نسبت اعتدال و عقلانیت از منظر قرآن
فرزاد مقدمی
اعتدال حالتی است که از آن گاه به توازن و تناسب و گاه به وسطیت و قوامیت و در فارسی به میانهروی یاد میشود. از آنجا که واژه اعتدال از عدل گرفته شده به طور طبیعی میبایست به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب آن باشد که همان موضع حق است. پس ارتباط تنگاتنگی با حق از سویی و عقل از سوی دیگر پیدا میکند؛ زیرا این حکم عقل است که با شناسایی حقایق هستی، حکم به عدالت و همچنین اعتدال و ارزشی بودن در مقام عقل عملی میکند.
نویسنده در نوشتار حاضر درباره نسبت عقل با اعتدال براساس آیات قرآن سخن گفته است.
***
ارتباط اعتدال با عدالت و عقلانیت
عقل قوهای در بشر است که انسان به کمک آن میان حق و باطل و خیر و شر در مقام نظر و شناخت تمیز میدهد و همچنین موجب جلوگیری از گرایش به شر و باطل در مقام عمل میشود. از آنجا که مدرکات عقل گاه حوزه نظری و گاه عملی است به عقل نظری و عقل عملی دستهبندی میشود.(نگاه کنید: المیزان، ج 2، ص 274)
عقل انسانی به طور طبیعی باید کاشف حقایق از سویی و تمیزدهنده خیر و شر از سوی دیگر باشد. این بدان معنا خواهد بود که عقل، هم از نظر شناختی و هم از نظر ارزشگذاری در همه زندگی بشر حضور جدی و تاثیرگذاری دارد که با هیچ قوهای از قوای بشری دیگر همسان نیست.
عقل پس از آنکه به هستی نگاه میکند هر آنچه را که خدا و خدایی باشد به عنوان حق و غیر آن را به عنوان باطل شناسایی میکند. باطل که نقیض حق است به معنای چیز نیست، بلکه توهم چیزی است که پس از تحقیق و بررسی، بیثباتی و عدم چیزی بودن آن اثبات میشود؛ زیرا چیز بودن به معنای حقیقت داشتن است و از آنجا که باطل چیزی نیست نمیتواند حقیقت داشته باشد. از سویی دیگر بر اساس آموزههای قرآنی که عقل آن را تایید و امضا میکند، حق مطلق، خداست(فصلت، آیه 53) و هر چیزی که هست از همان حق یعنی خدا نشات میگیرد و از شئونات خداست.(بقره، آیه 147؛ آل عمران، آیه 60) پس در هستی جز خدا نیست که همان حق مطلق است. آنچه عقل انسانی نیز در حوزه شناختی درک میکند و به عنوان مدرکات عقل نظری معرفی میشود همان خداشناسی و درک حق مطلق و آیات اوست.
در حوزه عقل عملی نیز خیر مطلق، خداست و انسان به سمت خیر مطلق که کمال مطلق است گرایش دارد و از هر چه شر است میگذرد؛ یعنی عقل انسانی توانایی تمییز حق و باطل و خیر و شر را دارد و هم حکم به گرایش به سوی حق و خیر وگریز از باطل و شر میکند که یکی از اقسام احکام، ارزشگذاری عقل انسانی است.
مهمترین چیزی که عقل انسانی در هستی کشف میکند، عدالت است. عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب آن است که همان حق است. این جای مناسب و حق همان چیزی است که خداوند برای تکوین خواسته و نظام احسن با آن ایجاد شده است.
البته از آنجا که انسان دارای اراده و در نتیجه اختیار و حق آزادی انتخاب است، ممکن است که جابهجایی داشته باشد که موجب فساد و ظلم شود و اشیاء از جای حق خود بیرون روند. خداوند در آیاتی بیان میکند که انسان موجب بیعدالتی و فساد در زمین شده است(روم، آیه 41)؛ زیرا به دلایلی چون هواهای نفسانی درونی و وسوسههای شیطانی بیرونی، قدرت تشخیص خود را از دست میدهد و حق و خیر را نمیشناسد و یا آنکه با شناخت و یقین، برخلاف تشخیص حرکت میکند و به انکار حق و خیر میپردازد و به باطل و شر گرایش مییابد.(نمل، آیه 14؛ شمس، آیات 7 تا 10؛ فرقان، آیه 43؛ ناس، آیات 5 و 6) وحی الهی به مدد عقل انسانی سالم و قلب سلیم (به عنوان قوه مدرکه) آمده است تا در تشخیص حق و باطل و تمییز میان آن او را کمک کند و انسان را در مسیر صراط مستقیم فطرت نگه دارد و به سوی کمال سوق دهد که همان محور عدل و حق خواهد بود. البته عقل سالم و قلب سلیم به طور طبیعی حکم به ارزشی بودن حق و عدل میکند، ولی در برخی از جاها از شناخت حق و باطل در مصداق باز میماند و دچار توهم و خطا میشود که اینجا وحی به عنوان عقل بیرونی به مدد عقل درونی میآید.
