عقل در فرهنگ قرآنی
منصور حسینی
در فرهنگ قرآن، عقل به معنای فهمیدن، دریافت کردن و ادراک و فهم به کار رفته است.(سجادی، سید جعفر، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ماده عقل) در روایات به معانی گوناگونی استعمال شده که یکی از معانی آن، قوۀ تشخیص و ادراک و وادارکننده انسان به نیکی و صلاح و بازدارندۀ وی از شر و فساد است. (کلینی، اصول کافی، ج۱، ص ۱۱)
در فرهنگ عربی عقل از واژه از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که با آن زانوی شتر سرکش را میبندند. به این دلیل به عقل، عقل میگویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواستههای شیطانی درون انسان را به بند میکشد و موجب منع و امساک و باز ایستادن و نگهداری میشود. اینکه عربها عاقل را به این نام میخوانند، از آن روست که ایشان عاقل را فردی خود نگهدار و خويشتندار میدانند، به گونهای که پای رفتن خود را بسته و به دنبال هواهاى نفسانى نمیرود و یا اینکه هواهای نفسانی را از رفتن باز مى دارد.
اما اینکه چگونه عقل که به معنای بستن و امساك است، بر ادراك و فهم عقلانی اطلاق میشود، باید گفت که چون پای هوای نفسانی بسته میشود، آن قوه مدرک انسانی که عقل است این امکان را مییابد تا بتواند حقایق را درک و فهم کند و بیرون از فشارهای نفسانی، کشف و شهودی داشته باشد.
از این رو بر مدركات انسان و قوّه اى كه به وسيله آن انسان بين خير و شرّ و حق و باطل تميز مى دهد، عقل اطلاق میشود که در مقابل آن به اعتبارات گوناگون اصطلاحاتی چون جنون، سفاهت، حماقت و جهل قرار میگیرد.(نگاه کنید: الميزان، ج 2، ص 247)
در روایات اسلامی، وقتی از عقل سخن به میان میآید در مقابل جهل قرار داده میشود.
از نظر فرهنگ قرآنی و اسلامی، عقل زمانی ارزش دارد که به عنوان یک کاشف و ابزاری مفید استفاده و به کار گرفته شود.
از این رو قرآن تنها از عقلی سخن به میان میآورد که به کار گرفته میشود و تنها از عقل در شکل افعال استفاده میکند و اگر بخواهد مفهوم عقل را بیان کند از واژگانی استفاده میکند که بیانگر عقل کاربردی است.
لذا واژگانی چون «قلب»، «فؤاد»، «افئده»، «الالباب»، «النّهى» و «حجر» مورد استفاده قرار گرفته است؛ زیرا وقتی عقل کاربردی شود فواید آن در شکل این واژگان و الفاظ خود را نشان میدهد.
به عبارت دیگر از نظر قرآن عقل فی نفسه موضوعیت ندارد مگر آنکه به کار گرفته شود، از این رو از تعقل به شکل فعلی چون: یعقلون، تعقلون، نعقل و غیره استفاده میکند؛ پس عقل زمانی ارزش مییابد که در چارچوب اهداف و فلسفه آفرینش جهان وانسان باشد.
از همین رو در روایات آمده است: العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان»؛ عقل آن چیزی است که خدای رحمان با آن عبادت میشود و بهشت با آن به دست میآید.(کلینی، اصول کافی، ج۱، ص ۱۱، ح ۳) این همان عقل عملی است که حکمت عملی نیز نامیده میشود که در قبال حکمت نظری است.
بر اساس این روایت عقل به معنای فهم و ادراک حق و باطل و قدرت تشخیص هر چند خوب است و به آن عقل نظری میگویند،اما آنچه اصالت دارد همان عقل عملی است که ناظر به رفتار و کردار آدمی است؛ زیرا بسیاری از انسانها حقایق را درک و فهم میکنند و به آن یقین دارند، اما در مقام عمل از آن بهرهای نمیبرند و برخلاف فهم عقل رفتار میکنند.(نمل، آیه 14) پس اگر عقلی، ارزشی داشته باشد همان عقل عملی است؛ زیرا تعلیم بدون تزکیه و آموزش بدون پرورش و تربیت هیچ ارزشی ندارد؛ آنچه انسان را متحول میکند اعمال انسانی است نه افکار انسانی. پس به سبب فاصله بسیار میان جزم و عزم و فکر و عمل لازم است تا جنبه عملی عقل بیشتر مورد توجه قرار گیرد و حوزه تربیت و تزکیه در چارچوب دانشهای جزمی و قطعی مورد تاکید باشد.
شاخصهها و نشانههای عقل در منظر قرآن
اگر بخواهیم حقیقت عقل در مفهوم قرآنی را بفهمیم و تمایز آن را با عقل در مفهوم غربی بشناسیم باید به شاخصهها و نشانههای عقل و عاقلان در قرآن مراجعه کنیم؛ خداوند شاخصههایی برای عاقلان بیان کرده که اینها بهترین معیار و نشانه برای ارزیابی مفهوم عقل قرآنی نیز خواهد بود.
از نظر قرآن اموری چون خداشناسی
(بقره، آیه 164؛ آل عمران، آیات 190 و 191؛ یونس، آیه 24)، آخرت گرایی(انعام، آیه 32)، اجتناب از افترا به خدا(مائده، آیه 103)، اجتناب از پلیدی و خباثتها(مائده، آیه 100)، اجتناب از هواپرستی و تمایلات نفسانی(فرقان، آیات 43 و 44)، احترام به پیامبر(ص) و پیشوایان دین و رعایت ادب به ویژه در حضور ایشان(حجرات، آیه 4)،ایمان به خدا و تصدیق آخرت و حقانیت دعوت پیامبران(اعراف، آیه 169؛ یوسف، آیه 109؛ ملک، آیات 9 تا 10)، تصدیق حقانیت وحی و قرآن(انبیاء، آیه 10؛ مؤمنون، آیه 68)، تقواپیشگی و اجتناب از گناهان(طلاق، آیات 8 و 10)، جهنمگریزی(ملک، آیات 9 و 10)،
درس آموزی از آیات خدا(آل عمران، آیه 118؛ یونس، آیات 100 و 101 )،عبرت گیری(طه، آیه 128)، درک و فهم حقایقی چون زوال پذیری و ناپایداری امور در جان و جهان(یس، آیه 68)، وحدت گرایی واقعی در جامعه(حشر، آیه 14) و مانند آنها که حوزه عقل نظری و عقل عملی را در بر میگیرد، به عنوان نشانههای خردمندی و شاخصهای عقل و عقلانیت معرفی میشود.
پس باید گفت که اگر کسی مدعی عقل باشد ولی خداشناس و آخرت گرا نباشد و در بند هواهای نفسانی و شهوات و فساد و ظلم و مانند آن باشد باید او را جاهل دانست؛ زیرا چنین شخصی از خرد و عقلانیت هیچ بهرهای نبرده است و گرنه عقل به طور طبیعی به دین و اخلاق حکم میکند و چنانکه در روایات معتبر بارها آمده است، دین و اخلاق(حیا) از لوازم ذاتی عقل است و هر جایی عقل حضور داشت دین و حیا و اخلاق در آنجا حضور دارد.(اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل)