کد خبر: ۲۹۳۶۲۷
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۴۰۳ - ۲۰:۲۴

محبـت معیار سنجش ایمان و انسانیت

 
 
رضا شریفی
انسانیت مفهومی است که بامؤلفه‌های خاص آن شناخته می‌شود. اگر هر یک از این مولفه‌ها از فردی حذف شود، می‌توان گفت که آن فرد از مصادیق این مفهوم نیست و تنها شباهت با این مفهوم و مصادیق آن دارد. از جمله مهم‌ترین مؤلفه‌های انسان، عواطف انسانی است که در شکل محبت بروز می‌کند. اگر فردی فاقد محبت باشد می‌توان گفت که اصلا انسان نیست و تنها یک شباهت ظاهری با انسان دارد.
نویسنده در این مطلب درباره نقش ارزشی محبت و دوست داشتن در ایمان و انسانیت سخن گفته است.
***
محبت، بازتاب فهم و احساس
یکی از مفاهیم انسانی محبت است. محبت حالتی در انسان است که او را از دیگر موجودات متمایز می‌کند؛ زیرا محبت برآیند شناخت نسبت به حقایق و واکنشی احساسی و عاطفی به آن است. چنین چیزی تنها در انسانی معنا می‌یابد که از دو قوه فعل و انفعال بهره مند باشد. 
انسان وقتی نسبت به چیزی شناخت پیدا کرد و آن را حق و مثبت و ارزشی یافت یک واکنش قلبی نسبت به آن بروز می‌دهد که از آن به محبت یاد می‌شود. محبت به چیزی گرایش شخص انسانی به آن چیز را سبب می‌شود.
آن چیزی که از نظر انسان کمالی است و بدان محبت یافته همان محبوب است.
 این‌گونه است که محبوب در ذات انسانی شکل می‌گیرد و می‌خواهد در خارج به آن دست یابد. آن محبوب ذهنی انگیزه‌ای قوی در همت و اراده جدی و عزم بلند انسان می‌شود تا در خارج به آن محبوب دست یابد و آن را در خود تحقق دهد یا به نزدیک آن برسد.
به هر حال، محبت نسبت به محبوب برآیند تصور چیزی و تصدیق به کمالی و ارزشی و مثبت بودن آن است. همین محبت است که انسان را به حرکت وا می‌دارد و انگیزه حرکت و فعل او می‌شود.
البته این‌گونه نیست شناخت تصوری و تصدیقی از یک امر کمالی و مثبت و ارزشی، درست باشد؛ زیرا گاه در تصور و گاه در تصدیق به اشتباه می‌رود. این‌گونه است که امری را مثبت و کمالی می‌داند که در واقع این‌گونه نیست؛ زیرا قلب و عقل انسانی به عللی نمی‌تواند درست داوری کند. ابزارهای شناختی بشر از جمله حواس پنج گانه به درستی کار کرده‌اند ولی قلب و عقل انسانی به سبب زنگارگرفتگی و مانند آن ناتوان از ارزیابی درست می‌باشد و داوری وارونه‌ای انجام می‌دهد و خوب را بد و بد را خوب و شر را خیر و خیر را شر می‌شمارد و بر اساس آن تصدیق‌، جزمی ناروا و سپس عزمی باطل خواهد داشت. در طول تاریخ، بشر گرفتار همین مشکل داوری‌های باطل و نادرست بوده است؛ زیرا منابع ادراکی و قوای فهم او دچار بیماری شده و حتی گاه مهر شده است و نمی‌تواند به عنوان یک نرم‌افزار به درستی کار کند.
این‌گونه است که شر را محبوب خود قرار می‌دهد و بر اساس این جزم اندیشی باطل و موهوم، عزم بر کسب آن می‌کند و تمام تلاش خود را مصروف رسیدن به محبوبی باطل می‌کند. 
خداوند در آیات قرآن بارها گفته است که مثلا برخی از مردمان به سبب همین اشتباه در تصور و تصدیق، باطلی چون دنیا را اصالت داده و تمام همت و اهتمام خود را برای کسب آن به عنوان محبوب مصروف می‌دارند و از آخرت غافل شده و هیچ تلاشی برای آن نمی‌کنند.
