میدل ایست آی: ترامپ نابودی اسرائیل را تسریع میکند
مترجم: سیدمحمد امینآبادی
اشاره: با پیروزی دوباره ترامپ تحلیلها درباره رویکرد سیاست خارجی جدید وی آغاز شده است. برخی بر این باور هستند که او تغییر کرده است و ترامپ 2024 با ترامپی که در سال 2016 به قدرت رسید متفاوت است و وی ممکن است رویکردهای تازهای در مورد مناطق مختلف جهان مثل شرق آسیا، شرق اروپا و غرب آسیا اتخاذ کند. برخی نیز بر روحیه دمدمی مزاجی و پیشبینی ناپذیر و معامله گر وی تمرکز کرده و بر این باور هستند که ترامپ ایدئولوژی خاصی ندارد. هفته نامه آمریکایی نیوزویک در این زمینه نوشته است: «یک نفر باید خیلی احمق باشد اگر وقت خود را بیش از حد صرف فکر کردن درباره برنامههای دونالد ترامپ کند. از بسیاری جهات، این کار هدردادن وقت است. ترامپ رونالد ریگان نیست، جورج اچ دبلیو. بوش یا جو بایدن هم نیست، او ایدئولوژی مشخص یا دیدگاه ثابتی در مورد نحوه عملکرد جهان ندارد. باورهای او موقعیتی، انعطاف پذیر و در مواقعی متناقض هستند. او چیزهایی را در جریان مبارزات انتخاباتی میگوید، اما زمانی که در مقام است به آنها توجه نمیکند یا بسته به اینکه چه کسی با او در اتاق حضور دارد، نظرش را تغییر میدهد. »
«دیوید هرست» سردبیر وب سایت «میدل ایست آی» هم در یادداشتی که در وب سایت این رسانه انگلیسی زبان منتشر شده است به موضوع تاثیر پیروزی ترامپ بر مسئله فلسطین میپردازد. به گفته وی ترامپ در دوران نخست ریاست جمهوری خود تمام تلاش خود را به کار گرفت تا آرمان فلسطین را دفن کند اما اقدامات وی باعث شد که دیدگاه مردم فلسطین درباره مذاکره با اسرائیل جهت پایان اشغالگری تغییر کند و بخشی از مردم فلسطین که هنوز چشم امیدی به مذاکره برای پایان اشغالگری و تشکیل دولت فلسطین داشتند به این نتیجه رسیدند که مذاکره دیگر راهحل نیست و تنها گزینه پیش روی ملت فلسطین مقاومت است. دیوید هرست مینویسد ترامپ تمامی اقدامات ضد فلسطینی خود را در دور دوم ریاست جمهوری خود پی میگیرد و اقدامات وی در نهایت پایان اشغالگری رژیم اسرائیل را تسریع خواهد بخشید. در ادامه ترجمه کامل این یادداشت را با هم مرور میکنیم؛
سرویس خارجی کیهان
تلاش ترامپ برای دفن آرمان فلسطین
خرد متعارف میگوید که نسخه شماره 2 ترامپ یک فاجعه برای فلسطینیها خواهد بود، زیرا ترامپ در دوران اول ریاست جمهوری خود تماماً علیه آرمان فلسطین فعالیت کرد و تلاش داشت این آرمان را دفن کند و حقیقتاً این گزاره درست است که در طول دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ، آمریکا کاملاً تحت هدایت راست مذهبی صهیونیستی بود. در دوران ترامپ و «جرارد کوشنر»، مشاور و داماد یهودیش، واشنگتن به یک زمین بازی سیاست برای شهرکنشینان صهیونیست تبدیل شد که «دیوید فریدمن»، سفیر سابق آمریکا در اسرائیل، بیشرمانه با آن همسو بود. ترامپ در دور اول ریاست جمهوری خود قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت. و انتقال سفارت آمریکا را به بیت المقدس کلید زد و در نتیجه دههها سیاست رسمی آمریکا را در این زمینه زیر پا گذاشت. او با بستن دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) در واشنگتن، فلسطینیها را از حق خود محروم کرد؛ به اسرائیل اجازه داد تا بلندیهای جولان را ضمیمه کند؛ از توافق هستهای با ایران خارج شد؛ و «قاسم سلیمانی»، قدرتمندترین ژنرال و دیپلمات ایرانی در منطقه را ترور کرد.
