غرور، مایه سلب آرامش انسان (حکایت خوبان)
نقل کردهاند: پیامبر(ص) شتری داشت که در همه مسابقهها برنده میشد. کمکم این اندیشه در برخی سادهلوحان پیدا شد که چون این شتر از آن رسول اکرم(ص) است همیشه برنده میشود. بنابراین در دنیا شتری پیدا نخواهد شد که با این شتر برابری کند. روزی عربی بادیهنشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضرم با شتر پیامبر(ص) مسابقه بدهم. اصحاب پیامبر(ص) با اطمینان کامل از پیروزی شتر آن حضرت به میدان مسابقه رفتند... مسابقه آغاز شد ولی برخلاف انتظار مردم شتر اعرابی بر شتر پیامبر(ص) پیشی گرفت. آن دسته از مسلمانان که درباره شتر پیامبر(ص) باور خاصی پیدا کرده بودند از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهرههایشان درهم رفت. پیامبر(ص) به آنان فرمود: این که ناراحتی ندارد شتر من چون از همه شتران جلو میافتاد، به خود بالید و مغرور شد و پیش خود گفت: من بالادست ندارم. چون سنت الهی است که روی هر دستی، دستی دیگر پیدا شود و پس از هر فرازی، نشیبی برسد و هر غروری در هم شکسته شود، چنین شد.(1)
____________
1- داستان راستان، شهید مرتضی مطهری(ره)، ج 2، داستان 96