ویژگیهای انسان مطلوب خدا
محسن شیرعلیپور
انسان هر چند که آفریدهای از آفریدههای خداوند است، ولی از ویژگیها و امتیازاتی برخوردار است که او را از دیگر آفریدهها به شکلی بسیار آشکار متمایز میکند. با نگاهی به امتیازاتی که خداوند در قرآن برای انسان بیان کرده می توان دریافت که سبب این ارزش و تکریم انسان از سوی خداوند، همان امکان دستیابی به اخلاق خدایی است.
در حقیقت، انسانی که مطلوب خداوند است، همان انسانی است که توانسته است منش و خوی الهی را در خود تحقق بخشد و تخلق به اخلاق الهی بیابد. پس انسانی که متخلق به اخلاق الهی نیست و یا در اندیشه و رفتار خویش چنین چیزی را مطلوب و هدف خود قرار نداده است، نه تنها از هدف آفرینش دور افتاده، بلکه معیار انسانی بودن را نیز از دست داده است؛ چرا که انسانی بودن او منوط و متوقف به داشتن اخلاق خدایی و یا سیر در مسیر تحقق آن است.
نویسنده با این فرض به سراغ آموزههای قرآنی رفته تا ضمن تشریح امتیازات خاص انسان نسبت به دیگر آفریدههای الهی، نشان دهد که انسان اخلاقی همان انسان مطلوب است که به عنوان خلیفه از سوی خداوند منصوب شده است.
***
انسان متخلق، انسان مطلوب
انسان جانوری همانند دیگر جانوران و آفریدهای از آفریدههای الهی همچون آنهاست، با این تفاوت که دارای یک دسته ویژگیها و خصوصیات است که او را از دیگر آفریدهها جدا ساخته و در مرتبهای قرار میدهد که بیرون از دسترس تکوینی آنهاست؛ به این معنا که جایگاه انسان در آفرینش به سبب جعل و تکوین الهی در مرتبهای است که دیگر موجودات نه تنها تصوری از آن ندارند بلکه حتی اگر وسوسه نزدیک شدن به آن داشته باشند نمیتوانند برسند و نه اجازه نزدیکی به این مقام و ساحت به آنان داده میشود. از این رو فرشتگان ساحت قدس الهی با نگاهی به الگوی ارائه شده از سوی خداوند، به سرعت واکنش نشان داده و ضمن مخالفت با آفرینش چنین موجودی به عنوان جانشین، خود را سزاوار این مقام و منزلت دانسته و با نوعی بزرگبینی و با نگاهی به داشتههای خود، گمان بردند که میتوانند در این مقام قرارگیرند و این امانت و مسئولیت بزرگ را به عهده گیرند.(بقره، آیه 30؛ احزاب، آیه 72)
خداوند با آزمونی کوچک به آنان فهماند که نه تنها نمیتوانند به این ساحت و مقام نزدیک شوند، بلکه استعداد و ظرفیتی برای عهدهدار شدن این مسئولیت ندارند و از نظر تکوینی نمیتوانند به جایگاهی برسند که این آفریده به ظاهر خاکی بدان رسیده است.