محبوب، کر و کور‌کننده 
یکی از مشکلات بشر این است که وقتی به چیزی جزم کرد و آن را حق و کمالی دانست، پس از جزم در اندیشه چنان کر و کور می‌شود که هیچ مخالفتی را بر نمی‌تابد و چیزی نمی‌تواند جلودار عزم او در مقام اراده برای رسیدن به آن محبوب شود.
محبت، تمام ایمان 
در ضرب المثل عربی است: حب الشیء یعمی و یصم؛ دوستی و محبت به چیزی انسان را کور و کر می‌کند. پس هر امر خلافی را بر نمی‌تابد. اگر حقایق را به او نشان دهند که حق این است او جز محبوبش چیزی را نمی‌بیند و اگر سخن حقی گفته شود جز همان محبوب چیزی نمی‌شنود. گویی همه راه‌های ارتباطی بشر نسبت به خارج بسته می‌شود و تنها راهی که به سوی محبوب اوست باز است. این همان نوعی مهر شدگی قلب است که به سبب محبت شدید به چیزی ایجاد می‌شود. دل‌هایی که ممهور می‌شوند تنها همان چیزی را می‌شنوند که از ناحیه محبوب به چشم و گوش می‌رسد و اگر امر بر خلاف آن باشد اصلا درک و فهم نمی‌شود. از همین رو گفته شده ایمان به هر چیزی جز محبت به آن چیز نیست؛ زیرا انسان وقتی به چیزی محبت یافت دیگر چنان به آن ایمان و وفادار است که هیچ چیز نمی‌تواند بسادگی آن را تغییر دهد. از همین‌جا این نکته می‌تواند مورد تاکید قرار گیرد که کسی نمی‌تواند مدعی ایمان باشد در حالی که نسبت به آن چیز محبت ندارد. بر همین اساس ارتباط تنگاتنگی میان اموری چون محبت، ایمان، اطاعت از یکسو و بغض، کفر، عصیان و مخالفت نسبت به آن جنبه دیگر شکل می‌گیرد. در روایات است: هل الایمان الا الحب و البغض؛ ایمان جز حب و بغض چیزی نیست. (الكافي:ج 2 ص 125)
قرآن در آیات 31 و 32 سوره آل عمران می‌فرماید که اگر خداوند محبوب کسی است و کسی هم بخواهد محبوب خداوند باشد باید به عنصر اطاعت به عنوان عامل تعیین‌کننده و معیار توجه کند؛ زیرا اگر کسی چیزی را دوست می‌دارد باید به طور طبیعی برای رسیدن به آن تلاش کند و آنچه را محبوب می‌خواهد انجام دهد تا این‌گونه به محبوب خود برسد.
اگر خداوند محبوب مسلمانان و مؤمنان است باید به گونه‌ای عمل شود تا محبوب را خوش آید و نیز زمینه برای رسیدن به او فراهم گردد. 
به سخن دیگر، دو عامل، نقش تعیین‌کننده در حقیقت محبت دارد: یکی عنصر رضای محبوب و دومی عامل رسیدن به محبوب. پس اگر شخصی بخواهد به محبوب برسد اولا کاری کند که محبوب آن را دوست می‌دارد و بدان خشنود می‌شود و دیگر آنکه ابزارهای رسیدن به آن محبوب را به دست آورد و از آن استفاده کند.
البته همان اندازه که در ایمان، محبت نقش دارد بغض نسبت به آن چیزی که محبوب نیست یا محبوب آن را ناخوش دارد نیز نقش کلیدی دارد؛ زیرا نمی‌شود انسانی مدعی محبت به چیزی باشد ولی به ضد و نقیض آن نیز محبت ورزد؛ بلکه اگر خدا را محبوب می‌داند که امری کمالی است باید ضد آن را مبغوض دارد و گرایشی به آن نداشته باشد. 
مدعیان ایمان و محبت به خدا باید نسبت به چیز یا چیزهایی که خداوند آن را ناخوش دارد بغض ورزد و گرایشی به آن نداشته باشند.
