هجرت معنوی از خانه نفسانی
منصور حسینی
هجرت و مهاجرت الی الله یکی از عناوین مهم و برجسته در فرهنگ قرآنی در کنار جهاد و مجاهدت است که انسان را در مسیر کمالات و دستیابی به مقامات الهی یاری میرساند. هجرت و جهاد در همه ابعاد ظاهری و باطنی انجام میشود؛ یعنی همان گونه که جهاد نظامی، مالی، علمی، اقتصادی و نفسانی داریم، همچنین هجرت در ابعاد گوناگون چون هجرت ظاهری و باطنی داریم؛ زیرا هدف از هجرت ظاهری از مکانی به مکانی دیگر، چیزی جز هجرت باطنی نیست که تامینکننده رشد و تزکیه و ایجاد شرایط تکامل نیست.
مهاجر ظاهری کسی است که سرزمینی را به سبب عدم امکان انجام فرائض و امور دینی به سوی سرزمینی دیگر ترک می کند تا بتواند به فرائض دینی بپردازد.
فضیلت مهاجرت و فضائل مهاجران
شکی نیست که هجرت در راه خدا همچون جهاد
فی سبیل الله از عوامل رستگاری انسان است؛ زیرا هر دو عمل اجتماعی، تکلیفی دشوار است که تنها مؤمنان حقیقی و مخلص به آن اقدام میکنند؛ زیرا اهداف مهاجران همچون مجاهدان شامل اموری چون: یاری دین خدا(حشر، آیه 8)، نصرت رسولالله(همان)، رضایت و رضوان الهی(همان) و مانند آنها است که خدا بدین سبب آنان را از اموری بهره مند میکند که شامل: برخورداری از فضل و رحمت الهی(همان)، پاداش بزرگ در آخرت(نحل، آیه 41؛ توبه، آیات 20 و 22)، برترین درجه و بزرگترین مرتبه در پیشگاه خدا (توبه، آیه 20)، رضوان الله و بهشت و بوستانهای بهشتی(توبه، آیات 20 و 21)، جایگاه دلپذیر مورد رضایت(حج، آیات 58 و 59)، رافت و رحمت رحیمی خاص الهی(توبه، آیه 117)، رزق نیک (حج، آیه 58)، روزی با کرامت(انفال، آیه 74)، گشایش و توسعه در زندگی و رهایی از تنگناها(نساء، آیه 100)، زندگی نیک در دنیا(نحل، آیه 41)، بهره مندی از رضایت تمام و کامل خدا و بهشت رضوان(توبه، آیات 20 و 21؛ حشر، آیه 8)، مشمول استغفار مؤمنان شدن (حشر، آیات 8 و 10)، مشمول دعای مؤمنان شدن و رهایی از
هر گونه کینه و عدوات(همان) و مانند آنها است.
با نگاهی به آنچه از اهداف و پاداشهای بیان شده، فضیلت و ارزش والای مهاجرت دانسته میشود. بنابراین، هر کسی با چنین اهدافی بخواهد مهاجرت کند و دل از سرزمین مالوف بردارد، باید دل از خیلی چیزهای دیگر بکند که به نوعی فرار به سوی خدا است که در فرهنگ قرآنی، «انابه» و «فرار الی الله» به عنوان یک امر مطلوب الهی بارها با تعابیر گوناگون مورد تاکید قرار گرفته است.
مهاجران حقیقی که به سبب ایمان و انگیزه الهی(توبه، آیه 20)، سختیهای جهاد با مال و جان در راه خدا(همان) و هجرت را به جان میخرند(همان) کسانی هستند که در مسابقه ایمان و عمل صالح به مقام «السابقون الاولون» رسیدهاند.(توبه، آیه 100)
بر اساس آموزههای قرآنی، از مهمترین ویژگیها و فضائل برجسته مهاجران الی الله میتوان به اخلاص(نساء، آیه 100)، استقامت و پایداری بهنگام سختیها و اطاعت از پیامبر(ص) (توبه، آیه 117)، امیدوار به رحمت خدا(بقره، آیه 218)، یاری خدا و پیامبر(حشر، آیه 8)، صداقت و درستکاری (همان) و مانند آنها اشاره کرد که آنان را در مقام «السابقون الاولون» قرار میدهد و به عنوان اسوههای حسنه الهی سرمشق مؤمنان دیگر میکند.(همان)
همچنین آنان، انسانهای اهل توکل بر پروردگار(نحل، آیات 41 و 42)، جهادگر در راه خدا(بقره، آیه 218)، دوری از نفاق(نساء، آیات 88 و 89)، ولایت پذیری مؤمنانه(انفال، آیه 72)، رضایت و خشنودی دو سویه میان بنده و خدا(توبه، آیه 100)، صبر و استقامت(نحل، آیه 110) و مانند آنها هستند.