احکام عقل عملی ناظر به بایدها و نبایدهاست؛ چنانکه احکام تصدیقی عقل نظری نیز ناظر به هست و نیستهاست. عقل انسانی حکم میکند که باید هر چیزی در جای مناسب آن قرار گیرد که همان مکان حق آن چیز است. از این حکم به احقاق حق، قیام به عدل و مانند آن یاد میشود و عقل براساس حکم به عدالت از انسان میخواهد که در کردار و رفتار خود حق هر صاحب حقی را به او ببخشد و اینگونه هر چیزی را در جای مناسب حق آن قرار دهد. پس عدل و عدالت نخستین و مهمترین و ارزشیترین حکم عقل نظری و عملی در دو جهت شناختی و کنشی است. بر همین اساس میتوان دریافت که چرا اعتدال نیز یکی از احکام مهم عقل نظری و عملی است؛ زیرا اعتدال از اصل عدل گرفته شده و به معنای ایجاد تناسب و توازن میان دو چیز یا حتی یک چیز است.
به این معنا که هر چیزی میبایست در حالت تعادل باشد و هیچگونه گرایشی به دو سمت افراط و تفریط نداشته باشد که بیرون رفتن از جای مناسب و حق آن چیز است. پس عقل حکم میکند که اعتدال باید رعایت شود تا عدالت تحقق یابد. بنابراین اعتدال همانند عدالت،از احکام عقل است و این عقل انسانی است که پس از کشف حقانیت اعتدال به آن حکم میکند و به عنوان یک ارزش مطرح میسازد.
واژگان و اصطلاحات قرآنی درباره اعتدال عقلانی
در آیات قرآن برای بیان اعتدال با توجه به تناسب حکم و موضوع از واژهها و اصطلاحات گوناگونی استفاده شده است؛ چنانکه همین رویه را در امور دیگر از جمله در کاربردهای گوناگون عقل در حوزهها و مواضع مختلف به کار گرفته است.
خداوند در قرآن برای عقل کاربردی یعنی خردورزی ارزش قائل است و برای اینکه این معنا را تاکید کند هرگز از عقل به شکل اسمی نام نبرده است؛ زیرا همه انسانها به طور طبیعی دارای عقل هستند و اگر ارزشی برای عقل است به داشتن آن نیست بلکه بهکارگیری آن است که به شکل فعلیت در آید.
آن عقلی که به کار گرفته میشود با توجه به موارد کاربرد و نیز سطح و میزان استفاده، اسامی خاص دارد. به این معنا که هر یک از واژگان و اصطلاحاتی چون لب، الالباب، حجر، فوائد، النهی و مانند آن ناظر به سطحی از استفاده از عقل کاربردی است و خداوند با توجه به تناسب حکم و موضوع و سطح کاربری عقل، از اسامی خاص استفاده کرده است.
در مسئله عدالت و اعتدال نیزاینگونه است. به این معنا که با توجه به تناسب حکم و موضوع و کاربردهای اعتدال در حوزههای گوناگون زندگی فردی و اجتماعی از واژگان و اصطلاحات مناسب و خاصی بهره گرفته است. مثلا در جایی برای بیان اعتدال، از واژه وسطیت، در جایی به سوایت و در جای دیگر از عبارات: بین ذلک، قصد، وزن و مشتقات آنها بهره برده است.
به عنوان نمونه خداوند در آیه 22 و 23 سوره ملک با استفاده از واژه سوی میخواهد نقش اعتدال از منظر عقل را تبیین کند.
در این آیات آمده است: أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ پس آیا آن کس که نگونسار راه میرود هدایت یافتهتر است یا آن کس که مستوی و ایستاده بر راه راست میرود؟ بگو: اوست که شما را آفريده است و گوش و چشم و دل داده است چه اندک سپاس میگزاريد. در این آیات خداوند بر آن است تا نقش عقلانیت و شناخت حقیقت را در تعیین رفتار آدمی و انتخاب راه مشخص کند. در این آیه با ارجاع مسئله به عقل، از انسان سؤال میشود که با مراجعه به عقل و فطرت خود میتواند دریابد که نگونسار راه پیمودن بهتر است یا ایستاده راه رفتن؟ اگر به عقل مراجعه شود عقل حکم میکند که استواء و ایستاده بهترین شیوه در راه رفتن آدمی است نه آنکه همچون چارپایان دیگر خمیده باشد یا چون مار برود یا چون بوزینه خمیده باشد یا چون برخی دیگر از موجودات بر صورت
برود.
در آیه نخست واژه سوی به کار رفته است که معنای اعتدال و استوا است. به این معنا که انسان به دور از هر گونه عدم تناسب و افراط و تفریطی در کمال توازن و تعادل ایستاده ساخته و پرداخته شده است و خداوند آفرینش انسان را بر حالت اعتدال قرار داده که چون دیگر حیوانات نیست.
