محدود کرد. بخش نیروی کار نیز آسیب دید و طبق گزارش وزارت دارایی رژیم، موجب خروج بیش از 110 هزار نیروی کار خارجی از بازار کار اسرائیل شد که کمبود نیروی کار در بخش‌های کشاورزی، ساخت‌وساز، حمل‌ونقل و بهداشت را به دنبال داشت. نرخ غیبت نیروی کار در مناطق شمالی و جنوبی کشور به بیش از 50 درصد رسید و تولید داخلی کاهش یافت.
این مشکلات اقتصادی و اجتماعی، فشارهای مضاعفی را بر دولت وارد کرد. صنعت فناوری و دفاعی نیز از این حملات بی‌نصیب نماندند. کارخانه‌های تسلیحات پیشرفته تخریب یا تعطیل موقت شده و استارتاپ‌های بزرگ فناوری مانند SolarEdge و Wix برخی از فعالیت‌های خود را به کشورهای دیگر منتقل کرده‌اند یا پروژه‌های جدید را به تعویق انداخته‌اند.
خسارت مستقیم و غیرمستقیم بخش‌های‌ صنایع پیشرفته بین دو تا سه میلیارد دلار برآورد شده است. این خسارات، ضربه سنگینی به توانایی‌های نظامی و اقتصادی رژیم وارد کرد. برآورد تحلیلی اقتصاد نشان می‌دهد، رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲‌روزه با ایران، مجموعاً بین ۳۰ تا ۳۵ میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم متحمل شده است. این رقم معادل حدود ۸ درصد تولید ناخالص داخلی سالانه اسرائیل است. در مجموع، حجم بالای خسارات و فشارهای ناشی از آن، رژیم صهیونیستی را ناگزیر به واسطه کردن آمریکا برای آتش‌بس کرد. این آتش‌بس، نشان‌دهنده تأثیر مستقیم و قابل توجه حملات بر توانایی رژیم برای ادامه جنگ و تحمل خسارات اقتصادی و زیرساختی است.
 ناتوانی اقتصادی آمریکا 
‌پنج مانع استراتژیک و اقتصادی واشنگتن را از ورود تمام‌عیار به جنگ با کشوری مثل ایران که قابلیت برهم زدن توازن قدرت جهانی دارد، واداشت و سبب شد ترامپ، رایزنی‌ها با مقامات ایرانی برای آتش‌بس را شروع کند.
نخستین و شاید مهم‌ترین عامل، وضعیت وخیم مالی دولت فدرال آمریکا است. این کشور در حال حاضر با کسری بودجه‌ای بالغ‌بر 2 تریلیون دلار و بدهی‌هایی هنگفت مواجه است. این کسری بودجه که دو برابر میانگین اتحادیه اروپا و سه برابر میانگین اقتصادهای پیشرفته است، توانایی آمریکا را برای تأمین مالی جنگ‌های پُرهزینه به‌شدت کاهش داده است.
تجارب پیشین در عراق، سوریه و افغانستان که طبق برآورد مؤسسه واتسون، مجموعاً برای ایالات‌متحده پنج و سه‌دهم تریلیون دلار هزینه در پی داشته‌اند، نشان می‌دهد که ورود به یک درگیری دیگر، بار مالی غیرقابل تحملی را بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکایی تحمیل خواهد کرد. در چنین وضعیتی، تأمین مالی و تسلیحاتی اسرائیل در یک جنگ گسترده، عملاً برای آمریکا دشوار و پُرریسک خواهد بود.
دومین چالش، تضعیف جایگاه دلار به عنوان پناهگاه امن مالی است. در گذشته، آمریکا در زمان بحران‌ها از سرازیر شدن سرمایه‌ها به سمت اوراق قرضه دولتی خود بهره می‌برد، اما سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ، ارزش دلار و جایگاه این اوراق را تضعیف کرده است.
