عصمـت دستیافتنی یا غیرقابل دسترس؟
خلیل آقاخانی
عصمت، مقامی از مقامات علمی انسان است که آدمی را از خطا در فهم، بیان و عمل بازمیدارد. بنابراین در همه مراحل نقش جدی و مؤثری ایفا میکند. عصمت همانگونه که خدادادی است، میتواند اکتسابی نیز باشد و انسان در یک فرآیندی به مراتبی از عصمت دست یابد که آن حالت یا ملکه یا مقام میتواند وی را از خطا و اشتباه مصون نگه دارد. بنابراین سخن گفتن از مراتب عصمت و یا عوامل ایجادی آن، ممکن میباشد و بر هر مرتبهای از آن نیز آثاری مترتب است که نویسنده در این نوشتار با مراجعه به آموزههای قرآنی، کوشیده است تا تحلیل قرآن را در اینباره تبیین کند.
***
چیستی عصمت
عصمت در لغت عربی به معنای منع (لسانالعرب، ابنمنظور، ج 9، ص 244 ذیل واژه عصم) و دفع شر و بدی از انسان از ناحیه خداوندی آمده است.(ترتیبالعین، ج 2، ص 1220)
اما در اصطلاح کلامی، عصمت به علم نافع و حکمت بالغی گفته میشود که انسان را از وقوع در مهالک، رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور کرده و از هرگونه گمراهی، خطا و اشتباه حفظ میکند.
بنابراین، عصمت مانند شجاعت، عفت و سخاوت، صورت علمی راسخ و ملکه نفسانی است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست، چه گناه و یا خطا، نگه میدارد.(المیزان، علامه طباطبایی، ج 2، صص 138 و 139 و نیز ج 5، صص 78 و 80)
دانشمندان با توجه به آموزههای قرآنی و منابع روایی، عصمت را بر سه قسم دانسته اند: 1. عصمت از خطا در دریافت وحی؛ 2. عصمت از خطا در تبلیغ و رسالت؛ 3. عصمت از معصیت. مراد از معصیت در اینجا هر آن چیزی است که هتک حرمت عبودیت و مخالفت مولوی باشد و برگشت آن در نهایت به گفتار و کرداری است که منافی عبودیت است.(المیزان، ج 2، ص 134)
اگر بخواهیم به گونهای فراگیرتر درباره عصمت سخن بگوییم و بر اساس آن چیزی که دانشمندان در اصطلاح کلامی برای اثبات عصمت در پیامبران سخن گفتهاند، تقسیم کلیتری از اقسام عصمت داشته باشیم، میتوان گفت که عصمت در سه حوزه فهم، بیان و عمل تحقق مییابد و پیامبران برای اینکه ماموریت خویش را به طور کامل و درست انجام دهند لازم است که در هر سه مرتبه، از عصمت برخوردار باشند؛ زیرا آنان نیازمند آن هستند که دریافت درست و کاملی از آنچه وحی میشود، داشته و فهم و درک راستینی از محتوای پیام داشته باشند تا مطلب را چنانکه هست و از سوی خداوند وحی شده، بفهمند و در هنگام بیان آن، به خطا و اشتباه نروند و در بیان آنچه از وحی دریافت داشتهاند کاستی و نقص روا ندارند و بیکموکاست آن را به مخاطبان پیام برسانند و در مقام عمل نیز بر خلاف محتوای پیام نروند.
بنابراین کف عصمت در پیامبران باید شامل این سه قسم باشد و بیتحقق این سه قسم در پیامبران، مردم نمیتوانند به ایشان اطمینان و اعتماد کنند و به عنوان پیامآوران الهی به آنان واکنش مثبت نشان دهند. البته چنانکه گفته خواهد شد، هر یک از این سه قسم دارای مراتب متعدد تشکیکی است.
