همیــن نزدیکیها
مریم عرفانیان
مسافرِ بارانیِ کوچههایِ انتظار، بیا
ای مهربانترین مهربانان، بیا
دلم از غصههای گاه و بیگاه گرفتهست
دلم بهانه دارد
بهانهای برایِگریستن
بهانهای برایِ روضة عطش
از من و غصههایم خبرداری؟
نگاهم بارانیست
نگاهم میلِ تو دارد، میلِ حضورت...
میانِ سیلِ اشک، چشم باز میکنم
تو نیستی!
نیستی و من هنوز بیتابم...
چشمهایِ غرقِ گناهم، یارایِ دیدنِ تو را ندارند!
مسافرِ بارانیِ کوچههایِ انتظار، بیا
ای مهربانترین مهربانان، بیا
دلم غم دارد
غمِ دوری، غمِ هجران
غمِ یک کربلا، دریایِ خون
غمِ «انا الیهِ راجعون»
از من و غمهایم خبرداری؟
هر جمعه، کنارِ پیچکِ سبزِ دعا
تو را میخوانم...
مرا میبینی؟
صدایم را میشنوی؟
آخر تو خود میگویی: «نفعبردن از من، در زمان غیبتم،
مانند نفعبردن از خورشید،
هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست.
همانا من، ایمنىبخش اهل زمینم؛
همچنان که ستارگان، ایمنىبخش اهل آسمانند.»
اصلاً تو همین جایی،
همین نزدیکیها
میانِ آدمهایی که هر لحظه تو را میجویند
کنارِ غصههای گاه و بیگاه
کنارِ تمامِ غمها و بهانهها
کنارِ علقمه و فرات در کربلا...
«یا حجهبنالحسن، عجل علی ظهورک»