امام«ره» و درسهایی که از نهضت عاشورا گرفته بود
ناهید زندیپژوه
حضرت امامخمینی(ره) در سالهای آغاز یا شروع نهضت، که نخستین جرقههای انقلاب زده شد،چرایی مخالفت و ممانعت رضاشاه را با برپایی مجالس عزای امام حسین علیهالسلام باز میگفت و البته همیشه به اهداف بلند و افق آسمانی نگاهش چشم دوخته بود. «بیخود نبود که رضاخان- مأمورین ساواک رضاخان- تمام مجالس عزا را قدغن کردند.»
امام (ره)، اولین کسی است که از مراسم عاشورا و عزای امام حسین(ع) و حضور هیئتهای سینهزنی و مجلس روضهخوانی بهعنوان شعائر سیاسی یاد میکند و البته سیاستی که امام از آن یاد میکند، با کاربرد مرسوم سیاست، فقط اشتراک لفظی دارد. شاید این همان نکته تاریخی شخصیتی است که امام را با سایر مراجع و حتی رهبران دیگر کشورها متفاوت کرده است.
حضرت امام(ره) از شعارهای نهضت امام حسین(ع) که اکثراً مخاطب عام دارند، به مناسبتهای گوناگون استفاده میکند که از جمله معروفترین آنهاست:«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یا «هیهات مناالذله». امام این شعارها را دستور عمل امام حسین(ع) میدانست.
در جایی از فداکاری امام حسین(ع) برای اسلام و زنده نگهداشتن اسلام سخن میراند و با ادبیاتی خاص، فلسفه کلی نهضت امام حسین(ع) را «نه» بزرگ به ظلم، جور، ستم، حقکشی و بیداد آن هم نه فقط به یک امپراتوری بزرگ، بلکه به تمام جباران تاریخ میداند.
نکته بسیار مهم و درس حکمتآموزی که امام خمینی از نهضت امام حسین(ع) بازیافته، این است که قیام امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و یاران و فرزندان و اصحابش، جلوگیری از وارونه نشان دادن اسلام بود. وارونگی، انحراف و پوستین وارونه بر تن اسلام پوشاندن، چه بسا امروز بزرگترین آفت اسلام است. و مگر نه این است که امروز، همین اسلام تحریف شده، اسلام آمریکایی، اسلام طالبانی در بسیاری از کشورهای مسلمان، دست استکبار و استعمار جهانی را بر ذخایر و منابع و بعضاً ناموس کشورهای مسلمان باز کرده است؟ اسلامی که امام، سالهای آخر عمرش از آن به «اسلام فهدی و اسلام آمریکایی» یاد میکرد.
کاری که امام حسین(ع) در روز عاشورا کرد و حتی مصایب و امتحانها و آزمونهای سختی که خانواده و فرزندان حضرتشان از جمله حضرت زینب(ع) و امام سجاد(ع) دادند. به نوعی پس از شهادت امام حسین(ع) تا امروز هم، مسلمانان انقلابی تاوان آن تصمیم و «نه» بزرگ و تاریخی و الهی را عاشقانه و از سر رضا میپردازند.
حضرت امام(ره) میفرماید: «حضرت سیدالشهدا(ع) به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جابر چه باید کرد. با اینکه از اول میدانست که در این راه که میرود، راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم میدانست. اگر نبود این نهضت، نهضت حسین(ع)، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان میدادند.»
