گستره عصمت پیامبران و امامان(ع)
شبهه: آیا عصمت و کامل بودن ائمه، فقط ناظر به جنبه علمی و رفتاری و اخلاقی است یا اینکه شامل ابعاد ظاهری نیز میشود؟ مثلاً پیامبر یا امام معصوم، آیا از نقایص ظاهری مثل لکنت زبان یا تأسی سر یا کوتاهی قد یا لکههای پوستی یا معلولیت و... باید مصونیت داشته باشند؟ پس چرا در قرآن از لکنت زبان حضرت موسی(ع) سخن گفته شده است یا در روایات و تاریخ، امام علی(ع) تاس و چاق توصیف شده است؟
پاسخ: عصمت از ویژگیهای لازم برای پیامبران و امامان است؛ چراکه اگر پیامبر یا امامی معصوم نباشد، در معرض گناه و خطا است و با انجام گناه و خطا، جامعه را به انحراف میکشاند؛ و این نقض غرض هدایت و برخلاف اهدافی است که خداوند از پیامبر یا امام در نظر دارد.(1) از اینرو، علمای امامیه بر این باورند که امامان و پیامبران الهی، از هرگونه گناه کبیره و صغیره و از هرگونه خطا و اشتباه معصوم و مصون هستند.(2) اما آیا لازم است پیامبران و امامان(ع) از عیوب ظاهری و جسمانی نیز مصون باشند یا نه؛ این سؤالی است که در ادامه به آن میپردازیم:
عصمت از عیوب ظاهری و جسمانی
فیاض لاهیجی از عالمان شیعه در قرن یازدهم قمری همانگونه که عصمت از گناهان را در امام شرط میداند، عصمت از عیوب ظاهری و جسمانی، مانند بیماریهای مزمن یا نفرتآور را در امام شرط دانسته و به طور کلی، پاکی از آنچه که موجبات تنفر و دور شدن مردم از امامان و پیامبران و تبعیتنکردن از آنان را فراهم میآورد، لازم میداند.(3) عده دیگر از متکلمین اسلامی نیز بر این مسئله اشاره داشتهاند.(4)
داشتن عیوب ظاهری و جسمانی، علاوهبر اینکه موجب تنفر مردم و عدم تبعیت و اطاعت از اولیاء الهی است، مخالف لطف الهی، نقض غرض خداوند از هدایت بندگان و ناسازگاری با وظایف و مسئولیتهای شرعی و دینی و تبیین دستورات اسلامی از سوی پیامبران و امامان نیز میباشد.
آیتالله جوادی آملی در رابطه با آیه تطهیر در سوره احزاب (5) عقیده دارند «ال» که در آیه تطهیر بر سر «الرجس» آمده، برای جنس یا استغراق بوده و هر نوع پلیدی را شامل می شود؛ زیرا هرآنچه که آبرو و حیثیت فرد را لکهدار کند، بیاعتمادی مردم را به دنبال دارد؛ در حالی که راه هرگونه بیاعتمادی به سخنان واسطه وحی یا مفسّر رسمی آن (امام) باید بسته شود تا مردم، بدون نگرانی به گفتار آنان گوش فرا دهند و آنها را به کار بندند.(6)
حال اگر چنین است، پس چرا در منابع دینی، شواهدی وجود دارد که گویای عیوب ظاهری برخی از پیامبران و امامان است؟ در در دو نکته بعدی با تمرکز بر دو مثال، به این پرسش پاسخ داده میشود.
لکنت حضرت موسی(ع)
از ظواهر برخی آیات (7) و نقلها،(8) عدم فصاحت و گرفتگی، سنگینی و لکنت زبان حضرت موسی(ع) استنتاج شده است. اینگونه تفسیر ظاهری از آیات، میتواند تصور وجود عیب ظاهری در حضرت موسی(ع) را تداعی کند. در حالی که این تفسیر اشتباه است؛ چرا که: این آیات با آیه 149 سوره انعام در تعارض است. خداوند در این آیه میفرماید: «دلیل و برهان رسا (که قابل ردّ، ایراد، شک و تردید نیست) مخصوص خداست.»(9) این آیه بر بلیغ بودن حجّت الهی تأکید دارد و با توجه به اینکه پیامبران الهی از جمله حضرت موسی(ع) میبایست در ابلاغ پیام الهی در نهایت فصاحت و بلاغت باشند تا بتوانند رسالت خود را به طور کامل به انجام برسانند؛ پس باید عاری از هرگونه عیب در تکلم باشند.
