هدایتگری به بهترین راه(حکایت خوبان)
«عبدالله ابن مخیره» گوید: من به مذهب واقفیه معتقد بودم که بعد از امام هفتم امامی نیست و با چنین اعتقادی برای انجام اعمال حج راهی خانه خدا شدم. وقتی به مکه رسیدم، درباره عقاید و مذهب خود شک کردم. کنار کعبه رفتم و خود را به دیوار مقابل در خانه کعبه چسباندم و گفتم: خدایا تو از خواسته و نیت درونی من آگاهی، مرا به بهترین مذهب ارشاد فرما! در همین حال به دلم افتاد که به ملاقات امام رضا(ع) بروم. پس به سوی مدینه حرکت کردم و راهی منزل آن حضرت شدم. وقتی به در منزل امام رضا(ع) رسیدم به غلام او گفتم: به مولایت بگو! مردی از اهل عراق بر در خانه ایستاده است و اجازه ورود میخواهد. ناگهان صدای آن حضرت را شنیدم که میفرماید: داخل شو ای عبدالله ابن مخیره! من داخل شدم. چون نظر امام بر من افتاد فرمود: خداوند دعای تو را مستجاب کرد و به راه راست و دین راستین خود هدایت فرمود. عرض کردم: اکنون شهادت میدهم که تو حجت و امین خداوند بر بندگانش هستی.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۹۳، ح ۴۲