تکالیف مؤمنان در قبال مهاجران
مهاجران وظایف الهی خویش را با هجرت انجام میدهند. این هجرت الی الله که به ظاهر در ساختار هجرت سرزمینی و مکانی انجام میشود، در باطن هجرت از زینتهای
حیات دنیوی به سوی رضوان الله است؛ زیرا مهاجر، نخست از هر چه که موجب دلبستگی اوست، دل کنده است. شکی نیست که دل کندن، از جان کندن سختتر است؛ زیرا تا انسان از زینتها و زیباییهای زندگی دنیوی دل نکند و از دلبستگی به دنیا و ما فیها رها نشود، نمیتواند در مقام مجاهد،جان را بدهد؛ یعنی همان گونه که مجاهد، نخست از مال دل کند و به سوی میدان جهاد و شهادت شتافت، مهاجر الی الله نیز دل از همه تعلقات کنده و از مال و خویشان و
هرچه که عواطف و احساساتش با آن درگیر بوده، بریده و به سوی خدا شتافته است. بنابراین، مهاجر الی الله و مجاهد فی سبیل الله انسانهایی هستند که از دلبستگیها دل کندند. از نظر قرآن، هر که از خانه و موطن خویش به سوی خدا و پیامبرش(ص) هجرت کند، خدا خود اجرش را میدهد و ضامن اوست(نساء، آیه 100) و خدا به او پاداشهای عظیم و «اکبر» میدهد که اصولا بیرون از علم ما است.(نحل، آیه 41؛ توبه، آیات 20 و 22) اما با این همه بر مؤمنان دیگر به عنوان «انصار»، لازم است تا در خدمت مهاجران باشند و به آنان یاری برسانند و جا و مسکن بدهند.(انفال، آیه 72)
یکی از مقامات و فضائل برتری که برای انصار است، مقام ایثارگری است که مقام مکارم اخلاقی است.(حشر، آیات 8 و 9) از نظر قرآن، چنین افرادی نیز مؤمنان راستین و حقیقی هستند و خدا آنان را «مؤمنون حقا»(انفال، آیه 72) نامیده و ستوده است. لازم است تا مؤمنان انصار به یاری مهاجران بشتابند که به اسباب گوناگون از جمله جنگ از سرزمین خویش رانده و آواره شده و به مؤمنان پناه آوردهاند. این یاری شامل انواع کمک خواهد بود که شامل ماوی و مسکن و کمکهای مالی و انفاقات و مانند آنها است؛ زیرا برخی از آنان در سرزمین خویش ثروت و قدرت و آبرو داشتهاند و اینک «تعفف» میورزند و آبرو داری میکند و دست نیاز به سوی دیگران دراز نمیکنند. بنابراین باید پیشگام شده و به آنان یاری رسانند.(بقره، آیات 272 و 273)
هجرت معنوی از خانه نفسانی
«هجرت» مصدر یا اسم مصدر است که به معنای «جدایی» «بریدن»، «ترک کردن»(نساء، آیه 34؛ مزمل، آیه 10) یا «خروج» و «انتقال» از مکانی به مکان دیگر است؛ چنانکه خدا میفرماید: وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ.(نساء، آیه 100)
هجرت به دو قسم ظاهری و باطنی یعنی هجرت از مکان و هجرت از هواهای نفسانی تقسیم شده است. هجرت از ظلمت به نور و از کفر به ایمان و از گناه و نافرمانی به اطاعت و فرمانبری از مصادیق چنین هجرت معنوی است که پیام اصیل و فراگیر پیامبران و کتابهای آسمانی همین است؛ از همین رو مهاجران حقیقی کسانی هستند که از هر گونه آلودگی از جمله کفر و شرک و گناه هجرت کرده و ایمان آوردهاند و مورد مغفرت و رحمت رحیمی خدا قرار گرفتهاند.
بنابراین، مهاجران حقیقی کسانی هستند که از هواهای نفسانی و پیروی از آنها هجرت کرده و از گناه رستهاند، و گرنه شخص با هجرت از مکانی به مکانی دیگر بدون تغییر در ابعاد معنوی مهاجر حقیقی نخواهد بود؛ از همین رو امیرمؤمنان علی(ع) میفرمایند:
«یَقُولُ الرَجُلُهاجَرْتُ و لم یُهاجِرْ إنّما المُهاجِرونَ الّذین یَهْجُرونَ السَیّئاتِ و لَمْ یَاْتُوا بها؛ بعضیها میگویند مهاجرت کردهایم، در حالی که مهاجرت واقعی نکردهاند، مهاجران واقعی آنهائی هستند که از گناهان هجرت میکنند و مرتکب آن نمیشوند.(بحارالانوار، ج 97، ص 99)
خدا به همین حقیقت اشاره دارد و در قرآن میفرماید: «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ؛ از پلیدی هجرت کن و دوری نما!
