حجت الاسلام دکتر جواد سليماني چرا امام حسين (ع) با يزيد مذاکره نکرد؟
مقاومت رمز پیروزی(پاورقی)
Research@kayhan.ir
4. تأثير جهاد و شهادت در بيداري مسلمانان
علم به تأثير خون در بيداري اسلامي رمز ديگر مقاومت امام حسين (عليه السلام) در نهضت عاشورا به شمار ميآمد تا عصر عاشورا مسلمان غلبه عده کمي از مسلمانان بر عده زيادي از کفار را در جنگ با کفار مکه در جنگ بدر ديده بودند يا پيروزي مسلمانان بر کفار قريش را در سايه نرمش قهرمانانه را در صلح حديبيه تجربه کرده بودند ولي فتح خون بر شمشير و پيروزي بر امويان را با سلاح شهادت درک نميکردند از اين رو وقتي راه پيروزي نظامي بر لشکر يزيد را مسدود ديدند مبارزه نظامي و جهاد با بني اميه را حرکتي کور و بیهوده و يا حتّي مايه شکست ميپنداشتند؛ ولي امام حسين (عليه السلام) راه ديگري براي نيل به فتح و پيروزي را در مقابل خود ميديد و تأثير شهادتش در بيداري اسلامي و بقاء اصول عقايد اسلام را باز ميديد.
از اين رو طي نامهاي به بنيهاشم نوشت:
«فَأِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَمَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ الْفَتْحَ؛57
هر كس به من بپيوندد شهيد خواهد شد و هركس به من ملحق نشود به فتح و پيروزي نخواهد رسيد.»
اين جمله به وضوح نشان ميدهد كه ابي عبدالله (عليهالسلام) شهادت را رمز پيروزي خويش ميدانست و فتح خون را رمز غلبه بر بني اميه و ضامن بقاء فرهنگ اسلام ميديد؛ از اين رو در برخي از مواقف قيام تلويحا مي فهماند که اين قيام به شهادتش منتهي خواهد شد و امروز امر به معروف و نهي از منکر و اصلاح جامعه در گرو خون دادن است.
هنگامي كه خواست از مكه خارج شود خطبهاي بسيار زيبا و فصيح خواند كه سر تا پايش سخن از مرگ و اشتياق به پيوستن به اسلافش بود، فرمود:
«خُطَّ المَوْتُ عَلَي وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلَي جِيْدِ الفَتَاةِ، وَمَا أَوْلَهَنِي ألَي إِسْلافي أشْتيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَي يُوسُفَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لاقِيْهِ كَأَنِّي بأَوْصَالِي تَقْطَعُهَا عُسْلانُ الْفَلَواتِ بَيْنَ النَّواوِيْسِ وَكَرْبَلاءَ فيَمْلاَنّ مِنِّي أَكْرَاشا جُوَفا وَأَجْرِبَةً سُغْبا، لامَحيْصَ عَنْ يومِ خُطَّ بالْقَلَمِ؛58
مرگ براي فرزندان آدم چون گردنبند بر گردن دختر جوان نوشته شده چقدر واله و شيداي ديدار اسلافم از خاندانم هستم همانند اشتياق يعقوب به ملاقات يوسف، برايم جايي انتخاب شد كه بايد پيكرم آنجا بيفتد. و من به آنجا ميرسم، گويا ميبينم بند بندم را گرگان بيابان بين نواويس و كربلا از هم جدا ميكنند، و از من شكمبههاي خالي خود را پر ميكنند و انبانهاي گرسنه خود را سرشار ميكنند از روزي كه در قلم تقدير گذشته مفري نيست.»
در حين طلب ياري از مردم اتمام حجت ميكرد و از آنان ميخواست خود را براي كشته شدن آماده كنند و گاه رسما ميفرمود اينراه به شهادتشان ختم خواهد شد چنان که پايان خطبه وداعش در مكه فرمود:
«مَنْ كَانَ بَاذِلاً فِيْنَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّنا عَلَي لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَه فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا؛59
هر كس ميخواهد خونش را در راه ما هديه كند و خودش را براي ملاقات خداوند مهيا سازد با ما كوچ كند.»
آري اگر انسان تأثير مقاومت و مجاهده در راه خدا حتّي به قيمت شهادت را در بيداري وجدان بشريت و نابودي و اضمحلال ظلم و ستم بداند زود به نرمش ناروا و کرنش نابجا و چرخش ذليلانه تن نخواهد داد و هرگز تسليم کفار و منافقان نخواهد شد زيرا راه چارهاي براي مبارزه ميبيند و همان راهي است که حسين بن علي (عليه السلام) پيش روي آزادگان قرارداد و مقام معظم رهبري با تأسي از سنت سيد الشهداء (عليه السلام) فرمود اگر بر ما فشار افزونتري بياوريد قيام عاشورا تکرار خواهد شد يعني ما با قيام عاشورايي مسلمانان و مستضعفان جهان را بيدار خواهيم کرد. بنابراين، اعتقاد به تأثير شهادت و ايثار خون در پيروزي حقّ بر مانع تن دادن به مذاکره خفت بار با دشمنان دين خواهد بود و اين اعتقاد يکي از رازهاي قيام سيدالشهداء (عليه السلام) و فقدان چنين اعتقادي از رموز قعود سايران در عاشوراهاي تاريخ بوده است.
