ثمره پيام نهضت امام حسين (ع) (خوان حکمت)
پيامبر و علي (عليهما السَّلام) حسين بن علي (ع) را تربيت كردند كه اين وقتي كربلا را به پا مي دارد؛ قلمرو رسالتش تا تمام جوامع اسلامي باشد. همه مسلمانها را با خون توصيه مي كند كه نه زير بار ظلم برويد و نه ظلم بكنيد. آنگاه معارفي را در همان سخنانش تشريح كرد.
به حق بودن ساختار خلقت، اوّلين دستاورد رسالت و سفارت
نهضت حسيني (ع)
اوّلين مطلبي كه سالار شهيدان در متن اين سفارت نامه و رسالت نامه آورده است؛ اين است كه فرمود: شما بدانيد در قصر حق نشسته ايد. يعني در يك زميني زندگي مي كنيد، در يك آسماني زندگي مي كنيد، در يك فضائي زندگي مي كنيد كه مصالح ساختماني اين مجموعه نظام كيهاني، حق است:اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاَرضَ بِالحَقْ اِنْ يَشَأ يُذْهِبكُمْ وَ يَأتِ بِخَلقٍ جَديد(1). فرمود: يك سلسله بحث هاي علمي است كه كاوشگران شما، زمين شناسان شما، كيهان شناسان شما؛ اينها مي توانند بررسي كنند، مقدور شما هم هست، كار تجارب علمي هم هست. امّا يك سلسله امور ملكوتي است كه آن را نمي شود با كارشناسي حل كرد و آن اين است كه زمين جنسش چيست، آسمان جنسش چيست، اين سقف و اين كف جنسش چيست، جدار اين نظام كيهاني جنسش چيست، فضا و هوا با چه خلق شده، آن مصالح ساختماني اين مجموعه چيست. مي بينيد قرآن مي گويد: اين مجموعه را با حق خلق كردهاند. حق يك كالا و يك فلز نيست، حق از جنس خاك نيست، حق در آزمايشگاه و مسائل تجربي نمي گنجد. حق، حق است؛ يك مطلب متافيزيكي است. فرمود: اين نظام با حق خلق شده است، ذرّه اي باطل با اين نظام هماهنگ نيست. شما اگر به كيوان برويد، وارد منطقه زُحل و مشتري هم بشويد؛ آنجا اگر باطل گفتيد، بر خلاف آن كره سخن گفتيد. آنجا اگر باطل انديشيديد، بر خلاف آن فضا و زندگي حركت كرديد. اين مجموعه با حق خلق شده است، باطل را بر نمي دارد.
خلقت حق مدارانه دستگاه گوارش انسان
در بخش طبيعت
يك توضيح كوتاهي در اين زمينه ارائه كنيم تا برسيم به رسالت نهضت كربلا. اگر شماسئوال كنيد اين دستگاه گوارش مثل يك ظرف خالي است كه حرفي براي گفتن ندارد، يا يك حرفي براي گفتن دارد. آيا اين روده شما، اين اَمعاء شما، اين معده شما، اين شكم شما نظير تُنگ خالي است كه هر چه درآن بريزيد بپذيرد؛ چه سم، چه عسل ؟! يا مثل تُنگ خالي نيست، به حق خلق شده است، به سلامت خلق شده است! يك ظرف خالي، يك تُنگ خالي حرفي براي گفتن ندارد.اگردريك ظرف خالي،عسل بريزيد، جا مي دهد، نگه مي دارد؛ سم بريزيد، مي پذيرد و نگه مي دارد. اينچنين نيست كه اگر سم بريزيد، او فرياد بر آورد واگرعسل بريزيد او آرام باشد! امّا اين دستگاه گوارشتان اگر يك مقداري عسل به اين كودك داديد، اين فَربه مي شود؛ مختصري سم در دستگاه گوارش اين كودك ريختيد، اين ضجّه اش بلند است، فرياد بر مي آورد. اين فرياد بر آوردن كودك يعني اين دستگاه گوارش حرفي براي گفتن دارد. اين يك ظرف خالي نيست كه هر چه خواستيد بريزيد، اين فقط صحيح و سالم و فَربه كننده را مي پذيرد. چيزي كه صحيح نيست سمّي است، زيان بار است؛ اين را قبول نمي كند. اين معناي دستگاه گوارش در بخش طبيعت.