(مدثر، آیه 5) از نظر عرفان قرآنی، نخستین و مهمترین مؤلفه سلوک عرفان عملی همین خروج از «بیت نفس» به سوی «بیت الله النور» است. اگر این هجرت معنوی و باطنی رخ ندهد، هجرت ظاهری هیچ تاثیری نخواهد داشت؛ زیرا چنانکه گذشت وقتی مهاجر الی الله جزو «السابقون الاولون» در خروج از هواهای نفس باشد، در آن زمان است که به رضوان الله میرسد.
پس هجرت و سیر و حرکت در باطن نفس اتفاق میافتد. این خروج و هجرت با حرکت قلبی و باطنی از هواهای نفسانی از جمله انانیتها اتفاق میافتد؛ زیرا سلوک عملی در واقع حرکتی است که از مبدا مادیت آغاز می شود و تا مقصد نهائی یعنی حقتعالی ادامه مییابد.
امام خمینی در آثار عرفانی خویش برای سلوک شرایطی برمیشمارد از جمله اینکه تا انسان از خانه ظلمانی نفس هجرت سلوکی نکند مسافر و سالک نخواهد بود. به اعتقاد ایشان مادامی که انسان در بیت نفس است، مهاجر الیالله نیست و مسافر و سالک نیست: «مانند سیر در بلد میماند که هر چه از گوشه بلد به گوشه دیگر سیر شود، سفر محقق نشود پس تا خروج از بیت نفس و بیرون رفتن از انانیت نباشد، سفر الیالله و هجرت بهسوی او محقق نشده است.»(شرح جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص 418)
پس اگر سالک طالب کمالات صوری و معنوی است و طریق آخرت و مهاجر الیالله است، باید قلب خود را از پلیدیهای فکری و عملی و رفتاری دور سازد و به ذکر محبوب و رفتارهای مبتنی بر صبر و جهاد همهجانبه بپردازد. در این صورت است که حقیقت پاداشی را به او میدهند که حتی برای مهاجر قابل فهم علمی نیست و نسبت به آن جهل دارد؛ زیرا عظمت اجر آن،چنان است که خود خدا اجرش را به عهده گرفته است؛ چنانکه خدا میفرماید: مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا اِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلی اللّهِ.؛ و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست.(نساء، آیه 100) پس اگر کسی مهاجرت معنوی و سفر قلبی عرفانی کرد و از بیت نفس و منزل انانیت خارج شد و بدون دیدن خود و نفسانیت خود، بهسوی خداوند هجرت کرد، جزای او با حقتعالی است. همچنین این آیه در نگاه امام خمینی ممکن است متکفل جمیع مراتب اخلاص باشد؛ یعنی اگر این هجرت، خالص برای خدا و رسول نباشد؛ بلکه برای حظوظ نفسانی باشد هجرت الیالله و رسول نیست.
(آداب الصلاهًْ، امام خمینی، ص 161)
کسی که مهاجر حقیقی باشد و بتواند جامع هجرت ظاهری و باطنی باشد، به عزت و حکمت الهی میرسد و از ذلت و بیهودگی و لعب زندگی میرهد؛ چنانکه حضرت ابراهیم(ع) میفرماید: وَقالَ اِنّی مُهاجرٌ اِلی رَبّی اِنّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ؛ و گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم که او عزیز و حکیم است.»(عنکبوت، آیه 26)
پیامبر اکرم (ص) نیز فرموده است: «أیُّها النّاسُ اِنَّما الاَعْمالُ بِالنّیّاتِ و اِنَّما لِکُلِّ امْریءٍ ما نَوی، فَمَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ الی اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ اِلَی اللّه وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ اِلی دُنْیا یَصیبُها اَوْ اِمرَأةٍ یَتَزَوَّجُها فَهِجْرَتُهُ اِلی ماهاجَرَ اِلیهِ؛ای مردم! (ارزش و عدم ارزش)اعمال فقط با انگیزهها است و فقط برای هر کس همان میماند که نیت کرده است. کسی که هجرتش به سوی خدا و رسولش باشد، پس هجرتش به سوی خدا و رسول او است و کسی که هجرتش به سوی دنیایی باشد که به آن برسد، و یا زنی که با او ازدواج کند، هجرتش به سوی همان چیزی است که به سوی آن هجرت کرده است.»(بحارالانوار، ج 19، ص 38)
به همین جهت است که ابراهیم(ع)اعلان میدارد: «اِنّی مُهاجِرٌ الی رَبِّی؛ براستی به سوی خدایم هجرت میکنم.»(عنکبوت، آیه 26) و نیز میفرماید: «اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی؛ من به سوی خدای خود میروم.»(صافات، آیه 99)
بی گمان کسی که از پلیدی کفر و شرک به اسلام میآید، در حقیقت مهاجرت معنوی را برای خود رقم زده و از ظلمات به سوی نور حقیقت و ایمان محبت الهی وارده شده و از ظلمات کفر و فسوق و عصیان میرهد و خارج میشود. از همین رو اگر خروج حقیقی به سوی خدا رخ دهد، چنین شخصی به حقیقت مهاجرت دست یافته است. لذا معصوم(ع) میفرماید: «مَنْ دَخَلَ فی الاِسلامِ طَوْعا فَهُو مُهاجِرٌ؛ هر کس داوطلبانه و از سر تسلیم در مقابل رضایت خداوند به اسلام در آید، مهاجر است.»(کافی، ج 8، ص 148) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أَشْرَفُ الْهِجْرَةِ أنْ تَهْجُرَ السَّیِئاتِ؛ برترین هجرت آن است که از گناهان هجرت کنی.»