در این میان مدعی دیگری از غیر فرشتگان نیز در ساحت قدس حضور داشت که به سبب ویژگیهای شبهانسانی از جمله اراده و تکلیف، توانسته بود با عبادت اختیاری خود را به مقام قدس برساند و در میان فرشتگان حاضر شود و هنگام آفرینش حضرت آدم(ع) مدعی این مقام شود. این آفریده که ابلیس نام داشت، خودبرتربینی در پیش گرفت و با نگاهی به ساختار فیزیکی حضرت آدم(ع) که از گل بدبو و لجن آفریده شده بود، ساختار فیزیکی خود را که از آتش پاک بود، برای به عهدهگرفتن این مسئولیت و امانت، مطرح کرد(اعراف، آیه 12، ص، آیه 76) و حتی پس از اتمام حجت از سوی خداوند و بروز برخی از استعدادها و تواناییهای انسان، باز هم دست از لجاجت برنداشت و حاضر به پذیرش تشریعی خلافت انسان نشد؛(بقره، آیه 34؛ ص، آیات 74 و 75) زیرا چنانکه گفته شد این مدعی دارای اراده و اختیار بود و حکم الهی برای او از مصادیق حکم تشریعی بود. ابلیس با مخالفت خویش تنها از خلافت ظاهری انسان گریخت، ولی از خلافت باطنی و تکوینی او نتوانست بگریزد، چرا که خواسته و ناخواسته ماسوی الله تحت خلافت انسان هستند حتی اگر از جنیان و دارای اراده و اختیار باشند.علت برتری و تقدم انسان، این بود که ترکیب پستترین عنصر یعنی گل بدبو با برترین عنصر یعنی روح الهی، توانایی به او بخشیده بود که بتواند همه صفات الهی را در خود تحقق بخشد و اسمای الهی که خداوند به او تعلیم داده را در خود به شکل صفت در آورد. چنین توانایی انحصاری برای بشر موجب شده است تا انسان بتواند به عنوان مظهر الهی بروز نماید و با تخلق به خلقوخوی الهی، خدایی شود و شایستگی جانشینی او را بیابد؛ زیرا از شرایط خلیفه آن است که صفات مستخلفعنه را در آن حوزهای که خلافت تعیین شده دارا باشد؛ و از آنجا که خلافت انسان در ماسوی الله است، بنابراین باید همه صفات الهی را دارا باشد تا بتواند به این مسئولیت، تمامقد قیام کند. از این رو خداوند همه اسمای خود را بی هیچ کموکاست به انسان تعلیم داده تا بتواند این مسئولیت فراگیر را به درستی به عهده گیرد و انجام دهد.(بقره، آیات 30 و 33)
امتیازات انسانی، گواه و شاهدی بر انسان اخلاقی
با نگاهی به امتیازات و خصوصیاتی که خداوند برای انسان قرار داده میتوان دریافت که انسان اخلاقی همان انسان مطلوب در آفرینش از سوی خداوند است و اگر انسانی یافت شود که اخلاقی نباشد یا در اخلاق به اوج و کمال نرسیده باشد، نه تنها انسان نیست، بلکه شایسته عنوان خلافت الهی هم نیست؛ چرا که انسانی شایسته این عنوان انسانیت است که آنچه او را از دیگران متمایز میکند در خود داشته باشد. مثلا اگر کسی مدعی دانش و دانشمندی است میبایست آثار دانشمندی در فکر و عمل او دیده شود. کسی که زباندان است و می گوید به زبان عربی یا انگلیسی و فرانسوی و غیره مسلط است، باید با دیگران به همان زبانی که مدعی است تکلم کند. دانشجویی هم خود صفاتی دارد که باید در دانشجو دیده شود و هرکسی آن را در چنین جوانی بیابد.
همچنین کسی که مدعی است که عالم دینی است می بایست هم عالم و دانشمند به علوم دینی باشد و هم دنیا را برای آخرت ابزاری بداند نه آنکه خود غرق دنیا باشد و دین و آخرت را به فراموشی سپارد و از زندگی طلبگی و روحانیت به دور باشد ولی مدعی روحانیت و طلبگی باشد.
بنابراین، مهمترین خصوصیت مدعی چیزی آن است که آن خصوصیات را در چنین شخص مدعی بتوان دید. پس مدعی انسانیت باید دارای خصوصیات و امتیازاتی باشد که انسان را از دیگر آفریدهها متمایز میسازد.
