کد خبر: ۲۹۷۸۴
تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۹۳ - ۲۰:۰۰

مهندسی فرهنگی اولویت امروز دانشگاه

بدون شک یکی از اثرگذارترین عناصر ارتقای منزلت و اعتبار یک کشور نزد ملت‌های جهان، فرهنگ آن کشور می‌باشد. برخلاف تصور پاره‌ای از متفکران رئالیست که قدرت و منزلت یک کشور را در مؤلفه‌های سخت افزاری و فیزیکال قدرت خلاصه می‌کنند، شمار کثیری از صاحب نظران و استراتژیست‌های بلند آوازه‌ای هستند که پیشرفت و شکوفایی فرهنگی را مهمترین عامل در راستای سروری و سالاری کشورها ارزیابی می‌کنند و بر این نکته اصرار می‌ورزند که بدون توسل جستن به مواریث و مواقف فرهنگی، امکان دست یابی ملت‌ها و کشورها به جایگاهی رفیع و شامخ در عرصه جهانی مقدور نخواهد بود.


تاریخ پر فراز و نشیب نوع بشر به روشنی گویای این حقیقت است که قدرتمندترین و پهناورترین امپراتوری‌های جهان در سایه تفوق فرهنگی خویش توانسته‌اند چند صباحی بر اقصی نقاط گیتی حکمرانی کنند. میشل فوکو – متفکرفرانسوی – نیز بر این امر تأکید می‌ورزد مادامی که قدرت نرم مددکار قدرت سخت نباشد، گفتمان سیاسی با خطر فروپاشی مواجه خواهد شد.حاجتی به گفتن نیست که مغول‌ها گرچه توانایی محیرالعقول و حیرت زایی در امرکشورگشایی و فتح سرزمین‌های متعدد و متنوع داشتند ولی دست آخر به دلیل فقدان و یا کمبود سرمایه‌های فرهنگی نتوانستند به حیات سیاسی خویش تداوم بخشند و در چشم بهم زدنی تمامی فتوحات و متصرفات خویش را از کف دادند و به حاشیه تاریخ رانده شدند.
در ایران باستان نیز علیرغم تجهیز امپراتوری ساسانی به انواع و اقسام تجهیزات و امکانات گسترده و با وجود تبلیغات گسترده سران ساسانی در مدح و رثای فرهنگ ایرانشهری، مردم ایران به ندای حق طلبانه و دادخواهانه اسلام لبیک گفتند و نه تنها مقاومتی در برابر پیام حق طلبانه اسلام از خود نشان ندادند بلکه با رویی گشاده و اشتیاقی زایدالوصف به استقبال اسلام و مسلمین شتافتند و پرچم سرخ شهادت را در چهارگوشه ایران زمین برافراشتند.
یکی از نشانه‌ها و تجلیات فرهنگ اسلامی در نشو و نمای جهان اسلام، پیشرفت و شکوفایی علمی و فرهنگی مسلمانان از قرن سوم تا ششم هجری بود که در این بازه زمانی، متفکران و دانشمندان فرزانه‌ای به بشریت معرفی شدند که از جمله می‌توان به نام‌هایی چون فارابی، ابن سینا و زکریای رازی اشاره کرد. علیرغم وجود شواهد و قرائن متقن و مستند پیرامون غنای عظیم فرهنگ اسلامی و نقش انکار ناپذیر آن در فلاح و رستگاری مسلمین، مستشرقین و شماری از روشنفکران سکولار وابسته، تمامی تلاش خویش را به کار بستند تا به واسطه تقریر و تحریر آثاری چند در ذم و تخریب فرهنگ اسلامی، به زعم باطل خویش، چهره‌ای مشوش و مشوه از اسلام را نزد جهانیان و به طریق اولی مردم مغرب زمین ترسیم کنند و چنین القاء کنند که گویی اسلام، عامل عقب ماندگی و محنت بلاد اسلامی می‌باشد و تنها راه رسیدن به دروازه‌های موفقیت و بهروزی، وانهادن فرهنگ اسلامی و برگرفتن فرهنگ غربی است.