اینکه در آیه 34 سوره قصص، فصیحتر بودن حضرت هارون نسبت به حضرت موسی(ع) بیان شده و در ظاهر، عدم فصاحت و سنگینی زبان استنتاج شده است، باید گفت که «فصح» در لغت به معنای ظهور چیزی است بدون توجه به هرگونه پیشینه و مفروضات ذهنی و یا هر امر دیگری(10) بنابراین اگر کلامی را با مفروضات ذهنی خود لحاظ کنیم، دیگر آن مطلب به صورت فصیح و خالص دریافت نشده است.(11) از آنجا که کلام حضرت موسی(ع) باتوجه به پیشینه و مفروضات ذهنی که فرعونیان از او داشتند (یعنی قتل شخص قبطی)(12)، نمیتوانست در میان آنان مؤثر واقع شود و احتمال این نیز وجود داشت که حضرت موسی(ع) را به تلافی خون او به قتل برسانند و ایشان نتواند مأموریت خود را به اتمام رساند. پس حضرت از خداوند درخواست میکند که مأموریت الهی را با همراهی هارون علیهالسلام به انجام رساند. بدین دلیل فصاحت و تأثیر زبانی و شنیداری هارون(ع) نسبت به حضرت موسی(ع) بیشتر خواهد بود.(13) همچنین تنگ شدن سینه و روان نشدن زبان که در آیه 13 سوره شعراء بدان اشاره شد، برای تقیه و پیشینه ذهنی فرعونیان نسبت به قتل شخص قبطی و عدم موضعگیری مناسب نسبت به فرعونیان است که هیچ ارتباطی با مشکل تکلم و لکنت ندارد.(14) یکی از مواردی که مفسران را به پذیرفتن لکنت و سنگینی زبان حضرت موسی(ع) سوق داده، نقلی از تاریخ طبری است که در منابع اهلسنت و کتب تفسیر رواییِ شیعه نیز راه یافته است. نقل تاریخی از سوی طبری، اشاره میکند که حضرت موسی(ع) در طفولیت، به جهت رهایی از سوءظن فرعون، توسط جبرئیل، ذغالی داغ بر دهان گذاشته و موجب سوختگی زبان و ایجاد لکنت در وی شد.(15) از آنجا که نقل طبری مشابهت زیادی با نقل تورات(16) دارد، قابل اعتماد نبوده و دور از ذهن نیست که از فرهنگ یهود وارد شده باشد.(17)
عبدالکریم خطیب با دروغ دانستن این داستان این سؤال را مطرح میکند که چگونه ممکن است کودکی زغال را در دست خود بگیرد و نگاه دارد تا در دهان گذاشته و زبانش بسوزد؟! علاوه بر آنکه زبان، ابزار کار پیامبران الهی است و اگر این ابزار را از دست بدهند، چگونه رسالت خود را به انجام برسانند؟ (18) آیتالله جوادی آملی نیز عقیده دارد که اگر هم در زبان حضرت موسی(ع) لکنتی وجود داشته باشد، با دعا کردن حضرت و استجابت دعا از سوی خداوند، حل شد.(19)
کممو بودن جلوی سر، چاق بودن
و کوتاهی قد امیرالمؤمنین(ع)
در برخی از روایات اسلامی، از کممو بودن جلوی سر،(20) چاق بودن(21) و کوتاهی قد امیرالمؤمنین(ع)(22)
سخن گفته شده است.
در توضیح این مطالب نیز گفتنی است: این الفاظ اگر به درستی معنا شوند، حسن و ستایش برای حضرت هستند و اگر مغرضانه و بدون دقت ترجمه شوند، میتوانند عیب برای حضرت بهشمار آیند. برای نمونه «بطین» را به معنای چاق ترجمه کردهاند؛ در صورتی که این واژه به معنای برآمدگی و جلوآمدگی شکم بوده؛ نه اینکه از شدت پرخوری، به آن شخص بطین بگویند.