حتی آسیبزنندهتر برای مبارزه فلسطینیها برای آزادی، حمایت ترامپ از توافقهای ابراهیم بود.
این یک تلاش جدی برای ریختن بتن بر روی قبر آرمان فلسطینیها بود- و هنوز هم هست.ترامپ تلاش داشت با توافق ابراهیم اسرائیل را به یک ابرقدرت منطقهای و دروازهای برای ورود ثروت کشورهای خلیجفارس تبدیل کند. در 6 اکتبر 2023 (14 مهر 1402) یک روز قبل از حمله حماس، آرمان فلسطین کاملاً مرده بود. مبارزه فلسطینیها برای حق تعین سرنوشت احساس میشد که بار نسل قدیمیتری از رهبران عرب است که بهطور غیررسمی توسط نسل جدید دور انداخته میشود.
تمام صحبتهای دیپلماتیک حول تصمیم قریبالوقوع عربستان سعودی برای عادیسازی روابط با اسرائیل بود، با تصویری از ولیعهد سعودی، «محمد بن سلمان»، که بهطور عمومی با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، دست میدهد، تنها یک فشار دیگر کافی بود تا این هدف محقق شود. این فهرست به اندازه کافی طولانی هست و با توجه به این اوضاع میتوان استدلال کرد که دوره دوم ترامپ حتی بدتر از دوره اول برای فلسطینیها خواهد بود.
پی گیری سیاستهای ضد فلسطینی در دوم
این بار و با پیشبینی کنترل حزب جمهوریخواه بر هر دو مجلس کنگره، هیچ عاقلی در دستگاه حاکمیتی آمریکا نخواهد بود تا به تصحیح شدیدترین تمایلات و انگیزههای رئیسجمهور بپردازد. «فریدمن» مگر کتابی با عنوان «یک دولت یهودی: آخرین و بهترین امید برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین» منتشر نکرد، که در آن استدلال میکند که ایالات متحده وظیفهای مقدس برای حمایت از الحاق کرانه باختری به اسرائیل دارد. فریدمن مینویسد: «فلسطینیها، مانند پورتوریکوییها، در انتخابات ملی رأی نخواهند داد... فلسطینیها آزاد خواهند بود تا اسناد حکومتی خود را به تصویب برسانند به شرطی که با اسناد اسرائیل در تعارض نباشد.» بنابراین با این اوصاق آیا نسخه شماره 2 ترامپ تنها نوید تغییرات بیشتری در سرزمین فلسطین نخواهد بود، مانند ضمیمهکردن منطقه «سی» کرانه باختری اشغالی، تقسیم دائمی غزه، بازگشت شهرکهای اسرائیلی به شمال غزه، و پاکسازی منطقه مرزی در جنوب لبنان؟ همه اینها موارد میتواند، و بدون شک، در دوره دوم ترامپ بدون هیچ مانعی محقق شود.
من به هیچ وجه فداکاریهایی که فلسطینیها تاکنون با خون خود پرداختهاند را کوچک نمیشمارم یا دستکم نمیگیرم- تعداد تلفات در غزه به راحتی میتواند سه برابر رقم رسمی فعلی باشد- یا اینکه ممکن است برای تمام آنچه که در پیش است، هزینههای بیشتری بپردازند. اما در این مقاله، من استدلال میکنم که حرکت شهرکسازی، که تحت حمایت دوره دوم ترامپ قرار دارد، در حال نابود کردن هر فرصتی است که اسرائیل بتواند به عنوان یک دولت یهودی آپارتایدی با کنترل تمامی زمینها از رودخانه تا دریا باقی بماند.