برخی از این خصوصیات عبارتند از:
1. اراده و اختیار: از مهمترین ویژگیهای انسانیت اراده و اختیار است. انسان بر خلاف دیگر موجودات از ارادهای برخوردار است که به او اجازه میدهد تا خود با آزادی و اختیار چیزی را انتخاب کند و بین حق و باطل و راست و ناراست و کمال و نقص یکی را انتخاب کند. البته غیر از انسانها، جنیان نیز از اراده و اختیار برخوردارند. آنان نیز در عقیده و عمل مانند انسان آزاد و مختارند. (انعام،آیات 112، 128و 130؛ اعراف، آیات 38 و 39؛ جن ، آیات 1 و 13 و 14) لذا آنان نیز همانند انسانها دارای تکلیف بوده و مجازات و پاداش نسبت به عمل خویش میبینند.(ذاریات، آیه 56)
اما تفاوت اراده و اختیار آدمی با جنیان در این است که علم اسمایی انسان کامل است و همین به او امکان انتخاب و آزادی بیشتری میدهد. همچنین صفاتی که در انسان است نسبت به صفاتی که در جنیان است در سطح بالاتری است و همین تفاوت سطوح است که انسان در اراده و اختیار خویش کاملتر است.
2. استعداد تعلم و تعلیم: انسان از موجوداتی است که توانایی تعلیم و تعلم را داراست. همین استعداد برتر انسان جهت فراگيرى تمام اسماء الهی و حقايق هستی، عامل برترى او بر ملائكه و فرشتگان است. جالب این است که انسانها هم قابلیت یادگیری را دارا هستند و هم قابلیت تعلیم و آموزش را دارند. در حالی که فرشتگان با همه توانایی، استعداد تعلم را ندارند و تنها همان چیزی که در ذاتشان به ودیعت گذاشته شده را می توانند دریابند. ازاین رو حضرت آدم(ع) مامور تعلیم اسمای الهی به آنان نمی شود بلکه تنها مامور آگاهی بخشی و خبردادن به آنان میشود.(بقره، آیات 30 تا 33) از دیگر ویژگیهای تعلیمی بشر آن است که می تواند به واسطه قلم، به یادگیری اقدام کند و استعداد یادگیری غیر واسطی را نیز داراست.(علق، آیات 4 و 5) استعداد کتابت و انتقال دانش از طریق مفاهیم و علوم حصولی نیز از دیگر قابلیتهای بشر است که در این آیه به آن توجه داده شده است.
3. تکلیف: استعداد انسان در قبول تكليف و تحمّل امانت الهى، از امتيازات وى بر ديگر موجودات است که خداوند در آیه 72 سوره احزاب به آن اشاره کرده است. این استعداد به انسان کمک میکند تا در مسیری قرار گیرد که خداوند برای او از طریق تشریع بیان میکند. به سخن دیگر، استعداد یادگیری بشر هم از طریق جعل و تعلیم مستقیم و تکوینی است و هم از طریق تشریع و قلم و آموزشهای واسطهای امکانپذیر است. از این رو انسان در میان موجودات یک استثناست؛ زیرا هیچ موجود دیگری از این قابلیت برخودار نیست که از طریق واسطه قلم و تشریع تربیت شود و به کمالات برسد. در دیگر موجودات تنها از طریق تکوین است که امکان تربیت و رشد و بالندگی وجود دارد.
4. عروج : انسان به سبب استعدادهای خاص خود قابلیت عروج دارد. خداوند در آیه 4 سوره تین، خلقت انسان به بهترين وجه را سبب عروج وى به مرتبه اعلا و رسیدن به زندگى جاويد و سعادتبخش می داند.
بنابراین، انسان میتواند با خداییشدن و تخلق به خلقوخوی الهی خود را به خدا نزدیک کند و تقرب به خدا نیز چیزی جز تخلق به خلق الهی و ظهور در مظاهر اسمایی او نیست. پس انسان میتواند خدایی شود و در مقام خدایی جلوهگری نماید و خلافت الهی را به عهده گیرد.
