کد خبر: ۲۹۹۸۷۳
تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۴۰۳ - ۲۰:۵۱
واکاوی تاریخ سینمای پس از انقلاب - حکایت سینماتوگراف 2 - بخش هشتاد و ششم

انتقال خیانت و پلشتی به پایین میدان ونک!



 
سعید مستغاثی
به سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر می‌پردازیم: 
اتفاق جدیدی در جشنواره فوق افتاد این بود که ناگهان برخی به اصطلاح فیلمسازان سینمای ایران، انتقادات درست کارشناسان و منتقدین (مبنی بر اینکه قصه اغلب تولیداتشان در شمال شهر تهران و مثلا از میدان ونک به بالا اتفاق می‌افتد) را به خود گرفته و سعی کردند سوژه‌های فیلم‌های تلخ و سیاه خود را از بالای میدان ونک به شهرستان‌ها و مناطق پایین شهر و قشرهای فرودست منتقل نمایند! 
همان گونه که در همان ایام هم در یک برنامه سینمایی از تلویزیون، یکی از همین افراد (جمال ساداتیان، تهیه کنده فیلم‌هایی مانند «برف روی کاج‌ها») برای توجیه ساخت آثار ذهنی خویش، توهم خود و همفکرانش درباره خیانت و بحران در خانواده ایرانی را به کل مملکت بسط داد و نسخه پیچید که معضل خیانت و روابط نامشروع در سراسر این مملکت شایع است!!
چنانکه در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب نیز فیلمفارسی سازان برای تخریب شخصیت و هویت مردم مسلمان در دیگر نقاط کشور به خصوص نزد اقشار کم درآمد و تهی دست، اغلب کاراکترهای فاسد و ویران و درب به داغان خود را از شهرستان‌ها و روستاها و از میان طبقات فرودست انتخاب می‌کردند تا با نگرشی طبقاتی نشان دهند که همه مفاسد و نابهنجاری‌ها و ویرانگری‌های اجتماعی از همین افراد بیرون می‌آید. 
اغلب فاحشه خانه‌ها و مراکز فساد و فحشاء را از همین افراد پر می‌کردند و عامل اکثر بحران‌های خانوادگی و جامعه را این‌گونه اشخاص نشان می‌دادند. فیلم‌هایی مانند «کندو»، «کافر»، «دشنه» (هر سه فیلم از فریدون گُله)، «بلوچ» (مسعود کیمیایی)، «موسرخه» (عبداله غیابی)‌، «لوطی» (خسرو پرویزی)و... از همین دست فیلم‌ها به شمار می‌آیند.
حالا در جشنواره سی و چهارم فیلم فجر، گویی که نوابغ سینمای امروز ما! نیز به همان نتیجه 50-60 سال پیش فیلمفارسی سازان پیش از انقلاب رسیدند!! چنانکه در فیلم‌هایی مانند «نقطه کور» (مهدی گلستانه)، «نیمه شب اتفاق افتاد» (تینا پاکروان)، «هفت ماهگی» (هاتف علیمردانی)، «آخرین بار سحر را کی دیدی؟» (فرزاد موتمن)، «ابد و یک روز» (سعید روستایی)، «لانتوری» (رضا درمیشیان)‌، «امکان مینا» (کمال تبریزی) و...کاراکترهای بحران زا و خیانت گر داستان‌، یا از شهرستان آمده و یا از طبقات پایین و فقیر بودند!! 
اما بازهم همچنان آش همان آش بود و کاسه همان کاسه و سطحی نگری و ساده اندیشی و توّهمات شبه روشنفکری این دست از فیملسازان موجب شد که همچنان بحران‌های خانوادگی و اجتماعی و مسائلی مانند خیانت و طلاق و اعتیاد و مهاجرت و پلشتی‌ها و نابسامانی‌های مختلف، به کل جامعه ایرانی بسط داده شده و به دلیل کم سوادی تاریخی و عدم توانایی تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی، بدون آنکه نقبی به ریشه‌های تاریخی و فرهنگی چنین معضلاتی زده شود، تنها به تصویر نمایشی و سطحی از این مسائل بسنده نمودند! 
