کد خبر: ۳۰۰۱۱۱
تاریخ انتشار : ۲۹ آبان ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۰

روی کار آمدن دونالد ترامپ و کارزار فشار حداکثری

 
 
باقر عبدالرضایی
با پیروزی ترامپ و شکست هریس گمانه‌زنی و تحلیل درخصوص روابط ایران و آمریکا افزایش یافت یکی ا ز این پیش‌بینی‌ها، اتخاذ رویکرد 
«فشار حداکثری» است. 
چنانچه بخواهیم در مورد برنامه و سیاست‌های جدید دونالد ترامپ رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران دیدگاهی پژوهشی داشته باشیم، چند سؤال و فرضیه کلیدی وجود دارد که باید آنها را در نظر بگیریم. 
نخست اینکه رویکرد ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی ایران چه تغییرات خاصی نسبت به سیاست‌های قبلی او دارد؟ دوم اینکه، تغییرات مورد بحث چگونه بر چشم انداز ژئوپلیتیک فعلی و روابط ایالات متحده با سایر کشورهای منطقه به ویژه ایران تأثیر می‌گذارد؟ سوم پیامدهای بالقوه این تغییرات چه مثبت و چه منفی چیست؟ و پرسش آخر این است که عموم مردم فهیم و قدرشناس و مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران این تغییرات را به چه ترتیبی درک می‌کنند و چگونه ممکن است پاسخ دهند؟ 
برای پاسخ به این سؤالات مفروضاتی به ذهن متبادر می‌گردد که از این قرار است:
1) رویکرد ترامپ در قبال ایران متاثر از باورها و جهان بینی شخصی او و همچنین زمینه ژئوپلیتیک گسترده‌تر است که البته فاقد وجاهت علمی است و پایه و اساس روشنی در قوانین بین‌الملل و دیدگاههای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل ندارد.
2) سیاست ایالات متحده در بازه زمانی ریاست ترامپ بر کاخ سفید در قبال جمهوری اسلامی‌ایران پیامدهای جدیدی برای غرب آسیا و امنیت بین‌المللی دارد.
3) در مورد تصمیمات سیاست خارجی ترامپ، درجه‌ای از عدم قطعیت و غیرقابل پیش‌بینی وجود دارد.
4) مسئولین و مردم ایران به احتمال زیاد نظرات و واکنش‌های قوی نسبت به هرگونه تغییر در سیاست ایالات متحده در قبال کشورشان دارند و این موضوع منجر به همگرایی و اتحاد خواهد شد.
استفان والت محقق روابط بین‌الملل، معتقد است دولت‌ها اغلب سیاست‌هایی را دنبال می‌کنند که به نفع خودشان نیست و ایالات متحده باید سیاست خارجی محدودتری اتخاذ کند. مبتنی بر این نظر و از دریچه نظریه موازنه تهدید افزایش قدرت و نفوذ ایران در خاورمیانه از سوی آمریکا و متحدانش در منطقه به عنوان یک تهدید تلقی می‌شود. همچنین کمپین فشار حداکثری، ترامپ تلاشی برای مهار قدرت ایران و جلوگیری از تبدیل شدن آن به قدرت منطقه‌ای مسلط است.
بر اساس اطلاعاتی که در مورد دوره قبلی 
ریاست جمهوری او می‌دانیم، این احتمال وجود دارد که او به کمپین فشار حداکثری خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه دهد، که شامل فشار اقتصادی و سیاسی و حمایت از جریان‌های واگرا و مزدور وابسته به مثلث عبری، عربی و غربی است، او این تلاش برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار سیاسی تلقی می‌نماید.
 این رویکرد در دوره اول ریاست جمهوری او بحث برانگیز بود، زیرا شامل خروج از توافق هسته‌ای موسوم به برجام با ایران و اعمال تحریم‌های شدید گردید. مشخص است که جمهوری اسلامی ایران به این فشار ادامه‌دار که تاکنون به صورت متداوم از سوی آمریکایی‌ها بر ضد ملت ایران اعمال گردیده، چگونه واکنش نشان خواهد داد، اما احتمالاً وضعیتی پرتنش و پیچیده باقی خواهد ماند. 
