ذهنهای زیبایی که شاهکار میآفرینند
انوشه میرمرعشی
سلولهای بهاری
حدود سه سالی هست که خواندن کتابهای تاریخ شفاهی پیشرفت ایران اسلامی را شروع کردهام. کتابهایی که به ثبت زندگی افراد برجسته علمی، فنی و مدیرتی کشور در تاریخ معاصر میپردازند و یا تاریخ سیر پیشرفت و موفقیت یک گروه، در راه پیشرفت علمی و فناوری ایران را در طول چند دهه گذشته روایت میکند.
کتاب «سلولهای بهاری» را زمستان 1402 خواندم. کتابی درباره زندگی شخصی و علمی دکتر حسین بهاروند از دانشمندان برجسته «فناوری سلولهای بنیادی» کشور. استادی که تاکنون بیش از 30 جایزه ملی و بینالمللی، مانند جایزه رازی، خوارزمی، آیسسکو، آکادمی علوم جهان، یونسکو و جایزه مصطفی (نشان عالی علم و فناوری جهان اسلام) را دریافت کرده است.
کتاب زندگینامه شهید دکتر سعید کاظمیآشتیانی را قبل از آن خوانده بودم. برای همین خاطرات دکتر بهاروند یکجورهایی تکمیلکننده دادههای ذهنیام درباره مؤسسه رویان، سلولهای بنیادی و علم جنینشناسی و درمان ناباروری بود. میتوان گفت بخش علمی و توضیحات تخصصی دکتر بهاروند درباره رشته فناوری سلولهای بنیادی و جنینشناسی در کتاب، بر بخش عاطفی و داستان زندگی خانوادگیشان غلبه داشت. با این حال بهنام باقری، کتاب قابل تقدیری از زندگینامه دکتر بهاروند را برای مخاطبان قلمی کرده بود.
وقتی تبلیغ سریال «ذهن زیبا» که اقتباسی از کتاب سلولهای بهاری بود را برای پخش در ایام ماه مبارک رمضان از شبکههای مختلف سیما دیدم، حقیقتا هم خوشحال شدم و هم ترسیدم. خوشحال شدم که یک تهیهکننده خوشفکر به فکر ساخت سریال از زندگی دانشمندان نقشآفرین در پیشرفت علمی دهههای اخیر کشور افتاده و هم ترسیدم از اینکه نکند فیلمنامه اقتباسی از کتاب سلولهای بهاری، کار ضعیفی از آب درآمده باشد و به اصطلاح نویسنده و کارگردان «سوژه را سوزانده باشند»...
فیلمنامهای بهاری
مجموعه نمایشی «ذهن زیبا» به تهیهکنندگی علیاکبر تحویلیان، کارگردانی و نویسندگی محمدرضا خردمندان ساخته شده است. اثری که برای پخش آن زمان مناسبی مثل نیمه اول ماه رمضان در نظر گرفته شده است.
شاید بتوان گفت برگ برنده محمدرضا خردمندان در مقام نویسنده فیلمنامۀ «ذهن زیبا»، درک عمیق ذهن زیبای انسان عزیز و پربرکتی چون دکتر بهاروند بوده است. دانشمندی ایرانی که مسلمانی و خانواده، وطن و علمدوستی او در لابهلای سخنرانیها، مصاحبهها و خاطراتش موج میزند.
در حقیقت فیلمنامهنویسی که بتواند غبار داستاننویسیهای هالیوودی و بالیوودی و از آنها مهمتر، انجماد غربزدگی را از ذهنش کنار بزند و یک داستان ایرانی بنویسد واقعا به مرز هنر اسلامی نزدیک شده است. چنانچه در اندیشه بزرگان انقلاب اسلامی «هنر» بازنمائی زیبای واقعیت به سوی حقیقت تعریف شده است. خردمندان در فیلمنامهاش جایگاه پدر و مادر را در فرهنگ ایرانی، هم در داستان اصلی و هم در خرده داستانهایش (داستان دوست و هم خانهای کرمانی دکتر) به زیبایی به تصویر کشیده. محبت میان خواهرها و برادرها، قوم و خویش و همسایهها را که ارزشهای پررنگ در فرهنگ ایرانی است مورد توجه قرار داده و تصاویر شاعرانهای را از آنها پیش چشم مخاطب به نمایش درآورده.
همینطور در به تصویر کشیدن ارزش تلاش و کوشش، صبوری و تَعفُّف در نداری و فقر، هنرمندی زیادی به خرج داده و مفاهیم عمیقی چون «رزق یحتسب و رزق لایحتسب» را هم در قسمتهای مختلف داستانش بدون اشاره مستقیم بازنمائی کرده است.
علاوه بر اینها در پرداخت و نمایش سعی و تلاش علمی دکتر بهاروند و سایر پژوهشگران مؤسسه رویان موفق ظاهر شده و تابلوی شگفتانگیزی از «کوشش ایرانیان برای دستیابی به علم در ثریا» را پیش چشم مخاطبان به تصویر کشیده.
و همچنین در انتقال مفاهیم مهمی چون جایگاه شهدا و کار ارزشمندشان در دفاع از خاک و ناموس و وطن (بخش شهادت فرمانده دوران سربازی دکتر بهاروند) و جهاد علمی شهید کاظمیآشتیانی هم موفق عمل کرده است.
و در آخر اینکه مجموعه نمایشی ذهن زیبا که میتوان آن را حاصل سیاستگذاری صحیح انتشارات راه یار، قلم نویسنده کتاب سلولهای بهاری و تلاش هنرمندانه همه عوامل سازنده سریال بهویژه تهیهکننده و شخص آقای خردمندان دانست، تبدیل به شاهکاری شده که موجب شناخت «انسان عزیز و پربرکتی» توسط مخاطبان وسیعی از ایرانیان گشته و میتواند با پخش از شبکههای مختلف جهان به یاری خدا در آینده موجب شناخت مخاطبان وسیعی از کشورهای مختلف جهان از زندگی این دانشمند ایرانی شود.
و همانطور که رهبر انقلاب در آستانه چاپ چهارم کتاب سلولهای بهاری درباره آن نوشتند: «کتاب دکتر بهاروند را منتشر کنید، خدا به آن و به خود آن انسان عزیز برکت دهد و او را برای اسلام و مسلمین حفظ فرماید.»
امید است خداوند به واسطه ساخت چنین مجموعه نمایشیِ خوبی، سبب تکثیر شخصیت دانشمندان بزرگی چون دکتر حسین بهاروند در ایران و جهان اسلام شود.