درس بزرگ دیگری که امام (ره) از نهضت امام حسین(ع) گرفته بود، برهم زدن معادلات و محاسبات نظامی وجنگی است. البته با ایمان قلبی به این آیه قرآن که «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره» به یقین باید گفت که اگر امام حسین(ع) تابع اصول و شرایط تعریف شده برای جنگ و مقابله با دشمن میبود، به هیچ عنوان در کربلا حاضر نمیشد. مگر وقتی که حداقل دو برابر نیروهای یزیدیان عده و عده داشته باشد. بیش از هر تحلیلگری، برای شخص امام حسین(ع) واضح و مبرهن بود که آن حضرت به پیروزی مرسوم دست نخواهد یافت. هم با محاسبه نیروی 72 نفری خود، و شرایط سخت و طاقتفرسای میدان نبرد، وهم قلت و محدودیت تجهیزات جنگی و هر آنچه در محاسبات نظامی تعریف میشود. آن حضرت نمیتوانست در برابر لشکر حداقل چند هزار نفری و مجهز یزیدیان مقاومت کند. حتی آن حضرت میدانست که ظهر عاشورا دشمن حتی آب را هم به روی یارانش میبندد. مگر نه اینکه قبل از جنگ، در تاریکی شب، با یاران اتمام حجت کرد و شرایط صعب و طاقتفرسای روز آینده را دقیقا برایشان ترسیم کرد و بارها گفت هر که تمایل دارد برود، از من بیعت بردارد و در تاریکی برود، که مبادا در حضور دیگران خجل و شرمسار باشد، خود این استراتژی را در کدام جنگ دیگر در طول تاریخ سراغ دارید؟ واقعا کدام فرمانده نظامی در شرایط امام حسین(ع) نیروهایی را که از سپاه یا لشکر یا افراد آماده عملیات جدا شود، خائن نمیداند و به اصطلاح امروز به دادگاه صحرایی و نظامی معرفی نمیکند. آیا قدرتمندان و استکبار جهانی، واقعا شیوه مبارزاتی امام حسین(ع) را درک میکنند؟
وقتی شرایط تاریخی و موقعیت امام حسین(ع) را در محرم سال 61 هجری تصور میکنم، از قدرت الهی و خارقالعاده و شجاعت و در عین حال، تصمیم تاریخی و حماسی امام حسین(ع) شگفتزده میشوم. واقعا چرا امام حسین(ع) در اوج آرامش، عقل و عشق را در یک کفه میگذارد و به تعبیر زیبا و عارفانه حضرت امام خمینی(ره) اینگونه در میدان حاضر میشود: «هرچه روز عاشورا سیدالشهدا - سلامالله علیه - به شهادت نزدیکتر میشد، افروختهتر میشد. جوانان او مسابقه میکردند برای اینکه شهید بشوند، همه میدانستند که بعداز چند ساعت دیگر شهیدند. مسابقه میکردند آنها برای اینکه آنها میفهمیدند کجا میروند. آنها میدانستند برای چه آمدهاند. آگاه بودند که ما آمدهایم ادای وظیفه خدایی را بکنیم. آمدیم اسلام را حفظ کنیم.»
امام خمینی(ره) گویا در صف یاران امام حسین(ع) ایستاده و خود بانی عاشورای مکرر در عصر حاضر است که در توصیف صحنه و میدان جنگ، در ظهر روز عاشورا میفرماید: «جوانان رزمنده و شجاع ارتش و سپاه و سایر قوای مسلح، پیروان شهید جاویدی هستند که تاریخ میگوید هر یک از جوانان و یاران او که به شهادت میرسیدند، رخسار مبارکش افروختهتر و آثار شجاعت و تصمیم در او بارزتر می گردید.»
در واقع امام حسین(ع) پس از پایان نبرد، واژه «شکست» را در قاموس تعاریف لغوی توسع معنایی بخشید، آن هم دقیقا در نقطه مقابل تمام تعاریفی که تا قبل از روز دهم محرم، عاشورا، بیان شده و در اذهان شکل گرفته بود. و مگر نه اینکه امام خمینی(ره) به تاسی از جد بزرگوارشان در رهبری پیامبرگونه نهضت و انقلاب اسلامی و هدایت و فرماندهی جنگ فرمود: «ما چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، پیروزیم» یعنی انقلاب و نهضت ما شکست ندارد و مگر نفرمود: «در قاموس شهادت واژه وحشت نیست» امام درباره تغییر معنایی و پیامد به ظاهر شکست امام حسین(ع) میفرماید: «سیدالشهدا هم شکست خورد در کربلا، اما شکست نبود این. کشته شد و زنده کرد یک عالمی را.»
