کد خبر: ۳۰۶۴۲۳
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۶

اخبار ویژه

 
 
ترامپ ناامیدانه در پی کُند کردن روند سقوط امپراطوری آمریکاست
یک وبسایت انگلیسی، در ارزیابی تهدید‌های جهانی دونالد ترامپ تأکید کرد: این رویکرد‌های تهاجمی، بازتاب دهنده قدرت آمریکا نیستند. بلکه او ناامیدانه سعی می‌کند تا روند سقوط و زوال امپراطوری آمریکا را کُند و تضعیف کند.
«میدل ایست آی» می‌نویسد: از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم، آمریکا در موقعیت 
شاخ و شانه کشیدن برای دیگر کشورهای جهان نیست و اینکه ترامپ چنین می‌کند، بیش از آنکه یک موقعیت واقعی را به ذهن متبادر کند، گویای تلاش‌های وی برای فرار از واقعیت‌های تلخی است که در انتظار آمریکا هستند. 
جنگ اسرائیل و غزه، خیلی‌ها را در جهان شوکه و حیرت‌زده کرد. از جمله به این علت که چرا غرب و به ویژه آمریکا به عنوان مهم‌ترین متحد اسرائیل نتوانستند برای چیزی بیش از یک سال، جنگ غزه را متوقف کنند و اسرائیل را وادار به پذیرش توافق آتش‌بس و توقف کشتارها کنند. برخی در پاسخ به این سؤال این گزاره را مطرح می‌کنند که در حقیقت این اسرائیل است که آمریکا را کنترل می‌کند و یا اساساً آمریکا در کنترل اسرائیل بسیار ضعیف است. با این حال، اقدامات اسرائیل، نزدیکی زیادی با منافع آمریکا دارند. آمریکا یک قدرت سلطه‌جوی در حال زوال است و به هر شکل ممکن سعی دارد تا از رهگذر مقابله با چالش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، تا حد امکان قدرتش را اعمال کند. چشم‌اندازهای ژئوپلیتیکی در منطقه خاورمیانه و ورای آن تغییرات قابل توجهی را متحمل شده‌اند. موضوعی که تحت تاثیر منازعات مسلحانه و نظامی، فشارهای اقتصادی و ایجاد برخی از معادلات راهبردی جدید است. این تغییرات، پیامدهای مهمی را برای بازیگران منطقه‌ای و جهانی دارند و می‌توانند تا حد زیادی مسائل مرتبط با توازن قدرت منطقه‌ای را تغییر دهند. 
سقوط قابل توجه و محسوس سلطه جهانی آمریکا، از سال 2008 که شاهد بحران مالی جهان و شکست‌های آمریکا در عراق و افغانستان و تشدید مقاومت‌های بین‌المللی علیه سیاست‌های اقتصادی و نظامی آمریکا بوده‌ایم، روندی پایدار و جدی را شاهد بوده است. لازم نیست اقتصاددان باشید تا بفهمید که قدرت نظامی و اقتصادی از توانمندی‌های تولید ثروت و اقتصاد یک ملت نشأت می‌گیرند. با این حال، این دسته از بازیگران و مخصوصاً آمریکا اکنون شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند. 
سهم اقتصاد آمریکا در تولید ناخالص جهانی که در بالاترین سطح در دوران جنگ سرد به 40 درصد می‌رسید، در وضعیت کنونی تقریباً نصف شده است. این در حالی است که سهم چین در این بازه زمانی از کمتر دو درصد به 20 درصد افزایش یافته است. به احتمال فراوان سهم چین در این حوزه حتی از آمریکا هم در آینده‌ای نه چندان دور، سبقت خواهد گرفت. بخش مالی چین که زمانی در بازارهای جهانی چندان مهم نبود، اکنون یک نقش کلیدی را در بازارهای مالی دنیا بازی می‌کند به نحوی که در وضعیت کنونی، سرمایه‌گذاری خارجی و اعمال نفوذ چین به سرعت اقصی نقاط قاره‌های آسیا و آفریقا را در بر گرفته و می‌گیرد. با وجود ابتکارهای آمریکا برای محدود کردن توانایی‌های چین جهت کسب و تولید فناوری‌های پیشرفته، پیشرفت سریع چین در حوزه مذکور عملاً موقعیت برتر جهانی آمریکا را به چالش می‌کشد. شرکت‌های چینی در بخش تولید ریزتراشه‌ها به پیشرفت‌های مهمی دست یافته‌اند.  در حوزه هوش مصنوعی نیز بسیاری از شرکت‌های آمریکایی و غربی از چین عقب افتاده‌اند. چینی‌ها در حوزه نظامی نیز پیشرفت‌های زیادی کرده‌اند. قدرت‌گیری قابل توجه نظامی روسیه و در عین حال، توسعه منطقه‌ای و جهانی آن هم سبب شده تا حد زیادی بنیان‌های تفوق موقعیت یکجانبه آمریکا و جهان تک قطبی سُست شود. 
