حقیقت کشف و شهود
علی جواهردهی
کشف وشهود، به سبب جاذبه و پیچیدگیهایش، همواره مورد توجه انسانها بوده است. اینکه شخصی چیزهایی را میبیند یا میداند که دیگران از آگاهی نسبت به آن ناتوان هستند، شگفتی برانگیز و تردیدزا است. اینکه چگونه میشود بشری همانند آنان، جهانی دیگر را ببیند یا با موجودات جهانی دیگر ارتباط برقرار کند و یا از گذشته یا آینده خبر دهد، بسیار حیرتانگیز است.
شگفتانگیز بلکه هراسانگیزتر آنکه شخص بتواند باطن دیگری را ببیند و حقیقت پنهان و اسرار را بداند؛ چرا که هر کسی نقابی بر چهره دارد و نمیخواهد آنچه در پس این نقاب نهان ساخته، آشکار شود و پتهاش روی آب افتد.
آیا واقعا بشر میتواند به این مقام و توانایی دست یابد؟ چه زمینهها و عواملی میتواند چنین توانایی به بشر ببخشد و چه آثاری بر این کشف و شهود مترتب است؟ نویسنده برای پاسخگویی به این پرسشها به سراغ معارف قرآن رفته است تا حقیقت کشف و شهود و امکان وقوع آن را تبیین کند.
از انکار تا امکان و وقوع مکاشفه
مکاشفه از واژه عربی کشف گرفته شده است. کشف به معنای برداشتن پرده از روی چیزی را میگویند.(لسان العرب، ابن منظور، ج 12، ص 102)
مکاشفه در اصطلاح، نوری است که در قلب آدمی پس از تطهیر آن از صفات ناپسند، ظاهر میشود و در پی آن اموری مانند معرفت به ذات و اسمای الهی، وحی، شناخت ملکوت آسمانها و زمین، تشخیص الهامات رحمانی از شیطانی برای صاحب آن،کشف میشود.(تفسیر القرآنالکریم، ملاصدرا، ج 2، ص 69)
درباره امکان کشف و شهود و وقوع آن اختلاف شده است. خاستگاه این اختلاف را میتوان در بینش انسانها و نگرش آنان نسبت به هستی جستوجو کرد؛ زیرا کسانی که هستی را تنها امور مادی و دنیوی میدانند و هیچ متافیزیکی را نمیپذیرند و تنها به محسوسات و مشهودات ظاهری باور دارند، نه تنها کشف و شهود را امری خرافی میدانند، بلکه امری بیمعنا و سخن گفتن از آن را بیهوده میشمارند.
حتی برخی از کسانی که به جهانی دیگر و ماورای طبیعت باور دارند، با توجه به جنبه بشری بودن، منکر مکاشفه هستند؛ زیرا اینان تنها به جنبه بشری انسان توجه یافته و بر این باورند که اگر حقیقتی ورای طبیعت محسوس و مشهود حسی باشد، قابل درک و فهم انسانی نیست.
این در حالی است که قرآن نه تنها سخن از امکان کشف و شهود به میان میآورد؛ بلکه وقوع آن را تایید میکند؛ زیرا بنیاد وحی و الهام بر کشف و شهود استوار است و انکار آن به معنای انکار وحی و پیامبری و ارتباط میان خدا و انسان خواهد بود.
البته قرآن بر این نکته تاکید میکند که انسان دارای دو بخش مادی و غیر مادی است و آنچه موجب شده تا کسانی از در انکار کشف و شهود برآیند، بسندهکردن به جنبه بشری و مادی انسان است. از این رو مشرکان و کافران بارها در برابر پیامبران بر جنبه بشری و مادی بودن آنان تاکید میکنند و قابلیت ارتباطی میان بشر مادی با موجودات مجرد و غیرمادی را منکر میشوند؛ این در حالی است که انسان دارای جنبه غیر مادی به نام روح و نفس است. این جنبه غیر مادی انسان است که قابلیت ارتباطی را برای وی فراهم آورده است. بنابراین، هر انسانی افزون بر دیده سر، دارای دیده دیگری است که با آن غیرمادی را میبیند و توانایی درک دیگری را مییابد.