قرآن در آیه 143 سوره بقره امت اسلام را به عنوان امت وسط معرفی میکند که به معنای اعتدال و میانهروی است؛ در آیات 59 و 60 و 77 سوره مائده از سواء السبیل بودن اسلام خبر میدهد که آن نیز به معنای اعتدال است؛ و یا آیات 1 و 2 سوره کهف از قیم بودن و قوامیت دین اسلام سخن میگوید که آن نیز به معنای اعتدال و دوری از هر گونه کژی است.
(نگاه کنید: مجمعالبيان، ذيل آيه)
اعتدال در زندگی، نشانه عقلانیت کاربردی
از بررسی آیات پیش گفته میتوان این معنا را اثبات کرد که اعتدال در زندگی، نشانه عقلانیت است که ممدوح و ستوده خداوند است و او برای عقلی ارزش و اهمیت قائل است که به کار گرفته شود و کسی که در زندگی اعتدال دارد در حقیقت عقل خود را به کار گرفته است؛زیرا این عقل است که حکم به عدالت و لوازم آن به حسب مقتضیات و شرایط میکند که در اشکالی چون تعادل و اعتدال بروز و ظهور میکند. به سخن دیگر، اعتدال و تعادل و مانند آن، همه تجلیات عقلانیت و عدالت در اشکال گوناگون آن به حسب موضوع و موارد است؛ زیرا عقل حکم میکند که تناسب حکم و موضوع رعایت شود. پس با توجه به شرایط و مقتضیات و مناسب موضوع است که عدالت به شکلی چون اعتدال و تعادل بروز میکند و در همان اعتدال نیز به حسب تفاوت موضوعات و موارد، اعتدال جلوهها و تجلیات و مظاهر خاصی پیدا میکند که خداوند در آیات قرآن با استفاده از واژگان و اصطلاحات خاص هر موضوع و مناسب هر تجلی، نامی مناسب برای آن برگزیده است.
خداوند در قرآن و نیز معصومان(ع) در روایات بر آن هستند تا نشان دهند که عقل در هر شرایطی حالتی به خود میگیرد و احکام آن نیز اینگونه است. عقل دارای لوازم ضروری است. به این معنا که هر جایی که عقل یافت شده دو لازم ضروری ذاتی همواره با اویند که همان دین و حیا است. (اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل)
جالب اینکه حیا که لازم ذاتی عقل است در زندگی مادی و دنیوی، تجلیات گوناگونی مییابد که از آن به اخلاق یاد میشود؛ زیرا این عنصر حیاست که در شرایط مختلف برخی امور را از مصادیق خود میداند و فرمان به انجام آن میدهد. اگر در بهشت آدم(ع) تنها حیا به شکل پوشاندن عورت خودنمایی کرد، در هبوط پس از آن در زمین اشکال گوناگونی یافت که از آن به اخلاق انسانی، فضائل اخلاقی، ادب، هنجارها و مانند آن یاد میشود.
از این رو اگر در بهشت آدم(ع) مثلا یک حکم تکلیفی به شکل ترک و امساک وجود داشت و آن عدم نزدیکی به درخت ممنوع بود، پس از نزول، همین حکم تکلیفی اشکال و مظاهر گوناگونی یافته است که از آن به بایدها و نبایدهای شرعی یاد میشود.
همچنین اگر در بهشت نخست آدم(ع)، عقل، لازمی چون دین (عبادت خدا) و حیا داشت، پس از هبوط اشکال گوناگونی یافته است که همان مجموعه دین و اخلاق اسلامی است.
در آخرت نیز حیا خواهد بود، هر چند که تکلیف نبود، زیرا حیا یک امر تشریعی و حکم وضعی نیست، بلکه از لوازم عقل است چنانکه دین (توحید) به معنای نخست آن نیز اینگونه است. از این رو حضرت آدم و حوا(ع) بدون آنکه حکم و تکلیفی باشد پس از عریان شدن،به حکم عقل، حیا ورزیدند و با برگ درختان، پوششی برای خود ساختند. پس حیا حکم تشریعی و وضعی نیست که در جایی باشد و در جایی دیگر نباشد، بلکه یک حکم عقلانی و از لوازم عقل همانند دینداری است. انسان به طور طبیعی به سبب دارا بودن عقل، متدین است و حیا میورزد. در همین چارچوب باید گفت که حکم به عدالت و یا تعادل و اعتدال و مانند آن، که از احکام عقل است، یک حکم تشریعی و وضعی نیست که در جایی باشد و در جایی نباشد، بلکه هر جایی که عقل است حکم به عدالت و اعتدال میکند؛ زیرا از لوازم و احکام مستقل عقل است که تغییر بردار نیست.
به هر حال، این عقل است که به طور طبیعی حکم به اعتدال میکند و آن را میپسندد. اینگونه نیست که در جایی عقل باشد و اعتدال نباشد بلکه باید گفت کسی که اعتدال نمیورزد اصولا از عقل خود بهره نمیبرد.