احتجاجات و اتمام حجتهای قرآنی
علی نیکمرام
یکی از مهمترین روشها برای تبلیغ و هدایت افراد بهرهگیری از حجت و برهان و استدلال است که از آن به «سلطان» نیز یاد میشود؛ زیرا سلطه قولی و اعتقادی برای کسی ایجاد میکند که در مخاصمه کلامی، بتواند با اتمام حجت و برهان و استدلال غلبه کند.
بر اساس آموزههای قرآن، احتجاجات خدا و پیامبران و معصومان(ع) در راستای اتمام حجت است تا کسی نتواند مدعی عدم بیان و جداسازی حق از باطل و روشنگری باشد؛ زیرا احتجاج چنان مستدل و مبرهن است که خصم نمیتواند آن را منکر شود.
بی گمان شناخت روشها و ابزارهای احتجاجات قرآنی که به قصد اتمام حجت انجام شده میتواند بسیار مفید و سازنده باشد و امروزه نیز در جهاد تبیین علمی بر اساس نگاه قرآنی مورد استفاده قرار گیرد. از این رو نویسنده با مراجعه به آیات قرآن، حقیقت احتجاجات و اهداف آن را که همان اتمام حجت است تبیین کرده است.
***
حقیقت احتجاج و اتمام حجت و روشهای آن
حجت به معنای دلیل روشن و اتمام حجت
تمام کردن حجت بر خصم و مخالف است. منظور از اتمام حجت، پایان مرحله تبلیغ و احتجاج در روند هدایت و بیان تکلیف الهی است. احتجاج در لغت به معنای اقامه حجت بر مدعا، همان استدلالهایی است که جنبه مناظره دارد و هر کدام از دو طرف در صدد اثبات ادعای خود با دلیل و حجت و غلبه بر دیگری است.
بر اساس گزارشهای قرآنی، خدا و پیامبران الهی، در مقام تبلیغ و اتمام حجت در روند هدایت و بیان معارف و تکالیف الهی، با اقامه حجت بر مدعای خویش تلاش کردند تا مخالفان را در سر جای خودشان بنشانند؛ چنانکه وقتی ابلیس به خلقت خویش از آتش و آفرینش آدم از خاک برای اثبات برتری خود احتجاج میکند، خدا حجت او را مخدوش میداند و به روح الهی و تعلیم اسمایی استدلال کرده و برتری آدم و خلافت او را تثبیت میکند.(اعراف، آیات 11 و 12؛ ص، آیات 71 تا 76؛ بقره، آیات 30 تا 34)
پیامبران نیز در مقام احتجاج با کافران برای اثبات وجود خدا به مخلوق بودن پدیدههای هستی و نیاز آنها به آفریدگار و همچنین بر امتنان خدا به برخی از افراد بشر با اعطای مقام نبوت به آنان، علیه منکران رسالت، استدلال میکردند تا اتمام حجت کنند و دلایل آنان را ابطال نمایند.(ابراهیم، آیات 9 تا 11)
برخی از مهمترین احتجاجات خدا علیه مخالفان از اقشار گوناگون مردم شامل:
احتجاج با یادآوری عهد گرفتن از پیامبران پیشین بر تصدیق رسالت رسولالله(آل عمران، آیات 75 و 81)، تقدم زمانی حضرت ابراهیم(ع) بر موسی و عیسی(ع) برای نفی یهودی یا نصرانی بودن حضرت ابراهیم(بقره، آیات 139 و 40)، ناتوانی گوساله سامری از پاسخگویی به نیازهای مردم و ناتوانی در سود رسانی یا ضرررسانی در احتجاج علیه گوسالهپرستان(طه، آیات 80 و 89)، لزوم بشر بودن پیامبران برای بشر و فرشته برای فرشته در احتجاج علیه نزول فرشتگان برای پیامبری بشر(انعام، آیات 8 و 9)، زنده کردن و میراندن و احیای دوباره از سوی خدا علیه منکران قیامت و معاد(بقره، آیات 28 و 29)، احتجاج به معاد با بیان آفرینش نعمتها و تدبیر امور هستی کنونی و تحقق دوباره آن بر اساس قدرت الهی(همان)، احتجاج برای اثبات ربوبیت الهی به قدرت مطلق خود در نابودی و عقوبت مشرکان و یاری و روزیرسانی به انسان و حفظ و نگهداری پرندگان در آسمان(ملک، آیات 16 تا 21 و 28 تا 30)، احتجاج به خلقت آدم(ع) و شباهت خلقت عیسی(ع) به آدم، علیه مدعیان الوهیت حضرت عیسی(آل عمران، آیات 59 تا 61)، احتجاج در ردّ تثلیث و الوهیت عیسی و مریم، به نیازمندی آنان به غذا و مالک نبودن در سود و ضرر خویش
(مائده، آیات 73 تا 75)، احتجاج علیه فرزندان خدا بودن یهودیان یا نصاری، به عذاب آنان به سبب گناه
(مائده، آیه 18)، احتجاج علیه یهودیان و مسیحیان مدعی اختصاص بهشت به ایشان
(بقره، آیه 111)، احتجاج بر بطلان شرک با اشاره به عدم تساوی آزادگان و بردگان در اموال خویش (روم، آیه 28)، احتجاج بر بطلان بتپرستی، با عدم مالکیت آنها(فاطر، آیه 13) و مانند آنها است.
