کد خبر: ۲۹۳۰۹۲
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۳ - ۲۲:۲۰
نگاهی به فیلم «نافرمانی»

صهیونیست‌ها و نقش کلیدی در تبلیغ انحرافات -  بخش اول

 
 
 
فاطمه قاسم آبادی
حدود سه دهه می‌شود که تبلیغات در مورد انحرافاتی مانند همجنسگرایی، دوجنسگرایی، بی‌هویتی جنسی و...در غرب به اوج خود رسیده است. در همین راستا رسانه‌های غربی به عنوان بخش فرهنگی ماجرا، علاوه ‌بر تهیه خوراک مسموم برای خودشان، تمام دنیا را مخاطب خود قرار داده‌اند و این دیدگاه‌های منحرفانه را جلو می‌برند.
در حال حاضر شبکه‌های کابلی و اینترنتی‌هالیوود، به قدری در تبلیغ این انحرافات پیش رفته‌اند که در شبکه‌ای مانند نتفلیکس، که سرمایه‌داران یهودی گردانندگان آن هستند، سازندگان در هر سریال یا فیلم، حتما یک نقش مهم برای شخصیتی همجنسگرا در نظر می‌گیرند. این ماجرا تا جایی پیش رفته است که این شکل شخصیت‌پردازی افراطی و اغراق‌آمیز، بین طرفداران شبکه نتفلیکس، به نوعی جوک و شوخی درآمده است!
با توجه به تبلیغات گسترده روی این مسائل، عجیب نیست که «توماس جولی» طراح یهودی المپیک 2024 فرانسه، با بی‌احترامی به پیامبر الهی و جمع کردن منحرفان و همجنس گرایان دور میز شام آخر، خواسته با یک تیر چند نشان را بزند و مهم‌ترین پیامش را حول محول رواج انحرافات برای مخاطبین در نظر بگیرد.
فیلم «نافرمانی» به کارگردانی «سباستین للیو» محصول سال 2017 آمریکا است. این فیلم با اقتباس از کتابی با همین عنوان، نوشته «نیومی آلدرمن» شاخته شده است.
داستان دختر فراری
«رونیت» دختر یک حاخام ارتدوکس یهودی است. او قوانین زندگی یک یهودی ارتدوکس را قبول ندارد و سال‌ها قبل، به خاطر روابط آزاد و منحرفانه‌اش، از خانه‌شان رفته و فرقه‌اش را ترک کرده است. روزی دوست رونیت «اِستی» به او خبر می‌دهد که پدرش فوت کرده و او برای مراسم مرگ پدر، از نیویورک به لندن بر می‌گردد. در خانه پدر، رونیت با «داوود» شاگرد پدرش که حالا قرار است جای پدرش به عنوان یک حاخام را بگیرد، روبه رو می‌شود. رونیت در این ملاقات می‌فهمد که استی که روزگاری با او در رابطه بوده است، حالا همسر داوود است ولی او در روند داستان، دوباره به سمت رونیت باز می‌گردد....
در انتهای داستان، داوود که متوجه می‌شود استی حامله است، برای اینکه او را از دست ندهد، رابطه بین او و رونیت را قبول می‌کند و رونیت هم پس از مراسم پدرش به نیویورک بر می‌گردد.
تسلیم شریعت در مقابل انحراف
در ابتدای فیلم نافرمانی، مخاطبین حاخام پیر را می‌بینند که از تورات نقل قول می‌کند و در همین صحنه هم قلبش می‌ایستد و می‌میرد. با توجه به اینکه حاخام پیر طبق شریعت یهود زندگی می‌کرده است و حتی در این راه، تنها فرزند دخترش را که زندگی منحرفانه را انتخاب کرده‌، از زندگی‌اش طرد کرده بود، او در این فیلم نمادی از شریعت است که بدون هیچ انعطافی، در مقابل انحرافات می‌ایستد و ملاطفتی با کسانی که قوانین را زیر پا می‌گذارند، ندارد. 