قدرت‌های منطقه‌ای هم در بخش‌های مختلف جهان به شیوه‌های جدیدی اعمال قدرت می‌کنند. افزایش قابل توجه نفوذ کشورهایی نظیر ایران، ترکیه، امارات و عربستان‌، بازتاب دهنده یک روند گسترده‌تر از بازیگران منطقه‌ای است که به دنبال توسعه نفوذ ژئوپلیتیک خود هستند. برخلاف دهه‌های پیشین که بازیگران مذکور در قالب‌های مطلوب آمریکا عمل می‌کردند، آن‌ها اکنون رویکردهای مستقل‌تری را در دستورکار دارند و در برخی مواقع، رویه‌هایی را در پیش می‌گیرند که نقطه مقابل منافع آمریکاست.
در مواجهه با این تغییرات مهم، طبقه حاکم آمریکا چه از حزب دموکرات و چه جمهوریخواه، رویکردهای تهاجمی را در پیش گرفته‌اند. موضوعی که خود را در قالب‌هایی نظیر به راه انداختنِ جنگ‌های تجاری و یا مداخلات نظامی برای اثبات قدرت آمریکا و تضعیف طیف‌های رقیب، به نمایش گذاشته است. مسائلی از این دست سبب شده‌اند تا قدرت آمریکایی با خط قرمزها و محدودیت‌های تازه‌ای رو‌به‌رو باشد. 
آمریکا در قالب رویدادهایی نظیر جنگ‌های اوکراین و غزه و یا رقابت با چین نیز با چالش‌های جدی دست به‌گریبان بوده و هست. این کشور اکنون اعتبار بین‌المللی خود را هم تا حد زیادی در خطر می‌بیند. مسائلی از این دست یک واقعیت را فریاد می‌زنند: رویکردهای تهاجمی ترامپ، بازتاب دهنده قدرت آمریکا نیستند. بلکه او ناامیدانه سعی می‌کند تا روند سقوط و زوال امپراطوری جهانی آمریکا را کُند و تضعیف کند.
 
 
از آدم فروشی دیپلماتیک تا دعوت به خود تحریمی
سفیر اسبق ایران در آلمان در دولت روحانی ادعا کرد باید قبل از این که میان آمریکا و اروپا معامله شویم، خودمان معامله کنیم(!)
علی ماجدی در روزنامه زنجیره‌ای هم میهن می‌نویسد: «دونالد ترامپ، می‌داند که به دلیل خروج از برجام، مجبور است که برای بازگرداندن قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران، از سه کشور اروپایی کمک بخواهد. با توجه به وضعیت روابط آمریکا و اروپا، به‌ویژه موضوع اوکراین و اینکه ترامپ تصمیم گرفته وارد مذاکره با روسیه شود و اروپایی‌ها را بازی ندهد، اروپایی‌ها به‌شدت از سیاست کنونی آمریکا ناراضی هستند.
آمریکا خواسته خود را با اروپایی‌ها مطرح خواهند کرد، اما آنها به همین سادگی حاضر به پذیرش نخواهند بود، هرچند می‌توان تصور کرد که در مورد پرونده هسته‌ای ایران، سه کشور اروپایی با درخواست آمریکا برای ارجاع پرونده به شورای امنیت موافقند. اما انتظار می‌رود که اروپایی‌ها در قبال خواست آمریکا، مابه‌ازای قابل توجهی طلب کنند. اروپایی‌ها احتمالاً برای واشنگتن روشن می‌کنند که اگر خواسته‌ای در مورد ایران دارد، آنها هم در پرونده اوکراین و روسیه خواسته‌هایی دارند.
اگر ایران در دو سه ماه آینده نتواند اروپایی‌ها را قانع کند که مکانیسم ماشه مشکلی را حل نمی‌کند، آنها ممکن است با گرفتن مابه‌ازایی از واشنگتن، حاضر به همکاری برای برگرداندن پرونده ایران به شورای امنیت شوند. فراموش نکنید که ایران یک بار با استفاده از مذاکره‌کنندگان قوی توانست برجام را به نتیجه برساند و با استفاده از ابزار مذاکره، برخی از خواسته‌هایش را به دست بیاورد. هرچند این روزها تمرکز همه روی بازگشت تحریم‌هاست، اما نباید فراموش کرد که برجام دستاوردهای دیگری هم داشت؛ از جمله همین مسئله توقف اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت. 
