کد خبر: ۲۹۸۸۳۱
تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۴۰۳ - ۱۹:۴۸

دل نگرانی برای پایان کار

 
 
فرشته محیطی
یکی از دوستان می‌گفت: «مرد خوب، مرد مرده است؛ زن خوب، زن مرده است.» در توضیح این جمله می‌گفت: اگر بگویید فلان مرد یا فلان زن خوب است، من حرف شما را قبول می‌کنم؛ زیرا این را از حسن ظن و خوش‌گمانی می‌دانم، اما تا زمانی که مرد و زنی به سلامت و عاقبت به خیری از این دنیا نرفته‌اند، همواره در خطر هستند؛ زیرا شیطان تا دم مرگ و حالت احتضار نیز نومید ازاین نیست که شخص را گمراه کند و اجازه ندهد تا با ذکر «لا اله الا الله» از دنیا برود. 
مؤمن در حالتی میان «خوف و رجا» یا «خوف و طمع» است؛ زیرا همان اندازه که امید دارد نجات یابد به همان میزان ازهلاکت با بی‌ایمانی هراسان و ترسان است.
شاید شما کسانی را دیده باشید که به اصطلاح امروزی‌ها انقلابی دو آتشه بودند، ولی بعدها به ضد انقلاب دو آتشه تبدیل شدند؛ زمانی چپ افراطی بودند و امروز راست افراطی طرفدار جهانخوارگان هستند و برای آنان سینه چاک می‌کنند؛ در مقابل، کسانی بودند که ضد انقلاب البته بدون افراط بودند، امروز انقلابی بدون افراط هستند؛ زیرا افراط و تفریط در هرکاری انسان را سقوط می‌دهد. ازهمین رو، گفته‌اند که معتدل باشید و معتدل بمانید تا سقوط نکنید؛ زیرا افراط در چیزی همانند نوسان پاندول است که در زمانی دیگر به طرف دیگر غش می‌کند و درشرایط افراط در سمت مقابل قرار می‌گیرد.
در آموزه‌های قرآنی خواسته شده تا انسان همواره «معتدل » باشد که حالت فطرت است و در زندگی حد وسط را نگه دارد و از افراط و تفریط دور بماند؛ پس نباید گرفتار رجا و امید افراطی باشد و هیچ ترس و خوفی نداشته باشد؛ زیرا چنین حالتی امنیتی است که به انسان ضربه می‌زند؛ چنان‌که نباید گرفتار خوف افراطی باشد و هیچ امیدی به نجات و رهایی نداشته باشد، که این هم موجب یاس و نومیدی مرگبار است، بلکه باید طمع به نجات داشته باشد حتی اگرمستحق آن نباشد؛ پس اگر به خودمان امیدی نداریم، ولی باید به خدایی امید و طمع داشته باشیم که هرگز امید امیدواری را به یاس و نومیدی تبدیل نمی‌کند.
فرجام نیک، معیار سنجش 
معیارهایی برای سنجش امور بیان شده است. مثلا خدا درباره کرامت افراد، معیارسنجش را تقوای الهی قرارداده است. از آنجا که کرامت و تقوا دارای مراتب و درجات بسیاری است، از نظر قرآن، میزان کرامت هرکسی بستگی به میزان تقوای آن شخص دارد؛ از همین رو، خدا می‌فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.(حجرات، آیه 13)
براساس دیدگاه قرآن، معیار خوش فرجامی و بدفرجامی در پایان هر چیزی یا هر کسی دیده می‌شود. بنابراین، تا زمانی که «پایان کار» داده نشده، نمی‌توان درباره شخص قضاوت قطعی و یقینی کرد؛ چرا که بسیاری از مردم در فرآیند کار، چنان تغییر و تبدیلی در خویش یا کارشان می‌دهند که آدمی در تناقض و تضاد آنها انگشت به دهان می‌ماند؛ زیرا بسیاری از مردم با انگیزه در کاری وارد می‌شوند و درست نیز انجام می‌دهند؛ اما وقتی زمان به درازا کشد دلسرد شده و انگیزه نخستین خویش را ازدست می‌دهند و حتی نه تنها کار را رها می‌کنند، بلکه به جهت مخالف می‌چرخند.
