کد خبر: ۲۹۵۴۴۳
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۴۰۳ - ۲۰:۱۰

مأمن دل‌های شکسته

 
 
نماز صبح و تلاوت قرآن را به‌جا آورده‌ام و عن‌قریب است که انوار طلائی خورشید رخ نشان دهد. اما دلم رویت تابش این نور را بر گنبد طلایی ات طلب می‌کند. می‌زنم به دل خیابان و راهی می‌شوم. بسم‌الله می‌گویم و مقصد را نشانه می‌روم. صحن آزادی. تا آزاد و رها گردم. 
راهی که می‌شوم و از مبداء دور، به دست‌هایم نگاه می‌کنم، می‌بینم هیچ چیز ندارم. اما همان دستهای خالی را به درگاه الهی بلند کرده بودم و شاید این لطف صبحگاه الهی شامل حالم شده و شوق زیارت را خداوند در کف دست‌هایم قرار داده و از آنجا تا قلبم سریده است و حالا راهی شده ام.
چشم به انتهای خیابان دارم که حرم است و گنبد و گلدسته‌ها در قاب چشمم می‌نشیند. پا تند می‌کنم و لب‌هایم به ذکر نام صاحب حرم باز می‌شود و وجودم لبریز از زمزم زیارت نامه می‌گردد؛اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ‏، سبک بال می‌شوم و پا تند می‌کنم. هرچند دلم از پاهایم سبقت گرفته است؛ اذن دخول می‌گیرم تا به زیارت نائل شوم؛
إِنّی أَسْتَأْذِنُکَ یا رَبِّ أَوَّلاً، وَأَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ ‏ثانِیاً، وَأَسْتَأْذِنُ خَلیفَتَکَ الْإِمامَ الْمَفْرُوضَ عَلَیَّ طاعَتُهُ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى‏ الرِّضا عَلَیْهِ اَلسَّلامُ. آرامشی بر دلم می‌نشیند و پاهایم جان تازه‌ای می‌گیرند و از میان خیل جمعیت رضا رضا گوی می‌گذرم و خودم را به صحن آزادی می‌رسانم که حالا زیر انوار طلائی خورشید می‌درخشد و جان و دلم را که از قید و بند دنیایی رها شده و بر مشبک‌های پنجره فولاد گره خورده، صفا می‌بخشد. 
حالا که رسیده‌ام و آزاد و رهایم، در میان این‌همه زائر، دست‌های خالی‌ام را به دعا بلند می‌کنم تا کریمی را در خانه ذات اقدس الهی واسطه قرار دهم و زمزمه کنم؛
خدایا! خداوندا!
به حرمت آقا علی بن موسی الرضا‌(ع)
همه مؤمنین و مؤمنات را حاجت روا بفرما....
خدای کریم! خدای رحیم! بحق رضای درگاهت، بحق صاحب این گنبد و بارگاه، قسمت می‌دهم، صاحب الکرم، عالم آل محمد(ص) را واسطه قرار می‌دهم تا این دلهای شکسته‌ای را که از راه دور و نزدیک به پابوس آمده‌اند را حاجت روا برگردانی..
خدایا! خیلی دل شکسته این‌جا به پنجره فولاد دخیل بسته‌اند، خیلی‌ها حاجت مند آمده‌اند، گرفتارند، مشکلاتی در زندگی دارند که نمی‌توانند به کسی بگویند و با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، به حق رسولت، بحق امامان معصومت، حاجت همه را ختم به‌خیر بگردان و این زیارت را از من دل شکسته ی گنهکار که فقط دست خالی و دل امیدوار و مشتاقش را به زیارت آورده قبول بفرما. 
نفس، بلند و عمیقی می‌کشم و از ته ته دل آمین می‌گویم. 
به اطرافم نگاه می‌کنم. هرکسی دل مشغولی دارد، چشم‌ها‌گریان و لب‌ها سرشار از زمزمه دعا. یا علی‌بن‌موسی‌الرضا؛ ضامن دلهای شکسته‌ای که به تو روی آورده‌اند که بین آنها و خدا وساطت کنی، ضامنم می‌شوی. ‌ای ضامن آهو، ‌ای بهترین ضمانت‌کننده....
* ابوالقاسم محمدزاده