سینمای سمبلیک در آراء شهید آوینی
از زمان ظهور سینما در ایران تا به امروز هیچ متفکری به میزان شهید آوینی نسبتی رادیکال و عمیق با سینما برقرار نکرده است. این نسبت ماهوی حتی در مقایسه با آراء لکان یا ژیژک از یک ویژگی برتر برخوردار است و آن تلاش آوینی برای ایجاد فاصله مابین سینما و ذات آن بود. بدین معنا که ایشان در مقاله «ملاحظاتی در باب سینما» مینویسند: «اگر محتوای سینما بخواهد که به سوی حق و اسلام متمایل گردد تکنیک سینما یعنی مجموعهای از روشها و ابزار آن حجابی است که باید خرق شود ».
مسعود قدیمی
وی معتقد بود که ما "بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تمدن غرب و محصولات و لوازم آن با ساده لوحی بر خورد کرده ایم" .شاید چالش بزرگ پیش رو در مسیر دستیابی به سینمای دینی ویژگیهای ذاتی پدیده ی سینما بود. در واقع قرار بود که انقلاب اسلامی سینمایی با مقاصد دینی پدید آورد اما آوینی معتقد بود اساسا سینما غیردینی است زیرا "وسیله و پیام در رسانههای گروهی یک چیز است و بنابراین نباید سینما یا تلویزیون را چون ظروفی مجوف تصور کرد که میتواند هر محتوایی را بپذیرد". حال آنکه تاریخ هنر مدرن در سیری فرمالیستی به سر میبرد و سیطره ی فرم بر معنا در ادبیات ساختارگرا و پساساختارگرا، بر نقاشی انتزاعی و آبستره یا امپرسیونیستی و همچنین بر سینمایی تکنیک زده و اروتیک کامل قابل مشاهده است. پس چگونه میتوان در دورهای از تاریخ که هنر بیش از پیش بر ماهیتی تکنیکی و فرم زده بنا است بر خلاف جریان آب شنا نمود و به هنری کمال یافته و دینی رسید؟
شهید آوینی هنر را «تنهایی مکنونات نفس" میدانست. و به دلیل مرکزیت اقتصاد در امر سینما «جذابیت» را تنها عامل سود در آن تلقی میکرد و کاملا واضح است که جذابیتهای تمدن مدرن به جزء تخیلات جنسی و همچنین رویا پردازیهای قدرت طلبانه و خشن نیست. تمامی سبکها و مکتبهای سینما از شاعرانهترین و غیرهالیوودیترین آن تا فلسفیترین و کمال گراترین آن به نحوی نسبتی با این دو عنصر – جاذبه جنسی و خشونت- بر قرار نمودهاند. در ضمن باید دانست که در تاریخ سینما هیچ مکتب و گرایشی بدون این دو عنصر مزبور نتوانست در تولید اثر استمرار داشته باشد و لذا عمری کوتاه داشت. بنابراین میتوان با جدیت و بدون تعارف گفت سینما بدون مصور نمودن نفسانیت و تخیلات جنسی محکوم به ورشکستگی است. شهید آوینی این نسبت را به درستی درک نموده بود و معتقد بود کمپانیهای فیلمسازی در جهان کارخانه ی تولید رویاهای جنسیاند و لذا رسانه اساسا جنسیت زده است و با این امر مردم را در رویاهای مبهم و زائد جنسی سرگردان میکند. ایشان معتقد بودند "در سینمای امروز بنیان کار چه در تکنیک و چه در محتوا بر نفی عقل و اختیار تماشاگر است.» و به درستی میدانستند که شعار "هنر برای مردم" و "هنر برای هنر" تنها آرمان زدایی از ذات هنر است. بنابراین آن را دو وجه از یک ابتذال واحد تلقی مینمودند. شهیدآوینی با آگاهی بر این ویژگیها معتقد بود که هنر در بنیاد نمیتواند آزاد از گرایشی باشد. زیرا "فرد در درون خود و معتقدات و عادات و تعلقاتش زندانی است و بر این فرض هنر عین تعهد است و هرگز نمیتواند از تعهد آزاد باشد .» رسانه، ماهیتا محصول مدرنیته و سرمایه داری است و لذا جهت گیری آن نیز به سوی اهدافی است که با تحمیق مردم راه هرگونه آرمان گرایی و مبارزه را مسدود کند. اما سینما در تلقی شهید آوینی راه مبارزه نیز میتواند باشد. او تنها متفکری بود که مسیر سینمای دینی را نشانمان داد و آن سینمای تمثیلی بود. در سینما، سمبلیسم را با آثار فیلمسازانی چون بونوئل میتوان شناخت و مهمترین تجلی آن را میتوان در آثار تارکوفسکی دید. اما سمبلیسم در آثار این فیلمسازان همچنان ویژگی مهم و محوری خود را حفظ کرده است و آن فقدان معناست. دلیل این فقدان را میتوان اتکاء تمامی هنرمندان سمبلیک به تصویرسازیهای خیالی و وهمی دانست که مشخص نیست معنای آن چیست و بر چه امری استدلال میکند. آوینی به درستی این ویژگی سمبلیسم را شناخته بود. لذا شهید آوینی معتقد بود "اگر کسی فکر کند هر معنایی امکان مصور شدن و تجسم یافتن دارد سخت در اشتباه است و این اشتباه از عدم شناخت و ماهیت بیانی کلام و تصویر و نسبت بین آن دو بر میخیزد" بنابراین تعبیر، ایشان معتقد بودند "کلمه تا آنگاه که بیچهره است و تصور و تجسم پیدا نکرده میتواند همچنان وسعت بیکران خود را در معنا حفظ کند اما به محض آنکه تصور و تجسم پیدا کرد در همان کالبد و صورت محدود و منجمد میگردد .”