5. بياعتمادي نسبت به يزيد
يکي از شروط ضروري هر مذاکره و معامله و مصالحهاي اعتماد به عدم خيانت طرف مذاکرهکننده و پايبندياش به مفاد قرارداد و توافقنامه است؛ بدون اين شرط لازم هرگونه مذاکرهاي لغو و بيهود و بي فائده خواهد بود مسلمانان صدر اسلام بارهاي تجربه کرده بودند که بني اميه به قولهايشان پايبند نيستند، بهطوري که بعد از صلح تحميلي امام حسن (عليه السلام) با معاويه، معاويه رسماً صلح نامه را انکار کرد و گفت من به مفادش عمل نخواهم کرد و در عمل نيز به مفاد صلح نامه عمل نکرد، يا به مخالفانش امان ميداد که اگر تسليم شوند آنان را آزار نخواهد داد ولي بعد آنها را به قتل ميرسانيد؛ با اين حال برخي از مسلمانان و حتّي بني هاشم به قول و عهد آنان خوشبين بودند ولي امام حسين (عليه السلام) هرگز فريب تعهدات و وعدههاي دروغينشان را نمي خورد و بر همين اساس ميدانست آنان به قولهاي خود درباره پايبندي به اسلام وفا نخواهند کرد بنابراين مذاکره و توافقنامه نگاري با آنان بي فائده است.
عبدالله بن جعفر فرزند جعفر بن ابي طالب پسر عموي امامحسين (عليه السلام) و همسر حضرت زينب (س) از کساني است که معتقد بود تقابل با بني اميه و مبارزه با يزيد کار نادرستي است و به نتيجه نخواهد رسيد و از سوي ديگر از يک نوع خوش باوري برخوردار بود از اين رو به رغم خيانتهاي مکرر معاويه در دوران امامت امام علي و امام حسن (عليهما السلام) به بني اميه و عهد و پيمانشان اميد وار بود، از اين رو نزد والي مکه عمرو بن سعيد بن عاص يکي از سران بني اميه رفت و از او خواست نامهاي را تنظيم کند به امام پيشنهاد دهد تا بجاي رفتن به سوي کوفه و درگيري با بني اميه به مذاکره و گفتوگو روي آورد؛ ابومخنف متن نامه را که پيشنويس آن را عبدالله بن جعفر تنظيم نمود بدين شرح نقل ميکند: « به من رسيده که شما به سوي عراق مي روي، تو را از اختلاف و تفرقه افکني برحذر ميدارم، مي ترسم اين کار موجب نابوديات گردد، لذا عبدالله بن جعفر و يحيي بن سعيد را به سوي شما فرستادم، با آن دو نزد من بيا، يقيناً پيش من در امان خواهي بود و بر حسب کرم و بخشش و نيکي و حسن همجواري با تو رفتار خواهد شد، خداوند شاهد و ضامن و ناظر و وکيل شما [در اين قولهايي که دادم] باشد »60
عبدالله بن جعفر و يحيي بن سعيد گفتند : نامه را براي امام خوانديم و تلاش کرديم [تا ايشان را قانع کنيم برگردد امام نپذيرفت].61 شايد راز عدم پذيرش اين امان نامه اين بود که امام با توجّه به شناختي که از امويان داشت اين امان نامهها را خدعهاي بيش نميديد و معتقد بود در هر جایي برود بنياميه او را به شهادت ميرساند مگر آنکه با آنها بيعت کند. و اگر والي ميخواست به امام خدمتي کند يقيناً اين به معني آزاد گذاشتن امام برغم عدم بيعت آن حضرت با يزيد نيست بلکه اين امان در صورتي به آن حضرت داده خواهد شد که با يزيد بيعت کند و گرنه به قتل خواهد رسيد، چنان که در صدر نامه عمرو بن سعيد آمده که « تو را از اختلاف و تفرقه افکني بر حذر مي دارم»، معلوم ميشود از منظر والي مکه بيعت نکردن با يزيد يک تخلف محسوب ميشود تخلفي که ميتواند نابودي امام را به دنبال بياورد، و اين نشان بياعتمادي کامل امام به بني اميه است.
57. أبن قولويه، كامل الزيارات، تحقيق علامه عبدالحسين أمينى، ن. مطبعة المرتضويه، نجف، 1356. ق، باب 24، ص 75 و مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 330، با كمى تغيير.
58. سيد بن طاووس، الملهوف، ص 126 و مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 366 و 367.
59. سيد بن طاووس، الملهوف، ص 126 و مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 367.
60. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 387 و 388؛ شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص 68
61. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 387 و 388؛ شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص 68