تغییرات برگشت ناپذیر
اجازه دهید قبل از پرداختن به عواقب جبران ناپذیر هر آنچه که از آن زمان تاکنون رخ داده است، دو نکته را در مورد وضعیتی که در
6 اکتبر 2023 و قبل از عملیات طوفان الاقصی
وجود داشت، بیان کنم که برگشت ناپذیر هستند. اولین مورد این است که با اجازه دادن به نتانیاهو برای ادعای پیروزی کامل، دولت ایالات متحده در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، نه تنها چشم انداز راهحل دو کشوری را مدفون کرد، بلکه در کنار آن، رویای صهیونیستی یک کشور یهودی لیبرال، سکولار و دموکراتیک را نیز مدفون کرد. نسخه لیبرال این دولت، اصلیترین وسیله گسترش اسرائیل بوده است. با کشتن این نسخه، پوشش لیبرال از پروژه صهیونیستی کنار رفت و نیروهای صهیونیسم مذهبی که سابقاً به عنوان حاشیهای و حتی تروریست محسوب میشدند، نظیر سیاستمدار راست افراطی ایتمار بن گویر به جریان اصلی بدل شدند. این موضوع به طور بنیادی کل پروژه تاسیس اسرائیل به عنوان دولت مسلط از نهر تا بحر را تغییر داد. ناگهان، این تنها دولتی شد که تحت حکومت افراطیهای یهودی قرار داشت؛ توسط افرادی که خواهان تخریب قبله اول مسلمانان، یعنی مسجدالاقصی و قبه الصخره بودند. این دولت به یک دولت تحت حکومت باورهای مذهبی قدس تبدیل شد و نه تحت تسلط نخبگان آشكنازی اروپایی تلآویو. در دوران نخستین ریاستجمهوری ترامپ، شکاف میان این دو اردوگاه به نحوی غیرقابل آشتی و به شدت بیثباتکننده شد.
دومین تغییری که اولین دوره ریاست جمهوری ترامپ ایجاد کرد، یا بهتر بگوییم تکمیل شد، در اذهان فلسطینی ها رخ داد. یک نسل کامل از فلسطینیها که پس از توافقات اسلو به دنیا آمدند، به این نتیجه رسیدند که تمامی راههای سیاسی و غیرخشونتآمیز برای پایان دادن به اشغالگری اسرائیل مسدود شدهاند؛ و دیگر هیچ معنایی در به رسمیت شناختن اسرائیل برای فلسطینیها وجود ندارد چه برسد به اینکه بخواهند کسی را در آن پیدا کنند که با او مذاکره کنند. مذاکره با اسرائیل به یک تلاش بیمعنا تبدیل شد. مسیر سیاسی نه تنها در داخل فلسطین، بلکه در خارج از آن نیز مسدود شد. جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده و آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجهاش، با بیشرمی و بیاعتباری ابدی خود، تمام «دستاوردهای» اولین دوره ریاستجمهوری ترامپ را در جای خود حفظ کردند و قبل از هر چیز توافقنامه ابراهیم.
تحقیر بایدن
افتخار بزرگ ترامپ در دوره اول ریاست جمهوریاش این بود که همه این تغییرات را در وضعیت موجود درگیری فلسطین ایجاد کرد و هیچ اتفاق فاجعه باری رخ نداد و آسمان بر زمین نیامد.
اما آسمان در ۷ اکتبر بر سر اسرائیل آوار شد و تمام اقداماتی که ترامپ و بایدن قبل از آن انجام داده بودند، به حمله حماس کمک کرد؛ حملهای که همان اثر شوک را بر اسرائیل داشت که حملات ۱۱ سپتامبر بر ایالات متحده داشت.
پس از حمله حماس، نادیده گرفتن آرمان فلسطین غیرممکن بود و مسئله فلسطین از حاشیه مسائل حقوق بشر جهانی به مرکز منتقل شد. اما بایدن این موضوع را متوجه نشد. او که یک صهیونیست غریزی بود، به نتانیاهو اجازه داد تا او را تحقیر کند. اولین واکنش او به حمله حماس این بود که به اسرائیل هر آنچه را که میخواهد داد و تمام اقدامات بینالمللی در سازمان ملل برای آتشبس را خنثی کرد. دومین واکنش او ترسیم خطوط قرمز بود که نتانیاهو آن را نادیده گرفت.