اصولا مفهوم کشف و شهود در اصطلاح قرآنی، مرتبط با جنبه غیربشری و غیر مادی اوست. از این رو از رویت قلبی سخن به میان میآید. بنابراین، مکاشفه و شهود، رویت قلبی است که به جنبه غیر مادی انسان مرتبط است.(التبیان، ج9، ص 425)
بر این اساس، انکار مکاشفه و شهود، انکار باطل و نادرستی است و نمیتوان تنها به صرف بشری بودن انسان و جنبه مادی، ارتباط با جهانهای دیگر غیرمادی و مجرد را منکر شد و دیدن قلبی را نادرست خواند و به مجادله نسبت به این ادعا برخاست و رویت قلبی را باطل شمرد.(نجم، آیات 10 تا 12)
از نظر قرآن نه تنها امکان مکاشفه و کشف و شهود باطن و ملکوت آسمانها و زمین با رویت قلبی، امری شدنی است، بلکه وقوع آن برای پیامبران(ع) و اولیای الهی خود بهترین گواه بر امکان است؛ چرا که بنیاد پیامبری و شریعت وحیانی بر امکان کشف و شهود و وقوع آن نهاده شده است و انکار کشف و شهود به معنای انکار وحی و پیامبری خواهد بود.
قرآن بر این نکته تاکید میکند که انسانها افزون بر قابلیت ارتباطی با خداوند و شنیدن وحی، از این قابلیت برخوردارند که حقایق هستی را چنانکه هست مشاهده کنند. این توانایی مشاهده حقایق آنگونه که هست(ارنی الاشیاء کما هی) به معنای دیدن با چشم قلب و درک و فهم هر چیزی به تمام و کمال بیهیچ نقص و عدم شفافیت است.
انسان بر اساس آموزههای قرآنی میتواند باطن و ملکوت هر چیز مادی در آسمان و زمین را مشاهده کند. از این رو از انسانها خواسته است تا این توانایی سرشته در ذات خویش را بشناسند و با فعال کردن آن، به کشف و شهود باطن آسمانها و زمین بپردازند و جهان مادی را چنانکه هست ببینند.
قرآن در آیه 185 سوره اعراف:(أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ) از این توانایی بالقوه انسان سخن به میان آورده و ضمن بیان جمله استفهامی، به انکار توبیخی آنان پرداخته و میفرماید که چرا از این توانایی دیدن باطن و ملکوت آسمان و زمین و مکاشفه آن بهره نمیگیرند تا هستی را چنانکه هست بشناسند.(المیزان،ج 7 و 8، ص 348)
به نظر علامه طباطبایی، استفهام در آیه، انکار توبیخی است و با توجه به اینکه سرزنش بر ترک عمل بعد از امکان انجام آن معقول است، از سرزنش اعراض از مکاشفه مشرکان روشن میشود که اصل مکاشفه برای آنان ممکن است و آنان از این توانایی استفاده نکرده و همچنان بر بطلان وحی و انکار ارتباط میان بشر و باطن و ملکوت اصرار میورزند.(المیزان، ج 8، ص 348)
همچنین از آیه 53 سوره فصلت امکان عقلانی، مکاشفه و شهود برای انسان به دست میآید. به این معنا که اگر انسان به توانایی خود نسبت به مکاشفه و شهود فعلیت بخشد میتواند خداوند را در هر چیزی مشهود بنگرد؛ زیرا خداوند در همه چیز هستی، مشهود است؛ چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید که من پیش از دیدن چیزی خداوند را پیش و پس و همراه و در آن میبینم: ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فيهِ.(فیض کاشانی، عین الیقین، ج 1، ص 49 )
البته برخیها مکاشفه در قیامت را قبول دارند و وقوع کشف حقایق در قیامت را امری پذیرفتنی میشمارند، خداوند در آیاتی از جمله 5 تا 8 سوره تکاثر یا آیه 22 سوره ق از این کشف و رویت حقایق برای همه انسانها سخن به میان میآورد؛ ولی آنچه محل بحث ماست، توانایی و وقوع کشف و شهود حقایق در دنیاست که به حکم آیه اخیر برای کسانی که از غفلت دوری کنند، چنین کشفی تحقق خواهد یافت. از دعوت خداوند از مشرکان برای دستیابی به کشف ملکوت آسمانها و زمین میتوان دریافت که کشف مراتبی دارد که حتی مشرکان نیز میتوانند به آن دست یابند؛ از این رو از همگان بیتوجه به اعتقادات، دعوت میکند که به کشف ملکوت بپردازند و حقایق هستی را درک کرده و به خداوند از این طریق ایمان آورند؛(اعراف، آیه 185) اما مشرکان حاضر نیستند تا این گام را بردارند و از دیدن واقعی ملکوت آفرینش اعراض میکنند.