بسیار دیده شده کسانی که با انگیزه قوی و استوار گام در تزکیه نفس گذاشتند، ولی چون به قول قدیمی‌ها «درخت کردگان دیربار است»، این دیرباردهی موجب می‌شود که شخص نه تنها تزکیه نفس را کنار بگذارد، بلکه با شیطان پیمان بندد؛ چنان‌که برخی از دوستان قدیمی هستند که پس از چند سال تلاش در ساحت تزکیه، آن را بوسیده و به کناری گذاشته و با شیطان عقد اخوت بسته و به او پیوسته‌اند. این دوستان هر از گاهی به اشکال مختلف با توجه به تغییرات ظاهری دنیوی و مادی، حتی دعوت نامه‌هایی برای الحاق به آنها می‌دهند و دعوت شیطان را به شکل علنی و آشکار اعلان می‌کنند؛ زیرا آنان به چیزی رسیده‌اند که از نظر آنان بسیار ارزشی است.
داستان‌های زیادی در قرآن، کتب روایی و تاریخی نقل شده که بسیاری از افراد با آنکه در مسیر بودند، در نهایت بدفرجام شدند. بی‌گمان داستان بلعم باعورا که با اسم اعظم به نفع فرعون به جنگ موسی‌(ع) رفته یکی از همین نمونه‌هاست که در دام تسویل و تزیین شیطان و بدفرجامی افتاد. خدا در قرآن او را به سگی تشبیه کرده است.(اعراف، آیات 175 و 176)
همچنین قرآن داستان سامری را بیان می‌کند که چگونه با آنکه اهل بصیرت و بینایی بود، ولی در دام ابلیس گرفتار آمد و خدایی دروغین یعنی گوساله زرین را برای یهودیان ساخت و آنان را به عبادت و بندگی آن گوساله وادار کرد که امروزه نیز همان جریان یهودی- شیطانی سامری درحال دعوت و تبلیغ به شیطان است.(طه، آیه 96)
بنابراین، حتی اگر کسانی در مراحل تزکیه نفس به جاهایی برسند که بتوانند دارای اسم اعظم یا بینایی نسبت به فرشتگان باشند، ممکن است گرفتار هواهای نفسانی و تسویلات نفس یا تزیین‌گری شیطان شوند و از آن جایگاه به سبب سوءاستفاده از قدرت خود، سقوط کنند و به دوزخ در کنار ابلیس در آیند. لذا خوب بودن کسی هرگز به معنای خوب بودن تا فرجام نیست؛ زیرا بسیاری هستند که بدفرجام شدند، و در مقابل، هستند کسانی که به ظاهر بدفرجام بودند ولی نیک فرجام شدند که از جمله آنان حُرّ بن یزید ریاحی است که از لشکر شیطانی یزید به لشکر الهی ابی عبدالله الحسین(ع) در آمد و شهید شد.
بر اساس تعالیم قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با آنکه در جایگاه عظیم عصمت الهی قرار داشتند، همواره میان خوف و رجا بودند(انسان، آیات 7 تا 13) بلکه حتی خدا به پیامبر(ص) خویش هشدار می‌دهد که باید همواره درخوف و رجا باشد؛ زیرا با کوچک‌ترین انحراف از خط خدا ممکن است وحی ازاو سلب شود؛ زیرا خدا هیچ تضمین نکرده که انسان هر کاری کند، خدا به او عنایت داشته باشد، بلکه تفضلات الهی منوط به بندگی در تمام عمر است.
خدا به پیامبرش(ص) می‌فرماید: و اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی فرستاده‌ایم، از تو می‌گیریم؛ سپس کسی را نمی‌یابی که در برابر ما، از تو دفاع کند.(اسراء، آیه 86)  بنابراین، مؤمنان نیز باید همواره نسبت به آینده و پایان کار خویش دل نگران باشند؛ زیرا کسی می‌تواند بگوید موفق بوده و با موفقیت و سربلندی از کاری در آمده یا از دنیا رفته که «پایان کار» خوب داشته باشد؛ چنان‌که امیرمؤمنان علی(ع) در بیان این معیار الهی می‌فرماید: «مَلاکُ الامورِ حُسن الخَواتمِ؛ معیار هر کاری همان فرجام نیک آن است.»
(غرر الحکم، شماره 6586)
پیامبر اکرم (ص) نیز می‌فرماید: لا یَزالُ المؤمن خائفا من سوء عاقبته لا یتیّقن الوصولُ الی رضوانِ الله حتی یکونَ وقت نَزعِ روحِه و ظهورِ مَلک الموت؛ مؤمن همیشه باید از بدفرجامی خویش در هراس باشد. هرگز یقین رسیدن به بهشت رضوان را نداشته باشد تا هنگامی که روحش از بدنش کنده شود و فرشته مرگ بر او آشکار شود.(بحارالانوار، ج 68، ص 366)