روشنفکران غربزده بی‌آنکه اندک اشاره‌ای به نقش خطیر اسلام در برون آمدن جهان مسیحیت از جمود و انحراف فکری داشته باشند، با تحریف و جعل تاریخ درصدد برآمدند در تمامی نوشته‌ها و سخرانی‌های خویش نوک پیکان حملات خویش را متوجه اسلام کنند و این درحالیست که فرهنگ سکولار غربی بنا به اعتراف بسیاری از متفکران غربی وارد دوران انحطاط و نازایی خویش شده است و این اسلام است که تنها آلترناتیو بشریت جهت خلاصی از منجلاب بربریت مدرن می‌باشد.
ریشه‌های اسلام ستیزی و به طریق اولی تشیع ستیزی در تاریخ معاصر ایران به دوران مشروطیت بازمی گردد. در این مقطع تاریخی، روشنفکران سکولاری چون فتحعلی آخوندزاده، میرزاآقاخان و میرزاملکم خان از جمله روشنفکران نامداری بودند که تلاش می‌کردند از طریق نشر آراء و اندیشه‌های الحادی و دین ستیزانه متفکران مغرب زمین، ریشه‌های فرهنگ اسلامی را بخشکانند و کشور را به سمت غربزدگی رهنمون سازند ولی در آن عهد تاریخی، یک روحانی بود که کلام رسا و نافذش لرزه بر اندام وطن فروشان و دین فروشان انداخت؛ شیخ فضل الله نوری تنها کسی بود که دلیرانه و مجاهدانه خواب را از چشمان سکولارها ربود و با بیانی صریح و بی‌پرده، نقشه‌های شیطانی مزدوران و نوکران شرق و غرب را بر ملا کرد.
شیخ بزرگوار بر این نکته تأکید می‌کرد مادامی که رسوبات و مشهورات سکولاریستی از ساحت‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور زدوده نشود، مملکت روی آرامش و سعادت همگانی رو به خود نخواهد دید و تنها راه برقراری عدالت و سعادت در کشور، برقراری حکومتی اسلامی بر پایه آموزه‌های شریعت اسلامی است.
این بیانات صریح شیخ فضل الله به مذاق سیاست بازان و نوکران انگلیس و روس خوش نیامد و آنان که تاب تحمل چنین سخنان روشنگرانه‌ای را نداشتند چاره را در آن دیدند که این شیخ دلیر و آزاده را از سر راه خویش بردارند. شهادت جانسوز شیخ فضل‌الله نوری، ورق خوردن برگ دیگری از کتاب قطور آدمکشی‌ها و جنایات بیشماری بود که اجانب و نوکران داخلی آنان در ایران زمین مرتکب شدند.
مرگ شیخ فضل الله، سند حقانیت و مظلومیت روحانیت شیعه بود؛ روحانیتی که در تاریخ دور و دراز خوش هرگز تن به همراهی و همنشینی با ستمگران و حق ستیزان نداد و رهرو و رهپوی صدیق راه امام حسین(ع) و کربلا بود.
در شرایط امروز ایران نیز همان جریاناتی که در صدر مشروطیت کمر به حذف و نابودی اسلام بسته بودند برآنند مستظهر به حمایت‌های پیدا و پنهان قدرت‌های غربی و همچنین با اغوا و تهییج افکار عمومی ایرانیان، هر طور که شده ولو به قیمت نابودی تمامی دستاوردهای عظیم کشور، طوق سرسپردگی و وابستگی به غربی‌ها را برگردن ملت ایران بیندازند و کشور را دودستی تقدیم غربی‌ها کنند.
یکی از گلوگاه‌های مهمی که از دیرباز کانون توجهات و سرمایه گذاری‌های کلان ناتوی فرهنگی بوده است، ساحت دانشگاه می‌باشد. بی‌جهت نیست که در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، رسانه‌های زنجیره‌ای داخل و خارج کشور، موج و حجم سنگینی از تبلیغات زهراگین را علیه مقوله‌ای تحت عنوان مهندسی فرهنگی آغاز نموده‌اند چراکه این رسانه‌های معاند و منافق به نیکی می‌دانند که در صورت تحقق تام و تمام مهندسی فرهنگی در دانشگاه‌های کشور، فتنه گران دیگر مجالی جهت عرض اندام در عرصه‌های علمی و فرهنگی کشور پیدا نخواهند کرد.