به نظر می‌رسد این راه درستی برای مدیریت روابط با جمهوری اسلامی ایران نباشد، زیرا همچنان که 
گفته شد در ادوار مختلف از سوی رؤسای جمهور آمریکا در هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات مورد سنجش قرار گرفته و البته آورده مطلوب و دلخواه برای حاکمان آمریکا به ارمغان نیاورده است. 
به نظر می‌رسد رویکرد ترامپ نسبت به ایران به ‌شدت تحت تأثیر باورها و جهان‌بینی شخصی او است، نه از پایبندی دقیق به قوانین بین‌المللی یا شواهد علمی علوم سیاسی و نظام بین‌الملل.
فشار حداکثری بر ایران 
موجب خطر درگیری در منطقه است
این می‌تواند برای منافع آمریکا نگران‌کننده باشد، زیرا ممکن است منجر به سیاست‌هایی شود که مبتنی بر واقعیت نیستند یا دستاوردهای سیاسی کوتاه‌مدت را بر ثبات و صلح بلندمدت ترجیح دهند. به عنوان مثال برخی از کارشناسان استدلال کرده‌اند که کارزار «فشار حداکثری» علیه ایران ممکن است در واقع خطر درگیری در منطقه را افزایش دهد، زیرا گزینه‌های کمی برای پاسخ به ایران باقی خواهد گذارد و ایران از برگ‌های برنده خود بهره خواهدبرد و این می‌تواند منجر به تشدید خطرناک تنش شود. از این نظر نظام سیاسی آمریکا باید پاسخگوی افزایش سطح تنش باشد. 
بر همین اساس اکنون با تحولات به‌وجود آمده 
و تنگناهای ایجاد شده برای رژیم خون آشام صهیونیستی ناشی از مقاومت دلیرانه و مظلومانه مردم فلسطین و جنوب لبنان،باید دیدخطرات احتمالی این رویکرد برای منافع آمریکا همپیمان و حمایت‌کننده رژیم اشغالگر چیست؟ آیا استراتژی‌های جایگزینی از سوی ترامپ وجود دارد که ممکن باشد در ارتقای صلح و ثبات مورد نظر ایشان موثرتر قرار گیرد؟ باید بپذیریم که هر تغییر سیاسی چند وجهی است و بر خلاف تحول سیاسی اجتماعی که همه ارکان سیاسی را متحول می‌نماید، تغییر به جنبه‌های داخلی می‌پردازد و لذا مهم است که هر دو جنبه مثبت و منفی بالقوه هر تغییر سیاستی را در نظر بگیریم، به ویژه تغییری که به اندازه رویکرد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران مهم است.از جنبه مثبت، از یکسو برخی تحلیلگران در اتاق‌های فکر آمریکا در صددند این فکر و پیشنهاد را القا نمایند که کمپین فشار حداکثری به طور بالقوه می‌تواند ایران را مجبور به دادن امتیاز یا تغییر رفتار خود کند، به ویژه اگر با تلاش‌های دیپلماتیک و حمایت متحدان منطقه‌ای همراه باشد. 
از سوی دیگر طیف دیگری از حامیان سیاست‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا که واقعیت‌های عرصه را به وضوح درک می‌کنند به شکست این رویکرد اذعان نموده و آن را تکرار اشتباهات گذشته این کشور می‌دانند،با این حال عواقب منفی بالقوه زیادی نیز وجود دارد که باید در نظر گرفت. به عنوان مثال، این ایده می‌تواند منطقه را بیشتر بی‌ثبات کند، خطر درگیری را افزایش دهد و از طریق تحریم‌های تکراری اقتصادی به کاهش ارزش‌های مد نظر آمریکایی‌ها در صحنه تعاملات سیاسی منطقه بینجامد و باعث افت بیشتر اعتبار و‌پرستیژ ادعای آنها گردد.