در حقیقت تا کسی از پشتوانه ایمانی و اعتقادی امام خمینی(ره) برخوردار نباشد، واقعا درک نمیکند چگونه نگریستن امام را به نهضت و قیام عاشورا. و مگر نه برخی از تحلیلگران سیاسی - تاریخی، در شناخت چرایی تصمیم امام حسین(ع) و فلسفه نهضت، کج راهه رفتهاند و به علت فکر کوتاه و ذهن معلول، از درک واقعی آن قیام عاجز شدهاند؟ هرگز فکر کردهایم واقعا اگر امام حسین(ع) بیعت میکرد، امروز از اسلام خبری نبود؟ امروز تفکر انقلابی از صحنه مبارزههای جهان پاک شده بود. امروز از آزادگی، حریت، حقطلبی، مبارزه با ظلم، ستمکشی و حقجویی نشانی نبود.
اگر امام حسین(ع) سکوت میکرد، واقعا از اسلام انقلابی، اسلام ناب محمدی(ص)، اسلام با قرائت امام خمینی، خبری نبود. آری نتوانستن دیگران، آغاز توانستن امام حسین(ع) است.
با وجود آنکه از همان ظهر عاشورا، متاسفانه حتی برخی از به اصطلاح مسلمانان، تا چه رسد به کفار و معاندان و غیر مسلمانان، در فراموشی، تخریب و کم رنگ جلوه دادن آن قیام الهی، از هیچ کوششی دریغ نکردند. مبالغه نیست، اگر بگوییم میزان مخالفت و سرمایهگذاری پیروان «اسلام آمریکایی» در کم رنگ کردن نهضت امام حسین(ع) چند برابر غیر مسلمانان بوده است. از نظر امام خمینی،بین مسلم امام حسین(ع) با غیر امام حسین(ع) تفاوت است:
«این همه برکات از شهادت ایشان است. با اینکه دشمن میخواست آثار را از بین ببرد. آنها درصدد بودند که اصل بنیهاشمی در کار نباشد «لعبت هاشم با لکذا» این حرف بود. آنها میخواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت عربی درست کنند اگر سیدالشهدا نبود، این رژیم طاغوتی را اینها تقویت میکردند، به جاهلیت برمیگرداندند، اگر حالا من و تو هم مسلم بودیم؛ مسلم طاغوتی بودیم! نه مسلم امام حسینی، امام حسین نجات داد اسلام را.»
حضرت امام(ره) در واقع درسهایی از عاشورا و نهضتامام حسین(ع) را چنین بیان می فرماید:
«حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند، چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند، چطور تبلیغ بکنند... باید همان طوری که زینب- سلامالله علیها- در دنباله آن مصیبت بزرگی که «تصغر عنده المصائب» ایستاد و در مقابل کفر و در مقابله زندقه صحبت کرد و هرجا موقع شد، مطلب را بیان کرد و حضرت علیبنالحسین- سلامالله علیها- با آن حال نقاهت آن طوری که شایسته است، تبلیغ کرد.»
امام خمینی(ره) بارها رزمندگان دلاور و جبهههای نبرد و مبارزهکنندگان با صدامیان را به تأسی از امام حسین(ع) تشویق میکرد و با آن تأسی به آنان روحیه میداد. حضرت حتی در مقایسه وظایف ما در برابر شاه جابر، از نهضت سیدالشهدا(ع) درس میگیرد و شاه را با یزید مقایسه میکند. نتیجه میگیرد که اگر امام حسین(ع) در برابر جابری چون یزید و اسلام یزیدی ایستاد، ما هم باید در برابر شاه جابر یزیدگونه بایستیم حتی اگر به قیمت فداشدن به قیمت شهادت و از خودگذشتگی باشد.
