کد خبر: ۳۰۳۶۲۷
تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۹:۴۵
نگاهی به فیلم «خائن کشی» به کارگردانی مسعود کیمیایی

خائن‌کِشی

 
 
 
آرش فهیم
 
«خائن کشی» سی‌امین فیلم بلند سینمایی مسعود کیمیایی است که پیش از این در چهلمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده و در سال 1402 در قالب یک سریال نمایش خانگی منتشر شده بود. فیلمی که این روزها روی پرده سینماهای کشور رفته است اما به رغم آوازه کارگردانش و همچنین فهرست بلند بالای بازیگرانش، مخاطب چندانی نیافته است و یکی از کم فروش‌ترین فیلم‌های سال لقب گرفته است. در این نوشتار به دلایل شکست فیلم جدید مسعود کیمیایی می‌پردازیم.
فیلم «خائن کشی» به لحاظ تماتیک، ترکیبی از آثار قبلی مسعود کیمیایی است. این در تیتراژ ابتدائی فیلم هم نمود یافته که دیالوگ‌ها و موسیقی متن چند فیلم کیمیایی در آن ترکیب شده است. مضامینی چون رفاقت، غیرت، عشق به وطن، اعتراض، مبارزه، حق طلبی و بازنمایی فضاها و محله‌های جنوب شهر، از دغدغه‌های همیشگی برجسته در آثار کیمیایی است که در «خائن کشی» نیز همه آنها را می‌توان در متن یک روایت تاریخی برگرفته از واقعیت دید. کیمیایی و همکارانش در این فیلم تلاش کرده‌اند تا این مضامین را همراه با تصویری از جامعه شهری ایران در دوره ملی شدن صنعت نفت و دولت مصدق، دو سه سال قبل از کودتای 28 مرداد سال 1332 نمایش دهند. ماجرای شبیه به افسانه رابین هود محور فیلم قرار گرفته به این ترتیب که گروهی از طرفداران مصدق اقدام به سرقت مسلحانه از بانک می‌کنند تا به طرح قرضه ملی برای حمایت از دولت کمک کنند و بعد از آن برای این گروه چالش‌های مختلفی شکل می‌گیرد. اما فیلم در هر دو زمینه –نمایش مضامین کلیشه‌ای آثار کیمیایی همچون رفاقت و بازنمایی بخشی از تاریخ- ناموفق است. 
اینکه مسعود کیمیایی در 80 سالگی همچنان بر کارگردانی و تولید فیلم اصرار دارد جای خوشحالی است و من از خدا می‌خواهم آقای کیمیایی تا سال‌های سال، سرحال و سرزنده به کار فیلمسازی مشغول باشند. وقتی کهنسال‌ترین کارگردان سینمای خودمان یعنی مسعود کیمیایی را با پیرترین کارگردان سینمای آمریکا یعنی کلینت ایستوود مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم پیرمرد‌هالیوودی در 90 سالگی همچنان باقدرت فیلم می‌سازد، اما پیر سینمای ما از 60 سالگی رو به ضعف و کهولت رفت! واقعیت این است که کیمیایی حدود دو دهه است که گویی به آخر خط رسیده است و دائم با آثار ضعیف از نظر ساختاری، حرف‌های خودش را بدون توجه به نیازها و مناسبات روز جامعه تکرار می‌کند که در فیلم «خائن کشی» هم این اتفاق افتاده است. شهید آوینی در نقدی بر فیلم «گروهبان» که سال 69 منتشر شد، درباره مشکل بزرگ کیمیایی در ساخت فیلم نوشته بود: «دوران او سپري شده است و هيچ تلاشي هم براي سازگاري با اين دوران جديد نمی‌كند.» متأسفانه نظام فکری و احساسات و تصویر این کارگردان کهنه کار، کهنه است و در همان دوران جوانی‌اش باقی مانده و جلو نیامده است. به همین دلیل هم هر آنچه در فیلم «خائن کشی» درباره احقاق حق و مردم و وطن دوستی و عشق و رفاقت و مبارزه می‌گوید برای مخاطب امروز ملموس و قابل درک نیست. شاهد مثال هم اینکه با وجودی که نام‌های بزرگی فهرست طولانی «خائن کشی» را یدک می‌کشند، این فیلم با گذشت حدود یک ماه از اکران اما جزء آثار کم فروش سال سینمای ایران قرار دارد. حتی نسخه سریالی آن هم هیچ استقبال و تماشایی را در پی نداشت!