حق مداري فطرت انسان
همين معنا را شما در محدوده فطرت كودك هم آزمايش مي كنيد. اين كودك اگر يك حرف راستي يادش داديد، اين حرف راست را دارد به شما بر مي گرداند؛ كاملاً در فضاي باز با يك زبان نرم و دلپذيري حرف راست را اداء مي كند. امّا اگر خواست دروغ بگويد، مي بينيد رنگش زرد مي شود، زبانش مي گيرد، بدنش مي لرزد. اينكه بدن مي لرزد، اينكه رنگ زرد مي شود، اينكه زبان مي گيرد؛ براي آن است كه فطرت نظير آن طبيعت، حرفي براي گفتن دارد. اينچنين نيست كه دستگاه فطرت هر حرفي را قبول بكند، هر تلقيني را بپذيرد، هر تبليغي را جا بدهد و مانند آن! پس صدر و ساقه ساختار ما چه در بخش بالا يعني فطرت، چه در بخش نازل و پائين يعني طبيعت به حق خلق شده است، به سلامت خلق شده است، با صحت خلق شده است.
سفرهاي چهار گانه انسان از منظر حكيمان و عارفان
مجموعه نظام آفرينش هم همين طور است:هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ اِلهٌ وَ فِي الاَرضِ اِلهٌ (2). آسمان برويد، با حق خلق شده است، زمين برويد با حق خلق شده است. بيان لطيف حكماء كه از عرفاي ما گرفتهاند، این است: سفر 4 قسم است، نه بيش از 4 قسم؛ ببينيد از كدام بخش قرآني اين حرفها را در آوردند. گفتند: انسان كه مسافر است و سفر يك نحوه كمال است، از جائي به جائي مي رود؛ يا آغازش بايد حق باشد، يا انجامش بايد حق باشد، يا آغاز و انجام بايد حق باشد؛ قهراً مسير هم حق است. اگر كسي حركت كند، از آغازي به انجام، از مبدائي به منتها كه نه در مبدأ سخن از خدا باشد، نه در منتها سخن از خدا باشد؛ چنين سيري را حكماي ما جُمود و تحجّر و ركون و ركود ميدانند، اين را اصلاً حركت و سفر نمي دانند!
بخشي از مردم از زمين حركت كردند، رفتند روي مشتري و مريخ نشستند. ميليونها فرسخ راه رفتند، ولي يك عارف الهي، يك حكيم الهي مي گويد: اين مرد اصلاً حركت نكرد، سفر نكرد! اين مرد همان مقدار به مريخ رفت كه آن آهن و چدن رفت. اين مسافر به همان وضع روي كيوان نشست كه فولاد و فلز ديگر نشست. چون اين سفرشان مِنَ الخَلقِ اِلَي الخَلق است و هيچ حقّي در آغاز و انجام نيست. آنجا هم كه رفتند، اوّل دعواست؛ كه ما آمديم، ديگري حق ندارد بيايد، نبايد اين دانش را داشته باشد، اگر اين دانش را دارد، نبايد پياده كند. مشكل دانش هسته اي همين است، مشكل چرخه هسته اي همين است، سوخت هسته اي همين است، مشكل استفاده صلح آميز از دانش هسته اي همين است.سفر مِنَ الخَلقِ اِلَي الخَلق يعني جُمود، ركون، سكوت و سكون؛ كسي ترقّي نكرد.
اگر كسي مِنَ الخَلقِ اِلَي الحَق برود، تازه سفر اوّل است! مِنَ الحَقِّ اِلَي الحَقِّ بِالحَقّ برود، سفر دوّم است. مِنَ الحَقِّ اِلَي الخَلقِ بِالحَقّ بيايد، سفر سوّم است. مِنَ الخَلقِ اِلَي الخَلقِ بِالحَقّ سفر كند مثل انبياء، سفر چهارم است. اگر همراه آدم حق نباشد، آغاز سفر حق نباشد، انجام سفر حق نباشد، ره توشه آدم حقيقت نباشد، زاد راه انسان حقيقت نباشد؛ اين را مي گويند ركون، ركود، سكوت! اين ديد كجا، ديد جهاني شدن كجا!!