بایدن به نتانیاهو گفت که رفح و کریدور فیلادلفیا را دوباره اشغال نکند. اما نتانیاهو این کار را کرد. بایدن به نتانیاهو گفت که به کامیونهای کمکرسانی اجازه ورود به غزه را بدهد و نتانیاهو بیشتر او را نادیده گرفت. بایدن به نتانیاهو گفت که به لبنان حمله نکند. نتانیاهو این کار را کرد. وقتی تاریخ این دوره نوشته شود، بایدن به عنوان یک رهبر ضعیف ظاهر خواهد شد. او همچنین به عنوان یک رهبر ظاهر میشود که نسل کشی
را تسهیل کرده است. میزان بمبهای سنگینی که ایالات متحده عرضه کرد و اسرائیل علیه اهداف غیرنظامی غزه و لبنان استفاده کرد، در طول سال گذشته بسیار بیشتر از استفاده آمریکا از چنین بمبهایی در طول جنگ عراق است. اگر دولت اسرائیل پس از 7 اکتبر تغییر اساسی کرده است، طرز فکر فلسطین نیز تغییر کرده است. مقیاس این کشتار- آمار رسمی تلفات فلسطینیها در جنگ از ۴۳۰۰۰ نفر فراتر رفته است، و آمار واقعی میتواند چندین برابر بیشتر باشد، با درجه تخریبی که بیشتر نوار غزه را غیرقابل سکونت میکند- همه خطوط قرمز را برای فلسطینیها، در هر جایی که زندگی میکنند از بین برده است.
جایی برای مذاکره نیست
از این پس، هیچ گفتوگو یا مذاکرهای با دولتی که اینگونه با مردم شما رفتار میکند، ممکن نیست. برای عدم مذاکره با اسرائیل کافی است به دو مصوبه پارلمان اسرائیل که با اجماع تصویب شد نگاه کنید اولی شامل قانونی است که تشکیل دولت فلسطینی را وتو میکند و دومی قانونی است که فعالیت « آنروا» آژانس سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی، را در فلسطین ممنوع میکند. این دو رأی بهتنهائی به فلسطینیها این پیام را داد که اگر فکر کنند دولت پس از نتانیاهو تسکیندهندهای برای اشغال خواهد بود، در حال توهم هستند. در اسرائیل عمیقاً تقسیمشده، تنها چیزی که تمامی یهودیان میتوانستند بر آن توافق کنند، دو اقدام بود که بهطور بنیادین زندگی را برای فلسطینیها، که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند، غیرممکن میکرد.
در چنین شرایط حادی، تنها دو راهحل برای ملت فلسطین وجود دارد: کاری نکنیم و بمیریم، یا مقاومت کنیم و بمیریم. صدها هزار، اگر نگوییم میلیونها فلسطینی به راهحل دومی اعتقاد دارند. در نتیجه، حماس در اوج محبوبیت خود در مناطقی است که اخوان المسلمین در 6 اکتبر در ضعیفترین حالت خود قرار داشت: در کرانه باختری اشغالی، اردن، لبنان و مصر. در شهر قدیمی نابلس قدم بزنید و از مردم بپرسید که از چه کسانی حمایت میکنند. پاسخ، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین نخواهد بود که اکنون دیگر کارایی خود را از دست داده و منسوخ شده است. با یک حاشیه قابل توجه، این حماس خواهد بود، گروهی که در بریتانیا و سایر کشورها به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته میشود.
در اردن، حماس مورد ستایش همه مردم، ساکنان کرانه شرقی و فلسطینیها قرار میگیرد، زیرا حمله اسرائیل به کرانه باختری اشغالی به عنوان یک تهدید وجودی برای این کشور پادشاهی تلقی میشود. روز جمعه برای صرف شام به خانه فلسطینیها بروید، و همه به شما خواهند گفت که این تعداد کشتهها و کشتهها در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، بهایی است که باید برای رهایی از اشغال پرداخت.