ما اگر همین امروز با آمریکا وارد مذاکره شویم و مذاکرات‌ به نتیجه نرسد، وضعیت روابط از اینکه هست بدتر نخواهد شد. آمریکا ممکن است بگوید که با برنامه موشکی، نفوذ منطقه‌ای، یا با برنامه هسته‌ای ایران مشکل دارد، ما هم با خیلی از اقدامات آمریکا مشکل داریم. بدترین وضع این است که هیچ‌یک از مشکلات ایران و آمریکا حل نمی‌شود. الان آمریکا در مواجهه با اروپایی‌ها دست برتر دارد و اهرم‌های زیادی برای معامله و بده‌بستان با اروپایی‌ها دارد. ما امکان بده‌بستان را از خودمان سلب کرده‌ایم. مذاکره به خودی خود نه مسئله‌ای را حل می‌کند و نه باعث از بین رفتن چیزی می‌شود. در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، او با کره شمالی چند دور مذاکره کرد. مگر کره شمالی هیچ‌یک از برنامه‌های هسته‌ای، نظامی یا دفاعی خودش را به دلیل مذاکره از دست داد؟ بعد از شکست مذاکرات، هر دو برگشتند سر نقطه اول.
قطعاً یکی از راهکارهای ما مذاکره با آمریکا بود؛ هرچند این موضوع با دستور رهبری فعلاً منتفی است. راهکار دوم این است که به صورت تنگاتنگ با اروپا و سه قدرت اروپایی به تفاهم برسیم.
امروز متأسفانه کار به جایی رسیده‌ که به دلیل از دست دادن فرصت‌های بسیار، دغدغه کشور ما مکانیسم ماشه شده ‌است. ما باید با اروپایی‌ها مذاکره و آنها را متقاعد کنیم که وضعیت جاری روابط، وضعیت مناسبی نیست و باید تجدیدنظر اساسی شود. و دیگر اینکه مذاکره با آمریکا نهایتاً ناگزیر خواهد بود».
نوشته مغلوط علی ماجدی در روزنامه‌ای منتشر شده که دو ماه قبل از وزیر امور خارجه کشورمان به خاطر اینکه گفته بود ایران از آمریکا طلبکار است، انتقاد کرده و مدعی شده بود که نباید با رئیس‌جمهور آمریکا این‌گونه سخن گفت!
همچنین سخنان این دیپلمات سابق (در دولت روحانی) که به زور قانون منع به کارگیری مجدد بازنشستگان کنار رفت، از جهات متعدد مخدوش است. اینکه ادعا شود «اگر معامله نکنیم، معامله می‏‌شویم»، ترجمه اظهارات وقیحانه «تد کروز» سناتور آمریکایی است. کروز درباره دیدارش با سفیر دانمارک، به فاکس نیوز گفته بود: «سفیر دانمارک، ناراحت و دلخور بود و گفت ‌گرینلند فروشی نیست. خندیدم و گفتم می‌دانید چیست؟ همه‌ چیز فروشی است! شما یک دوست و متحد مهم هستید، اما دوستان می‌‌توانند درباره منافع مشترک مذاکره کنند[!] از زمانی که پرزیدنت ترامپ در این‌باره صحبت کرده، جنبش استقلال ‌گرینلند در حال رشد بوده و اگر استقلال خود را اعلام کند، دانمارک چیزی به دست نخواهد آورد»! معنای دیگر حرف ماجدی این است که چون ممکن است آمریکا و اروپا درباره ایران (مثل همیشه) تعامل و توافق کنند، ما از هول خباثت همیشگی آنها، خودفروشی کنیم! با همین فهم احمقانه بود که 95 درصد برنامه هسته‌ای ایران اوراق و تعلیق و یا به خارج منتقل شد و حال آن که تحریم‌ها نیز سر جای خود ماند.
ثانیاً با اروپا معامله کنیم که چه بشود؟ اروپا نه اراده و نه تصمیمی برای تعامل سازنده و برابر با ایران دارد. چنان که با وجود دست و دلبازی طرف ایرانی در واگذاری همه امتیازات نقد در برجام، از همان ابتدا بنا را بر دبه کردن در توافق گذاشت و پس از خروج ترامپ نیز همکاری کامل تحریمی با آمریکا، مشغول سر دواندن و فریب دولت روحانی به مدت نزدیک به سه سال بود.