زنده نمودن انسان به حيات حقيقي
ثمره پيام نهضت حسيني (ع)
پيام حسين بن علي، رسالت كربلا، سفارت نهضت حسيني اين است كه شما به حق حركت كنيد؛ اين مجموعه كيهاني به حق ساخته شده است. چون به حق ساخته شد؛ اگر شما برابر اين نظام بخواهيد به كمال برسيد، ناچاريد با حقيقت باشيد؛ بدانيد از كجا آمديد، بدانيد كجا مي رويد.مردن پوسيدن نيست، از پوست به در آمدن است. خيليها بودند و خيليها هم هستند؛ در اين شهر و شهرهاي ديگر، اينها پوسيدند، نه از پوست به در آمدند! حالا يا پوسيدند و نمي دانند به تعبير حكيم سنائي؛ مي گويد: اي مرده زنده، بكوش تا زنده مرده شوي! تو بكوش زنده بشوي، بعد از اينكه زنده شدي نامت محفوظ است. حرف آنها اين است كه خيليها هستند كه مردهاند و از سايه خودشان فرار مي كنند و خيال مي كنند زنده اند! كار كربلا و حسينيه و مسجد، زنده كردن است. يعني شما مي بينيد درجريان فلسطين، بچه را در بغل مي گيرد و ميگويد مرگ بر اسرائيل، اين زنده است. آن كه زير بار ستم مي رود، او يك مرده اي است زنده نما!! سفارت سالار شهيدان و رسالت كربلا اين است: به كلّ جهانيان بفهماند اين عالم به حق خلق شده است و باطل در اينجا به هيچ وجه جا ندارد و انسان هرگز با مردن نمي پوسد كه شهرداري آن را به زباله گورستان ببرد! اين تني است كه خواه و ناخواه جابجا مي شود. انسان با مردن از پوست به در مي آيد؛ او هست و خاطرات او، او هست و انديشه هاي او، او هست و اخلاق او، او هست و اعمال او، او هست و رفتار و گفتار و كردار او، و براي ابد ميماند.آن ديد كجا، اين ديد كجا!!
زندگي بي ثمر انسان هاي مادي گرا در منظر امير مؤمنان (ع)
حضرت امير يك بيان نوراني اي دارد كه ميگويد: شما اگر خواستيد محصول زندگي تان را ببينيد که چه هست، يك مقداري تنها فكر بكنيد، ببينيد بعضيها دو حدّهاند، نه چهار حدّه! اينها شمال و جنوب ندارند، فقط شرق و غرب دارند؛ بين نَثيل و مُعتلفند(3)! وقتي درخطبه شقشقيّه، دست اندركاران سياسي حكومت عثماني را تشريح مي كند، مي فرمايد: خيليها هستند جزء دولتمردان سياسي عثماني بودند، اينها بين نَثيل و مُعتلف بودند. « مُعتَلف » يعني چراگاه، « نَثيل » يعني جائي كه مدفوع از آن مي ريزد. يك شتر 4 ركن ندارد، 4 حد ندارد. يك شتر دو حدّه است؛ يك سمتش به مُعتلفش وابسته است يعني چراگاه، يك سمتش به جائي كه مدفوعش را مي ريزد؛ نَثيل يعني مدفوع او، مُعتلف يعني جائي كه علف مي خورد. گفت: اينها بِينَ النَثيل وَ المُعتَلف هستند. بعضيها در اين شهر يا غير اين شهر دو حدّهاند، فقط بين آشپزخانه و دستشوئي زندگي مي كنند واین زندگي نيست!!
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل، حسينيه ارشاد آمل ـ 27/ 11/ 1383
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ابراهيم/ 20 (2) زخرف/ 84 (3) ر.ك: نهج البلاغه/ خ 2
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر میشود.