پیروزی دفتر پاریس در جنگ با کریستول
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
در نامه آتشین دیگری، کریستول بار دیگر به جوسلسون اعتراض کرد و به او گفت: «ما اینجا در لندن افراد بیعرضه و ابلهی نیستیم. من صادقانه معتقدم ما میتوانیم وضعیت را بهتر از شمایی که در پاریس نشستهاید قضاوت کنیم. خب، شاید حق با شما باشد. اما شاید هم حق با شما نباشد. بالاخره تیترهای روی جلد مجله تخصص شما نیست. من فکر میکنم عناوین و تصاویر روی جلد مجله خوب هستند، هرچند بدون شک قابلیت بهبود دارند؛ موگریج فکر میکند خیلی خوب است.... شما فکر میکنید شماره اول یه اندازه کافی سیاسی نیست؟ اما مشخص است که شما فهرست مطالب را به دقت مطالعه نکردهاید. شما فکر میکنید شماره اول خیلی ادبی است؟ خب اشتباه میکنید.... شاید من دارم خودم را گول میزنم اما واقعا فکر میکنم در «اینکانتر»، کنگره بسیار فراتر آن چیزی که شما حتی در ذهن دارید را در دست دارد. ظاهرا اگر بتوانیم به جایگاه پروفس برسیم، شما راضی خواهید بود. خدای من، مرد، ما خیلی وقت است آن را پشت سر گذاشتهایم (مگر اینکه دوباره خودم را گول بزنم). ما در خود این ظرفیت را داریم که عرض چند ماه به یک نشریه فرهنگی انگلیسیزبان، نه تنها در انگلستان بلکه در آسیا، تبدیل شویم. چند ماه به ما فرصت دهید، ما بت روشنفکران شرق و غرب خواهیم شد. مجلهای که یک نویسنده آسیایی«یا اروپایی و یا آمریکایی!» حاضر است دندان نیش [یعنی باارزشترین دارایی] خود را بدهد تا در آن ظاهر شود. این را جدی میگویم و اگر من اشتباه میکنم پس شما میبایست ویراستار دیگری برای خودتان انتخاب کنید. اما برای رسیدن به این مقصود شما باید به ما زمان و آزادی در تحریر بدهید.... نگرش شما به فروش، من را متحیر میکند: شما میگویید بیشتر به تاثیر مجله علاقهمندید تا فروش آن. اما آیا یکی معیار دیگری نیست؟»
اگر کریستول از داربست مالی که با آن قرار بود «اینکانتر» نگه داشته شود باخبر بود، میفهمید که این سؤال آخر اضافی است. واضح بود که کریستول قصد نداشت نقش بلندگوی دستی جاندار را برای جوسلسون بازی کند. اسپندر مفهوم «کریستول پاور» را برای توصیف سرسختی همکارش ابداع کرده بود. جوسلسون بعد از این که از یک تهدید بارها استفاده کرد، اکنون میبایست تهدیدات خود را عملی مینمود و سردبیر دیگری برای خود پیدا میکرد. اما فعلا «اینکانتر» به ثبات نیاز داشت و برای جوسلسون چارهای جز حفظ کریستول باقی نمانده بود.
دفتر پاریس در جنگ با کریستول برای کنار گذاشتن [یادداشت] کاستلر و آرون پیروز شده بود1. اما در عوض مجبور شدند یادداشتی از لزلی فیدلر را قبول کنند که آنها را عمیقا ناراحت کرده بود. در ابتدا کریستول از دوستش فیدلر دعوت کرد که یادداشتی درباره کارل مارکس ارسال کند. اما فیدلر هیچ اشتیاقی نشان نداد و در عوض به او پیشنهاد داد که قطعهای در مورد روزنبرگها بنویسد. اگر کریستول برای شماره اول چیزی «تحریکآمیز» میخواست، اکنون آن را یافته بود. در صبح روز اعدام، جولیوس و اتل روزنبرگ در سلول خود در زندان سینگ سینگ نشستند و نامهای به دو فرزند خردسال خود رابرت و مایکل نوشتند.
نامه با این جمله تمام میشد: «همیشه به یاد داشته باشید که ما بیگناه بودیم و نمیتوانستیم به وجدان خود دروغ بگوییم». درست بعد ساعت هشت عصر در ۱۹ ژوئن ۱۹۵۳، دقایقی قبل از اینکه غروب آفتاب شروع «سبت یهودی» را اعلام کند و در شب چهاردهمین سالگرد ازدواجشان، زوج روزنبرگ روی صندلی برقی به قتل رسیدند. اول جولیوس، سپس اتل. اتل قبل از بسته شدن به صندلی، رو سوی همسر بیجان خود کرد، دستش را گرفت و او را به سمت خود کشید تا درآغوش گیرد.
زوج روزنبرگ در مارس ۱۹۵۱ به دلیل انتقال اسرار اتمی آمریکا به شوروی محکوم شدند. قاضی کافمن [کار خود را رها کرده و] به کنیسه رفت تا در مورد حکم خود اندیشه و تامل کند، او دوباره به دادگاه برگشت و زوج روزنبرگ را به خاطر نقش آنها در آنچه به عنوان «توطئه شیطانی برای نابودی یک ملت خدا ترس» توصیف کرد، به مرگ محکوم نمود. در آمریکا سابقه نداشت برای شخصی که در دوران صلح محکوم به جاسوسی شده باشد، حکم اعدام صادر شود. اعتراضات بینالمللی که به تبع آن صورت گرفت، تبلیغاتچیهای آمریکایی را با فوریترین چالش خود از زمان آغاز جنگ سرد مواجه ساخت.
پانوشتها:
1- همان طور که گفته شد قطعات کاستلر و آرون از شماره اول حذف شدند، چرا که ناباکف به کریستول هشدار داده بود آنها بیش از حد ستیزهجویانه و ضدکمونیستی هستند.