وجه سوم ماجرا، فاکتور کردن مکانیسم ماشه برجام از سوی علی ماجدی (حامی تیم مذاکره برجام) به عنوان دستاورد است! اکنون برجام در حالی که از حیث حقوق ایران پایمال شده و مُرده، اما از حیث قابلیت تهدید علیه ایران طوری تعبیه شده که همچنان به عنوان تهدید از همان ابتدا بالای سر ایران ماند و این در حالی است که شمار تهدید‌ها از 85 تحریم به حدود دو هزار تحریم رسیده است! با این اوصاف، تحلیل تحریف شده آقای ماجدی اگر از سر خیانت متعمدانه نباشد، قطعاً به خاطر بیسوادی محض است.
در موضوع مذاکره با آمریکا نیز وقتی دولت ترامپ نه به برجام و نه به دیگر تعهدات دولت آمریکا با دولت‌های دیگر پایبند نیست، مذاکره معنایی ندارد و حال آن که ترامپ و مشاور امنیت ملی‌اش مدعی تعطیلی اصل برنامه هسته‌ای (به علاوه ‌برنامه دفاعی و نظامی و نفوذ منطقه‌ای) شده‌اند. استناد به مذاکره کره شمالی هم استناد بلاوجهی است چرا که کره‌ای‌ها حاضر نشدند مثل تیم مذاکرات برجام همه امتیازات را پیشاپیش اجرای توافق واگذار کنند و چند سال بعد را برای التماس اجرای تعهدات آمریکا و اروپا به دنبال آنها بدوند.
این نکته هم گفتنی است که ماجدی هنگام بازداشت و اذیت و شکنجه آقای اسدالله اسدی (دیپلمات ایرانی در آلمان)، به جای نکوهش دولت‌های غربی حامی تروریست‌ها، آقای اسدی و طرف ایرانی را متهم به دست داشتن در اقدامات تروریستی در اروپا کرده بود و شخصاً، از حیث امنیتی، متهم به آدم‌فروشی و کارسازی ضد امنیتی به نفع طرف غربی است. 
 
 
آمریکا تا به ایران احترام نگذارد دائماً نتیجه عکس خواهد گرفت
یک اندیشکده آمریکایی تاکید کرد سیاست فشار حداکثری ترامپ قبلاً یک‌بار شکست خورده و اکنون هم ایران را تهاجمی‌تر خواهد کرد.
«شورای خاورمیانه در امور جهانی» در ارزیابی رویکرد ترامپ علیه ایران نوشت: یکی از مهم‌ترین مسائل سیاست خارجی که دونالد ترامپ در دوره دوم خود با آن مواجه است، چالش‌ ایران است. ترامپ کمپین «فشار حداکثری» را احیا کرد. با‌این‌حال، دیپلماسی اجباری با اقتباس از چندین دهه تجربه، تنها درک تهدید ایران را تقویت و آن را تحریک می‌کند تا همه گزینه‌های موجود علیه منافع ایالات‌متحده را به کار ببندد. این امر به‌ویژه زمانی صدق می‌کند که این دیپلماسی قهری با هدف تضعیف امنیت ملی تهران و قدرت بازدارندگی آن باشد.
ذهنیت سیاست خارجی ایران در طول یک قرن گذشته یا بیشتر، با جنگ‌ها، انقلاب‌ها، کودتاها، قیام‌ها و تحریم‌های جاری شکل گرفته و تغییر شکل داده است که بسیاری از آنها شامل دخالت یا نفوذ قابل‌توجه غرب، به‌ویژه ایالات‌متحده بوده است. این زمینه تاریخی ایران را نسبت به مداخله خارجی و استفاده از زور به‌شدت حساس کرده است. در طول دو دهه گذشته، به‌ویژه، تحول عمیق در چشم‌انداز ژئوپلیتیک منطقه- که توسط تهاجمات نظامی آمریکا و اشغال‌ افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳، همراه با قیام‌های اعراب در سال ۲۰۱۰ آغاز شد- از سوی تهران به‌عنوان تهدیدی برای امنیت کشور و یکپارچگی سرزمینی ایران تلقی شده است. این امر در نگاه تصمیم‌گیرندگان مشهود است که راه جلوگیری از جنگ و بازدارندگی از تهدیدات علیه کشور را در افزایش قدرت می‌بینند. ایران به‌طور فزاینده‌ای برای ایجاد استقلال سیاسی و نظامی خود و توسعه قابلیت‌های هسته‌ای و همچنین گسترش نفوذ خود در منطقه، تقویت شبکه‌ای از متحدان خود را در اولویت قرار داده است.  علاوه‌بر این، تهران، آمریکا را به دلیل خروج از برجام و اعمال سیاست «فشار حداکثری» مقصر می‌داند. تهران این سیاست را تلاشی برای براندازی یا حداقل محدود کردن توانایی ایران برای دفاع از خود می‌داند. این احساس، اگر توسط دولت دوم ترامپ تقویت شود، ایران را به مذاکره متمایل نخواهد کرد؛ بلکه آن را به سمت حالت تهاجمی‌تر برای بقا سوق می‌دهد.