در همین حال حرکت مدبرانه و تدریجی جمهوری اسلامی بر محور مقاومت سبب گردیده ملت‌های سایر کشورها این رویکرد یکجانبه را بی‌پروا تلقی کنند و مسبب گسل بین دولت‌ها طرفدار و حامی و دست نشانده آمریکا و ملت‌های معتقد به بیداری اسلامی گردیده است. که می‌تواند اثرات موجی در سراسر منطقه داشته باشد. در نهایت، ممکن است که سیاستمداران آمریکایی این مزایا و معایب را به دقت بسنجید و راهبردهای جایگزینی را در نظر بگیرند تا در دستیابی آنها به اهداف‌شان مؤثرتر باشند و در عین حال خطر عواقب ناشی از استحکام درونی قدرت ایران را به حداقل برسانند.
در چنین شرایطی انتخاب مجدد دونالد ترامپ برای ریاست جمهوری آمریکا پیامدهای مهمی از حیث احیای تحریم‌ها دارد، چون این تنها ابزار تقابل با جمهوری اسلامی ایران از سوی حاکمان آمریکایی است، برآورد می‌گردد ترامپ احتمالا تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را حفظ یا حتی افزایش خواهد داد که بتواند اقتصاد ایران را بیشتر تضعیف کند و بحران‌های انسانی را به منظور آسیب رساندن 
به لایه‌های جمعیتی آسیب پذیر جامعه ساماندهی و آژیتاسیون سیاسی را تشدید نماید، در حالی که این مؤلفه تاکنون برای جمهوری اسلامی ایران فرصت‌های اقتصادی برای کسب ‌وکارهای ایرانی ایجاد کرده و قادر به سازگاری و نوآوری در سطوح و لایه‌های مختلف شده است.
 در همین ارتباط نکته قابل توجه دیگر چگونگی رویکرد دونالد ترامپ به چرخه سوخت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در شرایط جدید می‌باشد، این موضوع از جمله بی‌اعتمادی و عدم اطمینان در روابط آمریکا و ایران است که پیامدهای بالقوه مهمی برای منطقه و نظام بین‌الملل خواهد داشت، بدیهی است ترامپ در سال 2018 بدون در نظر گرفتن قوانین حاکم بر روابط بین‌الملل از توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی ایران خارج شد و بعید است که دوباره وارد توافق شود.
خروج آمریکا از برجام نشان‌دهنده بی‌اعتباری 
و عدم تضمین قراردادهای بین‌المللی است
 این خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای می‌تواند منجر به فتح بابی برای فروپاشی قرارداد‌های 
بین‌المللی از این دست گردد، چنانچه این موضوع را با تحولات منطقه و تقابل محور مقاومت با 
رژیم صهیونیستی و نادیده گرفتن کوچک‌ترین جنبه انسانی و شهادت کودکان و زنان و توسل به توحش را در نظر بگیریم، محتمل است تلاش جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای ضرورتی اجتناب ناپذیر باشد هم اینکه احتمال اتخاذ تصمیم جدید ایالات متحده برای توافق هسته‌ای جدید می‌تواند منجر به مذاکره مجدد در مورد توافق با شرایط مطلوب‌تر برای ایران شود. فحوای پیامدهای روی کار آمدن دونالد ترامپ با سابقه خصومت با جمهوری اسلامی ایران ممکن است به طرز دیگری در جنگ حزب‌الله لبنان و مردم غزه با رژیم صهیونیستی خود را نشان دهد و البته به کشور عربی سوریه و عراق و یمن نیز تاثیر بگذارد.ترامپ حامی قوی اسرائیل است و انتخاب مجدد او می‌تواند به معنای حمایت مستمر از سیاست‌های رژیم صهیونیستی، از جمله گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری و اقدامات نظامی درسایر بخش‌های فلسطین اشغالی باشد.همچنین ترامپ نقش مهمی در میانجی‌گری توافق‌نامه موسوم به ابراهیم بین رژیم صهیونیستی و چندین کشور عربی ایفا نموده، بر این 
اساس برآورد می‌گردد برای جلوگیری و سرپوش گذاشتن 
بر استیصال رژیم صهیونیستی ادامه سیاست مذکور را از سر گیرد. در چنین شرایطی ممکن است ترامپ درجه‌ای از افزایش تنش و احتمال درگیری نظامی به منظور ناامنی و بی‌ثبات‌سازی ایران نگه‌دارد. 