البته درک مراتب بالای شهود و مکاشفه مانند مکاشفه آخرت یا حقایق وحیانی نیازمند رهایی از غفلتهای بسیاری است که انسان گرفتار آن میباشد.
به سخن دیگر، خداوند برای شهود مراتبی قرار داده که سطح پایین و کف آن، برای همگان امکانپذیر است و هر کسی میتواند با بهرهگیری از تواناییها و قابلیتهای ذاتی انسانی خود، کشف و شهودی را مانند دیدن واقعی ملکوت آفرینش داشته باشد. بر این اساس، هر کسی که بیشتر به تواناییهای خویش توجه یابد و قابلیتهای وجودیاش را فعلیت بخشد، از مراتب بالاتر کشفی بهره مند خواهد شد. اما نمیتوان کشف و شهود را معیاری بر حقانیت قرار داد؛ زیرا هر مرتاض و ریاضت کشندهای میتواند به مراتبی از حقیقت دست یابد و حتی تصرفاتی در جهان امکان انجام دهد.
برخی از افراد با ریاضتها و یا عنایات الهی به مراتب عالی تری از کشف میرسند و میتوانند از امور غیبی آگاه شوند(رساله قشیریه، تصحیح فروزانفر، ص 118) اما این مکاشفه و شهود امر غیبی به معنای حقانیت شخص نیست و نمیتوان او را معیار حق دانست؛ چرا که افراد را باید بر اساس معیار حق سنجید نه آنکه حق را با معیار اشخاص سنجید؛ مگر آنکه چون امیرمؤمنان علی(ع) ذوب در حق شده باشد. دراین صورت است که گفته میشود، علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار؛ علی با حق و حق با علی است هر جا که علی باشد حق در آن مدار میگردد؛(الأمالی (للصدوق)، ص 89؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 633 ـ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 135) چون در این حالت به وحدانیت رسیده و دوگانگی میان علی(ع) و حق برداشته شده است.
به هر حال، کشف و شهود برای همه انسانها نه تنها شدنی و ممکن است، بلکه واقع شده و هر انسانی مرتبهای از کشف را دارا میباشد؛ زیرا خداوند برای معرفی و شناخت خود، از طریق آیات آفاقی و انفسی بر آن است تا حقیقت خود را بشناساند و حجت را بر مردمان تمام کند.(فصلت،آیه 53) به این معنا که هر انسانی در درون و بیرون خود میتواند حقیقت را ببیند و بشناسد و از طریق این شناسایی، حقیقت خداوندی را نیز درک کند؛ چرا که خداوند حقیقت، باطن و ملکوت هر چیزی است و در هر چیزی مشهود میباشد.(همان)
قرآن در آیه 172 سوره اعراف بیان میکند که همه انسانها در عالم ذر، مکاشفه توحید ربوبی را داشتهاند و اینگونه نیست که آن قابلیت که در عالم ذر بوده است از انسانها سلب شده باشد؛ از این رو ایشان را مورد توبیخ قرار میدهد که بر اساس پیمان مبتنی بر شناخت خود در عالم ذر عمل نمیکنند و خداوند را به توحید ربوبی نمیشناسند.