روشهای احتجاج خدا شامل: تحدی و مبارزه خواهی و تاکید بر عدم ناتوانی در غلبه برهانی(بقره، آیه 23؛ یونس، آیه 38؛ هود، آیه 13)، تحریک عواطف و برخورد ملاطفتآمیز(اعراف، آیات 73 تا 79 و 85)، تقسیم ادعاهای خصم و توجه دادن به نادرستی هر یک از آنها(بقره، آیه 80؛ احقاف، آیه 4)، بیان تمثیل(اعراف، آیه 194؛ روم، آیه 28)، تمسک به اصول پذیرفته شده و مورد توجه طرف احتجاج(اسراء، آیات 101 و 102)، درخواست دلیل و برهان از طرف مقابل برای اثبات مدعای خویش(بقره، آیه 111)، طرح پرسشهای بیدارکننده(ملک، آیات 23 تا 30)، دعوت از عقل و وجدان بیدار و فطرت پاک با طرح سؤال(بقره، آیات 80 تا 170)، مباهله و نفرین نابودگر(آل عمران، آیه 61)، مدارا و مماشات با خصم(سباء، آیه 24)، سرزنش خصم برای تنبه وی(انبیاء، آیات 66 و 67) و مانند آنها است.
انذار(نساء، آیه 165) و بشارت(همان) از دیگر روشهای اتمام حجت در مقام احتجاجات الهی است که پیامبران مامور به آن بودند.
ابزارها و آثار احتجاج و اتمام حجت
خدا در مقام اتمام حجت، از کتب آسمانی از جمله قرآن بهره گرفته است.(نحل، آیات 23 و 24؛ نساء، آیه 174) بنابراین، کتب آسمانی نه تنها برای بیان احکام و تکالیف بلکه در مقام تبیین معارف و حقایق در قالب استدلال و برهان نیز نازل شده است تا کسی مدعی این معنا نباشد که حقایق را نمیشناخته یا حجت
بر او تمام نشده بود. البته اتمام حجتهای خدا و پیامبران با ابزارهای دیگر چون معجزات بصیرت بخش و دلایل روشن دیگر نیز انجام گرفته است.(توبه، آیه 70؛ فاطر، آیه 25)
بر اساس گزارشهای قرآنی، با آنکه حجت الهی به گونهای است که اتمام حجت علیه مخالفان به شمار میرود، اما همگان از آن بهره نمیبرند و تنها زنده دلان هستند که از حجتهای الهی سود میبرند(یس، آیات 69 و 70) ولی این بدان معنا نیست که اتمام حجت الهی نسبت به مرده دلان انجام نشده باشد، بلکه با آنکه اتمام حجت نسبت به آنان نیز تحقق یافته، ولی آنها به سبب لجاجت و خود برتربینی و ظلم و مانند آنها حاضر به پذیرش آن نیستند. از همین رو مخالفتشان بر خلاف یقینی است که به سبب اتمام حجت بدان دست یافتهاند.(نمل، آیه 14) بر این اساس، چون استدلال و حجت علیه آنان نیز تمام شده است، خدا آنان را عذاب میکند که بر خلاف یقین خویش عمل کرده اند(نمل، آیات 13 و 14)؛ چنانکه قوم ابراهیم(ع) را به سبب حق ناپذیری پس از اتمام حجت، در همین دنیا عذاب و نابود میکند.(توبه، آیه 71) اصولا از نظر قرآن، خدا پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و هشداردهنده و برای اتمام حجت فرستاده است تا کسی نگوید که حجت بر او تمام نشده است؛ زیرا پس از اتمام حجت و عدم پذیرش آن خدا آنان را عذاب و کیفر خواهد کرد.(نساء، آیه 165)
خدا میفرماید که عذابها نسبت به اقوام، زمانی است که پیامبران به سوی آنان فرستاده شده و حجت برایشان تمام شده باشد.(همان؛ اسرآء، آیه 15؛ کهف، آیات 55 و 56) بنابراین، از نظر قرآن، پس از اتمام
حجت الهی، مردم مستحق عذاب دنیوی و اخروی خواهند شد لذا کسانی مستحق عذاب میشوند که خلاف چیزی عمل کنند که در قالب حجت مطلب به شکل تمام گفته شده باشد. در این راستا شخص در صورت شرک و کفرورزی و گناهکاری مستحق عذاب میشود.(یوسف، آیات 103 تا 107؛ اسراء، آیه 15)
به سخن دیگر، وقتی مثلا قانونی تبلیغ نشده و حکم و تکلیف ابلاغ نگردیده، نمیتوان شخص را بهخاطر مخالفت با قانون مجازات کرد، اما وقتی قانون ابلاغ و اطلاعرسانی دقیقی نسبت به آن شد، اتمام حجت صورت گرفته و مخالفت با آن، مجازات قانونی را به دنبال خواهد داشت.
پندارهای باطل(ابراهیم، آیات 9 و 10)، باورهای خرافی همچون تطیر(یس، آیات 13 تا 18)، تقلید کورکورانه از نیاکان(همان)، تکبر و برتری طلبی(مؤمنون، آیات 45 تا 47)، جبرگرایی(انعام، آیات 148 و 149)، دنیاطلبی(انعام، آیه 130)، مهرشدن قلب و کوردلی و مرده دلی(اعراف، آیه 101؛ بس، آیه 70)، شقاوت و قساوت قلب در اثر گناه(مؤمنون، آیات 103 تا 106)، گمراهی(همان)، غرور علمی(غافر، آیه 83) و مانند آنها مهمترین و اساسیترین موانع اتمام حجت و تاثیرپذیری از آن است.