با مرگ او اما، این ایستادگی پای آرمان‌ها تَرَک برمی‌دارد و در نهایت وقتی داوود که جانشین اوست، رونیت را تایید می‌کند و اعمالش را به نوعی انتخاب شخصی ربط می‌دهد، او هم به نمادی از دین بدون شریعت تبدیل می‌شود که با مرگ حاخام قبلی، قرار است مسیر را عوض کند و با خیلی چیزها کنار بیاید.
فیلم نافرمانی به عنوان یک فیلم مرجع، بعد از خود منبع الهام آثار دیگری مانند خودش شد. مینی سریال «غیر ارتدوکس»، فیلم «شیوای عزیز» و... از این دست آثار بودند که نسخه‌های دم دستی و کاملا کپی‌برداری شده از همین فیلم بودند.
در مورد برداشتِ از واقعیت نافرمانی اگر بخواهیم صحبت کنیم، باید بگوییم در این فیلم هم مانند دیگر آثار توهمی‌هالیوود، سازنده تنها خواسته حرف خودش را بزند و هیچ سعی نکرده به شخصیت‌هایش نزدیک شود.
در این فیلم مخاطبین زنی مثل استی را می‌بینند که به عنوان یک معلم متون مذهبی و همسر یک روحانی، مانند یک نوجوان خام و بی‌مایه رفتار می‌کند و طوری در روابطش با رونیت افراط می‌کند که گویی در یک جامعه باز و بی‌بند و بار زندگی می‌کند! 
هر کس تنها کمی اطلاعات در مورد زندگی یهودیان ارتدوکس داشته باشد، از این مطلب مطلع است که این شاخه از یهودیان، به شدت متشرع هستند و از تجدد دوری می‌کنند.
آن‌ها حتی استفاده از گوشی موبایل را برای خودشان و فرزندان‌شان مجاز نمی‌دانند و قوانین سختی در زندگی‌شان حاکم است و اگر کسی از این قوانین تخطی کند، به‌راحتی از آن جامعه طرد 
می‌شود.
در حال حاضر هستند عده‌ای از جوانان این فرقه را رها می‌کنند ولی همین جوانان، به خاطر اینکه برای زندگی در جامعه مدرن نه تحصیلات مناسبی دارند و نه پشتوانه‌ای، با سختی‌های کمرشکنی رو‌به‌رو می‌شوند. 
در یک کلام، رفتاری که داوود و استی دارند، در چنین جامعه‌ای، قابل هضم نیست و باعث می‌شود هر دو از آن جامعه اخراج شوند و با توجه به اینکه هیچ مهارتی هم برای زندگی خارج از آن جامعه ندارند، آن‌ها در چشم بر هم زدنی می‌توانند به بدترین وضعیت ممکن برسند ولی در فیلم هیچ کدام از این دو نفر در این مورد دغدغه‌ای 
ندارند!
در نافرمانی مخاطبین داوود را به عنوان مردی می‌بینند که هیچ اهمیت خاصی به اینکه همسرش رفتارهای جنسی خارج از روابط زناشویی دارد، نمی‌دهد، این مسئله حتی با فرض روحانی نبودن این شخصیت، غیر قابل قبول است... از طرف دیگر، سازنده 
شخصیت پردازی‌های ناقصش را در انتها در یک قاب قرار می‌دهد و استی و داوود و رونیت را در آغوش هم می‌گذارد و یک صلح مسخره بین‌شان ایجاد می‌کند!
این شکل داستان‌های تخیلی، حتی اگر فرض کنیم در دنیای واقعی هم اتفاق بیفتند، در نهایت به فاجعه ختم می‌شوند، نه به قول‌ هالیوودی‌ها به هپی اندینگ!
همین عدم توجه سازنده به انطباق موضوع فیلمش با واقعیت، باعث می‌شود چنین فیلم‌هایی تنها ساخته‌هایی باشند برای تلقین شالوده‌های ذهنی کارگردانانشان برای مثلا فرهنگ سازی و نه داستان‌هایی که ریشه در زندگی واقعی و چالش‌های شخصیت‌ها دارند.