به این معنا که در هر یک از اقسام دریافت، بیان و عمل میتوان مراتب و مقامات متعدد و گوناگونی را تصویر و ترسیم کرد، به گونهای که یک شخص در کف این مرتبه و سطح آغازین آن قرار گیرد و شخصی دیگر در سطح عالی آن باشد.
از اینرو شیوههای دریافت وحی نیز متفاوت میباشد و هر کسی به شیوهای وحی را دریافت میکند. برخی در رؤیا و برخی در بیداری با فرشته وحی و برخی دیگر به طور مستقیم از خداوند وحی را دریافت میکنند؛ چنانکه هر پیامبری ممکن است در زمانی از طریق رؤیا و در زمانی دیگر با فرشته وحی و در زمانی به طور مستقیم ارتباط برقرار کند، ولی در همه این ارتباطها، کف عصمت که دریافت درست وحی و پیام باشد وجود دارد، هرچند که در مراتب عالیتر، این دریافت بسیار شفاف، زیبا، کامل و تمام میباشد و برای شخص دریافتکننده لذت فزونتری به ارمغان میآورد.
بر اساس آموزههای قرآنی، عصمت اختصاص به پیامبران ندارد؛ زیرا حالتی در انسان است که میتواند برای هر کسی تحقق یابد. از آنجا که عصمت نوعی علم است، میتواند دارای مراتب باشد و به شکل ملکه و مقام درآید.
البته با توجه به اینکه پیامبران، ماموران الهی برای پیامرسانی و مدیریت جامعه ایمانی هستند و بر مؤمنان ولایت مییابند، میبایست از عصمت در سه سطح پیش گفته برخوردار و در دریافت و بیان و عمل از عصمت بهرهمند باشند. بر این اساس، نوعی عصمت خدادادی در ایشان وجود دارد که میتوان آن را کف عصمت و مرتبه آغازین آن دانست. هر پیامبری با توجه به تلاشهای خود میتواند در سطوح سهگانه، مراتب عصمت خویش را تقویت کند و به کمال و تمام آن دست یابد.
از اینرو در برخی از پیامبران ترکاولی اتفاق میافتاد در حالی که در برخی دیگر چنین ترک اولی نیز دیده نمیشود. اینگونه است که خداوند از برتری پیامبران بر یکدیگر سخن میگوید.(بقره، آیه 253) و درباره برخی این نقطه ضعف را بیان میکند که از عزم کامل در مقام عمل برخوردار نبوده است (طه، آیه 115) در حالی که برخی دیگر در مقام عمل در مقام کامل عزم بوده و از مصادیق اولوالعزم بودهاند.(احقاف، آیه 35)
از آیاتی چون 33 سوره آلعمران و 122 سوره طه این معنا را میتوان استنباط کرد که حضرت آدم(ع) قبل از هبوط به زمین و پیش از توبه و پذیرش آن، دارای عصمت نبوده است. از اینرو گزینش و هدایت خاص آن حضرت پس از هبوط و پذیرش توبه بوده است.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 328، حدیث 98)
بنابراین، همان طور که میتوان از مراتب عصمت و سطوح آن سخن گفت، میتوان از عصمت اکتسابی و عصمت خدادادی سخن به میان آورد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
در قرآن و منابع روایی معتبر، برای بیان عصمت اصطلاحی یا خدادادی، واژگان و جملاتی چند به کار رفته است. از جمله میتوان به واژههایی چون اصطفی(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 328، حدیث 98)، اجتبی(همان پیشین)، صالحین(تفسیر التحریرو التنویر، ج 8، جزء 17، ص 111 و مجمعالبیان، ج 7 و 8، ص 89)، اخیار(تفسیرکبیر، فخر رازی، ج 9، ص 400)، اطاعت(مجمعالبیان، ج 3 و 4، ص 104)، عدم غل (مجمعالبیان، ج 1 و 2،ص 873)، لاینال عهدی الظالمین(مجمعالبیان، ج 1 و 2،ص 380)، آیه تطهیر(مجمعالبیان، ج 7 و 8، ص 462)، آیات هدایت خاصه که ملازم عصمت است(المیزان، ج 2، ص 135) و همچنین جملاتی چون «الحق مع علی و علی مع الحق یدور حیثما دار»، و نیز « اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» اشاره کرد که به صراحت دلالت بر عصمت دارد.