ابلاغیه اخیر رهبر معظم انقلاب خطاب به اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه اعضای شورا می‌باید معارضان انقلاب اسلامی را ناامید و دوستداران انقلاب را امیدوار کنند، آب سردی بر پیکر فتنه گرانی بود که این روزها به لطایف الحیلی قصد دارند فضای دانشگاه‌های کشور را ملتهب کنند و از این رهگذر در روند رو به جلوی علمی و فرهنگی کشور خلل ایجاد کنند.
در این اثنا، شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بازوی پرتوان انقلاب اسلامی می‌باید تلاشی جدی را در راستای اجرا و عملیاتی شدن مصوبات این شورا به عمل آورد و شرایط را جهت ورود اساتید و نیروهای ارزشی به گروه‌های آموزشی خاصتاً در رشته‌های علوم انسانی هموار کند.
یکی از شرایط اصلی جذب اساتید در دانشگاه‌های کشور، التزام عملی به اصل مترقی ولایت فقیه می‌باشد که متأسفانه به دلیل اهمال کاری و بعضاً همکاری آگاهانه برخی از مسئولین با جریانات حامی فتنه، درحال حاضر شاهد و ناظر این امر هستیم که شماری از اساتید معلوم الحال فتنه گر توانسته‌اند جای پایی در گروه‌های آموزشی کشور پیدا کنند.
امروز در برخی دانشگاه‌های کشور شاهد و ناظر این امر هستیم که تحت لوای شعار دلربای اعتدال، افراطی‌ترین و ارتجاعی‌ترین جریانات دانشجویی اجازه فتنه گری و آشوبگری در دانشگاه پیدا می‌کنند و مسئولین فرهنگی دانشگاه به جای آنکه اقدامی جدی در راستای مقابله و مواجهه با این جریانات مسأله‌دار و معلوم الحال به عمل بیاورند، عملاً و محققاً دست نوازش بر سر این جماعت می‌کشند و پول بیت المال را که می‌باید صرف اشاعه فرهنگ ناب اسلامی شود، هزینه برنامه‌های مبتذل و سخیفی می‌کنند که جز پراکندن بذر شک و نفاق در میان دانشجویان، ارمغانی به بار نخواهد آورد.
امروز به تعبیر شهید آوینی این بچه‌های مؤمن و ارزشی هستند که از هر سو آماج کینه توزی‌ها، تهمت‌ها و تخریب‌های مدعیان دروغین آزادی قرارمی گیرند. امروز، این عمرعاص‌ها، یزیدها و ابوسفیان‌ها هستند که تحت لوای دفاع از راه امام راحل، بیشترین جفاها را در حق نیروهای اصیل و انقلابی مرتکب می‌شوند.
اگر امروز در عرصه دانشگاهی، جماعتی مفهوم مهندسی فرهنگی را به چالش می‌گیرند و تلویحاً و تصریحاً از اشاعه فرهنگ آمریکایی حمایت به عمل می‌آورند، این افراد همان‌هایی هستند که در عرصه سیاست خارجی نیز از سیاست زبونی و سرسپردگی به آمریکای جنایتکار و انگلیس خبیث حمایت به عمل می‌آورند.
مهندسی فرهنگی یعنی اینکه مسئولان و متولیان دانشگاهی کشور، سفت و محکم در برابر زیاده خواهی‌ها و باج خواهی‌های فتنه گران بایستند و اجازه ندهند عناصر مسأله‌دار و تابلودار با سوءاستفاده از نام آزادی، آب به آسیاب فتنه گران بریزند.
از این وجه، بر تمامی مسئولان بلند پایه دانشگاهی کشور فرض است با نصب العین قراردادن رهنمودهای حکیمانه مقام عظمای ولایت، مرزبندی مشخصی را با جریانات و عناصر حامی فتنه صورت دهند و بسترها و زمینه‌های لازم جهت مهندسی فرهنگی را فراهم سازند.
* حسن ملک‌زاده/استاد دانشگاه