کد خبر: ۳۰۳۶۲۶
تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۹:۴۵
نگاهی به پویانمایی «ربات وحشی»

ترسیم جنگل به عنوان جامعه تراز!

 
 
 
مسیح عرفان
انیمیشن ربات وحشی (به تعبیر صحیح‌تر، ربات جنگلی) محصول سال ۲۰۲۴ توانست نمرات بسیار خوبی را از منتقدین و مخاطبان عمومی دریافت کند. این انیمیشن با حدود هشتاد میلیون دلار بودجه، توانست حدود سیصد و سی میلیون بفروشد. ربات وحشی اثر کمپانی دریم ورکس است.
بیداری!
اولین سکانس «ربات وحشی» با بیدار شدن رُز شروع می‌شود. رز یک ربات است و وقتی برای اولین بار چشمانش را باز می‌کند، گویی تازه به دنیا آمده است، در محیطی جنگلی خود را می‌یابد. رز امّا یک برنامه‌ریزی درونی دارد، چیزی شبیه به فطرت که از ابتدای بیداری با وی همراه است. این امر فطری، نیاز به هدفی برای زندگی است و رز به دنبال وظیفه‌ای است که به وی محول شده، بتواند به دیگران کمک کند. رز این‌گونه برنامه‌ریزی شده است که با کمک به دیگران به صورت مکانیکی و به دور از عاطفه و احساس، به انجام وظیفه بپردازد.
هم‌زبانی با اهالی جنگل
رز، در به در به دنبال یافتن نقش و وظیفه است و حیوانات به‌دلیل اینکه او را نمی‌شناسند و زبانش را هم نمی‌فهمند، از وی ترسیده و با او هم‌زبان نمی‌شوند. تا جایی که رز وقتی به پوچی می‌رسد، سعی می‌کند با رفتن بموقعیتی در ارتفاع، به محلی که تولید شده بازگردد؛ اما صاعقه به رز برخورد کرده و بازگشت رز به آن‌جایی که از آن‌جا آمده، ناموفق می‌شود. درواقع رز چیزی شبیه به انسان است، با فطریاتی که منجر می‌شود به دنبال هدف بگردد و البته این‌گونه برنامه‌ریزی شده که پس از عمل به وظیفه، به موطن خویش بازگردد.
معنای زندگی و خانواده
رز دوباره به جنگل بازگشته، با تجزیه و تحلیل زبان حیوانات با آن‌ها هم‌کلام شده و به صورت اتفاقی تخم یک جوجه را می‌یابد. رز هنگام تولد جوجه و شکستن تخم، به حسی جدید و ویژه دست پیدا می‌کند، گویا در این لحظه چیزی شبیه به عاطفه و احساس در او شکل می‌گیرد تا از رباتی که صرفا منطقی است به موجودی دارای احساس و اندیشه توأمان تبدیل شود. از این‌جا به بعد هدف رز بزرگ کردن این جوجه و تربیت او است.
 موش‌مردگی!
رز در جنگل با حیوانات مختلفی آشنا می‌شود؛ ازجمله گروهی از موش‌ها که در هنگام مواجهه با خطر خود را به موش‌مردگی زده و حتی موش‌های کوچک نیز چنان در مورد مرگ سخن می‌گویند که گویا با پدیده‌ای ترسناک و ناشناخته طرف نیستند. مادر موش‌ها نیز با مرگ کودکانش برخورد سرد و عجیبی دارد. درواقع این موش‌ها به نوعی پوچ‌گرایی در مقابل مرگ دچار هستند و به‌دلیل نزدیک دیدن مرگ، دائم منتظر رسیدن وقت مرگشان هستند. 
یکی از مشکلات اثر همین است؛ این انیمیشن با نادیده گرفتن جهان‌های موازی و نقش آن در زندگی پس از مرگ، متاسفانه نگاهی سطحی و پوچ‌گرایانه نسبت به زندگی دارد که در ادامه بیشتر در مورد این نگاه توضیح خواهیم داد. اما نگاهش به مرگ هم به‌دلیل اینکه گمان می‌کند پایان زندگی است و چون از ادبیات تجربه‌های نزدیک به مرگ و تجربیات علمی پیرامون زندگی در جهان‌های موازی اطلاعی ندارد، برای مخاطب حسی نامطلوب به مرگ می‌سازد که با واقعیات جهان سازگار نیست.
کرم‌خواری و ماکیاولیسم 
رز که می‌خواهد جوجه‌اش را بزرگ کند، طبیعتا باید به او غذا بدهد. در نظر داشته باشید که در ادامه داستان، رز بین تمام حیوانات صلح ایجاد کرده و مدعی است تا وقتی حیوانات در نزدیکی وی زندگی می‌کنند، نباید همدیگر را بخورند. اما خودش برای رشد کودکش (همان جوجه) کرم‌های زنده را به خوردش می‌دهد و فیلمساز نیز تحرّک کرم‌ها را از نمای نزدیک نشان می‌دهد! گویا رز حاضر است برای رسیدن به هدفش (بزرگ کردن جوجه) به هر وسیله‌ای، حتی وسیله‌ای که بعدا خودش آن را ممنوع می‌کند، دست بزند. اگر کشتن و خوردن حیوانات دیگر بد است، پس چرا رز کرم‌های زنده را به خورد جوجه‌اش می‌دهد؟ اگر خوب است، پس چرا وقتی بچه از آب و گل درآمده، دیگران را از این کار منع می‌کند؟!