آثار و کارکردهای عصمت
برای تبیین اهمیت عصمت در زندگی بشر، نگاهی به آثار و کارکردهای آن از نظر قرآن ضروری است:
الف) فهم درست حقایق
اولین کارکرد عصمت فهم و دریافت درست حقایق است. به این معنا که انسانی که دارای علم خاص شد میتواند حقایق را آنگونه که هست درک و فهم کند و در آن به خطا و اشتباه نرود. این معنا به طور خاص درباره پیامبران در دریافت وحی و کتب آسمانی در آیاتی از جمله آیه 52 سوره حج بیان شده است. در آیات 75 و 76 همین سوره نیز این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که پیامبران الهی در دریافت وحی دارای عصمت میباشند و از هرگونه خطا، تحریف و اشتباهی در امان هستند.(المیزان، ج 14، صص 409 تا 411) آیات 26 تا 28 سوره جن نیز بر عصمت پیامبران در دریافت وحی دلالت دارد.(المیزان، ج 20، ص57)
ب) حفظ و بیان حقیقت
دومین کارکرد عصمت را باید در حفظ و بیان حقیقت جستوجو کرد؛ زیرا بسیاری از مردم دریافت و فهم درستی از حقایق پیدا میکنند ولی ناتوان از حفظ و بیان دقیق آنچه یافتهاند میباشند. اینکه چیزی را که با وجودش درک کرده به دیگران برساند و توضیح و تبیین کند، امری بسیار دشوار است. این دشواری هم در انتخاب واژگان و دیگر ابزارهای پیامرسانی و هم بیان به دور از تحریف و خطا و اشتباه میباشد. بسیاری از عارفان که مشاهدات و مکاشفاتی دارند، در مقام بیان درمانده میشوند و حتی نمیتوانند به سبب کاستی در ابزارهای پیامرسانی و اطلاعرسانی، بیتحریف مفاهیم را در قالب پیام و الفاظ بیان کنند. اینگونه است که از «ما لایوصف» و غیر توصیفیبودن مدرکات و مشاهدات خود سخن به میان میآورند.
این در حالی است که در همان آیات و منابع پیش گفته، خداوند پیامبران را مصون از خطا و تحریف در ابلاغ و بیان وحی که دریافتهاند معرفی میکند. بنابراین پیامبران با عصمت خویش در همه مراتب دریافت و حفظ و بیان، هر آنچه را از وحی و کتب آسمانی و وحیانی دریافت کردهاند، به اطلاع مخاطبان پیام میرسانند.
ج) عصمت در عمل
سومین کارکرد عصمت، در مقام عمل است؛ زیرا بسیاری از مردم در مقام عمل ناتوان از عمل مطابق با حقایقی هستند که یافتهاند. به این معنا که در مقام علم، حقایق را میبیینند و مییابند ولی در مقام عمل نمیتوانند مطابق آن کار کنند و به خطا و اشتباه میروند و حتی رفتاری منافی با حقیقت انجام میدهند. شاید بتوان گفت که سامری و بلعم باعورا دو تن از اهل بصیرتی بودند که با همه دریافتهای درست از حقایق هستی در مقام عمل برخلاف یافتهها رفته و مغضوب خداوند شدند.