این نسل از فلسطینیها درجهای از شهامت و استقامت را از خود نشان داده است که هیچیک از نسلهای قبلی نشان نداده بودند. آنها مانند سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) تحت رهبری یاسر عرفات که در سال ۱۹۸۲ در بیروت در محاصره نیروهای اسرائیلی قرار گرفت و فرار کرد، قصد فرار کردن
ندارند. هیچ کس در غزه به تونس فرار نمیکند و تعداد کمی به مصر میروند که در آن سوی مرز است و بسیار کمتر از آن چیزی است که نتانیاهو قصد داشت. فلسطینیها پرچم سفید را بالا نمیبرند. آنها میمانند و میجنگند و در جایی که زندگی میکنند میمیرند.
مقاومت تنها گزینه است
کسانی که استدلال میکنند که نگاه کردن به بلندمدت بسیار خوب است، در حالی که وظیفه کوتاه مدت صرفاً زنده ماندن است اشتباه میکنند. دیگر مدت کوتاهی برای فلسطینیان وجود ندارد. تمام شد چیزی باقی نمانده است. کوتاه مدت یعنی بازگشت به چادر. این بدان معناست که به خانه خود در کرانه باختری اشغالی بازگردید و بدانید که فردا ممکن است توسط شهرکنشینانی که توسط بن گویر مسلح شدهاند سوزانده شوید. هیچ راه برگشتی وجود ندارد. همه فلسطینیها تعداد زیادی از اعضای خانواده خود را از دست دادهاند تا تسلیم شدن به عنوان یک گزینه در نظر گرفته نشود. از منظر یک کشاورز فلسطینی که در مواجهه با حملات مکرر شهرکنشینان در تپههای الخلیل جنوبی به زمین سنگی خود چسبیده است، این موضوع که کاملا هریس ممکن بود به عنوان رئیسجمهور آمریکا انتخاب شود تفاوتی ایجاد نمیکند در هر صورت، او میتوانست حتی ضعیفتر از بایدن بر نتانیاهو تأثیر بگذارد.
بنابراین ما یک بار دیگر به ترامپ رسیدیم.شهرکنشینان صهیونیست با پیروزی او جشن گرفتهاند. بن گویر هم در سخنرانی خود در کنست از پیروزی ترامپ در انتخابات استقبال کرد و گفت: «اکنون زمان حاکمیت است، زمان پیروزی کامل است» نتانیاهو همچنین با برکناری وزیر دفاع خود، یوآو گالانت، از این دوره برای پاکسازی عناصر مخالف و تثبیت قدرت خود در دولت استفاده میکند.
بنابراین ترامپ با به دست گرفتن قدرت در ژانویه(دی) آینده دو مسیر روشن دارد، با این فرض که بایدن همچنان در برقراری آتشبس در غزه شکست میخورد.او میتواند از همان جایی که کارش را رها کرده است، ادامه دهد و به آمریکا اجازه دهد که توسط جناح راست انجیلی مسیحی هدایت شود، یا میتواند کاری را انجام دهد که به آن در دیدار با رهبران مسلمان میشیگان قبل از انتخابات اشاره کرده است. وی در این نشست گفته بود که به دنبال توقف جنگ است. هر کدام از این دو مسیر پر از تله است.
آتش جنگ منطقهای
اجازه دادن به نتانیاهو و اتحادش با
بنگوریر برای دستیابی به «پیروزی کامل» در واقع به معنای پاک سازی قومی دو سوم کرانه باختری اشغالی با هجوم گسترده پناهندگان به اردن است؛اقدامی که در اردن به عنوان عامل جنگ تلقی میشود. این به معنای اخراج فلسطینیها از شمال غزه و نابودی دائم جنوب لبنان، با حق مفروض اسرائیل برای ادامه بمباران لبنان و سوریه است. هر یک از این اقدامات منجر به جنگ بیشتر میشود که ترامپ متعهد به توقف آن شده است. به یاد داشته باشید که یکی از آخرین چیزهایی که «گالانت» وزیر جنگ اسرائیل قبل از اخراجش گفت این بود که جنگ در سوریه برای قطع خطوط تدارکاتی ایران اجتناب ناپذیر است. اجازه دادن به نتانیاهو که فکر میکند میتواند به «پیروزی کامل» دست یابد، تنها به معنای شعلهور کردن یک جنگ منطقهای است.