امام خمینی(ره) نهتنها در سال 1341 در سخنرانی تاریخی و سرنوشت ساز و انقلابی خود که در آن شرایط واقعا خفقانآور بیان فرمود، مردم را به عاشورا و محرم ارجاع داد و با نوع نگاه انقلابی و خاص خود به مردم برای حضور در صحنه و ادامه مبارزه روحیه میداد و ترس و اضطراب را از وجود اصحاب و یاران خویش دورمیکرد، بلکه در تمام مراحل انقلاب اعم از 15 خرداد، 17 شهریور، شهادت و ترور شخصیتهای سیاسی که به جان بزرگشان کرده بود، جبهههای جنگ ایران و عراق، بلکه ملاقات و سخنرانی در جمع میهمانان خارجی، مراسم دهه فجر و تحلیل انقلابهای دنیا، نظر آنان را به حرکت و نهضت و قیام و انقلاب حضرت سیدالشهدا معطوف میداشت.
عاشورا و نهضت امام حسین(ع) از تکثر و توسع تمثیلی پایانناپذیری برخوردار است. با وجود آنکه در این نهضت، نیروی حقطلب، یعنی جناح سیدالشهدا به واقع محدود و اندک بودهاند، اما از آن جا که صفآرایی و مبارزهای استثنایی بوده است و هدف الهی و نیت توحیدی، ظرفیت ایثار و شهادتطلبی، آزادگی و سبقت در شهادت، خلوص نیت، پاک باختگی، ایمان قلبی و نگاه الهی در کار بوده است. برای همه اعصار و دورهها و سرزمینها و ایام، سرمشق مبارزه با ظلم شده است. جناح وصف حضرت سیدالشهدا هم شگفتانگیز بوده است. امامی معصوم، پیشوایی پرهیزگار، رهبری خداترس و در عین حال شجاع و سلحشور و عدالت پیشه با یارانی به واقع در حق ذوب شده و مطیع، در واقع مکتب جدیدی در مبارزات حقطلبانه خلق میکنند. تاکنون سراغ دارید رهبر و پیشوایی دینی، حتی در مذاکرهای نظامی، با اصحاب و یاران و فرزندان و خانوادهاش حاضر شود؟ حتی چندان مرسوم نیست که فرماندهی در کنار یا در منطقه مسکونی خویش بجنگد. در جنگهای امروز دنیا، حتی یک مورد را نمیتوانید مثال بزنید که امیری یا فرماندهی به خانوادهاش بگوید آماده شوید فردا را میخواهیم جمیعا برویم خط آتش. هرگز در این شیوه و سبک مبارزه امام حسین(ع) تأمل نکردهایم که چرا حضرتشان حتی از بردن فرزند شش ماهه و خانواده و دختر و سایر فرزندانش هم ممانعت به عمل نیاورد چرا حج را نیمهکاره گذاشت و با اهل حرم در صحرای کربلا حاضر شد؟ وقتی کاملا میدانست که دشمن تا بن دندان مسلح است. از قساوت قلب یزید و شمر و سایر نیروهای دشمن آگاه بود. از عزم و جزم و اراده شیطانی یزید و بهانههای پیشین او برای اخذ بیعت تحمیلی از امام حسین(ع) باخبر بود. از قرائت وارونه اسلام و پوستین وارونهای که یزید و معاویه ازدین بر تن کرده بودند، آگاهی داشت. مطلع بود از قیافه حق به جانب و به ظاهر موجهی که یزید در اثر کوتهفکری مردم به خود گرفته و به اسم اینکه خلیفه رسولالله(ص) است، نماز هم میخواند و در جماعت هم حاضر میشد، اما چون به خلوت میرفت، خطا و معصیت و گناه و بیدادی نبود که نمیکرد.