اما اگر کسی دارای عصمت در مقام عمل باشد، خود را از هرگونه ستم و گناه حفظ میکند.خداوند در داستان حضرت یوسف(ع) با اشاره به کارکرد عصمت در مقام عمل بیان میکند که آن حضرت(ع) با آنکه توانایی جنسی داشته و به طور طبیعی به آن پاسخ میداد، ولی به سبب عصمت در مقام عمل حتی قصد گناه نمیکند.(یوسف، آیه 24)
امام رضا(ع) درباره جمله «و هم بها لولا ان رءا برهان ربه» فرمود: یوسف معصوم بود و معصوم قصد ارتکاب گناه نمیکند.(عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 179، حدیث 1 از باب 115 و نیز تفسیر نورالثقلین،عبد علی حویزی، ج 2، ص 419 و حدیث 42)
بنابراین عصمت در همه ابعاد زندگی بشر از مقام دریافت حقایق تا بیان و عمل آن نقش بسزا و تاثیرگذاری ایفا میکند. از اینرو هرکسی که خواهان سعادت است باید به عصمت به عنوان علم زندگی سعادتمندانه توجه و اهتمام داشته باشد. انسانی که دارای عصمت میشود در حقیقت انسانی خدایی است؛ زیرا عصمت در همه سطوح و مراتب، زمانی به دست میآید که بستر آن با علل و عوامل در وجود انسان فراهم آمده باشد. با فراهم آمدن این علل و عوامل است که علم آدمی وضعیت خاصی مییابد و از دانش حصولی به حضوری تبدیل شده و حافظ آدمی در همه مراتب وجودی و زندگیاش میشود.عصمت در مراتب عالی موجب میشود تا شخص به مقام امامت دست یابد. زمانی این مقام امامت به پیامبری اعطا میشود که بتواند در مقام عصمت اکتسابی با تلاش خویش آن عصمت الهی و خدادادی را تقویت کرده و افزایش دهد. ازاین رو حضرت ابراهیم(ع) با آنکه از مقام و عصمت پیامبری برخوردار بود، پس از آزمونهای سخت به مقام عصمتی رسید که قابلیت امامت را یافت.(بقره، آیه 124)
از آیاتی که درباره امامت و عصمت مربوط به آن نازل شده میتوان دریافت که هرگونه ظلم کوچک به نفس میتواند شخص را از دسترسی به امامت بازدارد، چه رسد که شخص سابقه کفر و شرک داشته باشد و از مصادیق ظالمین باشد. از نظر قرآن شرک، ظلم عظیم است و کسی که در زمانی کم نیز مشرک بوده باشد، از امامت و رهبری امت بیرون میرود و نمیتواند امام و پیشوای مردم باشد. از اینرو عصمت در مراتب عالی به عنوان مهمترین شرط امامت امت از سوی خداوند معرفی شده است؛ زیرا هدایت مردم، امری نیست که هرکسی عهدهدار آن شود و بخواهد به عنوان اسوه کامل عمل کند.
قرآن در آیه 59 سوره نساء شرط ولایت امری بر مردم را عصمت از گناه و خطا دانسته است؛ زیرا اطاعت بدون قید و به صورت مطلق در کنار اطاعت از رسول آمده است و خداوند واجب نمیکند اطاعت کسی را به طور مطلق مگر کسی که عصمت وی ثابت شده باشد. بنابراین هیچکسی نمیتواند به مقام امامت امر برسد و اولوالامر شود مگر آنکه دارای عصمت مطلق باشد(التبیان، ج 3، ص 236) و این مقام تنها از آن امامان معصوم(ع) است که آیه درباره ایشان نازل شده است.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، صص 498 تا 507)
عوامل عصمت
چنانکه گفته شد عصمت به طور کلی به دو دسته عصمت خدادادی و عصمت اکتسابی تقسیم میشود. بنابراین میتوان از عوامل اکتسابی سخن گفت. این عوامل میتوانند عواملی باشند که از سوی خداوند ایجاد و تقویت میشوند و میتوانند عواملی باشند که انسان خود در تحقق آن نقش ایفا میکند.