5. شکرگزاری: از دیگر ویژگی های انحصاری انسان می توان به مساله شکرگزاری انسان اشاره کرد. انسان تنها موجودی است که نسبت به کسی که نعمتی را در اختیار او گذاشته به زبان و عمل شکر میکند و قدرشناس نعمت است. (انعام، آیات 61 و 63)
6. خلقت نیکو: در میان موجودات هستی، انسان در بهترین شکل و زیباترین و کاملترین حالت آفریده شده است. از این رو خداوند به ظاهر نیکوی انسان همانند باطن او افتخار میکند و یکی از جلوه های برتری انسان را در همین ظاهر نیکوی او می داند و بدان سبب خود را ستایش میکند که چه زیبا انسان را آفریده است.(مؤمنون، آیه 14)
7. بیان: از دیگر امتیازات انسان نسبت به دیگر موجودات آن است که دارای استعداد بیان است و میتواند مطالب خویش را بگوید و آنچه در باطن و در دل دارد به زبان آورد و در شکل مفاهیم به دیگران منتقل کند.(نحل، آیه 4؛ رحمان، آیات 3 و 4) اگر بیان نبود دانشهای انسانی به دیگران و نسلهای بعدی منتقل نمیشد و تراکم علمی و فرهنگی پدید نمیآمد و انسان به تمدن کنونی هرگز دست نمییافت. بنابراین، قدرت بیان، بزرگترین سرمایه و امتیاز بشر نسبت به همه موجودات هستی است از این رو خداوند به این توانایی انسان توجه میدهد و خواهان شکرگزاری بشر به سبب این نعمت میشود.
8. دریافت وحی: انسان از این استعداد برخوردار است که وحی را با واسطه فرشتگان دریافت کند و بر اساس آموزههای تشریعی زندگی خود را سامان دهد و خود را به کمال بایسته و شایستهاش برساند. در حالی که دیگر موجودات حتی جنیان قابلیت دریافت وحی را ندارند و پیامبران آنان از انسانها می باشند.(سوره جن) دریافت وحی از سوی فرشتگان برای انتقال است نه دریافت وحی در قبال تشریعی که بر اساس آن عمل کنند و زندگی خود را سامان دهند.(انعام، آیه 91؛ یوسف، آیه 109؛ کهف، آیه 110 )
9. کرامت: انسان در میان موجودات هستی، به عنوان موجودی با کرامت معرفی شده است. البته موجودات دیگر نیز دارای کرامت هستند ولی کرامت انسان همواره همانند هر صفت و امتیاز دیگری در اوج کمالی خود قرار دارد.(اسراء، آیه 70)
10. خلافت: با توجه به استعدادها و ویژگیها و امتیازات خاصی که خداوند برای بشر قرار داده، انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزیده وبه هستی معرفی کرده است. جعل خلافت برای انسان تکوینی است و هیچ موجودی نمیتواند از این حکم الهی در مقام تکوین سرپیچی کند هرچند که در مقام تشریع برای جنیان امکانپذیر است. خلافت انسانی هر چند که عمومی و برای همه بشر است ولی تنها زمانی این خلافت به شکل کامل تحقق می یابد که انسان بتواند خدایی شود و با تخلق به صفات و خلق خداوندی در مقام مظهر الله درآید. اگر چنین اتفاقی با عبودیت اتفاق افتد انسان به عنوان مظهر ربوبیت به پرورش و تربیت همه موجودات اقدام می کند.(بقره، آیه 30 ) آنچه بیان شد کلیاتی از امتیازات خاص انسان است. با نگاهی گذرا به این خصوصیات میتوان دریافت که انسان تنها زمانی میتواند مدعی انسانیت باشد که این امتیازات در او ظهور و بروز یابد و با اراده و آزادی و اختیار در مسیر کمالی آفرینش گام بردارد و خود را خدایی کند و متخلق به اخلاق خداوندی شود که ما آن را به عنوان فضایل انسانی میشناسیم و میکوشیم در خود و افراد جامعه پرورش دهیم. پس کسانی که در خود رذایل اخلاقی را جمع میکنند و به پستی گرایش دارند در حقیقت از لباس انسانیت جز همین پالان بر خود ندوختهاند و هیچ بهره ای از انسانیت نبردهاند. لذا آنان را باید بشری دانست که تنها کالبد بی روح انسان را دارا هستند.