(منتخب میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۲، ص۵۲۱)
پس بارزترین صفات مهاجران، همان «هجر» و ترک و دوری از گناه و تمایلات نفسانی است؛ چنانکه پیامبر اکرم فرمود: «ألهِجْرَةُ هِجْرَتانِ: اِحْداهُما أَنْ تَهْجُرَ السَّیِئاتِ وَ الاُخْری أَنْ تُهاجِرَ الی اللّه تَعالی وَ رَسُولِهِ وَ لاتَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ ما تُقُبِّلَتِ التَّوْبَةُ؛ هجرت دو گونه است: یکی از آنها اینکه از بدیها دوری کنی و دیگری آن است که به سوی خداوند متعال و رسولش هجرت کنی و تا زمانی که توبه پذیرفته میشود، هجرت قطع نمیشود.»
(منتخب میزان الحکمه، ص۵۲۱، روایت ۶۳۳۸؛ میزان الحکمه، ج۱۳، ص۶۶۰۲)
همچنین آن حضرت فرمود: «أَفْضَلُ الهِجْرَةِ أَنْ تَهْجُرَ ما کَرِهَ اللّه؛ برترین هجرت آن است که فاصله بگیری از چیزی که خدا بد میداند و نسبت به آن کراهت دارد.»
(منتخب میزان الحکمة، ص۵۲۱) و همچنین فرمود: «أَفْضَلُ الْهِجْرَةِ أَنْ تَهْجُرَ السُّوء؛ برترین هجرت آن است که از بدی هجرت کنی.»(همان) و نیز فرمود: «أَلْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ الخَطایا وَ الذُّنُوبَ؛ مهاجر کسی است که از خطاها و گناهان هجرت کند.»(همان)
جالب اینکه پیامبر به صورت حصر میفرماید که مهاجر فقط کسی است که از خطاها و گناهان هجرت کند. شکی نیست که در هجرت و دوری از گناه، هجرت دیگری نهان است و آن هجرت از شهوات و تمایلات نفسانی است؛ چنانکه امیرمؤمنان علی(ع)فرمود: «أُهْجُروا الشَّهَواتِ فَاِنَّها تَقُودُکُمْ الی رُکُوب ِ الذُّنُوبِ و التَهَجُّمِ علی السَّیِّئاتِ؛ از شهوات هجرت و دوری کنید، زیرا شهوات شما را به سوی ارتکاب گناهان و هجوم بردن بر زشتیها هدایت میکند.»
(غرر الحکم، حدیث ۲۵۰۵)
همچنین بر اساس اینکه تمامیت کمال دین،نعمت ولایت است، در روایت به این نکته توجه داده شده که یکی از ویژگیهای مهم مهاجر، امامت و ولایتشناسی است؛ چنانکه امام علی(ع)در این باره میفرماید: «لایَقَعُ اسْمُ المُهاجِرِ عَلی أَحَدٍ اِلاّ بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ فی الاَرْضِ فَمَنْ عَرَفَها وَ أَقَرَّ بِها فَهُوَ مُهاجِرٌ؛ نام مهاجر را بر کسی نمیتوان گذاشت جز آنکه حجت (خدا) بر روی زمین را بشناسد، هر کس او را شناخت و به او اقرار کرد، مهاجر است.»(نهجالبلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱۸۹، ص۳۷۲)