طبق برآوردهای دفتر بودجه کنگره، این سیاست‌ها کسری بودجه را تا سال ۲۰۲۹ به بیش از هفت ‌درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رساند و بدهی ملی آمریکا از اوج خود در دوران جنگ جهانی دوم نیز فراتر خواهد رفت. این مسئله، تأمین نقدینگی مورد نیاز برای یک جنگ احتمالی را برای آمریکا دشوارتر می‌کند.
سومین مانع، عدم توانایی اقتصاد آمریکا برای تحمل شوک‌های خارجی جدید است. نگرانی اصلی، افزایش قیمت نفت به دلیل حملات احتمالی به تأسیسات نفتی منطقه یا بستن تنگه هرمز است که بر‌اساس محاسبات بلومبرگ می‌تواند قیمت نفت را به 130 دلار در هر بشکه برساند. این افزایش قیمت، در کنار تورم ناشی از تعرفه‌های تجاری و تضعیف دلار، می‌تواند یک شوک تورمی دوگانه یا حتی سه‌گانه را به اقتصاد آمریکا وارد کند که تبعات فاجعه‌باری خواهد داشت.
مورد چهارم، دغدغه‌های استراتژیک مرتبط با چین است. ورود مجدد و عمیق به درگیری‌های خاورمیانه، منابع و تمرکز آمریکا را از رقابت اصلی با چین، که به عنوان تهدید ژئوپلیتیک اصلی واشنگتن شناخته می‌شود، منحرف خواهد کرد. مانع پنجم نیز، شناخت توان ایران در حذف پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا بعد از نفوذ موفق موشک‌های ایران به پایگاه العدید بود که در حکم اخراج ایالات‌متحده از منطقه و بطلان قراردادهای چند تریلیون دلاری ترامپ با سران کشور‌های عرب نشین خواهد بود. بنابراین ایالات‌متحده برای جلوگیری از نابودی رژیم صهیونی و به خطر افتادن منافع منطقه‌ای و همچنین اوضاع نامناسب جایگاه اقتصادی به عنوان ابر‌قدرت جهانی، ناچار تن به آتش‌بس داد.
تاب‌آوری اجتماعی رژیم صهیونی
‌آژیرهای مداوم، تعطیلی مراکز تجاری و آموزشی، و فرار ساکنان به پناهگاه‌ها، زندگی در سرزمین‌های اشغالی را مختل کرد، به‌گونه‌ای که پس از آتش‌بس، سفیر آمریکا در سرزمین‌های اشغالی گفت پس از چند روز دلهره از حملات موشکی ایران و فرار به پناهگاه‌ها، اکنون می‌توانم خوابی راحت داشته باشم.
با وجود سانسورهای شدید، منابع عبری‌زبان در شبکه‌های اجتماعی گزارش دادند که تعداد قابل‌توجهی از ساکنان، به‌ویژه در مناطق شمالی و مرکزی، شروع به ترک موقت شهرها کردند. از سوی دیگر رسانه‌های قبرسی نیز از فرار گسترده صهیونیست‌ها از سرزمین‌های اشغالی و ورود آنها در طول جنگ با استفاده از قایق و کشتی خبر دادند که نشان از کاهش تاب‌آوری اجتماعی در فقط ۱۲ روز را می‌دهد. بنابراین این اهمیت سران رژیم را به آن واداشت تا هر‌چه سریع‌تر پیشنهاد آتش‌بس را ارائه دهد.
تحولات این نبرد نشان داد که اتکای صرف به قدرت نظامی، بدون درنظر گرفتن توان اقتصادی و تاب‌آوری اجتماعی، نمی‌تواند پیروزی را تضمین کند. اقتصاد مقاومتی ایران، در کنار واکنش سریع نظامی، راهبرد دشمن را ناکام گذاشت. از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی، رژیم صهیونیستی را وادار به پذیرش آتش‌بس کرد و نشان داد موازنه قدرت در منطقه دستخوش تغییر شده است.‌
حامد سلیمانی- پژوهشگر اقتصادی