آنچه شهید آوینی سینمای سمبلیک میدانست و آن را صورتی از سینمای شایسته انقلاب اسلامی تلقی مینمود تعبیر «مثل» در کلام قرآن عظیم است .کلام الله در منظر آوینی عالمی از معنا را در پی خود دارد او مثال میآورد وقتی لفظ «پل» در زبان اطلاق میشود میتواند دلالت بر «صراط اخروی » داشته باشد و «پل صراط» را مورد نظر داشته باشد اما تصویر پل به مثابه تنزل مقام معنایی و انجماد میشود به تعبیر ایشان «غیر مجرد» است .مطابق نظر شهید آوینی تنها تمثیل میتواند از انجماد معنا در تصویر عبور نماید.ایشان معتقد بودند رابطه «کلمات» با «معانی”، رابطه «اسم» است با «ذات» اما رابطه «صور» و «معانی» رابطهای است که بین صورتهای مثالی و «حقایق متعالی» وجود دارد این تعبیر دقیقا مصداق بارز آیه 17 سوره ی مریم است که میفرماید: " فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا" «پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به (شکل) بشری خوش اندام بر او نمایان شد.» به تفسیری میتوان ذات فرشته را در صورت انسانی یافت.یعنی میتوان صورت عینی را در سیرتی والا رغم زد.لذا قرآن مجید و بسیاری از روایات تاریخی اسلام و همچنین روایات معصومین از عوالم فوق آگاهی بشر مملو از تمثیل است. پس میتوان تعبیر شهید آوینی از تمثیل را صورت عینی امر والا دانست. نمونه سینمایی در آراء ایشان فیلم «مهاجر» است پرنده ی ماشینی که از حد معنایی خود فراتر میرود ایشان این فیلم را صورتی از سینمای تمثیلی میدانستند.شهید آوینی متفکری جامع الااطراف بود و این به دلیل نسبت حکمی ایشان با تاریخ است لذا میتوان آراء ایشان را در جوانب گوناگون مورد نظر داشت. متاسفانه فضای نقد سینمایی در رسانه و محافل فرهنگی از مباحث تئوریک تهی گشته و منتقدان پر مدعا و در عین حال بیسواد دائما سلایق سطحی و برخوردهای محفلی را بازتاب میدهند و کارگردانان نیز به دلیل بحران در مباحث تئوریک به این فضای سطحی دامن میزنند. آراء متفکرانی چون شهید آوینی مسیرهای روشنی برای دستیابی به بنیانهای سینمای دینی و انقلابیاند اما به دلیل رخوت جماعت سینماگر جملگی این مباحث تنها در حد نظر مانده است و سینمای ما روز به روز از مسیر آرمانهای انقلاب تهی میگردد و از سینمای دینی فرسنگها فاصله میگیرد. تنها برنامه سینمایی رسانه ملی نیز فرصتی در اختیار منتقدان بیسواد و سینماگران روشنفکر زده قرار میدهد تا در بسیاری از سخنانشان مستقیما سینمای نئولیبرال، سکولار و اروتیک غرب را الگوی برای ما قرار دهند .
این فضا منزجرکننده است.