وانگهی تلاش نماید برای انزوای ایران و عدم روابط با سایر کشورها از طریق دیپلماسی و اجماع اقدام و به اقتصاد کشور آسیب برساند و توانایی آن را برای مشارکت در اقتصاد جهانی محدود کند. با این وجود رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در دیدار با آقای آبه شینزو نخست‌وزیر سابق ژاپن که خطاب به معظم‌له گفتند؛ من قصد دارم پیام رئیس‌جمهور آمریکا را به جنابعالی برسانم، فرمودند: «من شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی‌دانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد». 
این نظر موید آن است که دونالد ترامپ شخصی است که فاقد استراتژی روشن به نظر می‌رسد که سیاست خارجی او غالباً بیشتر بر اساس انگیزه‌ها و ملاحظات سیاسی کوتاه مدت است تا چشم انداز استراتژیک در روابط بین‌الملل. تجربه دور قبل ریاست‌جمهوری ترامپ ثابت نموده، اغلب رویکردی غیرمتعارف در سیاست خارجی اتخاذ کرده و هنجارها و سنت‌های ثابت را در نظام بین‌الملل زیر پا 
گذاشته است. 
ترامپ اغلب بر روابط شخصی خود با رهبران خارجی تأکید زیادی داشته است، که می‌تواند تصمیمات سیاسی را بیشتر در معرض هوا و هوس‌ها و احساسات فردی قرار دهد. 
او فاقد وجاهت یک سیاستمدار کار کشته است و نسبت به حقوق بشر ناآگاه و رفتار غیرقابل پیش‌بینی دارد. ترامپ اغلب سیاست‌های ناگهانی و غیرمنتظره‌ای را اعلام کرده است که می‌تواند باعث ایجاد عدم اطمینان و بی‌ثباتی در روابط بین‌الملل شود. 
از جمله جنبه‌های منفی دیگر این تغییر در ایالات متحده آمریکا نسبت به کشورهای دارای ثبات و عقلانیت سیاسی در روابط بین‌الملل علاوه‌بر جمهوری اسلامی ممکن است حتی کشورهای همسو و متحد سنتی با آمریکا مانند اروپا، ژاپن و کره‌جنوبی را نیز در برگیرد، عدم اطمینان در نهادها و بدبینی ایشان به سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل و ناتو می‌تواند منجر به عدم اطمینان و بی‌ثباتی در نظم جهانی شود.رویکرد و شعار ترامپ «اول آمریکا» موید این نظر می‌باشد. او تغییر تمرکز به سمت چین را نیز در برنامه‌های تبلیغاتی خود اعلام کرده است، ترامپ رویارویی با چین را محور اصلی سیاست خارجی خود قرار داده است و انتخاب مجدد او نه تنها باعث همگرایی و اتحاد عادلانه دولت‌ها بر پایه حسن همجواری و احترام متقابل در روابط بین‌الملل نیست بلکه باعث واگرایی و تشدید بیشتر تنش بین کشورها منجر خواهد شد. این عوامل می‌تواند پیش‌بینی چگونگی تحول سیاست‌های ترامپ و تأثیر آنها در صحنه جهانی را دشوار سازد، در نهایت واکنش جمهوری اسلامی ایران به کمپین فشار ترامپ احتمالاً متاثر از درک این کشور از موازنه تهدید در منطقه و محاسبه هزینه‌ها و منافع اقدامات مختلف است. پیامدهای بالقوه ریاست جمهوری ترامپ برای جمهوری اسلامی ایران پیچیده و چندوجهی است که هم جنبه‌های مثبت و هم منفی دارد.