در تحقق عصمت در انسان، مهمترین عامل، اراده عام و خاص الهی است. برای تحقق عصمت در شخص باید اراده الهی به آن تعلق گرفته باشد. اگر اراده خاص الهی تعلق گرفته باشد ما از آن به عصمت خدادادی یاد میکنیم چنانکه درباره عصمت خدادادی پیامبران و امامان معصوم(ع) در آیه 33 سوره احزاب به آن اشاره شده است. در همین رابطه میتوان به اخلاص خدادادی نیز اشاره کرد که مایه عصمت خالص شوندگان از گناه و پلیدی میشود که نمونه آن را میتوان در حضرت یوسف نشان داد که خداوند از وی به مخلصین (با فتح لام) یعنی خالصشدگان یاد کرده است.(یوسف، آیه 24)
از دیگر عوامل مهم در عصمت که موجب عصمت اکتسابی میشود، بهرهگیری کامل از ظرفیتهای انسانی است که از سوی خداوند به ودیعت نهاده شده است. دوراندیشی، آخرتطلبی، دوری از دنیا، بهرهگیری کامل از توانمندیهای بدنی و فکری و گام نهادن در مسیر تعالی و کمال که از آن به خیر یاد میشود، از جمله اموری است که قرآن در آیات 45 تا 48 سوره ص به آنها اشاره میکند. انسانی که همه کارهایش را برای خدا و به مقصد نهائی آخرت انجام دهد و خالص گرداند، میتواند امید داشته باشد که به نوعی ازعصمت پیامبران دست یابد.
خوف از عذاب الهی که بازدارنده آدمی از هرگونه عصیان و نافرمانی است(انعام آیه 15 و یونس آیه 15 و زمر آیه 13) در کنار استمداد و نیایش به درگاه الهی موجب میشود تا از هر گونه گناه در امان ماند و به عصمت الهی دست یابد.(یوسف، آیات 33 و 34)
عقیده به ربوبیت و اینکه خداوند به ریز و درشت و خرد و کلان امور آگاه و عالم و بر همه آنهاست زمینهساز عصمت آدمی از گناه میشود(یوسف آیه 21 و 23) چنانکه مشاهده یقینی برهان و حجتهای الهی و نشانههای بیرونی و درونی، موجب دستیابی به عصمت است.(یوسف آیه 24)
کسانی که در مسیر الهی گام برمیدارند مورد توجه و عنایت خاص خدا قرار گرفته و در پناه او حفظ میشوند و اینگونه است که تقوایی فراتر از تقوای فطری در آدمی پدید میآید که حافظ او از هر پلیدی است.(اسراء آیات 73 و 74 و نیز یوسف آیه 24)
در حقیقت کسی که بر اساس هدایت فطری و وحیانی الهی عمل میکند به هدایت ویژهای از سوی خداوند دست مییابد که عامل حفظ و مصونیت او میشود.(انعام، آیه 90 و مریم، آیه 58 و طه، آیه 122)
خداوند در آیه 201 سوره اعراف با بیان اینکه یاد و ذکر خداوند موجب عصمت تقواپیشگان در مواجهه با شیطان و وسوسههای آنان میشود، مردمان را تشویق میکند که از ذکرالله به عنوان عامل ایجاد عصمت بهره گیرند. اینگونه است که آدمی میتواند در سایه رحمت (نساء آیه 113 و یوسف آیه 53) و فضل خدا (نساء آیه 113) به عصمت دست یافته و از هرگونه خطا و لغزشی در امان باشد.
به هر حال آدمی با پیشه گرفتن آموزههای عقلانی و وحیانی و عمل به آنها میتواند به حالت و وضعیتی دست یابد که وی را مصون از خطا در همه مقامات فهم و بیان و عمل نگه میدارد و زمینه تعالی کامل و رشد نهائی را فراهم میآورد. بنابراین عصمت نیز برای همگان دستیافتنی است و اینگونه نیست که دور از دسترس بشر باشد. بسیاری از اولیای الهی بودند که در مراتبی از عصمت قرار داشتند، بهگونهای که هیچگاه در فهم حقایق و بیان و عمل بر اساس آن درتنگنا نبودند و همواره در مسیر حق و حقیقت سیر کرده و به مراتب عالی انسانی دست یافته بودند.