با این حال باید یادآور شد که فیلم «خائن کشی» از نظر کارگردانی و اجرا نسبت به آثار یک دهه اخیر مسعود کیمیایی جلوتر و بهتر است. فیلم از ترفندها و تکنیک‌هایی هم برای بیان مفهوم خودش استفاده کرده است. یکی از پرکاربردترین این تکنیک‌ها که هم ترکیب رنگ و جلوه ویژه‌ای به فضای این فیلم بخشیده و هم معناساز است، استفاده خاص از نور و سایه روشن است. اغلب فضاهای فیلم ترکیبی از ظلمت و سیاهی و روشنی و نور هستند که گویای آن است که مردم و مبارزان آن دوره بین ظلم و عدل در تردد بودند. اما این بهبود فقط در جلوه‌گری و پرطمطراق بودن چند سکانس و طراحی صحنه خلاصه شده است، وگرنه صحنه‌های داخلی فیلم فاقد شکل و شمایل سینمایی و بیشتر تئاتری هستند، بازی‌ها به شدت باسمه‌ای و بی‌روح و همان سکانس‌های باشکوه اکشن نیز بی‌دقت و بعضا خام دستانه ترسیم و طراحی شده‌اند. مثل سکانس میتینگ حزب سومگا که یک نفر به سادگی وارد آن می‌شود و در میان جمعیتی انبوه، فردی را به قتل می‌رساند و مثل آب خوردن از آن جمع خارج می‌شود! و یا سکانس آخر فیلم، نحوه مواجهه افسران ارتش با یکدیگر و اختلاف نظرشان بر سر تیراندازی به محل اختفاء گروه محوری فیلم را به یاد‌آورید که این گفت وگوها و اجرای سه چهار نفری افسرها تا چه حد باسمه‌ای و ساده انگارانه طراحی شده است و هیچ نشانی از قرار داشتن یک کارگردان باتجربه و با سابقه تولید 30 فیلم در آن وجود ندارد. 
مشکل اصلی «خائن کشی» همان نقصان آثار 20 سال اخیر کیمیایی است؛ ضعف در روایت و قصه‌گویی! خائن کشی هم مانند خیلی دیگر از آثار دو دهه اخیر کارگردانش نمی‌تواند داستان سرراستی برای مخاطبش تعریف کند و روایت‌های فرعی و داستانک‌های آن باعث پرت شدن حواس مخاطب و به هم ریختن انسجام آن شده است. از طرفی هم شخصیت پردازی ضعیف و ابهام در روابط آدم‌ها باعث می‌شود که مخاطب به سختی بتواند تا پایان با کاراکترها و دنیای فیلم همراه شود. با توجه به طولانی بودن زمان فیلم هم، مخاطب خیلی زود و در همان یکسوم ابتدائی از دنبال کردن قضیه خسته می‌شود و از دقیقه 40 به بعد ادامه تماشای فیلم جانکاه است.
یک معضل اساسی «خائن کشی» این است که مسئله مشخصی در آن نیست یا حداقل اینکه فیلم از تثبیت مسئله خودش در ذهن مخاطب ناتوان است. نه رفاقت‌ها و روابط عاطفی فیلم قابل لمس و احساس هستند و نه مفاهیم سیاسی و تاریخی فیلم، معنای مهمی پیدا می‌کنند. این فیلم درباره مضامین ادعایی خودش همه‌اش شعر و شعار و بیانیه صادر می‌کند. این درحالی است که برای طرح یک روایت تأثیرگذار تاریخی به ویژه با درونمایه مردم دوستی و عشق به وطن، ابتدا باید قهرمان خلق کرد یا حداقل شخصیت‌هایی که به واسطه آنها مفاهیمی چون مبارزه، وطن‌پرستی و عدالت جویی در فیلم جلا یابند. اما شخصیت‌های به ظاهر مثبت فیلم، آن‌قدر رنجور و مفلوک هستند که لذتی از شعائر مقدس و درست مطرح شده در فیلم ایجاد نمی‌کنند. حتی موضع فیلم در قبال مصدق هم نامعین و متناقض است و مشخص نمی‌شود که از نگاه این فیلم، مصدق خادم است یا خائن؟ یعنی همه جا مصدق را در موضع ضعف و ناتوانی و حقارت به تصویر کشیده است؛ خصوصا در پایان فیلم، آنجایی که مصدق، از سوی مأمورها مثل یک خائن در حال کشیده شدن است و به قول آقای مستغاثی، بهتر بود اسم فیلم «خائن کِشی» گذاشته می‌شد!