پَدلر و تقلیل هدف زندگی به فرآیند زیستی
پدلِر یکی از حیوانات جنگل است که تمام زندگی‌اش را وقف کندن پایه‌های یک درخت می‌کند؛ فعالیتی که در نگاه دیگر حیوانات کاری بیهوده است، اما پدلر در پاسخ می‌گوید:«فرآیند (یعنی طی مسیر) هدف است و نه رسیدن به هدف!»
این جمله از آن سخنان عجیب و غیر منطقی است. هیچ عاقلی در پاسخ به اینکه چرا برای کنکور درس می‌خواند، پاسخ نمی‌دهد که چون درس خواندن خودش هدف است! اگر کسی برای کنکور بخواند، طبیعتا دوست دارد در کنکور موفق شود و درس خواندن وسیله است و نه هدف. این جمله که طی مسیر خود هدف است، منبعث از پوچ‌گراییِ حاصل از دنیای مدرن است؛ وقتی انسان به جسم تقلیل پیدا کند، ابعاد متافیزیکی‌اش مورد توجه نباشد و اساسا زندگی در جهان‌های موازی پس از مرگ مورد انکار عده‌ای کم‌دقت قرار بگیرد، طبیعتا زندگی در این دنیا پوچ می‌شود.اما اگر انسان‌ها مبتلا به پوچ‌گرایی باشند، طبیعتا کار نظام سرمایه‌داری لنگ می‌ماند! به همین دلیل آسمان ریسمان می‌بافند تا هدفی ساختگی و مبتذل مثل اینکه «همین زندگیت خودش هدفه!» برایش بتراشند.
تکنولوژی در خدمت زندگی
رز با قدرت تکنولوژیکش برای جوجه، خودش و روباه، یک سرپناه جادار و جذاب می‌سازد. درواقع نگاه اثر به تکنولوژی تا جایی که در خدمت بشریت است، مثبت است. اما وقتی این تکنولوژی ابزاری برای استثمار دیگران می‌شود، اثر هم نسبت به آن موضع‌گیری منفی دارد. مجموعا نگاه منطقی و خوبی است که ما را نسبت به سوءاستفاده از تکنولوژی زنهار می‌دهد.
نکته‌ای هم در مورد رز و هوش مصنوعی وجود دارد؛ اساسا از نگاه فلسفی غیرممکن است که یک ربات بتواند به فهم و شعور و احساسات دست پیدا کند، مگر اینکه دارای ابعاد فرامادی شود. زیرا ادراک و فهم نیازمند بُعدی فرامادی است که تمام اطلاعاتی که بر روی مغز ذخیره شده را یک‌جا دریافت کند. در حالی‌که هر بخش از مغز گیرنده اطلاعات خاصی است، موجودی یکپارچه و واحد نیاز است که به تمام قسمت‌های مغز دسترسی داشته، اطلاعات را پردازش و ادراک کند و طبیعتا این موجود خود نمی‌تواند نوعی موجود جسمانی باشد و ما با بعد فرامادی می‌توانیم چیزها را ادراک کنیم.
مادری، هدف زندگی رز
رز هدفی جز بزرگ کردن جوجه ندارد؛ اما وقتی همین جوجه کمی بزرگ شده و به بلوغ می‌رسد، متوجه می‌شود رز در کودکی پدر و مادرش را کشته و مادر واقعی‌اش نیست. همین مسئله باعث می‌شود به رز بگوید که او مادرش نیست و رز که هدف زندگی‌اش در گرو بزرگ کردن فرزندخوانده‌اش است، دوباره به پوچی دچار می‌شود. اینکه اثر تأکید دارد هدف زندگی را به خانواده‌داری تقلیل دهد ریشه در همان نگاه سطحی نسبت به انسان دارد. رز هم به جایی که برای اولین بار آنجا بیدار شد، بازمی‌گردد و رباتی شبیه به خودش را پیدا می‌کند. ربات به رز می‌گوید که رز برنامه‌نویسی خودش را زیر پا گذاشته، معیوب شده است. درواقع رز در طول اثر به‌دلیل ارتباط احساسی با جوجه، کدهایش را بازنویسی کرده و از ربات بودن و حالت فطری خودش دور شده است. نام اثر هم اشاره به همین نکته است، رباتی که جنگلی شده و اتفاقا ما هم با جنگلی شدن رز و دور شدن از فطرتش موافق هستیم. 
ویران‌شهر انسانی در پیش است!
در بخشی از اثر شاهد نابودی تمدن‌های بزرگ امروزی و رسیدن به یک آرمان‌شهر پیشرفته هستیم. در یکی از نماها، پل معروف سانفرانسیسکو به زیر آب رفته که نمادی از نابودی آمریکا است. از آن طرف آرمان‌شهری که انسان‌ها ساخته‌اند، فضائی تصنعی دارد و البته انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند نیز غرق در تاریکی، مشغول به استثمار ربات‌ها هستند. نگاهِ اثر به انسان‌ها تیره و تار است و حیوانات و رز هم باید در مقابل انسان‌ها ایستادگی و مقاومت کنند.