نمونه دیگر «ربعه» بوده که به کوتاهی قد ترجمه شده؛ درحالیکه به معنای قامت میانهبالا و چهارشانه معنا میشود. این اوصاف، هنگامی برای امام معصوم عیب تلقی میشود که از حد اعتدال و متعارف خارج باشد و موجب تنفر و ازبینبرنده جنبههای معنوی ایشان محسوب شود. در حالی که در هیچ یک از روایات و نقلها، از نامتعارف بودن صفات حضرت سخنی گفته نشده و ذکر آن صفات، صرفاً برای بیان و تشریح تفاوت ظاهری و معمولِ فردی از فرد دیگر بوده است.
نتیجهگیری:
آنچه که از نکات فوق حاصل میشود این است که:
به باور بسیاری از متفکران شیعه، عصمت و مصونیت از عیوب ظاهری برای اولیای الهی، همتراز با عصمت از گناه و خطا تلقی شده و هردو لطفی از جانب پروردگار بر بندگان محسوب میشود. از آنجا که داشتن عیوب ظاهری برای امام معصوم، نقض غرض الهی بوده و موجب تنفر مردم و رویگردانی از فرامین آنها را فراهم ساخته و مانعی در مسیر رسالت و تبیین شریعت محسوب میشود، پس داشتن هرگونه عیوب ظاهری که به دور شدن مردم از ایشان بینجامد و مانع ایفای وظایف نبوت و امامت بشود، از ایشان نفی میشود. آنچه به عنوان لکنتزبان حضرت موسی(ع) یا اوصاف ظاهری امیرالمؤمنین علی(ع) گفته شده نیز عیب محسوب نمیشود و بیانگر برخی از خصایص آنها است.
پینوشتها:
1. سید مرتضی، علی بن حسین بن موسی، امالی، قاهره، دارالفکر العربی، 1998م، ج2، ص347؛ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، قم، الموتمر العالمی للشیخ المفید، 1413ق، ص135؛ مفید، محمد بن محمد، النکت الاعتقادیه، تحقیق علی میرشریفی، قم، دارالمفید، 1413ق، ص37. 2. مفید، محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیه، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۴ق، ص۱۲۹؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، ۱۹۸۲م، ص۱۶۴. 3. فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، نشر سایه، ۱۳۸۳ش، صص۴۶۸و۴۶۹؛ فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، تصحیح صادق لاریجانی، تهران، انتشارات الزهراء، ۱۳۷۲ش، ص۱۱۵. 4. فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، اللوامع الالهیه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1380ش، ص281. 5. احزاب، آیه 33. 6.. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، قم، اسراء، 1381ش، ج5، ص186. 7. شعراء، آیه 13؛ قصص، آیه 34؛ زخرف، آیه 52؛ طه، آیات 27 و 36. 8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1378ق، ج1، ص390. 9. انعام، آیه 149. 10. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۳۰ق، ج۹، ص۱۰۲. 11. هادیان رسنانی، الهه، بررسی دیدگاههای مفسران درباره مراد از فصیح نبودن حضرت موسی(ع)، نشریه آموزههای قرآنی، پاییز و زمستان 1399ش، شماره 32، صص171 و 172. 12. شعراء، آیه 14. 13. هادیان رسنانی، الهه، بررسی دیدگاههای مفسران درباره مراد از فصیح نبودن حضرت موسی(ع)، نشریه آموزههای قرآنی، پاییز و زمستان 1399ش، شماره 32، ص172و173. 14. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان، قم، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش، ج۱۹، صص75 77؛ همو، ترجمان قرآن، قم، شکرانه، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۳. 15. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1378ق، ج1، ص390. 16. سفر خروج، 4: 1017. 17. هادیان رسنانی، الهه، بررسی دیدگاههای مفسران درباره مراد از فصیح نبودن حضرت موسی(ع)، نشریه آموزههای قرآنی، پاییز و زمستان 1399ش، شماره 32، ص178. 18. خطیب، عبدالکریم، التفسیر القرآنی للقرآن، بیروت، دارالفکر العربی، بیتا، ج10، ص344. 19. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر سوره زخرف، پایگاه اطلاعرسانی بنیاد بینالمللی علوم وحیانی اسراء، جلسه ۱۷، ۲۳/۱۰/۱۳۹۴؛ طه، آیه 36. ۲۰ و 21. «فَإِنَّکَ الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ»؛ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، 1378ق، ج2، ص47. 22. «کَانَ رَبْعَهً مِنَ الرِّجَال... »؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنیهاشمی، 1381ق، ج1، ص77.
* حسین زارعی