حشر با محبوب
از آنجا که معیار ایمان، همان محبت است و اگر بخواهیم بدانیم که چه کسی به چیزی ایمان دارد باید به محبوبهای او بنگریم. اگر کسی واقعا پبامبر(ص) را دوست می‌دارد به طور طبیعی باید هر چیزی که پیامبر(ص) دوست می‌دارد را دوست بدارد و هر آنچه را دشمن دارد، دشمن بدارد. اما اگر بر عکس باشد و آنچه را پیامبر(ص) دشمن دارد دوست بدارد و آنچه ایشان دوست می‌دارد را دشمن دارد، این شخص نمی‌تواند مدعی ایمان باشد. 
در حقیقت ایمان انسان به چیزی همان چیزی است که او را محبوب می‌دارد. این محبت که در جان و پوست شخص نفوذ کرد، همه وجودش را  احاطه می‌کند و حقیقت او را شکل می‌دهد. 
از همین رو در قیامت انسان با هر چیزی که دوست می‌دارد محشور می‌شود. اگر کسی پیامبر(ص) را محبوب خود می‌داند، به طور طبیعی همه وجودش را احاطه می‌کند و در قیامت، محمدی محشور می‌شود؛ ولی اگر بغض پیامبر(ص) و حب دشمنان ایشان را داشته باشد، با محبوب خودش که جزو ذاتش شده محشور خواهد شد.
از انس بن مالک نقل شده است: قام رجل من أهل البادية أعرابي فقال: يا رسول‌الله! متى قيام الساعة. فحضرت الصلاهًْ فقام رسول‌الله إلى الصلاة فلما قضى صلاهًْ قال: من أين السائل عن الساعة؟ قال: أنا‌، قال: ويلك ما أعدت لها؟ قال: والله ما أعدت لها كثير عمل صوم ولا صلاة ولكني أحب الله ورسوله. قال: أنت مع من أحببت أو المرء مع من أحب. قال أنس: فما رأيت المسلمين فرحوا بشيء بعد الإسلام فرحهم يومئذ.
روزی شخصی بیابان نشین وارد مسجد می‌شود و از پیامبر(ص) می‌پرسد: ‌ای پیامبر! چه زمانی روز قیامت است؟ چون وقت نماز رسیده بود، پیامبر(ص) ابتدا نمازش را خواند و پس از نمازش فرمود: چه کسی از قیامت پرسیده بود؟ اعرابی گفت: من پرسیدم. 
پیامبر(ص) فرمود: وای بر تو! برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟ اعرابی گفت: به خدا سوگند که چیز زیادی از نماز و روزه آماده نکرده‌ام؛ ولی خدا و پیامبرش را دوست می‌دارم. 
پیامبر(ص) فرمود: تو با محبوب خود خواهی بود یا فرمود هر کسی با محبوب خود خواهد بود. انس گفت: ندیدم مسلمانان به چیزی بعد از اسلام جز این سخن پیامبر(ص) شاد شده باشند.(تفسیر عیاشی، ج 2، ص 312؛ بحار الانوار، ج 8، ص 46 و نیز منابع اهل سنت)
اگر انسان کسی را دوست داشته باشد همه چیزی را که او دوست می‌دارد محبوبش خواهد بود. از این رو کسانی که مرید کسی می‌شوند می‌خواهند خودشان را در همه چیز به شکل محبوب خودشان در آورند و کاری کنند که همه وجودشان بیانگر محبوب آنان باشد. 
شما بارها دیده‌اید که برخی از جوانان به خاطر علاقه شدید به هنرمند یا ورزشکاری در لباس و آرایش و رفتار و کلام و مانند آن می‌کوشند تا خودشان را به محبوبشان همانند کنند. 
پس اگر کسی واقعا مدعی محبت اسلام، خدا و پیامبر(ص) است باید در همه چیز از ایشان اطاعت کند و نمی‌شود که کسی مدعی محبت باشد و در عمل ضد آنچه او دوست می‌دارد یا فرمان می‌دهد عمل کند و رفتار نماید. 
ما بدترین حالت این است که کسی مدعی محبت پیامبر(ص) باشد و در همان حال دشمن محبوب‌های پیامبر(ص) باشد و مثلا اهل بیت‌(ع) را دشمن بدارد.
به هر حال، از آیات و روایات بر می‌آید که محبت، بهترین معیار برای سنجش ایمان افراد است، چنان‌که بهترین معیار برای سنجش انسانیت انسان است و این انسانیت را باید در همان محبت و عواطف او جست.