کد خبر: ۳۱۲۳۸۱
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۲

نقــش  ایـــــران در شطرنج آمریکا و چیـن

 
 
تمام جنجال‌های ترامپ، از سیاست‌های اخراج مهاجران تا به راه انداختن جنگ تجاری تمام‌عیار، ریشه در چالشی عمیق‌تر دارد؛ تلاش برای مهار کسری بودجه فزاینده و فرار از چرخه بدهی خفه‌کننده دولت آمریکا. گفته می‌شود مغز متفکر پشت این راهبرد پر‌سر‌و‌صدا، «استیو میران»؛ مشاور ارشد اقتصادی ترامپ است که در جریان انتخابات آمریکا طی مقاله‌ای نتیجه‌گیری کرده که آمریکا برای رهایی از تنگنای مالی، چاره‌ای جز کاهش تعمدی ارزش دلار، تا حدود ۱۵ درصد، ندارد. 
البته، این کاهش ارزش دلار، شمشیری دو لبه است که می‌تواند دو خطر بزرگ برای آمریکا در پی داشته باشد؛ نخست، افزایش جذابیت بازخرید اوراق قرضه دولتی آمریکا برای دارندگان خارجی که می‌تواند چرخه بدهی آمریکا را وخیم‌تر کند. 
دوم، از آنجا که دلار آمریکا سنگ بنای ذخایر ارزی بسیاری از کشورهاست تضعیف آن می‌تواند به بی‌ثباتی پول‌های ملی در سراسر جهان دامن زده و حتی به دوران سلطه دلار بر نظام پولی و بانکی بین‌المللی پایان دهد. دقیقاً همین نقطه است که می‌تواند به فرصتی بالقوه برای اقتصاد ایران تبدیل ‌شود؛ فرصتی که نیازمند شناسایی دقیق و برنامه‌ریزی هوشمندانه برای بهره‌برداری از آن است.
اهداف ترامپ از جنگ تعرفه‌ها
استراتژی ترامپ که از آن به عنوان «جنگ تعرفه‌ها» یاد می‌شود، هر‌چند یادآور «توافق پلازا» در دوران ریگان در مقابل اروپا و ژاپن است اما این‌بار با اهداف و روش‌هایی متفاوت پیگیری می‌شود. این طرح چند هدف کلیدی را دنبال می‌کند.
نخست؛ ایجاد هرج‌ و ‌مرج در سطح جهانی از طریق وضع تعرفه‌های سنگین و غیرقابل پیش‌بینی با این هدف که هیچ‌کس در جهان احساس امنیت نکند. این هدف با اقداماتی دیگری مانند تهدید به خروج از ناتو، مواضع مبهم در قبال اوکراین، تشویق اسرائیل به اقدام علیه ایران (با هدف فشار بیشتر بر تهران) و حتی کلافه کردن لابی صهیونیست‌ها (که نفوذ قابل‌توجهی در اقتصاد و بانکداری جهانی، به‌ویژه در اروپا دارند) با نیت تشدید آشفتگی، دنبال می‌شود تا در نهایت، آمریکا بتواند از این فضای پرتنش به نفع خود بهره‌برداری کند یا به قول معروف، «از آب گل‌آلود ماهی بگیرد.»
دوم؛ اعمال تعرفه‌های متفاوت بر کشورهای مختلف، با هدف ایجاد شکاف میان آنها و ممانعت از شکل‌گیری یک جبهه متحد علیه سیاست‌های آمریکا؛ یا همان سیاست کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت 
کن»
سوم؛ اعلام تعلیق‌های موقت تعرفه‌ها، نه به عنوان عقب‌نشینی، بلکه به مثابه یک «طعمه» برای کشاندن کشورها پای میز مذاکره و پذیرش راهکار مطلوب آمریکا؛ یعنی توافق بر سر کاهش ارزش دلار به جای تحمل تعرفه‌های فلج‌کننده. هدف نهائی این است که با کاهش ارزش دلار، کالاهای آمریکایی ارزان‌تر شده، صادرات افزایش یابد و تولید داخلی و اشتغال رونق بگیرد و در نهایت از این طریق بخشی از کسری بودجه عظیم آمریکا جبران شود.
تفاوت توافق پلازا با راهبرد ترامپ
اما یک تفاوت کلیدی میان این استراتژی و توافق پلازای دوران ریگان وجود دارد؛ این‌بار هدف اصلی نه اروپا و ژاپن، بلکه چین است؛ غول اقتصادی نوظهور و بزرگ‌ترین شریک تجاری (و رقیب) آمریکا که به سادگی تسلیم نخواهد شد. 
چین اهرم فشار قدرتمندی در دست دارد؛ این کشور با خرید بیش از یک هزار میلیارد دلار اوراق قرضه دولتی آمریکا طی دو دهه گذشته که تقریباً ۷۵ درصد کل بودجه فعلی دولت آمریکا است؛ یکی از بزرگ‌ترین دارندگان بدهی آمریکاست. تهدید به فروش یک‌باره این اوراق می‌تواند بازارهای مالی جهانی را به لرزه درآورده و دولت آمریکا را با بحران جدی مواجه کند.
نقش ایران
در این میان، ایران به یک مهره کلیدی در صفحه شطرنج مناسبات بین‌المللی قراردارد. به نظر می‌رسد یکی از اهداف آمریکا از پیگیری مذاکرات با ایران، استفاده از اهرم انرژی است؛ یعنی ایجاد اختلال در روند تأمین نفت و انرژی مورد نیاز صنایع عظیم چین توسط ایران. بنابراین، بعید نیست که آمریکا روند مذاکرات با ایران را عامدانه طولانی کند تا به عنوان یک ابزار فشار، چین را به پای میز مذاکره و توافق مورد نظر خود بکشاند؛ این یعنی، مذاکرات هسته‌ای با ایران، می‌تواند بخشی از یک بازی سیاسی بزرگ‌تر باشد.
در چنین شرایط پیچیده‌ای، هوشیاری تیم مذاکره‌کننده و دولتمردان ایرانی اهمیتی حیاتی دارد. باید مراقب بود که در دام بازی‌های سیاسی چندلایه آمریکا گرفتار نشویم. مهم‌تر از آن، سکانداران اقتصادی کشور باید با درک دقیق نقش کلیدی و محوری ایران در این معادله پیچیده جهانی، از «آب گل‌آلودی» که سیاست‌های آمریکا ایجاد کرده، با نهایت تدبیر و زیرکی، به نفع تقویت اقتصاد و پول ملی ایران «ماهی» بگیرند.
فرصت‌های بالقوه زیادی وجود دارد، به شرط آنکه هنر این «ماهیگیری» راهبردی را بدانیم و به‌کار‌ بندیم. نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که متأسفانه ایران، حتی در بزنگاه‌هایی که خود در شکل‌گیری آن نقش داشته (مانند تحولات منطقه‌ای در لبنان، عراق، سوریه، افغانستان و...)، نتوانسته بهره‌برداری اقتصادی مؤثری داشته باشد. 
نگرانی جدی‌تر آنکه، حتی در صورت حصول توافق در مذاکرات در جریان با آمریکا، ایران به بازاری صرف برای کالاهای خارجی (اروپایی، آمریکایی و...) تبدیل شود و فرصت طلایی برای تقویت بنیان‌های تولید داخلی، نوآوری و فناوری از دست برود. چالش اصلی، تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها و استفاده هوشمندانه از موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی ایران در این دوران پرآشوب جهانی است.
‌مهدی چقایی