زمینههای مکاشفه
چنانکه بیان شد همه انسانها از قابلیت مکاشفه و توانایی آن برخوردارند و حتی میتوان مدعی شد که هر کسی مرتبهای از مراتب مکاشفه را دارا میباشد و بر اساس آن میتواند حقیقت خود و جهان را بشناسد. اما مراتب برتر و دستیابی به حقایق و امور غیبی و دیدن آن، نیازمند شناخت از حقیقت هستی و ایمان به آن است. از این رو خداوند در آیاتی از جمله 122 سوره انعام و 28 سوره حدید از نقش ایمان در زمینهسازی برای بهرهمندی از امکان مکاشفه و تشخیص خیر و شر خبر میدهد. اگر انسان نسبت به هستی بینش و نگرش درستی پیدا کند و به این شناخت، ایمان واقعی بیابد، میکوشد تا خود را با آن هماهنگ سازد و جانش را در مسیر حقیقت و رسیدن به آن قرار دهد. ایمان در حقیقت، موتور حرکتدهنده انسان به سوی دستیابی به اموری چون مکاشفه است؛ زیرا از این طریق میتواند خدایی شود.
بی گمان انسانها با مشکلات و موانع بسیار جدی در راه وصول به حقیقت و کمال است. اینجاست که تقوا به عنوان مهمترین عامل در برابر این مشکلات خود را نشان میدهد. پردههای عظیم غفلتی که بر چشمان باطن انسان قرار گرفته تنها با تقواست که کنار زده میشود و جان او لطافت خود را چنانکه خداوند ساخته باز مییابد. از این رو قرآن در آیاتی از جمله 29 سوره انفال، رعایت تقوا را از مهمترین عوامل بهرهمندی از بصیرتی ویژه و کشف و شهود خدادادی برای شناخت حق و باطل میشمارد و بر آن تاکید میکند.
تقوا به معنای مدیریت جان بر اساس فرمانهای عقلانی و شرعی است. هر کسی که اینگونه با نفس و خواهشها و هواهای نفسانی مبارزه کند، میتواند از چشم باطن خود به درستی بهره گیرد؛ زیرا زنگارهای تیره و تار گناه و پردههای عظیم غفلت با مهار و مدیریت نفس برداشته یا کنار زده میشود و دیده باطن به حقیقت روشن میشود.
انسان پس از بهرهمندی از ایمان و هدایت، همانند کسی است که پس از مرگ زنده شده باشد و در پی آن از نورانیتی برخوردار میشود که در شعاع آن خیر و شر خود را تشخیص میدهد و اموری را میبیند که دیگر مردمان نمیبینند و چیزهایی را میشنود و درک میکند که دیگران از فهم آن ناتوان هستند و از شعوری مافوق شعور دیگران برخوردار میشود.(المیزان، ج 7، ص 337)
اینکه خداوند در آیه 29 سوره انفال:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ) فرقان را نکره آورده بدین معناست بصیرت خدادادی بصیرتی ویژه و غیر از عقل و فطرت و مانند آن است که خداوند به همه انسان بخشیده است. پس عنایات خاص خدا همواره قرین راه اهل تقواست که ایشان را به سوی کشفی خاص رهنمون میسازد و توانایی دیگری به اهل تقوا میبخشد؛ چرا که این خداوند است که زمینهساز دستیابی انسان به ایمان و تقوا میباشد و او را پرورش میدهد تا بتواند حقایق را در سطوح مختلف چنانکه هست ببیند و بشناسد. شرح صدر و سعه وجودی که خداوند به عنایت و هدایت خویش عطا میکند مهمترین عامل درکشف و شهود انسانی است که در آیاتی از جمله 22 سوره زمر بدان توجه داده شده است.