«خائن کشی» به خاطر مقطع تاریخی مورد روایتش، جای آن را داشت که خوانشی امروزین بیابد و جنبه ملی و راهبردی برای شرایط دوران ما بیابد. چون موضوعی که زمینه فیلم است یعنی ماجرای طرح قرضه ملی از سوی دکتر مصدق در پی تحریم نفتی ایران از سوی دولت‌هایی چون انگلستان درواکنش به ملی شدن صنعت نفت به‌وجود آمد. یعنی فیلم می‌توانست روی این موضوع مانور دهد که قدرت‌های جهانی حتی در مواجهه با مصدق و دولت وقت ایران نیز صرفا به‌خاطر ملی شدن یک انرژی خدادادی‌، اسلحه تحریم را علیه ایرانیان به کار بردند.
فیلم خائن کشی حدود 40 بازیگر دارد و ویترین پر نام و نشانی را تشکیل داده است. اما این ویترین فقط باعث شلوغ شدن فیلم شده‌اند و ارزش افزوده‌ای ندارد! خیلی از بازیگرهای فیلم با اینکه جزء هنرمندان توانمند و چهره محسوب می‌شوند اما حضور کوتاه و دو سه دقیقه‌ای دارند و معلوم نیست که چرا برای یک حضور خیلی اندک این چهره‌های مطرح و شناخته‌شده به کار گرفته شده‌اند. نکته اینجاست که با وجود این تعداد قابل توجه از بازیگرهای معروف و بعضا توانا، اما هیچ بازی در خور توجهی در فیلم نمی‌بینیم و هیچ کدام از نقش‌آفرینان فیلم خائن کشی، حضور درخشان و به یادماندنی ندارند. فیلم اخیر مسعود کیمیایی از نظر بازی گردانی دچار اشتباه است، چون شیوه بازیگری در اغلب لحظات فیلم تئاتری است. یعنی در خیلی موقعیت‌ها بازیگرها رو در روی هم می‌ایستند و به‌جای بازی سینمایی، مثل بازیگران تئاتر، دیالوگ‌های خودشان را با صدای بلند و به شکل تصنعی و شعارگونه فریاد می‌زنند!
ترکیب بازیگران فیلم «خائن کشی» هم بسیار جالب است؛ فرزند کارگردان (پولاد کیمیایی) مثل همیشه یکی از نقش‌های اصلی و مهم فیلم‌های پدرش را هدیه گرفته، فرهاد آئیش با همان حالت و فیگور کمدی در نقش دکتر مصدق بازی کرده، به اضافه نقش‌آفرینی تهیه‌کننده فیلم (علی اوجی) و همسرش (نرگس محمدی)، حضور منتقد طرفدار کارگردان (جواد طوسی)، بازی بسیار سرد و ضعیف مهران مدیری، نقش‌آفرینی فوق‌العاده ضعیف دو فیلمساز که اگر اشتباه نکنم برای اولین بار به عنوان بازیگر در مقابل دوربین قرار گرفته‌اند (بهرام بهرامیان و سامان سالور) و... نشان می‌دهد که در انتخاب بازیگران، بیش از توانایی‌های آنها، نسبت و رفاقت نقش داشته است. به نظر می‌رسد که رفاقت در پشت صحنه فیلم جدید کیمیایی بیشتر معنا پیدا کرده تا در متن فیلم!