صلحِ بی‌معنی!
رز دیگر در جامعه جنگلی حل شده و حتی بدن فلزی‌اش نیز با گل و گیاه پوشیده شده است؛ اما در جنگلی که هر لحظه ممکن است یکی دیگری را بخورد، باید قانون حاکم شود. در حالی‌که رز برای بزرگ کردن جوجه خودش، کرم‌ها را به کشتن می‌داد، به حیوانات توصیه می‌کند که تا وقتی این‌جا هستید همدیگر را نخورید! این توصیه از طرف حیوانات پذیرفته شده و خرس با موش و روباه و... رفیق می‌شود. مشخص نیست این شعارزدگی اثر با چه منطقی در فیلم گنجانده شده است؛ چگونه حیوانات گوشت‌خوار بدون خوردن حیوانات دیگر زنده می‌مانند؟ اصلا چرا رز برای رشد فرزندخوانده خودش حیوانات دیگر را دَرید، اما حالا که بزرگ شده شعار صلح می‌دهد؟ به نظر می‌رسد راهکار اثر برای رسیدن به جامعه آرمانیِ جنگلی، غیرمنطقی است. اثر می‌خواهد آرمان‌شهر انسانی را که غرق در تکنولوژی است، در ضدیت با شخصیت‌های فیلم نشان دهد تا ما را نسبت به آن تمدن بدبین کند؛ اما راهکار خودش که زندگی جنگلی است، راهکاری غیرمنطقی و غیرقابل اجرا است.
جدال با دشمن و روحیه مقاومت
در سکانس‌های پایانی ربات وحشی، ربات‌های دیگر برای بردن رز به آرمان‌شهر انسانی جنگل را به آتش می‌کشند. حیوانات نیز در مقابل دشمن مقاومت می‌کنند و می‌جنگند. جالب توجه است که همان پدلر که عمرش را پای جویدن درخت تلف می‌کرد، با ترفندی درخت را کامل قطع کرده و با انداختن درخت در رودخانه، جریان آب را منحرف کرده و آتش را خاموش می‌کند! یعنی فیلم مدعی است که تلاش‌های بیهوده نیز روزی به کار خواهد آمد، که این هم شعاری غیرمنطقی است. مثلا کسی که از صبح تا شب به دنبال رفیق بازی است و فعالیت‌های پوچش هیچ دردی را دوا نمی‌کند، با دیدن فیلم باید به خودش امیدوار شود که شاید روزی این فعالیت‌های بیهوده به کار جامعه می‌آید! در حالی‌که می‌دانیم چنین نیست و بیهوده‌گرایی که مورد تبلیغ تمدن غرب است فقط یک هدف دارد و آن هم تضییع عمر انسان‌ها و دور شدن از اَبَرانسانی است که می‌توانند به آن تبدیل شوند.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
انیمیشن «ربات وحشی» مضامین سیاسی، تربیتی و فلسفی جالب توجهی دارد، اما در ارائه راهکار ضعیف عمل می‌کند. دغدغه فیلمساز ترسیم جامعه جنگلی به عنوان جامعه تراز، زندگی حیوانی به عنوان زندگی تراز و هدف مادی و این‌دنیایی به عنوان هدف تراز است. 
اما راهکار وی برای رسیدن به یک جامعه جنگلی، غیرمنطقی است و نمی‌توان بین حیوانات گوشت‌خوار و گیاه‌خوار صلح ایجاد کرد. راهکار اثر برای رسیدن به زندگی تراز که زندگی حیوانی است نیز برای انسان‌ها بی‌معنی است.رز فطرتش را بازنویسی می‌کند تا به اهداف این‌دنیایی و پَست راضی شود؛ در حالی‌که انسان ذاتا برای رسیدن به عالی‌ترین لذات و اتصال به بی‌نهایت خلق شده و اگر در این راه قدم برندارد، به زور او را به سمت درجات عالی خواهند برد؛ این یک قانون جهانی و غیرقابل خدشه است. درواقع انسان‌شناسی اثر به‌دلیل تقلیل انسان به ساحت مادی و در نظر نگرفتن ابعاد انسان در جهان‌های موازی، ناقص و سطحی است.
همچنین هدفی که انیمیشن برای مخاطب ترسیم می‌کند، به‌دلیل نقصان در جهان‌بینی و انسان‌شناسی، ضعیف و ضد فلسفه است.‌ در نگاه دقیق فلسفی، انسان مملوّ از کمالات بالقوه است که برای فعال کردن آن باید با ساحات فرامادی مرتبط شده، هدفش رسیدن به بی‌نهایت باشد. هدفی عالی که مورد غفلت فیلمساز قرار گرفته و مخاطبین را از افق دیدی بسیار لذیذ و مطلوب که فقط رسیدن به آن می‌تواند کمال‌طلبی ما را سیراب کند، محروم کرده است.