اینکه خداوند در این آیه میفرماید: فهو علی نور من ربه، تمثیل صاحب نور هدایت و ایمان به کسی است که سوار بر مرکب نور باشد که به واسطه نورانیت خود، آنچه بر سینه فراخ و گشادش بگذرد، تشخیص میدهد که حق است یا باطل، برخلاف شخص گمراه که از این توانایی محروم است.(المیزان، ج 17، ص 255)
با توجه به آموزههای قرآنی میتوان گفت که مراتب کشف و شهود با توجه به عنایت و شرح صدر انسان متفاوت است. از این رو، برخی از انسانها تنها قادر به کشف و شهود حقیقت خود یا در مرتبهای بالاتر حقایق هستی و ملکوت آن میباشند و برخی دیگر فراتر از آن میتوانند موجودات جهانی دیگر را ببینند و با آنان ارتباط بر قرار کنند(نجم، آیات 5 تا 17) و یا حتی میتوانند در عوالم ملک وملکوت تصرف کنند و به احیای مردگان بپردازند.(بقره، آیه 259 و الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج 3، ص 188 و نیز تفسیر قمی، ج 1، 86 و نیز المیزان، ج 2،ص 359 که درباره ارمیاست)
البته اهداف مکاشفات و شهود قلبی متفاوت است. برخی از طریق مکاشفات میخواهند به بالاترین مراتب معرفت و اطمینان قلبی دست یابند(بقره، آیه 260) و یا میخواهند با تصرفاتی، دیگران را به حقیقتی برسانند و انکارشان را تضعیف کنند، چنانکه معجزات پیامبران اینگونه بود و گاه دیگر امور دیگری مد نظر میباشد.
میزان مکاشفات با توجه به مراتب وجودی و سعه صدر افراد، متفاوت و نیز متعدد خواهد بود. برای برخی مکاشفات هر از گاهی اتفاق میافتد و برای برخی دائمی است و برای برخی هم این مکاشفات در هر مرتبه متنوع و متعدد و در مرتبهای دیگر غیر از مرتبه گذشته خواهد بود.(نجم، ایات 5 تا 13)
از آیات 11 تا 13 سوره نجم بر میآید که مشاهدات قلبی پیامبر(ص) پیوسته و دائمی بوده است. از این رو از فعل ماضی (رای) به فعل مضارع(یری) تغییر مییابد تا این معنا مورد تاکید قرار گیرد.
کشف شهود پیامبر(ص) شامل حقیقت اعمال بندگان(توبه، آیات 94 و 105) تا وحی تا دیدن کامل و یقینی جبرئیل(نجم، 5 تا 12) تا رویت قلبی خداوند(همان) بوده است. از این رو کشف محمدی(ص) که در قرآن تجلی یافته، کاملترین کشف هستی از سوی انسانها بوده و خواهد بود، به گونهای که همه کشفها بر اساس معیار کشف و شهود محمدی(ص) سنجیده میشود و هر کشفی که بر خلاف کشف تام و کامل محمدی(ص) باشد، باطل، دروغ، نادرست و غلط است. لذا اگر کسی در کشف خویش، منکر نماز و روزه و یا ولایت و مانند آن شود، آن کشف باطل خواهد بود و جزو کشفها و الهامات شیطانی قلمداد میشود.
آثار کشف و شهود
با توجه به مطالب پیشگفته میتوان آثار مکاشفه را به دست آورد. از جمله آثاری که قرآن برای کشف بیان کرده است، اطمینان قلبی صاحبان کشف میباشد که در داستان حضرت ابراهیم(ع) درباره رستاخیز و احیای مردگان در آیه 260 سوره بقره گزارش شده است.
اثر دیگر کشف بازداشتن انسان از گناه و خطا و اشتباه است. مکاشفه حضرت یوسف(ع) موجب شد تا ایشان از افتادن در دام شیطانی گناه رهایی یابد.(یوسف، آیه 24 و المیزان، ج 11، ص 129 و مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 343)
مشاهده ملکوت آسمانها و زمین، باعث عیان دیدن بطلان شرک و لمس توحید محض و حقیقی میشود که در آیات 74 و 75 سوره انعام به این تاثیر شگرف مکاشفه اشاره شده است.
شناخت حق و خداوند، از دیگر آثار مکاشفه و شهود آیات آفاقی و انفسی است که در آیه 53 سوره فصلت به آن توجه داده شده است.
کشف و شهود آثار دیگری نیز دارد که بیان همه آنها در این مجال شدنی نیست و به همین مقدار اینجا بسنده میشود.