امام حسین(ع) از همان آغاز با ولایتعهدی و سلطنت و رشد طاغوت مخالف بود. امام حسین(ع) در تحلیل و فلسفه قیام و نهضتش، بازگرداندن اسلام اصیل، احیای سنن و شعایر رسولالله(ع)، پاک کردن خرافه و ظاهرفریبی را بازگو میفرمود و امام خمینی از این ظرفیت پایانناپذیر قیام سیدالشهدا نهایت بهره را برد. او چهره واقعی رژیم طاغوت و سلطنت پهلوی را به مردم معرفی کند، آن را با یزید و معاویه مقایسه میکرد، و از آنجا که هیچ مرد آزاده و انسان واقعی در حقانیت حرکت امام حسین(ع) شک نمیکرد، از این مقایسه چنین نتیجه میگرفت که اگر حرکت و قیام سیدالشهدا در برابر طاغوت زمان و یزید و معاویه و نظام سلطنتی و ولایتعهدی، در دفاع از اسلام واقعی، اسلام اصیل، اسلام ناب محمدی به حق بوده است، پس سکوت ما در برابر خلافهای محمدرضا شاه، مساوی با کنارآمدن با یزید است. با طرح و مقایسه همین معادله ساده، اما عمیق و حرکتآفرین و با استفاده از ظرفیت حضور چندمیلیونی ایرانیان در سوگواری و عزاداری محرم و صفر، به تعبیر دقیق خودشان بدون زحمت و صرف وقت، عظیمترین راهپیمایی را بر ضد طاغوت برپا میساخت، وقتی میفرمود:
«خون بر شمشیر پیروز است»، وقتی میفرمود: «محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در برابر باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ همیشه حق بر باطل پیروز شده است.»
وقتی میفرمود: «کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته میشود.» وقتی توصیه میکرد: «لازم است در نوحهها و اشعار- ثنای از ائمه حق- علیهمسلام الله- به طور کوبنده، فجایع و ستمگریهای هر عصر و مصر یادآوری شود.»
و حتی وحدت کلمه را که امام رمز پیروزی ملت ایران در انقلاب اسلامی میدانست، به نوعی انعکاس و بازتاب و متاثر از مجالس سوگواری امام حسین(ع) میدانست. آن جا که فرمود: «تمام این وحدت کلمهای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.»حضرت امام(ره) در سالهایی که عوامل رژیم پهلوی،به حمله بیرحمانه به حوزه علمیه و کشتار طلاب مظلوم و به بار آوردن فجایع دردناک مبادرت کرد، فرمود: «من سینه خود را در برابر سر نیزههای شما آماده کردهام، اما هرگز در برابر زورگوییهای شما خضوع نخواهم کرد»؟ و مگر نفرمود: «بکشید ما را زنده میشویم. نهضت زنده میشود»؟ و مگر در منشور روحانیت، روحانیت را به جایگاه واقعی خود برنگرداند و با تعریف و رسالت و ماموریت و شأن جدیدی که برای این قشر تعریف کرد، نظر آنها را بر قیام امام حسین(ع) معطوف نکرد، به خصوص در ایامی که برای تبلیغ به مناطق شهری و روستایی اعزام میشدند؟ و مگر در جنگ نفرمود: «ای کاش من هم یک پاسدار بودم» و مگر نفرمود: «من به دست و بازوان شما که دست و بازوان خدای بالای آن است، بوسه میزنم و بر این بوسه افتخار میکنم».
با این تلقی و نگرش و قرائت و برداشت از قیام سیدالشهدا بود که این چنین، انقلاب اسلامی را با عاشورا پیوند زد و انقلاب اسلامی را استمرار و ادامه انقلاب عظیم الهی امام حسین(ع) دانست، آن جا که فرمود: «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
___________________
منابع:
1- قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی.
2-عاشورا در ذهن و زبان امام خمینی(ره) منوچهر اکبری، نشریه سیمرغ، شماره 9، خرداد 1391.