 وقتی فیلمفارسی‌ساز‌، آوانگارد می‌شود!
«خفه شو کثافت!»
با عرض پوزش و عذرخواهی از خوانندگان محترم این مطلب به خاطر به کار بردن چنین عبارت زشت و کلام رکیک در این مقاله و طلب حلالیت. اما متاسفانه می‌توان گفت که این عبارت زشت یکی از رایج‌ترین دیالوگ‌های سینمای ما در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر بود که در بسیاری از فیلم‌های حضرات مدعی فیلمسازی اجتماعی به گوش رسید (و البته یکی از ساده‌ترین و معمولی‌ترین آنها به نظر رسید!) 
شاید هم به نظر این جماعت اصلا چنین عبارتی فحش به حساب نمی‌آمد! کاربرد عبارت زشت فوق در تعداد قابل توجهی از به اصطلاح فیلم‌های جشنواره سی و چهارم فجر این سینما، معمولا از جانب دختری بود که درگیر روابط نامشروع شده، از سوی معشوق خود خیانت یا عملی نابهنجار مشاهده و یا لمس کرده و حالا با تمام خشم و غیض، این عبارت را معمولا پشت گوشی موبایل خود فریاد می‌زد! 
دخترانی با سر و وضع نامطلوب، رفتار نابهنجار و اغلب سیگار بر لب، هدفون یا «هندز فری» موبایل بر گوش یا در حال شنیدن آهنگ‌های آنچنانی در اتومبیل‌های گران قیمت در کنار پسران اجق وجق و بعضا هم در حال استعمال مواد مخدر و... در مراسم و پارتی‌های خاص و بعد از آن هم یک سری اعمال خلاف از قبیل دله دزدی و رد و دل کردن مواد مخدر و...!! که اغلب هم با فضاسازی‌های ظاهرا جذاب و حتی طنز و همراه موزیکی ریتمیک که سعی می‌کردند این‌گونه اعمال و صحنه‌ها را برای مخاطب دلپذیر و قابل قبول پردازش کنند!
فرد مدعی فیلمسازی اجتماعی، معمولا اثر خود را مملو از چنین کاراکترها و شخصیت‌های کرده و 90 تا 99 درصد آن را به همین گونه ماجراها اختصاص داده و در 1 تا 10 درصد بقیه هم سعی کردند با بیانی الکن و بعضا شعاری ظاهرا بگویند چنین کارهایی آخر و عاقبت ندارد!! 
و تازه وای به آن وقتی که این مدعی سینمای اجتماعی می‌خواست واکاوی جامعه‌شناسانه هم برای قصه بی‌سر و ته خود انجام دهد که داستان از یک تحلیل خاله زنکی سردستی بدون منطق و ریشه یابی فراتر نمی‌رفت!! 
به عنوان مصداق فرمول فوق می‌توان به دو اثر»بارکد» و 
«آب نبات چوبی» اشاره کرد؛ 
یکی ساخته جوانی که متاسفانه تحت تاثیر بعضی فضاهای به اصطلاح سینمایی، از فیلم اولش به نام «ضد گلوله» تا همین فیلم «بارکد»، سال به سال و فیلم به فیلم سقوط کرد و دیگری از اخلاف رسمی فیلمفارسی سازان اولیه که مدعی سرگرمی و بهره‌گیری از جیب مبارک بوده و هست اما همواره و در هر دولتی اعم از به اصطلاح سازندگی و اصلاحات و اصولگرایی و اعتدال، از بودجه‌ها و رانت‌های دولتی بهره گرفته (و حتی در دولت دهم از یاران غار رئیس وقت سازمان سینمایی شد و به صنف سازی فرمایشی هم پرداخت) و اغلب به عنوان تهیه‌کننده، فیلمفارسی‌های مبتذلی مانند «آواز قو» و «کما» و اخیرا در کسوت کارگردان، فیلم‌هایی همچون «خصوصی» و همین «آب نبات چوبی» را از قوطی عطاری خود خود بیرون کشید!!