همچنین وادار کردن عربستان سعودی به،
به رسمیت شناختن اسرائیل و قرار دادن گیلاس در بالای کیک توافق ابراهیم، هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند؛ اگرچه من به شدت شک دارم که آیا محمد بن سلمان دیگر آن قدر احمق خواهد بود که این کار را انجام دهد. واقعیت این است که در حالی که فلسطین کشور خود را ندارد و هر یک از رهبران عرب خشم مردم خود را نسبت به فلسطین احساس میکنند، چنین معاملاتی هیچ معنایی ندارد.
اما وادار کردن نتانیاهو به توقف جنگ، همانطور که رئیسجمهور قدرتمند جمهوریخواه مانند رونالد ریگان، اسرائیل را در چهار دهه پیش مجبور به توقف بمباران بیروت کرد، پیامدهای مهیبی نیز خواهد داشت. پروژه مذهبی صهیونیستی را در مسیر خود متوقف خواهد کرد. این امر نارضایتی روزافزون فرماندهی عالی ارتش اسرائیل را در پی خواهد داشت. توقف جنگ نتانیاهو را با بزرگترین خطر سیاسی خود مواجه میکند، زیرا انجام این کار قبل از بازگشت گروگانها به منزله پیروزی حماس و حزبالله خواهد بود.
امید به آینده
با گذشت یک سال، هنوز هیچ پروژه معتبری برای استقرار دولتی در غزه که اجازه خروج نیروهای اسرائیلی را بدهد، وجود ندارد. به محض این که نیروهای اسرائیلی از غزه خارج شوند حماس دوباره ظهور میکند. تنها دولت غزه پس از جنگ که میتواند موفق شود، یک دولت تکنوکرات خواهد بود که با حماس موافق باشد و این به خودی خود نشاندهنده تحقیر بزرگی برای نتانیاهو و قول ارتش برای سرکوب جنبش مقاومت است.
صرف نظر از هر کاری که ترامپ انجام میدهد، مقیاس مقاومت فلسطین در طول این جنگ نشان داده است که عامل درگیری به رهبران افراطی در اسرائیل یا واشنگتن وابسته نیست؛ این مسئله به مردم فلسطین و سراسر خاورمیانه بستگی دارد و این بزرگترین امید برای آینده است. هرگز در تاریخ انتخابات ایالات متحده، فلسطین عاملی برای دور کردن رای جوانان از حزب دموکرات نبوده است. از این پس، هیچ رهبر دموکراتی که بخواهد ائتلاف خود را بازسازی کند، نمیتواند رأی فلسطینیها، اعراب و مسلمانان را نادیده بگیرد. ممکن است با رفتن بایدن، آخرین رهبر صهیونیستی حزب دموکرات را دیده باشیم. این به خودی خود برای اسرائیل بسیار مهم است. ساکن غیرمنطقی، کوته فکر و معامله گر کاخ سفید؛ رئیسجمهوری که اصرار دارد مشاورانش تمام تحلیلهای خود را به یک برگه کاغذ« آ-4» تقلیل دهند البته اگر خوش شانس باشند و او آنها را بخواند تنها تخریب وضع موجود در خاورمیانه را که در دوره اول ریاست جمهوری خود آغاز کرده بود، تسریع خواهد کرد. ترامپ با کمک زیاد نتانیاهو، رویای لیبرال دموکراسی صهیونیستی را که 76 سال به طول انجامید، نابود کرده است. این خود دستاوردی است. در دوره دوم، او فقط روز پایان اشغال را تسریع خواهد کرد.