سیاست ترامپ، سیاست شکست‌خورده‌ای است. توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ یک موفقیت دیپلماتیک نادر در رویارویی طولانی‌مدت بین دوطرف بود. تصمیم ترامپ برای خروج یکجانبه از توافق و اعمال تحریم‌های گسترده، در نهایت در محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران اثر معکوس داشته است. ایران متعاقباً غنی‌سازی اورانیوم خود را از زیر ۴درصد به بیش از ۶۰درصد افزایش داد. علاوه‌بر این، به طور قابل‌توجهی فناوری موشکی و ماهواره‌ای خود را ارتقا داد، در‌حالی‌که سیستم‌های پهپادی آن نیز بسیار پیشرفته‌تر شد.
نباید توانایی‌های ایران برای نفوذ در خاورمیانه در صورت احساس خطر دست‌کم گرفته شود. همان‌طور که وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرد، حمله به تاسیسات هسته‌ای این کشور منجر به فاجعه برای کل منطقه خواهد شد. ایران همچنان ابزارهایی برای بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی دارد. به عنوان مثال، ایران ممکن است برنامه پیشرفته هسته‌ای خود را تسریع کند، به روسیه و چین نزدیک شود، شبه‌نظامیان متحد خود را در منطقه تقویت کند، یا درگیر جنگ نامتقارن برای تضعیف منافع ایالات‌متحده و متحدانش در منطقه، ازجمله تاسیسات عمده نفت و گاز شود. علاوه‌بر این، ایران می‌تواند کنترل خود بر تنگه‌هرمز را برای مختل کردن شدید کشتیرانی و تجارت بین‌المللی اعمال کند. در واقع، آبراه در دکترین امنیتی ایران دارای اهمیت استراتژیک است. تهران بارها تهدید کرده که اگر منافعش حفظ نشود یا امنیتش به خطر بیفتد، تنگه حیاتی و مهم‌ترین نقطه گلوگاه جهان برای جریان هیدروکربن‌ها را مسدود خواهد کرد. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نیز تحت شرایط خاصی قادر به توقیف شناورهاست. به عنوان مثال، در ‌آوریل ۲۰۲۴، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک کشتی باری اسرائیلی را که از این تنگه عبور می‌کرد، توقیف کرد.
جناح‌های تندرو در ایران به طور معمول از استفاده از اهمیت ژئوپلیتیک آبراه برای پیشبرد اهداف سیاست امنیتی، دفاع می‌کنند. به عنوان مثال، روزنامه کیهان توقیف کشتی اسرائیلی را سیگنالی به ایالات‌متحده در مورد توانایی ایران برای مسدود کردن این تنگه توصیف و پیشنهاد کرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شرایطی مشابه شرایط تحمیل‌شده توسط یمنی‌ها در دریای سرخ برای کشتی‌های تجاری مرتبط با اسرائیل در آنجا ایجاد کند. حتی عراقچی در یک تهدید تا حدی پنهان، اخیراً گزینه مسدود کردن این تنگه را مطرح کرد، اما گفت که دولت در‌حال‌حاضر برنامه‌ای برای این کار ندارد.
رویکرد قهرآمیز آمریکا نه‌تنها نتایج مثبتی به همراه نداشته، بلکه در تشویق رفتاری که ایالات‌متحده و متحدانش با آن مخالف هستند نیز نتیجه معکوس داشته است. تا زمانی که دیپلماسی به اصل اساسی سیاست ایالات‌متحده در قبال ایران، مبتنی بر اصول احترام و عزت، و اعتماد اما راستی‌آزمایی و در‌عین‌حال هوشیاری تبدیل نشود، پیشرفت معنادار گریزان باقی خواهد ماند.