سرورِ جوانان اهل بهشت
دوستداشتن به آدم جرئت میدهد. تمام کارهایی که نمیشود میشود. کوهها را با عشق میتوان جابهجا کرد و محال ممکن است یک انسان عاشق یک جستوجوگر حقیقت در پی تو نباشد! تویی که عاشقترینی...
تو یادآور پاکی و پاکیزگی هستی، یادآور تمام سفیدیهای دنیا، یادآور تبسمی که نه قاهقاه است و نه پوزخند. یادآور چشمهای دخترانی که به برکت وجود تو نسلشان در زمین بالید. اصلاً دوستداشتن چگونه دوستداشتن و دوست داشته شدن را به ما آموختی. از آنها که به آدم شجاعت میدهند و صافصافاند.
اسم تو یادآور همینهاست. مگر چند نفر میتوانند رحمت للعالمین باشند؟ در زمین و آسمانها ستوده باشند؟ با دشمنان سخت و با دوستان نرم باشند؟ ابا الزهرا باشند؟ اسوه حسنه باشند؟ از اصلاب پاک و ارحام مطهره باشند؟ پدرشان عبدالله و مادرشان آمنه باشد؟ بنده خدا وایمان آورنده آن هم در روزگاری که شیطان زینتبخش مجالس انسان بود؟
محمد! بگو جز تو چه کسی محمد است که با به دنیا آمدنش شوکت پادشاهان بمیرد و ایوان کسری بریزد و آتشکدة فارس نیفروزد و لشکر ابابیل سجیل شوند بر سر ابرهه و فیلهایش؟ جز تو چه کسی میتواند خواب بر چشم ظالمان حرام کند و خاتم پیغمبران باشد و دینش کاملترین ادیان؟ تو همان طلیعة قشنگ نوری که خداوند از آسمان برای اهل زمین هدیه فرستاد تا بفهمند معنای محبت را عشق را. تو دبیر دبیرخانة مهری و نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد.
جز تو هیچ کس محمد مصطفی نیست ای برادرِ امیرالمؤمنین! وای پدرِ بزرگِ سرور جوانان اهل بهشت وای جد و هم نام آخرین موعود....
محمدامین! محمد درستکار! محمد راستگو! محمد آمنه و عبدالله! محمد عبدالمطلب و ابوطالب! محمد بدر و حنین و خیبر و احد! محمد خدیجه و زهرا! محمدامیرالمؤمنین علی! آموزگار هرچه خوبی که هست ای آنکه نامش از ازل بر کتابهای اهل کتاب نقش بسته و خدا نامش را بلند کرده! و لحظهای از گوش دنیا نخواهد افتاد دلهایمان سخت محتاج نگاه توست. چشمهایمان حال چشمهای یتیمی را دارد که منتظر نوازش پدرانة توست بابای امت. نگاهبانمان باش که تو کشتیبان این کشتی عظیمی و من میبالم از تماشای اجتماع مسلمینی در نماز و حج و روزهای که به دست سبز تو کاشته شد. به فدای گنبد خضرایت محمد!
* زهرا آذربایجان